دارالعلم

مطالب درسی

جزوه جریان شناسی3

مقدمه:

در تاريخ معاصر ايران نقش احزاب و جريانات سياسي و فرهنگي ، به لحاظ مباني فكري و انديشه اي ، رفتاري وعملكردي با كار كردهاي مثبت و منفي بوده اند." جريان شناسي" به معناي شناخت روندشكل گيري و فرآيند يك انديشه و تفكر، بررسي مباني فكري، سياسي و اعتقادي به همراه مواضع و عملكرد دسته اي افراد، گروهها و احزاب كه داراي همسويي و قرابت در رويكردها و گفتمانها مي باشد اطلا ق مي گردد.

تشخيص صحيح و درست احزاب ،گروه ها و جريانات ، افراد را در تعيين نوع مواجهه و برخورد با آنان به منظور تصميم گيري در رفتارهاي فكري و سياسي ياري داده و بر اين اساس مي توان با طيب خاطر به نفي و طرد برخي از جريانات و نيز حمايت و همراهي برخي ديگر اقدام نمود.

عرصه سياست وبازيگران سياسي داراي پيچيدگي هاي زيادي است كه عدم شفافيت در موضع گيري ها و پنهان كاري و كتمان اطلاعات و برنامه هاي احزاب و تغيير و تحولات مستمر مواضع افراد و احزاب سياسي، همچنين ضعف در پيش بيني رفتارهاي آتي رهبران و تئوري پردازان جريانات سياسي از چالشهاي عمده فراروي تحليل گران در شناخت جريانات سياسي است، با اين حال اطلاعات و داده هاي صحيح ، تحليل و تفسيرهاي درست و به موقع مي تواند ما را در مواضع سياسي، كارامد و به روز نمايد.

در اين نوشتار با نگاهي به گونه شناسي جريانات، صورت بندي و آرايش جريانات و گروههاي سياسي و فرهنگي را در مقطع بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سه بخش مورد بررسي و تحليل قرار خواهيم داد.

بخش اول: جريان شناسي سياسي- فرهنگي بعد از پيروزي انقلاب تا دوم خرداد 76

بخش دوم : جريان شناسي سياسي- فرهنگي دوره حاكميت اصلاح طلبان و دوم خرداديها

بخش سوم: جريان شناسي سياي- فرهنگي دوره حاكميت اصولگرايان

فصل اول

جريان شناسي سياسي- فرهنگي

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تا دوم خرداد 76

با پيروزي انقلاب اسلامي و غلبه گفتمان جمهوري اسلامي، جدال بين جريانات چپ از يكسو و جريانات ملي گرا و سكولار از سوي ديگر باجريان دين مدار اسلام گرا آغاز گرديد.

در اين دوره احزاب، گروه ها و جريانات در ذيل يكي ازسه دسته اسلام گرا ، ملي گرا و چپ گرا دسته بندي مي گردند.

الف) جريان اسلام گرا

در اين دوره در چار چوب كلي الگوي تفكري اسلامي و با رويكرد دين گرايي چند طيف اسلام گرا از هم متمايز مي شوند. در مقطع پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا دومين دوره رياست جمهوري شهيد رجايي در سال 60، همه گروههاي اسلام گرا با عنوان جريان خط امام "يا حزب الله " شناخته مي شوند كه عمدتا در حزب جمهوري اسلامي در مواجهه با جريان چپ ماركسيستي و طيف هاي راست ليبراليستي فعال بودند.

مهمترين شاخص ها و يژگي هاي جريان خط امام عبارتند از:

دين مداري و اعتقاد به فقه آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) به عنوان برنامه عملي و تئوري زندگي بشر، پياده كردن احكام اسلام در سايه نظام جمهوري اسلامي و اداره مكتبي كشور بر اساس فقه شيعه 2- مشروعيت الهي رهبري و قانوني3- وحدت و عينيت سياست با ديانت 4- مردم سالاري ديني 5- ولايت فقيه 6- عدالت محوري 7- ظلم ستيزي 8- حمايت از محرومين و مستضعفان و... است.

" دهه 60 در بحبوحه جنگ تحميلي، با غلبه جريان فكري معتقد به حاكميت فقهي – مكتبي بر ساير جريانها ورق خورد.دولت موقت به عنوان نماد ملي گرايي ليبرال منش مذهبي كناره گرفت . چپ گرايي چه در شكل ماركسيستي (چريكهاي فدايي ...) و چه در قالب التقاطي (سازمان مجاهدين خلق و ...) مغلوب شد . قوم گرايي ها مهار شد. بني صدر از رياست جمهوري عزل گرديد، مطبوعات و جريانهاي ملي گرا و نوگراي عرفي و مخالف با حاكميت فقهاي مكتبي مهار شدند. با انقلاب فرهنگي گروه ها و نهادهاي مذهبي و انقلابي معتقد به حاكميت فقهي- مكتبي در دانشگاه ها و مركز آموزش عالي مستقر شدند و كلاً دولت و مجلس و دستگاه قضايي تحت رهبري قاطع امام خميني(رحمه الله عليه) غالبا اختيار اين نيروهادر آمد(1)

با به دست گيري اداره كشور توسط جريانات خودي اسلام گرا، اختلافاتي در عرصه هاي سياسي، فرهنگي،اعتقادي و ... پديدار شد. از اين مقطع تا انتخابات هفتم رياست جمهوري در دوم خرداد76 جريانات اسلام گرا خودي به دو دسته اصلي راست و چپ و جريان هاي فرعي ميانه مشهور گرديدند كه رقابت اصلي در صحنه هاي انتخاباتي بين اين جريانات خودي نظام تداوم يافت.

..............................................................................................................

1) سيد مصطفي مير سليم، جريان شناسي فرهنگي بعد از انقلاب اسلامي ايران.ص 219

مهم ترين زمينه هاي جدايي جريان چپ مذهبي از راست سنتي و جناح ميانه در مسايلي همانند: دو دستگي حزب جمهوري اسلامي، اختلاف نظر در شيوه اداره كشور بويژه مسائل اقتصادي نظير بند "ج" اصلاحات ارضي و تقسيم زمين ، اخذ ماليات و قانون كار، اختلاف در انتخاب مجدد مهندس موسوي نخست وزير جمهوري اسلامي در سال 64 ، " اختلاف در ميان برخي از عناصر مجاهدين انقلاب اسلامي با نماينده حضرت امام (رحمه الله عليه) آيت الله راستي كاشاني، اختلاف بين سه طيف روحانيت بر سر مداخله فراگير دولت در اقتصاد و نيز بعضي احكام تحت عنوان احكام ثانويه و بنابر تشخيص مصلحت در گرفت.

برخي از اعضاي طيف راست سنتي مثل آذري قمي، راستي كاشاني، شرعي و خزعلي از مؤسسان روزنامه رسالت در دفاع از سرمايه داري مالي، تاكيد بر فقه سنتي داشتند در مقابل، برخي از اعضاي روحانيت مثل موسوي خوئيني،مهدي كروبي و سيد محمود دعايي (كه اواخردهه 60 در سال 1367 مجمع روحانيون مبارز را تشكيل دادند) از فقه پويا دفاع مي كردند. اما در منطقه بنيابين نيز روحانين معتدل تري، موضوع تشخيص مصلحت را بر اساس عناوين ثانويه و احكام حكومتي از طريق كسب تكليف از امام به ميان مي آورند. بارزترين چهره اين رويكرد اكبر هاشمي رفسنجاني بود كه از نوعي مصلحت گرايي با نظر به مقتضيات سياسي و اجتماعي نظام در چار چوب حاكميت فقهي مكتبي و برمحور ولايت فقيه دفاع مي كرد و به عنوان رئيس مجلس از امام راه حل مي خواست(1)

اين اختلاف نظرها به تعيين سياست ها و برنامه ها دولت مير حسين موسوي سرايت كرد و كساني كه معتقد به اختيارات دولت در تمركز امكانات اقتصادي بودند به تعيين قيمت و سهيمه بندي كالاهاي اساسي مورد نياز مردم توسط دولت ، تائيد داشته كه كوپني شدن اجناس يكي از مصاديق بازر آن بود. و علاوه بر آن قائل به كنترل و نظارت در امور ادارات وصادارات بودند. اين طيف به "جناح چپ" مشهور شد. در مقابل گروهي ديگر اعتقاد داشتند كه بخش خصوصي بايد در عرصه اقتصاد مشاركت فعال داشته باشد، داراي سهم باشد و اختيارات دولت در امور بازرگاني و ديگر مسايل اقتصادي را محدود تلقي مي كردند. اين طيف به راست شهرت يافت. اين گروه بندي به دولت نيز سرايت كرد و اعضاي كابينه دولت بر همين پايه و ديدگاه به دو طيف تقسيم شدند. دولت حالت ائتلافي پيدا كرد واز سال 61 به بعد به تدريج اختلافات سياسي، اقتصادي بالا گرفت وبه كار گيري اصطلاح چپ و راست بار منفي به خود گرفت. مخالفان جناح چپ را كمونيستي ، راديكال، تندرو، مخالف بخش خصوصي دولت سالار و دولت بسته مي خواندند جناح راست را طرفدار سرمايه دار، بازاري،غرب گرا و ليبرال تلقي مي كردند(2) . اين امكانات در سال 67-66 منجر به انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبازر گرديد.

جريان مشهور به راست سنتي به رهبري جامعه روحانيت مبارز تهران در قالب 14 تشكل سياسي شامل جمعيت موتلفه اسلامي ، جامعه اسلامي مهندسين، جامعه زينب، جامعه اسلامي فرهنگيان،جامعه اسلامي كارگران، جامعه اسلامي انجمن هاي اصناف و بازار،جامعه اسلامي نمايندگان مجلس، جامعه وعاظ و ... بودند. اين جريان در سالهاي بعد با عناويني چون تشكلهاي همسو و جبهه پيروان امام و رهبري، محافظه كاران،اصولگرايان و... مشهو گرديدند.اين جريان توانست اكثريت مجلس چهارم ، پنجم ، هفتم و سهم مهمي در كابينه هاي بعد از انقلاب و ديگر مديريت هاي اجرايي كشور داشته باشد. جريان مشهور به چپ مذهبي به رهبري مجمع روحانيون مبارز در قالب 18 تشكل سياسي شامل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، دفتر تحكيم وحدت، انجمن اسلامي مدرسين دانشگاهها، مجمع اسلامي بانوان، مجمع نمايندگان ادوار مجلس، خانه كارگر، حزب اسلامي كار، مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم، انجمن اسلامي معلمان، چمعيت زنان جمهوري اسلامي ، انجمن اسلامي مهندسان جمهوري اسلامي ايران، مجمع نيروهاي خط امام (رحمه الله عليه) حزب مشاركت و حزب همبستگي و ... بودند. كه در سالهاي بعد با عنوان شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، اصلاح طلبان ، دوم خردادي ها مشهور شدند و توانستند اكثريت مجلس دوم، سوم، ششم و نيز تقريباً حاكميت دهه اول انقلاب و هشت سال پس از دوم خرداد 76 را بدست آوردند.

مهم ترين تشكل هاي سياسي اسلامي در مقطع بعد از پيروزي اسلامي تا سال 1376 عبارتند از:

.................................

روزنامه كيهان- 20/7/60- به نقل از جريان شناسي فرهنگي بعد از انقلاب- صفحه 224-222

هفته نامه صبح صادق، شماره 271- صفحه 14

الف) حزب جمهوري اسلامي : اين حزب به وسيله آيت الله دكتر بهشتي، حجت الاسلام باهنر، آيت الله خامنه اي، آيت الله موسوي اردبيلي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني تاسيس شد.

اين حزب با دبير كلي شهيد بهشتي در تثبيت نظام در سالهاي بحران و خنثي كردن توطئه هاي دشمنان، افشاي ماهيت ليبرال و گروه هاي برانداز بسيار مؤثر بوده است.(1)

رهبران اين حزب جمهوري اسلامي مسئوليت هاي كليدي را در نظام جمهوري اسلامي بر عهده داشتند . از مهمترين مباني فكري اين حزب ، اطاعت از ولايت فقيه ، تلاش براي استقرار حكومت اسلامي و دفاع از نظام مقدس جمهوري اسلامي بود. حزب جمهوري اسلامي ، سرانجام پس از بروز يك سري اختلافات داخلي از جمله درباره بند "ج" قانون زمين شهري،قانون كار، تعاوني هاي توليدي، حدود مالكيت، نخست وزيري مهندس موسوي(2) و خدمت نكردن رهبران حزب براي رسيدگي به امور آن به دليل مشاغل مهم سياسي و اجرايي در سال 1366 با موافقت امام خميني (رحمه الله عليه) به فعاليت خود پايان داد.

ب) تشكلها ، گروهها و احزاب موسوم به جريان راست مذهبي:

مهم ترين تشكلها و گروههاي وابسته به اين جريان عبارتند از :

حزب مؤتلفه اسلامي : اين حزب ازائتلاف سه جمعيت" گروه جبهه مسلمانان آزاده، گروه مسجد شيخ علي و گروه اصفهانيهاي مقيم مركز، در سال 1342 و به عنوان نخستين تشكل در دامن زدن نهضت اسلامي روحانيت به رهبري امام خميني(رحمه الله عليه) بوجودآمد. از رهبران مؤتلفه اسلامي آقايان صادق اماني، محمد صادق اسلامي، مهدي عراقي، حبيب الله عسگر اولادي، سيد اسدالله لاجوردي ، سيد علاء الدين مير محمد صادقي و هاشم اماني بودند. در كنار آن يك شورايي از روحانيت متشكل از آقايان مطهري، بهشتي، محي الدين انواري و با همكاري باهنر، هاشمي رفسنجاني بر كار موتلفه نظارت مي كرد.

قبل از پيروزي انقلاب ، مؤتلفه ، فعاليتهاي سياسي و فرهنگي خود را با فعاليت مسلحانه

( اعدام انقلابي حسنعلي منصور) در آميخت. انتشار نشرياتي چون بعثت و انتقام (باهمكاري محمد تقي مصباح يزدي) از ديگر اقدامات آنان بود.

پس از تشكيل نظام جمهوري اسلامي ، اين جمعيت با حزب جمهوري اسلامي ادغام شد و پس از انحلال حزب، اعضاي مؤتلفه در سال 68 دوباره آن راتأسيس كردند.

مهم ترين عملكرد آن تربيت كادر مؤمن و لايق براي اداره و هدايت انقلاب و نظام و حضور در كابينه هاي دولت پس از انقلاب و نيز به عنوان نماينده مجلس، فعال بودند. اين جمعيت در انسجام و هدايت تشكيلاتي وسياسي اصناف و بازاريان نقش مهمي را ايفا نموده و در همين دوره در عرصه هاي مختلف سياسي به عنوان يكي از ثابت قدم ترين تشكل هاي همسو با جامعه روحانيت مبارز عمل كرده است2- روحانيت مبارز و مدرسين حوزه: مهم ترين چهره هاي اين طيف شامل آقايان مطهري، دكتر بهشتي، آيت الله خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، منتظري، باهنر و ديگر ياران امام خميني(رحمه الله عليه)(4) از سال 42 كه بعد ها جامعه مدرسين و جامعه روحانيت از ميان آنها تشكيل شد،مهم ترين چهره هاي فعال رويكردفرهنگي

................................

1) مهدي نظر پور- جريان شناسي سياسي- انتشارات معاونت آموزش نسما- صفحه 50

2) سيد مصطفي مير سليم- جريان شناسي فرهنگي بعد از انقلاب اسلامي صفحه 624

3)عباس شادلو- احزاب و جناح هاي سياسي- صفحه 70 و 71

4- ديگر چهره هاي شاخص جامعه روحانيت مبارزشامل : مهدوي كني، مشكيني، جنتي،امامي كاشاني،مصباح يزدي، محمد يزدي، خزعلي، شرعي،آذري قمي، ناطق نوري، دري نجف آبادي، موحدي ساوجي،راستي كاشاني، تقوي،واعظ طبسي،طاهري خرم آبادي، محلاتي، اسنادي،سيد احمد خاتمي،موحدي كرماني،علم الهدي،عميد زنجاني و... بودند.

سياسي اسلام گراي فقهي مكتبي اصولگرا بودند. مهم ترين تلاش و اقدامات آنان در قبل از انقلاب علاوه بر فعاليت هاي سنتي حوزه و روحانيت و مرجعيت،فعاليت سياسي براي مقابله با حكومت نامشروع و غربگراي پهلوي و تشكيل حكومت اسلامي و حاكميت احكام فقهي شيعي بر كشور و انتشار نشرياتي چون بعثت بود.

از جمله مباني نظري جامعه روحانيت دفاع از اسلام و حاكميت ديني نظام جمهوري اسلامي، تبعيت و حمايت همه جانبه از ولايت فقيه، تلاش براي تحقق اسلاميت نظام اسلامي بارويكرد اسلام فقاهتي و ولايتي است. درباره مواضع سياسي جامعه روحانيت مبارز بايد گفت: " جامعه روحانيت از ابتداي انقلاب اسلامي در زمينه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي قائل به مشي اعتدال باز و اجتناب از دولت سالاري اقتصادي در بازار و واگذاري امور به مردم، رعايت اعتدال و آرامش و ملاطفت با مردم در سياست داخلي، سياست برخورد حكيمانه و غير تنش زا باكشورهاي ديگر و دقت و احتياط كافي در زمينه هاي فرهنگي و اهتمام به شئون تربيت صحيح ديني وپرورش اسلامي نسل جوان است(1)

ج) گروه هاي و احزاب موسوم به جناح چپ مذهبي :

مهمترين تشكل ها، گروه ها و احزاب وابسته به اين جريان عبارتند از :

1- مجمع روحانيون مبارز: پس از پيروزي انقلاب اسلامي و فعال شدن جامعه روحانيت زمينه هاو مسايلي جدايي مجمع روحانيون مبارزگرديد. از جمله دو دستگي در حزب جمهوري اسلامي،شهادت شهيد بهشتي ،انتخاب نخست وزير و كابينه مهندس موسوي در سال 64 و اختلاف ديدگاه ها در برخي قوانين و مقررات اقتصادي كشور، اختلاف درباره فهرست نامزدهاي دور دوم(سال 1363) و سوم(سال 1366) مجلس شوراي اسلامي، ليست جامعه روحانيت مبارز تهران. اين اختلافات در سال 66 منجر به جدايي مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز گرديد. اين جدايي و انشعاب بر خلاف آنچه تصور مي شد مورد تأييد امام خميني (رحمه الله عليه) قرار گرفت. بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي بر اشتراك در هدف اين دو تشكل مهم روحاني پاي فشرد و اختلاف اين دو شعبه را درسليقه، راهكار و چگونگي وصول به اهداف دانست.(2)

پس ازتشكيل مجمع روحانيون مبارز كه اعضاي آن عمدتاً طلاب جوان و شهرستاني بودند دو جناح اساسي در كشور شكل گرفت كه هريك از اينها، تشكلهاي همفكر و همسو را باخود همراه كردند. اعضاي مجمع را به طرفداران " فقه پويا" و نيز پيروان نوعي گرايش

" روشنفكران" قلمداد نمودند. از مهم ترين چهره هاي اعضاي مجمع روحانيون مبارز آقايان كروبي، سيد محمد خاتمي، رحيميان، سيد حميد روحاني، مجيد انصاري، ابطحي، موسوي خوئيني ها، بيات و توسلي مي باشند.

2- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از وحدت هفت گروه سياسي مسلح (امت واحده، توحيدي بدر، توحيدي صف، فلق، فلاح، منصورون و موحدين) كه در سال هاي پيدايش انقلاب اسلامي فعال بودند درسال 58 تشكيل شد. در سال 1360 به دنبال حذف ليبرال ها ، اختلاف درون سازمان كه عمدتاً پيرامون مسايل اقتصادي بود شدت يافت و تعدادي از كادرهاي مهم سازمان ( بهزاد نبوي، آرمين، تاجزاده، آقاجري و سلامتي )كه نمي دانستند با آيت الله راستي كاشاني،نماينده امام خميني(رحمه الله عليه)در سازمان ياد شده ، هماهنگ باشند،آن را ترك كردند.پس از انحلال سازمان در سال 1365، اعضاي خارج شده به فكرسازماندهي مجدد افتادند و در سال1370 يك بار ديگر سازمان را اين بار با مشي آشكار وغير نظامي و با عنوان

"سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران" تاسيس كردند از مهم ترين رهبران آن محمد سلامتي،بهزاد نبوي، آغاجري،عرب سرخي،آرمين،تاج زاده و حجاريان مي باشند. اين سازمان كوچك در نقش "رهبران در سايه" و نقش دفتر سياسي را در جريان چپ مذهبي ايفا كرده است.

...................

1) عباس شادلو- احزاب وجناح هاي سياسي- نشرگستره- صفحه 48

2) آيت الله قنبري- جريان شناسي(سطر3 )- انتشارات نيروي مقاومت- صفحه33

د) جناح ميانه: از ديگر طيف هاي دين گراي اسلام گرا جناح ميانه است.جريان ميانه رو درون نظام از قبول آتش جنگ تحميلي و در دوره بعد از امام خميني (رحمه الله عليه) به تدريج نضج يافت و در صحنه فرهنگ و جامعه ظاهر شد. طيف هاي مختلف ميانه روها، به اقتضاي تحولات دنيا و مشكلات اقتصادي، سياسي،اجتماعي و فرهنگي نظام جمهوري اسلامي، كم وبيش و برحسب روحيات و قابليت هاي متفاوت به سمت مصلحت انديشي، واقع گرايي و نوعي اصالت عمل سوق يافتند. اكبر هاشمي رفسنجاني به عنوان يكي از ياران روحاني و مورد اعتماد در دوران هشت ساله در سمت رئيس جمهور و بر رأس دو دوره دولت، مهمترين و با نفوذ ترين نماد جناح ميانه محسوب شد. در كنار او تعدادي از وزرا و معاوناني از دولتش مثل عطاء الله مهاجراني و حسين مرعشي و محمدهاشمي و نيز شهردار تهران (غلامحسين كرباسچي) رئيس بانك مركزي ( محسن نور بخش) و رئيس برنامه و بودجه (روغني زنجاني) كما بيش به اعتدال و ميانه روي گرايش داشتند.

بدين ترتيب طيفي از فن سالاران(تكنو كراتها) شكل گرفت كه مصلحت نظام و جامعه و فرهنگ اسلامي را در برخورد واقع گرايانه تر ومصلحت انديشانه تر با مسايل مي ديدند.

در اين دوره و در پشت سر اين فن سالاران و مصلحت گرايان نظام ، طيفي از كارشناسان و مديران و تحصيل كردگان با رويكردي كم وبيش عرفگرا (سكولار) و نوگرا با ابتكار عمل بيشتر از دهه اول انقلاب مشغول شدند. سازندگي، تعديل،گرايش به بخش خصوصي، توسعه اقتصادي، تاحدودي گرايش به قواعد اقتصاد بين الملل، اهميت مديريت و نوعي عقلانيت، تساهل اسلامي، از نخستين كليد واژه هاي اين طيف بود.( بعدها در بين ميانه روها كساني رسماً از توسعه فرهنگي و حتي توسعه سياسي نيز استقبال كردند) در مورد غرب متمايل به تقليل تندروي و مهار آرمانگرايي هاي اوليه(مثل صدور انقلاب و ...) و در آمدن از راه تعامل و تبادل معتدل و بعضي ها داراي گرايش باطني برقراري مناسبات با آمريكا بودند .... استقراض از منابع جهاني، راه اندازي كارخانه پپسي و كوكا كولا در مشهد، روزنامه هاي همشهري و ايران به عنوان الگوهاي منعطف و تنوع پذير و نسبتاً عرف گرا(سكولار) و نوگراي مطبوعاتي كه سرانجام با انتشار هفته نامه ميهن با صاحب امتيازي مهاجراني و سردبيري علوي تبار به اوج خود رسيد...

در آستانه مجلس پنجم، عنوان حزب جديد يعني كارگزاران كه از واژگان عرفي و نه ديني در آن استفاده شده بود و مخالفت كارگزاران با آنچه انحصار طلبي دين گرايان سنتي غالب بر مجلس چهارم مي دانستند و متقابلاً امتناع جامعه روحانيت مبارز از وارد كردن افرادي از كارگزاران در فهرست خود، اعتقاد ميانه روها به اتخاذ ملايمت در مسائل فرهنگي – اجتماعي و عدم سخت گيري هاي شرعي و جلوگيري نكردن از بخشي از فعاليت هاي متنوع فرهنگي، هنري،ورزشي،تفريحي مردم و ... عدم نظارت حكومت بر كالاهاو فرآورده اي فرهنگي مثل كتاب، فيلم و... از جمله مشخصات و ويژگي هاي رويكردي و عملكردي جناح ميانه رو بود كه البته برخورد طيف هاي مختلف اين جناح با آن مسايل احياناً با هم متفاوت داشت(1) از ديگر افراد دين گرايانه ميانه رو، محمد جواد حجتي كرماني و محمد جواد لاريجاني مي باشند. همچنين مهم ترين حزب وابسته به جريان ميانه رو حزب كارگزاران سازندگي است كه بدان اشاره مي گردد:

- حزب كارگزاران سازندگي ايران: گروه كارگزاران از زمان تشكيل دولت مهندس موسوي به صورت غير رسمي ، در دولت مهندس موسوي حضور داشتند و به جهت فكري، خصوصاً تفكرات اقتصادي با جريان چپ مذهبي بودند. با روي كار آمدن دولت هاشمي رفسنجاني ، كفه سياسي كشوربه نفع جريان سوم به راست مذهبي تغيير يافت. با اين وجود كابينه ايشان يكدست نبود ويژگي عمده آن نگرش باز در مسائل سياسي، فرهنگي و

...................

1) سيد مصطفي مير سليم- جريان شناسي فرهنگي بعد از انقلاب اسلامي- صفحه 280-279

اقتصادي بود. حضور چهرهايي چون عبدالله نوري، كرباسچي، محمد هاشمي، مهاجراني،نوربخش،محمد علي نجفي وهاشمي طبا با سابقه غليظ چپ و چرخش 180 درجه اي آنان در دولت هاشمي ، آنان را در مقابل مجمع روحانيون مبارز قرار داد.اختلافات ميان مجلس چهارم(به رياست ناطق نوري) با دولت هاشمي در مسائل گوناگون سياسي، فرهنگي و اقتصادي و حركت افراطي كارگزاران دولت در مسايل اقتصادي وعدم توجه به مسايل فرهنگي و عدالت اجتماعي، حتي منجر به استيضاح و بركناري برخي از دولتمردان گرديد.

درآستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي، اختلاف ميان دولت و جامعه روحانيت مبارز تهران در ارائه ليست مشترك براي تهران به اوج خود رسيد. درنتيجه 16 نفر از طرفداران هاشمي رفسنجاني شامل 10 وزير و تعدادي از مسئولان دولت بودند كه با نام "جمعي از كارگزاران سازندگي"از جامعه روحانيت مبارز جدا شدند و ليست جداگانه اي براي تهران و شهرستان ها ارائه كردند.پس از انتخابات به همراه طرفداران جناح چپ "فراكسيون حزب الله" مجلس را تشكيل دادند. اگر چه با مخالفت مقام معظم رهبري(مدظله العالي) و افكار عمومي وزرا از آن كناره گيري كردند.

ايستادگي مجلس پنجم در مقابل تندروي هاي كارگزاران سرانجام آنان را در سال 76 به سمت طيف دم خرداد سوق داد(1)از چهره هاي شاخص كارگزاران سازندگي آقايان: غلامحسين كرباسچي،عطاءالله مهاجراني، محمد هاشمي، محمد علي نجفي،حسين مرعشي و... مي باشند.

نشريات هفتگي هفته نامه بهمن(مهاجراني)، روزنامه زن (فائزه هاشمي)،روزنامه هم ميهن و روز هفتم(كرباسچي)، روزنامه همشهري،روزنامه ايران و روزنامه آزاد از مهم ترين رسانه ها در انعكاس مواضع اين حزب بوده است.

- از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي برخي جريانات غير خودي همچون سلطنت طلبان، منافقين، باند منحرف مهدي هاشمي معدوم و نيز برخي جريان هاي اسلام گرا و خودي چون جمعيت دفاع از ارزش هاي انقلاب اسلامي، خود را به عنوان نماد جناح ميانه و يا خط سوم قلمداد كردند. در اين قسمت به تحليل جمعيت دفاع از ارزش ها مي پردازيم:

جمعيت دفاع از ارزش هاي انقلاب اسلامي: اين تشكل فعاليت رسمي خود را از 15خرداد 74 چند ماه قبل از برگزاري انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي آغاز كرد.

اعضاي موسس آن عبارتند از : محمد محمدي ري شهري، سيد علي غيوري،سيد علي اكبر ابوترابي،علي رازيني، روح الله حسينيان،محمد صادق عرب نيا، احمد پور نجاتي، محمد شريعتمداري، عباس سليمي نمين.(دبير كل آقاي محمدي ري شهري)

درباره مهم ترين مواضع و عملكرد اين جمعيت بايد گفت آنها ولايت فقيه را منصوب از جانب خدا و مقبوليت مردمي را براي نفوذ حكم ولايت فقيه دانسته ، تعدد احزاب را

مي پذيرند، اما تعدادي كه بتوان مجموعه آنها را در قالب حزب الله قرار داد. معتقدند هر كس آزاداست و مي تواندديدگاه هاي خود را مطرح كند. آنها بر مشاركت مردم تاكيد و انتخابات را مظهر بارز مشاركت سياسي مردم دانسته ودر سياست خارجي معتقدند بايد پيوسته با سياست هاي توسعه طلبانه و زياده خواهانه قدرتهاي استكباري به ويژه آمريكا مقابله كرد. با انحصار اقتصادي در دست دولت و بخش خصوصي مخالف بوده و بر مشاركت عامه مردم در فعاليت هاي اقتصادي از طريق تعاوني هاتاكيد دارند. به عدالت اجتماعي بسيار پايبند بوده ودر بعد فرهنگي معتقد به نظارت قبل از انتشار محصولات فرهنگي و به اولويت مسايل فرهنگي بر مسايل سياسي ، اقتصادي معتقدند.

اختلاف برخي ازسران اين جريان، و ارائه نقطه نظراتي متفاوت، منجر به تعطيلي فعاليت هاي اين جمعيت در 24/08/77 گرديد.

....................

1) رجوع كنيد: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي- پژوهشكده تحقيقات اسلامي-نشر كوثر

ه) جناح دين نوگرا

در اين طيف چون "شبستري" را مي توان جزو نخستين صاحب نظران ديني بعد از انقلاب اسلامي دانست كه قبل از عبدالكريم سروش به تأثير علوم و معارف بشري بر معرفت هاي ديني و به تحول اين معرفت ها و قابل انتقاد بودن و نيز بر تكثر و تنوع آن تصريح كرد.

مهم ترين و بحث انگيزترين سرفصل اين اختلافات، در نيمه دوم دهه 60 و اواخر آن اتفاق افتاد وآن وقتي بود كه مقاله" قبض و بسط تئوريك شريعت" (نظريه تكامل معرفت ديني) در شماره ارديبهشت 1367 كيهان فرهنگي و سپس در شماره هاي بعدي درج ومنتشر شد. مدعاي اصلي مقاله سروش(كه قبلاً در سال 66 محمد مجتهد شبستري به ميان آورده بود) اين بود كه فهم آدميان از شريعت، تحت تأثيرمفروضات و معلومات برون ديني آنها بطور مداوم تحول پيدا مي كند.

ازهمان سال 1367 مقالات قبض و بسط سروش محور چالش هايي از او به صورت موافقت و مخالفت در جامعه در گرفت. در كنار سروش و محمد مجتهد شبستري،از نخستين نشرياتي كه از آغاز دهه شصت بستر چالشهايي از درون نظام جمهوري اسلامي ايران شد، كيهان فرهنگي بود كه روشي فرهنگي – مطبوعاتي خاص در پيش گرفت كه به طور آشكار از ديگر نشريات اسلامي و انقلابي در آن دوره از جامعه متمايز بود.از جمله روشهايي كه كيهان فرهنگي بكار گرفت، گفتگو با نخبگان فرهنگي يا درباره آنها بود. در كيهان فرهنگي از نويسندگاني چون عبدالكريم سروش، محمد مجتهد شبستري، حسن حبيبي،بهاء الدين خرمشاهي، محمد مسجد جامعي، كيومرث صابري،رضا رئيس طوسي، نصرالله پور جوادي،محسن مخملباف و حتي احسان طبري، مقالاتي درج شد(1)

در دهه دوم انقلاب و پيدايش شرايط جديد در كشور، جناح ديني نوگرا در چند حوزه فعال بودند:

1)حوزه حلقه كيان

در اوايل دهه هفتاد با شكل گيري جريان روشنفكران ديني جديد به رهبري دكتر سروش، به منظور تئوريزه كردن مباني ايدئولوژي ليبراليسم و تشكيك در حاكميت ديني، جلسات كيان تشكيل يافت كه ثمره خروجي آن انتشار ماهنامه كيان بوده است.

گرايش روشنفكري ديني جديد، طي سال هاي 68-60 با پنهان كردن اهداف ليبراليستي خود پشت ظاهر مذهبي، در برخي از مراكز فرهنگي و سياسي كشور نفوذ كرد و بسياري از نيروهاي فعال مذهبي مدعي چپ گرايي به سرعت به نوعي پروسه استحاله و ليبراليزه شدن را تجربه كردند و تدريجاً يك جريان روشنفكري ديني نئوليبراليست نقابدار در بسياري از مراكز فرهنگي و مديريت هاي تأثير گذار مطبوعاتي و هنري مستقرگرديد.

اين جريان كه گرايش آشكار نئوليبراليستي داشت، حول آراء دكتر سروش و نشريه كيهان فرهنگي و روزنامه كيهان آن زمان شكل گرفت و با انتشار مقالات نظريه قبض و بسط شريعت و نظريه تكامل معرفت ديني توسط عبدالكريم سروش، مانيفست تئوريك استحاله تجديد نظر طلبانه خود را به سوي طرفداري از نوعي راست گرايي سرمايه سالار و نئو ليبرال را تدوين كرد و بدين ترتيب در محافل روشنفكري و مطبوعاتي كشور امكان طرح و نظر يافت . شكل گيري حلقه كيهان نقطه عطفي در سامان يابي و تشكيل اعضاي اين رويكرد نقابدار نئو ليبرالي متعلق به روشنفكر ديني بود كه منجر به انسجام و نزديكي هر چه بيشتر تئوريك و سياسي اينها شد(2)

..............................

1- رجوع كنيد: سيد مصطفي مير سليم- جريان شناسي فرهنگي بعد از انقلاب اسلامي – صفحه 238-227

2- اداره سياسي سپاه- جريان براندازو استراتژي براندازي خاموش- انتشارات نيروي مقاومت بسيج صفحه 51 و 52

2) مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري:

شكست جناح چپ در انتخابات مجلس چهارم، نقطه عطفي در حيات سياسي اين جريان و دگر ديسي به سمت ليبراليسم بود. بستر تشكيلاتي اين فرآيند روزنامه سلام و مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري بود. چهره هايي چون سعيد حجاريان معاونت سياسي، عبدي معاونت فرهنگي، محسن كديور معاونت انديشه اسلامي و ... با مسئوليت موسوي خوئيني ها از سال 70 اين مركز را ابا انتصاب از جانب هاشمي رفسنجاني تأسيس كردند. در اين مركز چهره هاي مختلف چون محسن ميردامادي، عبدي،سعيد حجاريان،محسن كديور و ديگر انصارچپ، با هدف تئوري پردازي سياسي و تهيه پژوهش توسعه سياسي كه در حقيقت ليبراليزه كردن و سكولاريزه كردن جامعه ديني ايران بود، فعال بودند. در كنار مركز بررسي استراتژيك نهادهايي چون وزارت ارشاد، روزنامه هاي اطلاعات، همشهري، سلام و برخي محفل هاي ديگر پايگاه تجميع اين افراد بوده و نشرياتي چون كيان،نگاه نو، زنان، راهبرد، گردون به صورت اعلام نشده تمايلات و گزارش هاي مختلف اين طيف را تبليغ مي نمودند.

اين جريان در سال هاي آغازين دهه هفتاد به صورت وجه غالب و هژمونيك روشنفكري ديني ايران درآمد تا فضا را براي فعاليت گسترده و رسمي نهضت آزادي و روشنفكران لائيك فراهم آورد و تاحدود زيادي هم در اين امر موفق بود.

جريان روشنفكري نئو ليبرال به اصطلاح ديني،امروز به اصلي ترين اميد و آلترناتيو مطلوب امپرياليسم و سرمايه سالاري جهاني در مسير استحاله حاكميت اسلامي- انقلابي در ايران تبديل شده و با تكيه بر بهره گيري از تاكتيك هاي پيچيده تبليغاتي و جنگ رواني براي خود پايگاه حمايتي گسترده اي بويژه در ميان دانشجويان فراهم كرده كه اين جريان كانون اصلي سازماندهي و حمايت و هدايت تئوريك تبليغاتي و اجرايي تهاجم فرهنگي در ايران دهه هفتاد بوده است(1)

و) جريان چپ

دومين جريان فعال در مقطع پيروزي انقلاب، جريان چپ ماركسيستي است . جريان چپ با پيروزي انقلاب اسلامي با بزرگترين مانع روبرو شد. اين جريان كه در صدر فعاليت خود تبليغ الحادي و غير خدايي مي كرد در نظام حكومت ديني كه بيش از 98 در صد مردم به آن رأي داده بودند نمي توانست تنفس كند. وابستگي اين جريان به خارج،جاسوسي به نفع دشمنان، اتخاذ مشي مبارزه مسلحانه عليه جمهوري اسلامي، فقدان درك درست از بافت ايدئولوژيك مردم ايران و عدم جايگاه در بين مردم ايران و فقدان پايگاه موجب گرديد طومار اين جريان درهم پيچيده شود و غير قانوني اعلام گردد. با دستگيري سران حزب توده و اعتراف آنان كه اوج آن در كتاب كژراهه احسان طبري آمده، دوران ماركيستي و كمونيستي در ايران رسماً خاتمه يافته تلقي گرديد.

مباني فكري چپ ماركسيستي ايران؛ اعتقادبه ماترياليسم ديالكتيك ،نفي مالكيت خصوصي، زير بنا بودن اقتصاد، تضاد طبقاتي، ماترياليسم تاريخي و نيز الحاد و نفي خدا و دين بوده است.

مهم ترين جريان طيف چپ پس از انقلاب اسلامي احزاب و گروه هاي سياسي زير مي باشند:

1) حزب توده: فعاليت توده در نظام جمهوري اسلامي را به چهار دوره مي توان تقسيم كرد:

دوره اول (دوره انتقال) : از نخستين ماههاي پيروزي انقلاب و ورود سران حزب به داخل كشور.

دوره دوم (دوره تجديد سازمان): از سال 1358 آغاز شد و فعاليت تشكيلاتي رهبري حزب معطوف به جذب گروه هاو محفلها و افراد توده اي و متشكل ساختن آنها در چهارچوب سازمان هاي علني و مخفي بود.

.....................................

1- اداره سياسي سپاه- جريان برانداز و استراتژي براندازي خاموش- انتشارات نيروي مقاومت بسيج- صفحه53

دوره سوم (دوره تثبيت): سال هاي 1360-1359 كه اوج فعاليت هاي حزب توده است وانسجام بخشيدن به سازمان هاي نظامي،سياسي، مخفي و علني در اين دوران به نحو خوبي سازمان مي يابد. در اين دوره حزب با تبليغات وسيع كوشيد تاخود را حامي "استراتژيك" خط امام(رحمه الله عليه) معرفي كند و با موضع گيري در مقابل حزب دموكرات كردستان، دولت ليبرالي بازرگان،حمايت از اشتغال لانه جاسوسي با ادعاي مشاركت در دفاع مقدس، سعي مي كند تا جاي پاي خويش را در جامعه تحكيم بخشد.

دوره چهارم (دوره فروپاشي): سال هاي 1361تا1362 را در بر مي گيرد،و اين دوره كه بر اثر پيگيري هاي نهادهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران، اسرار توسعه شبكه مخفي نظامي حزب توده و ارتباطات جاسوسي آن با "كا.گ.ب"كشف

مي شود كه در 17بهمن 1361 اولين گروه از رهبران و كادرهاي درجه اول حزب دستگير مي شوند. در تاريخ06/02/62 در عمليات امير المؤمنين علي(عليه السلام ) سازمان هاي علني و مخفي حزب توده فرو مي ريزد و با صدور اطلاعيه دادستاني كل انقلاب اسلامي انحلال آن اعلام مي شود(1) وبدين سان بساط يكي از كهن ترين احزاب سياسي در ايران برچيده مي شود. رهبران اصلي و بلند پايه حزب از جمله نورالدين كيانوري و احسان طبري در اعترافات خود به ريشه ها و كاركردهاي نامطلوب حزب به طور گسترده اشاره كردند(2)

2) سازمان چريك هاي فدايي خلق: پس از پيروزي انقلاب اسلامي،سازمان به علت ياس از ايجاد حكومت كمونيستي در ايران،اختلافات شديد درون گروهي بر سر استراتژي مبارزه با نظام جمهوري اسلامي و بي نتيجه ماندن مبارزه مسلحانه دچار انشعاب اكثريت و اقليت شد.اكثريت به حزب توده نزديك شد و پس از اقدام عليه نظام جمهوري اسلامي ، به سرنوشت آنان دچار شد.اقليت نيز بر رويارويي مسلحانه با نظام جمهوري اسلامي پاي مي فشرد كه نتيجه اي از آن نگرفت. پايايي و مانايي نظام جمهوري اسلامي ايران و فروپاشي شوروي اين گروه را همچون ديگر گروه هاي ماركيستي دچار استيصال كرد و سرانجام اعضاي سازمان چاره اي جز گريختن در پيش نديدند(3)

3) حزب دموكرات كردستان ايران: همزمان با پيروزي انقلاب اين حزب فعال شد و با سوء استفاده از ضعف دولت موقت بازرگان با تصرف برخي پادگان ها و غارت سلاح، موقعيت خود را در بخش هايي از كردستان تحكيم بخشيد.رهبري حزب پس از انقلاب اسلامي با "عبدالرحمن قاسملو" بود كه در سال 1368 در وين اتريش به قتل رسيد. از ديگر رهبران حزب غني بلوريان، احمد عزيزي، فاروق كيخسروي و ... بودند.

اين حزب در كارنامه خود مزدوري و وابستگي به شوروي، اقدامات جدايي طلبانه تحت عنوان خود مختاري كردستان و همكاري با دولت بعثي عراق و آمريكا عليه منافع ملي و نظام جمهوري اسلامي به ثبت رسانده است. وهنوز هم كمابيش به فعاليت هاي تخريبي خود ادامه مي دهد. گفته شده در سه استان كردستان، كرمانشاه و آذر بايجان غربي در درگيريهاي متعدد اين جريان ضد انقلابي 36 هزار شهيد به جمهوري اسلامي تحميل كرد.

4)حزب كومله: اين گروه در منطقه كردستان فعال بوده است. در سال 57با شعار دفاع از دهقانان اعلام موجوديت كرده اند.كومله علاوه بر گرايشات ماركسيستي، مائوئيستي، از ناسيوناليسم كرد دفاع مي كند و كارنامه اش در باب منافع ملي، همچون حزب دموكرات سياه است. از رهبران گروهك كومله صلاح الدين مهتدي، سعد مهتدي،عمرمهتدي،رسولي واحتشامي بودند. اين گروه با حمايت دولت بعثي عراق و سلاح هايي كه از پادگان هاي منطقه غارت كرده بود،به جنگ مسلحانه عليه جمهوري اسلامي پرداخت. اما با گسترش اقتدار دولت جمهوري اسلامي در معرض انحلال و اضمحلال قرار گرفت.

5) سازمان مجاهدين خلق(منافقين): اين سازمان پس از پيروزي انقلاب اسلامي با سازماندهي " ميليشا(شاخه نظامي سازمان) " به رهبري مسعود رجوي و به دليل برداشت هاي انحرافي و التقاطي از اسلام،قدرت طلبي،انحراف ايدئولوژيك به سمت سوسياليسم و تفكرات التقاطي در 30 خرداد سال 1360 وارد جنگ عليه جمهوري اسلامي شد. شهادت هزاران تن از مردم و مسئولان ايران و برپايي حادثه عظيم انفجار حزب جمهوري اسلامي و

............................

1- موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي- سياست هاي سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشي- 226-225

2- علي دارابي- سياست مداران اهل فيضيه- انتشارات سياسي- صفحه 98-97

3- نيروي مقاومت بسيج- جريان شناسي سطح 3- صفحه54-53

شهادت 72 تن از ياران انقلاب به ويژه آيت الله بهشتي، انفجار دفتر رياست جمهوري، جاسوسي و حضور در ارتش عراق در جنگ تحميلي طراحي عمليات هايي چون فروغ جاويدان،چلچراغ براي براندازي نظام جمهوري اسلامي، گوشه اي از اقدامات خصمانه و خيانت بار آنان بوده است.

6) فرقان: گروهك فرقان نمونه و مصداقي ديگر از اين جريان است كه در سال 56 به رهبري اكبر گودرزي و علي خاتمي و با قرائت ماركسيستي از اسلام به تبليغ ماركسيسم و طرفداري از تفكرات شريعتي در قالب كلاس هاي تفسير پرداختند.آنها بر مبناي التقاط اسلام و ماركسيسم و تفسير مادي از آموزه هاي قرآني، اعتقاد داشتند كه روحانيت سدي در راه پيشرفت و تمدن ايران است كه بايد از سر راه برداشته شود. براين اساس بعداز پيروزي انقلاب اسلامي در سال 58 اين جريان منحرف ليست 22 نفره اي روحاني و 15 غير روحاني جهت ترور تعيين كردند. ترور شهيد مطهري و ترور ناموفق آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) در 6 تير 1360 از جمله اقدامات تروريستي اين جريان ضد انقلابي بود.از مهمترين شاخصه هاي اين جريان دوري از روحانيت و اسلام ناب، تاثير پذيري از ايدئولوژي ماركسيسم و افراطي گري بود كه در سال 60 دستگير ومنهدم شدند.

ز) جريان ملي گرا

ملي گرا يا ناسيوناليست از نظر لغوي به معناي ملت خواه و هواخواه مليت و قوميت خود و ناسيوناليسم به معناي ملت خواهي،مليت خواهي و تعصب ملي است(1)

يكي از معاني اصطلاحي ناسيوناليسم به معناي وابسته بودن افراد به يك كشور از لحاظ ويژگي هاي مشتركي مثل زبان،نژاد،دين و قوميت يا جريان فكري ومرامي، گرايش به تعالي بخشيدن به ملت و گذشته ها، كيفيات، حالات،هدف ها،و خواستهاي آنان است.

جريانهاي ملي در عصر پس از انقلاب اسلامي به دو طيف 1- احزاب ملي- مذهبي 2- احزاب ملي تقسيم مي شوند:

1- احزاب ملي

جبهه ملي :

در سال 1328 تشكيلات جبهه ملي پا به عرصه سياسي ايران گذاشت اين جبهه از احزاب و گروه هاي سياسي زير تشكيل گرديد؛

1- حزب ايرا نبه رهبري الله يار2- حزب مردم ايران به رهبري محمد نخشب3- حزب ملت ايران رهبري داريوش فروهر4- حزب زحمتكشان ايران به رهبري مظفربقايي 5- مجمع مسلمانان مجاهد به رهبري شمس قنات آبادي و آيت الله كاشاني واحزابي چون جامعه سوسياليست و حزب سوسياليست. از مهمترين رهبران جبه ملي دكتر مصدق(بنيانگذار)،دكتر سنجابي و شاپوربختيار بودند كه در چهار مرحله از جبهه ملي اول تا جبهه ملي چهارم در ايران فعال بودند.اساس تفكر جريان ملي گرايي اعتقاد افراطي به عظمت و بزرگي كشور و اصالت دادن به مليت به جاي مذهب است و لذا مواردي مانند تفاخر به مظاهر باستاني و اسطوره هاي تاريخي، تفاخر ملي يا وطن پرستي، تحقيرساير اقوام و ملل، تعصب شديد به آداب و رسوم ملي، ترجيح دادن ايرانيت به اسلاميت، اعتقاد به مباني سكولاريسم مهم ترين مباني فكري اين جريان سياسي را تشكيل مي دهد(2) از ديگر ويژگي هاي جبهه ملي توسل به قدرت هاي بيگانه به خصوص آمريكا، مبارزه در چارچوب قانون اساسي مشروطه،اعتقاد به اصلاحات گام به گام، دفاع از نظام مشروطه سلطنتي، ائتلاف با احزاب سياسي،ضعف آشنايي به مذهب و بي ايماني به مذهب است. از مهم ترين اقدامات جبهه ملي در دوان انقلاب قبول نخست وزيري بختيار از رهبران جبهه ملي براي جلوگيري از سقوط نظام شاهنشاهي و نيز دعوت جبهه ملي از مردم براي راهپيمايي عليه لايحه قصاص كه با افشاگري امام خميني(رحمه الله عليه) و اعلام ارتداد، مرگ جبهه ملي رقم زده شد.

..........................................

1- فرهنگ عميد- ذيل واژه ناسيوناليسم

2- نشريه سراج بسيجي شماره 250- صفحه 75

2- احزاب ملي – مذهبي

نهضت آزادي : اين جريان التقاطي شامل دسته اي از احزاب بودند كه اسلام را با ليبراليسم مخلوط نموده و معجوني طراحي كردند كه ظاهر آن اسلام بوده و باطن آن ليبراليسم بود .مصداق برجسته اين جريان نهضت آزادي به رهبري"مهندس مهدي بازرگان" است. اگر چه خاستگاه و تجلي اين تفكر از سال 1332 با عنوان "نهضت مقاومت" بود، كه شعار اين نهضت به تبعيت از دكتر مصدق در رژيم مشروطيت " شاه سلطنت مي كند، نه حكومت " ما استاد راهنماي اين جريان فكري بازرگان است كه در تاسيس نهضت آزادي اعلام كرد كه " ما مسلمان، ايراني،تابع قانون اساسي و مصدقي هستيم"

بازرگان براي اينكه دين را درقالب جديد و متناسب با زمان ارائه دهد، از طرفي دين را با عينك علمي محض محك زد و از سوي ديگر غرب را با ديد احترام نگريسته و راههاي ديني را درآن جوامع طي شده مي بيند وي در تطبيق دين با علم در كتاب " مطهرات در اسلام " به قرائت جديد از اسلام كه با ليبراليسم و علم جديد غرب سازگار باشد پرداخته است.

اين جريان معتقد است كه اسلام دين كاملي نيست و نسخه شفا بخش آنها تلفيق آن با ليبراليسم است. خود باختگي در مقابل غرب، تطبيق اسلام با ليبرال دموكراسي، عدم اعتقاد به جكومت ديني،تطبيق اسلام با علم جديد،عدم جامعيت اسلام و احكام اسلامي و تلاش براي رسيدن به پيشرفت و تمدن در سايه ليبرال دموكراسي از مهم ترين شاخصه ها و مباني فكري اين جريان است.

اين جريان فكري اگر چه اعتقادبه دين مبين اسلام را صرفاً ديني با احكام فردي دانسته و معتقدند خداوند نقشي در مسايل اجتماعي مسلمانان ندارد و به ديدگاه هاي سكولاريستي پايبند بوده و از قائلين به جمهوري دموكراتيك اسلامي در مقابل گفتمان جمهوري اسلامي امام خميني(رحمه الله عليه) بودند.

تلاش اين جريان ، عدم خروج از " قانون اساسي" و انتخاب شيوه مبارزه پارلماني در مبارزه با رژيم پهلوي بوده است.

سران اين گروه به لحاظ مذهبي در عين تاثير پذيري از روحانيت و ارتباط با آن ، انديشه ديني خود را نه از مرجعيت بلكه از دانش ديني خود بر مي گرفتند. آنان دين شناسي روحانيت را نپذيرفته و نظرشان اين بود كه خود به منابع ديني مراجعه كنند(1)

جنبش مسلمانان مبارز: اين گروه به رهبري حبيب الله پايدار(پيمان) محفلي در سال 1355 تشكيل دادند تا با حمايت تبليغاتي از مبارزه مسلحانه و نهضت فكري دكتر شريعتي، جنبش رو به رشد مردم به رهبري امام خميني (رحمه الله عليه) را ياري كنند.اين محفل در سال 1356 تحت عنوان"جنبش مسلمانان ايران" اعلام موجوديت كرد و چند ماه بعد به "جنبش مسلمانان مبارز" تغيير نام داد ودر طي شكل گيري انقلاب اعلاميه ها و تحليل هاي متعدي با اين نام منتشر كرد.جنبش مسلمان مبارز يكي از دلايل فعاليت خود را "پر كردن خلاء ناشي از فروپاشي سازمان مجاهدين خلق(منافقين)" عنوان كرد.اين جنبش در مساجد و با استفاده از اجتماعات طرفدار امام خميني(رحمه الله عليه)، "جلسات دانشجويي" تحت پوشش قرآن و مباحث مذهبي تشكيل مي داد. ولي بدليل نداشتن تشكيلات اقدام به عضو گيري نمي كرد و بيشتر به حمايت از مبارزات مردم عليه رژيم شاه و تقويت سازمان مجاهدين خلق(منافقين)- به رغم انتقاداتي كه به مباني فكري اين سازمان وارد مي دانست-نظر داشت.

دكتر پيمان ، رهبر جنبش مسلمانان مبارز كه تحصيلات علوم پزشكي داشت به نظريه پردازي عقيدتي- سياسي بويژه اسلام مي پرداخت. چپ گرايي ، توده گرايي، تلقي آرمانشهري از اسلام و تغيير ايدئولوژيك آن، انقلاب گري و ديگر رويكردهاي نهضت خداپرستان سوسياليست مانند "جاما" با غلظتي به مراتب بيشتر و پيچيده تر در "جنبش" و نوشته هاي پيمان و ادبيات هفته نامه "امت" مشهود بود.(هفته نامه امت از نشريات رسمي اين جنبش بود است)

...................................

1- رسول جعفريان- جريان ها و سازمانهاي مذهبي سياسي در ايران- انتشارات پژوهشگاه و انديشه معاصر- 211

پيمان با دولت موقت بسيار شديد مخالفت مي كرد و از ريشه اي ترين منتقدان نهضت آزادي و بازرگان و آئين دولتمردي وي محسوب مي شد و ليبراليسم را جاده صاف كن امپرياليسم مي خواند.

جنبش انقلابي مردم ايران(جاما): اين گروه در سال 1340 به رهبري دكتر"كاظم سامي" به همراه چندتن ديگر از جمله پيمان ادراه مي شد. جاما همانند ديگرطيف هاي نهضت خداپرستان سوسياليست در صدد بودند خداپرستي و اسلام را بعنوان مكتب(دكترين) سياسي با رهيافت مدرن يعني سوسياليسم در آميزند.

سران جاما در واقع گروه منشعب از حزب " مردم ايران" بودند كه همچنان با انقلاب 57 و پس از آن به اسلام، سوسياليست و شورا بعنوان اصول اساسي اعتقاد داشتند...(بر اساس انديشه جاما) اقتصاد اسلامي نزديك به سوسياليسم است ، نه آنكه با آن منطبق باشد.

اين تشكل در سال 1346 با نفوذ عناصري از ساواك ضربه خورد. بعدها فعاليت آن به رغم حمايت از جنبش مسلحانه تعطيل شد تا آناكه در سال 65 بار ديگر فعاليت خود را از سر گرفت...

به لحاظ خانوادگي متعلق به گروه ملي- مذهبي هايي هست كه دين خود را بر اساس خَرَد شخصي خود بدست آورده و تفسير رسمي دين را نمي پذيرفتند. كه بطور غالب با هدايت روحانيت سر از حسينيه و مسجد درآورده و به انقلاب اسلامي منتهي شد(1)

آرمان مستضعفين: اين گروه در سال 1355 به رهبري افرادي چون" باقر بروزيي"(از اهالي فسا)كه در فعاليت هاي فرهنگي شركت داشت، تشكيل شد. او با شيفتگي نسبت به افكار شريعتي و تاحدي متاثراز آثار" فرقاني ها" با همكاري جمعي ديگر فعاليت مستقل آرمان را آغاز كرد.

اين گروه در عين حال كه در كليت انديشه و متد مواضع فكري فرقان را داشت همانند فرقاني هاي اعتقاد به برخورد فيزيكي با روحانيت نداشت،بعكس تاكيد مي كردكه مي بايست با روش شريعتي با روحانيت برخورد كرد يعني" بايد مردم را از آنان گرفت نه آنان را از مردم"

براي اين گروه درست همانند فرقاني ها ، تفكر ديني روحانيت به هيچ روي مقبوليت نداشت چرا كه به نظر اينان "اسلام دگماتيسم حوزه به هيچ وجه صلاحيت شايستگي آن را ندارد كه بعنوان علم مبارزه وارد صحنه اجتماع شود و توده هارا بدنبال خود كشيده و خط مشي ها و ايده آل هاي انساني – اجتماعي را براي آنها تبيين نمايد..."

عناصري كه در اين سازمان فعاليت داشتند طي دو سال جزوات عقيدتي سياسي متعددي منتشر كردند. برخي از آنان عبارت بودند از "وحي"(جلد اول)، "هجرت؛بستري كه از بعثت تا عاشورا آفريد" ،" خلق كرد ايران" (2 جلد)،‌ "پيام مستضعفين" ، مجموعه مقالات كه همه آنها در نشريه آرمان چاپ شده بود.

ارتباط فكري آرمان با انديشه هاي شريعتي بسيار گسترده بود ودر اين زمينه به هيچ وجه با حركت فرقان يكسان نبود. در اين جزوات تصريح شده بود كه بناي آن را دارند تا متدهاي اسلام شناسي شريعتي را مبناي كار خود قرار دهند.

.............................

1- رسول جعفريان – جريانهاو سازمانهاي مذهبي سياسي در ايران-صفحه 338-337

2- همان- صفحه 333-332

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 18:22  توسط اکبر غفوری  | 

تهدید نرم

سمینارتهدیدنرم:الهام پناهی زاده

1)چیستی تهدید

تهديد چيست؟ در لغت، واژه تهديد به معناي ترساندن، بيم دادن و توليد خطر مي‌باشد. از نظر اصطلاحي در علوم سياسي و روابط بين‌الملل، "تهديد" و "امنيت"  به وسيله يكديگر تعريف مي‌شوند.«امنيت در واقع، نبود تهديد است و با وجود تهديد، امنيت مخدوش می شود و كاهش مي‌ يابد(افتخاری؛1388) .امنيت ملي: تماميت ارضي،انديشه والگوهاي رفتاري يك نظام سياسي درحوزه های مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي و همچنين حاكميت و ساختار سياسي در يك كشور، در رديف مهمترين ارزش‌هاي حياتي يك ملت قرار دارد. امنیت ملی یعنی شرايط و فضايي است كه يك ملت در آن شرايط مي‌تواند ارزش‌هاي حياتي خود را حفظ كرده و اهداف ملي خود را در ابعاد داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي تحقق بخشد(افتخاری؛همان).

2)انواع تهدید

در يك تقسيم‌بندي كلي، تهديدات امنيت ملي را به لحاظ ماهيت، ابعاد، هدف، موضوع، ابزار و منبع توليد تهديد به دو دسته تهديدات سخت و تهدیدات نرم تقسيم میکنند

1-تهديدسخت:تهديدات سخت متكي به روش‌هاي فيزيكي، عيني، سخت‌افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهاي خشونت‌آميز، و بااستفاده از شيوه زور و روش اجبار مي‌باشد.
 2-تهديد نرم: در تهديد نرم عامل تهديد، بدون منازعه فيزيكي و استفاده از نيروي نظامي و لشكركشي و به راه انداختن جنگ، تلاش مي‌كند تا خواست و اراده خود را به طرف مقابل تحميل و آن را به انجام رفتار مطلوب مورد نظر خود وا دارد.جوزف نای درتعریفی می گوید:تهدید نرم عبارت است از: «استفاده یک کشور از قدرت نرم برای دستکاری افکار عمومی کشور و تغییر ترجیحات، نگرش‌ها و رفتارهای سیاسی آنان‌»(افتخاری؛1385).

3-تفاوت های اساسی تهدیدسخت ونرم

1- شيوه‌ها و روشهاي تهديد سخت، زور و اجباراست در حالي كه در تهديد نرم از شيوه و روش القاء، اقناع و متقاعد سازي استفاده مي‌شود.
2- تهديد سخت، مادي، فيزيكي و تخريب به قصد تصرف، اشغال و خسارت وارد كردن است، در حالي كه در تهديد نرم، هدف اصلي تغيير ذهن‌ها، باورها، عقايد و ارزش‌ها و تأثيرگذاري بر فرآيند انتخاب‌ها و تصميم‌گيري‌ها و تغيير الگوي رفتاري در حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي است.
3- قلمرو تهديد سخت، امنيتي - نظامي است، در حالي كه قلمرو تهديد نرم اجتماعي، سياسي و فرهنگي مي‌باشد.
4- تهديد سخت عيني، ملموس، قابل مشاهده و اندازه‌گيري است، در حالي كه تهديد نرم، غيرملموس و داراي فرآيندهاي بسيار ظريف، پيچيده و نتيجه پردازش‌هاي ذهني نخبگان است.
5- تهديد سخت به دليل ملموس بودن، افكار عمومي را برانگيخته و عكس‌العمل‌هاي جدي و آني مردمي را به دنبال دارد، لكن در تهديد نرم به دليل غيرملموس بودن، حساسيت عمومي برانگيخته نمي‌شود و صرفاً عكس‌العمل‌هاي بسيار محدود و كند از ناحيه برخي نخبگان به وجود مي‌آيد.
6- آثار و پيامدهاي تهديد سخت و جبران آن در كوتاه مدت ممكن است، اما آثار و پيامدهاي تهديد نرم با گذر زمان حاصل شده و پايدار خواهد بود و بر همين اساس، خسارات و تبعات تهديد نرم به راحتي قابل جبران نمي‌باشد(افتخاری؛1388).

4-ویژگی های مهم تهدیدنرم

1-تهدیدنرم آسیب محوراست؛ آسیبهای اجتماعی،فرهنگی، اقتصادی، وسیاسی میدان مانورتهدیدنرم است.

2-تهدید نرم ، یك امر نسبی است. هر كشوری به فراخور موقعیت سیاسی، تاریخی، اجتماعی، جغرافیایی و عقیدتی ممكن است درجاتی از تهدید را داشته باشد.

3-جنگ نرم چندوجهی است ودرآن ازتمامی علوم،فنون،شیوه ها و روش های شناخته شده وارزش های موجود استفاده می گردد.

4-تهدید نرم، تردید آفرین است.با ایجاد تردید و ناامیدی شروع می شود و به تردید در باورها و عقاید سیاسی می انجامد(امیری؛1389).

5-مبانی نظری تهدیدات نرم

برای تبیین مبانی نظری تهدیدات نرم ازالگوهای مختلفی استفاده شده است.یکی ازاین الگوهای نظری،الگوی فرهنگی«وندرلی»است.ازنظروندرلی فرهنگ عبارت است ازمجموعه نظرات، نگرش ها،آداب ورسوم،سنت ها ورفتارها.وندرلی براین باوراست که فرهنگ ازسه مؤلفه تشکیل شده است:1-عامل شکل دهنده فرهنگ،2-متغییرهای فرهنگی،3-تجلیات فرهنگی منظوراز عوامل  شکل دهنده فرهنگ ،ویژگی هایی نظیر زبان،مذهب وعقایدرادربرمیگیرد.جامعه شناسان وروانشناسان معتقدند که متغییرهای فرهنگی نیزبه سه نوع رفتارها،ارزش ها وشناخت ها تقسیم می شود.رفتارها،کنش های ظاهری ومشهود یک فرهنگ هستند.ارزش ها به اصولی گفته میشود که افراد یک فرهنگ برای ارزشیابی گزینه ها ونتایج تصمیم گیری های خودمورد استفاده قرارمی دهند.شناخت هم نوعی فرآیند ذهنی است که مؤلفه هایی همچون آگاهیفادراک،استدلال وشیوه داوری وقضاوت رادربرمیگیرد.منظورازتجلیات فرهنگی نیز«رفتارها،الگوی گفتاری ونگرش های مشهودیک فرهنگ»است.تجلیات فرهنگی درمتغییرهای فرهنگی ریشه دارند ومتغییرهای فرهنگی نیز درعوامل شکل دهنده فرهنگی ریشه دارند.بنابراین برای تأثیرنهادن برتجلیات فرهنگی یک قوم یاملت،ناگزیربایدبرمتغییرهاوپیشینه فرهنگی آن ملت یاقوم تأثیرنهادوهدف تهدید وجنگ نرم نیزتأثیربرپیشینه فرهنگی،متغییرهای فرهنگی وتجلیات فرهنگی است(مرادی؛1388).

6-مراحل تهدیدنرم

تهدید دارای دو مرحله است؛ مرحله‌ی ذهنی و مرحله‌ی عملیاتی.

 در مرحله‌ی ذهنی، دشمن یا كشور تهدیدكننده ابتدا نقاط آسیب‌پذیر جامعه‌ی هدف را شناسایی می‌كند، ابزارهایش را می‌شناسد و سپس هدف‌گذاری و سرمایه‌گذاری می‌كند و نهایتاً آن را عملیاتی می‌نماید.تقسیم‌بندی تهدید بر دو بعد ذهنی و عملیاتی، برای پیشگیری تهدید است. باید این را بدانیم، برای مقابله با تهدید در كدام مرحله پادزهر را تزریق كنیم. تهدید نرم امروزه موثرترین، كارآمدترین، كم‌هزینه‌ترین صورت تهدید و در عین حال خطرناك‌ترین نوع تهدید است(گلشن؛1389).

7-حوزه های تأثیرتهدیدنرم

الف) حوزه سیاسی
ایدئولوژی به عنوان مجموعه ای از اندیشه ها و ایده ها، چرایی مشروعیت حکومت حاکم و هویت و ماهیت آن را تشکیل میدهد. بنابراین، اگر تهدید نرم بتواند ایدئولوژی کشور مورد تهاجم را به چالش بکشد، بخش زیادی از نقش خود را در ایجاد بی ثباتی ایفا کرده است.
ب) حوزه فرهنگی اجتماعی
هرگونه اقدامی که به تغییر در الگوهای رفتاری،فرهنگ،هنجارهای منطبق با ارزش های نظام حاکم بیانجامد در زمره تهدیدهای نرم آن حوزه قرار می گیرد.ویژگی مهم این بعد در مقایسه با دیگر ابعاد، فراگیر بودن و تداوم آن است. این ویژگی تهدید فرهنگی را به تهدیدی اساسی بدل می سازد.
ج) حوزه اقتصادی
فعالیتهایی که به صورتی فرآیندی و در بستر زمان، فرهنگ حاکم بر اقتصاد را تغییر دهد، مانند تغییر الگوهای مصرف، تولید و توزیع به گونه ای مغایر با مبانی ارزشی نظام مستقر ودر تضاد با هنجارهای پذیرفته شده نظام سیاسی از قبیل قناعت، ساده زیستی و... باشد، در زمره تهدیدات نرم حوزه اقتصادی به شمار می رود.
 د)حوزه دفاعی-امنیتی
قدرت وتوان رزم نیروهای مسلح یک کشور،ترکیبی از توانایی های فیزیکی وغیرفیزیکی است.بخش غیرفیزیکی قدرت رزمی،تحت تأثیر تهدیدنرم قرار میگیرد. بنابراین هرگونه اقدامی که منجربه تغییر درفرهنگ والگوی دفاعی کشورشود ویابه عبارت دیگراندیشه دفاعی وعزم واراده نبردراتحت تأثیرقرار دهد درزمره تهدیدات نرم درحوزه دفاعی-امنیتی قلمدادمیشود(تاجیک؛1379).

8-روش های تهدیدنرم

گفتاری،رفتاری،شبکه ای

•     1)روش های گفتاری:شامل«عملیات روانی»،«عملیات ادراکی»،«دیپلماسی عمومی»،و«فریب استراتژیکی» تقسیم نمود. عملیات روانی:به مجموعه طرح ها واقداماتی گفته میشود که به دنبال تشویق،تحریک افکارعمومی درخصوص مسأله ای مشخص وبااهداف ازپیش تعیین شده است. این روش بیشتردرشرایط بحرانی مانند جنگ،شورش ،یادرشرایط ناپایدار وشکننده مانند التهاب درروابط دوکشور مورد استفاده قرارمیگیرد. عملیات ادراکی:تأثیرگذاری برنگرش ها،باورها،عقاید،اهداف وارزش های طرف مقابل باهدف ایجادتغییر درمخاطب تاسرحد همسوشدن آن بااهداف ومنابع عمل کننده رامی توان عملیات ادراکی معنانمود.این نوع عملیات به جای اینکه مخاطب رایکباره وفوری واداربه عکس العمل نماید،نگرش آنهارانسبت به مسایل اساسی مانند ایده حاکمیت تحت تأثیرقرار دهد. ازفنون وشگردهای مختلفی مانندبرگزاری جلسات نقد وبررسی ،مباحثه وگفت وگو ، دراین روش استفاده می شود. دیپلماسی عمومی(یامردم محور):مفهوم کلی دیپلماسی عمومی برقراری روابط حسنه دولتها باملتها به جای روابط بین دولتها ودرجهت فتح قلوب واذهان عمومی می باشد. این روش از جهت هدف باروش عملیات ادراکی شباهت زیادی دارد؛اماازجهت نحوه وسازمان اجرایی متفاوت است.زیرا متولی دیپلماسی عمومی،دستگاه سیاست خارجی کشورعمل کننده است، درحالی  که متولی عملیات ادراکی ،رسانه ها،دستگاههای آموزشی وسازمانهای غیر دولتی اند.فریب استراتژیکی:عملیات فریب «سلسله اقدامات سازمان یافته وپنهانی است که به منظور تأثیرگذاری برذهنیت حریف طراحی واجرامی شود ». آماج اصلی فریب استراتژیک ،نهادها وسازمانهای اطلاعاتی وامنیتی کشورهدف است.

 2)روش رفتاری
درروش های رفتاری،هدف اصلی شکل دادن به رفتارجمعی،متناسب باخواسته ها،اهداف وبرنامه های تهدیدگراست.این روش رامی توان به چهاربخش:«اعتراض»،«عدم همکاری بادولت» ،«مداخله غیرخشونت آمیز»، و«جذب مخالفان حکومت»تقسیم نمود.
3)روش های شبکه ای
درروش های مبتنی برشبکه ،هدف اصلی اطلاعات وارتباطات برروی شبکه است.بنابراین اینترنت، پایگاه های اطلاعاتی وسایت های کنترل وفرمان ازبخش های مهم ومورد توجه دراین روش اند.روش های شبکه ای رابه دودسته می توان تقسیم کرد:
1-دیجیتالی:روش های دیجیتالی به روش هایی گفته می شود که ازطریق فعالیت درفضای دیجیتالی اهداف جنگی راپی می گیرد ویابه دنبال اختلال درارتباط،سرقت اطلاعات ویااختلال درسامانه های مدیریت درشبکه های اینترنت هستند.ازاین اقدامات به جنگ رایانه ای هم تعبیر میکنند.حمله های هکری رامی توان مشهورترین روش دیجیتالی دانست.
2-الکترونیکی:روش های الکترونیکی مجموعه روش هایی است که ازطریق وسایل الکترونیکی مانند ماهواره ورادیو وتلویزیون اهداف کشور مهاجم راپی می گیرند ویابه دنبال اختلال دراین وسایل وامواج مربو طه شان هستند(مرادی؛1388).

9-ابزارهای اعمال تهدیدنرم

 1)صنایع فرهنگی:
سینما،کارتون(انیمیشن)،ماهواره،اسباب بازی،بازی های رایانه ای،موسیقی

2)ابزاررسانه ای:
مطبوعات،رادیو،تلویزیون،خبرگزاری ها وآژانس های خبری

3)فن آوری های نوین ارتباطی:
اینترنت،رسانه های اجتماعی(وبلاگ،شبکه های اجتماعی)(افتخاری؛1380).

10-روش ها وفعالیتهای مورداستفاده درتهدیدنرم

1.در حوزه سیاسی
 -بی اعتبار کردن رهبران دینی و انقلابی؛ایجاد و گسترش اختلاف میان جناح های مختلف حاکمیت با هم و با مردم؛مشغول ساختن ذهن مدیران نظام به مسائل داخلی و منصرف ساختن آنان از تعقیب اهداف جهانی انقلاب اسلامی؛نفوذ در مجامع روشنفکری و تصمیم سازی نظام مانند دانشگاه ها، مطبوعات و مراکز نشر و فیلم؛ایجاد شکاف میان دولت و ملت؛نفوذ در پست های کلیدی نظام؛ـ اتحاد مخالفان نظام
 2. در حوزه اقتصادی
ـ تحریم های اقتصادی؛کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی؛کمک های مالی به گروه های مخالف حکومت؛تشویق اعتصابات و شورش های صنفی و کارگری.
3. در حوزه فرهنگی اجتماعی
ـ ایجاد شبهه در آموزه های دینی؛حمایت مکرر و مؤکد از حقوق بشر و دموکراسی در ایران؛تدارک شبکه های متعدد رادیو تلویزیونی برای ایرانیان با استفاده از جدیدترین فن آوری ها؛بی اهمیت جلوه دادن منابع خبری نظام به ویژه صدا و سیما؛القا حس ناتوانی و بدبینی به آینده، تنبلی و هوس رانی
4. در حوزه امنیتی
ـ کوشش برای دامن زدن به گرایش های تجزیه طلبانه در نقاط مختلف کشور؛دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی؛دعوت فعالان جوان ایرانی برای شرکت در سمینارهای خارجی(امیری؛1389).

11-تقسیم بندی تهدیدنرم

الف) تهديدهاي نرم داخلي
 بنيانگذار جمهوري اسلامي تهديدهاي داخلي را هميشه بزرگتر از تهديدهاي خارجي تلقي مي كردند: «آسيب از داخل خود آدم است، داخل خو د ملت و كشور بر ما وارد مي شود و بر شما. از خارج هيچ ترسي نداشته باشيد، از داخل خودمان بترسيد».
1) اپوزيسيون هاي غيرقانوني داخلي :
اپوزيسيون داخلي را مي توان به دو نوع اپوزيسيون قانوني و غيرقانوني تقسيم كرد. اپوزيسيون قانوني در برخي از مواقع  نسبت به عملکرد ورفتارهيئت حاكمه در بخش هاي مختلف انتقاداتي دارد اما اپوزيسيون غيرقانوني با اصل نظام مخالفت دارد و تلاش هاي خود را برمخالفت با آن قرار مي دهد، بنابراين اپوزيسيون هاي غيرقانوني مي توان به عنوان تهديدي براي امنيت نظام ياد كرد.اين نوع اپوزيسيون ها شامل احزاب و گروهك هاي ترد شده و يا نفي شده مي شوند (مانند نهضت آزادي، سازمان مجاهدين خلق (.

3) ترويج تفكرات مسموم از طرف زمامداران و سران احزاب :
ايجاد اختلاف، ايجاد نااميدي نسبت به آينده، القاي وجود اختلاف، القاي احساس ضعف در مقابل دشمن، يكي از تهديدهاي نرم بر عليه امنيت عمومي است. اين گونه رفتارها و القاي آن ها، باعث ايجاد احساس ناامني در بين توده مردم مي شود. اين گونه تفكرات مانند بمب هاي ساعتي اي هستند كه با گسترش و به مرور زمان افزايش حجم آن ها، به موعد انفجار نزديك مي شوند.
4) نا امني اقتصادي :
نقش اقتصاد در امنيت ملي، حياتي است و دليل آن تأثيرات گسترده آن بر ساير ارزش هاي ملي است. توسعه نيافتگي پايدار و محروميت از رفاه اقتصادي، روحيه ملي را تضعيف مي كند و ناآرامي هاي اجتماعي را برمي انگيزد و در نتيجه چند دستگي داخلي را شدت مي بخشد. چنين ضعف داخلي مي تواند باعث اقدامات خصمانه از جانب دشمنان بالقوه يا بالفعل شود.
5) نا امني اجتماعي :
وجود مشكلات اجتماعي مانند افزايش ميزان طلاق، افزايش تعداد معتادين، افزايش ميزان بزهكاري ها و مانند اين ها كه جامعه و مخصوصا خانواده را به عنوان يكي از پايه هاي اصلي تشكيل جامعه، متزلزل مي كند، مي تواند ضربه مهلكي بر امنيت اجتماعي وارد كند. افزايش شاخص هاي ناامني اجتماعي به صورت غير مستقيم مي تواند، منابع ايجاد امنيت را تحت تاثير خود قرار دهد، به عنوان مثال مي توان به فعاليتي كه استعمارگران در راستاي ترويج مصرف ترياك درچين انجام دادند، اشاره كرد. افزايش معتادين باعث پايين آمدن روحيه جنگجويي و استقلال طلبي در افراد يك ملت مي شود.

6) گسستگي ( اختلافات ) قومي و مذهبي :
كشوري كه داراي اقوام و مذاهب گوناگون است، همواره با تهديداتي روبرو است. در اين بين شاخص هاي مختلفي وجود دارد كه مي تواند امنيت يك كشور را از طرف اقوام موجود در آن مورد تهديد قرار دهد. از جمله اين شاخص ها مي توان به ميزان مشروعيت نظام در نزد اقوام گوناگون، ميزان پيوند تاريخي مشترك اقوام با همسايگان يا قدرت هاي خارجي ديگر، ميزان انسجام دروني يك قوم، چگونگي توزيع و تركيب جمعيتي اقوام و سرانجام موقعيت جغرافيايي و پراكندگي يك قوم اشاره كرد. احساس گريز از مركز كه در قوميت ها ديده مي شود، به طور معمول آن ها را به سوي جدايي طلبي يا خودمختاري سوق مي دهد.نمونه هايي از اين نوع تهديدها را مي توان در بروز تفكرات تجزيه طلبانه در برخي گروه هاي معاند در كردستان، آذربايجان، خوزستان و... مشاهده كرد.

ب) تهديدهاي نرم خارجي:
1) تهديدهاي فرهنگي : يكي از مهم ترين تهديدات نرم خارجي تهاجم فرهنگي است. يكي از مهم ترين دلايل گسترش تهاجم فرهنگي نيز تبليغات خارجي است.
2) اقدام پنهان :اقدام پنهان به فعاليت هاي كشورها جهت نفوذ در امور سياسي، اقتصادي يا نظامي ساير كشورها اطلاق مي شود.اقدام پنهان به دولت محدود نمي شود، بنابراين مي تواند به عنوان تلاشي از يك دولت يا گروهي براي نفوذ در امور دولت يا سرزمين ديگري توصيف شود، بدون اين كه به طور رسمي حضور خود را آشكار نمايد.
3) تهديدهاي ناشي از فعاليت هاي سازمان هاي اطلاعاتي:سازمان هاي اطلاعاتي با برخورداري از ابزارهاي مناسب و نيروي انساني متخصص مي توانند به دست يابي حكومت ها به اهداف پنهانشان كمك شاياني نمايند.مبارزه هاي آشكار و پنهان آمريكا با ايران در منطقه، نمونه بارزي از اين گونه رفتارها است. آمريكا تاكنون با انجام پروژه هاي مختلف پنهاني (كودتاي نوژه و اخيرا پروژه انقلاب مخملي و...) تلاش نموده بزرگترين سد راه خود در راستاي تحقق سياست هايش در خاورميانه را از سر راه خود بردارد. با نگاهي اجمالي به حوادث پنهاني كه تاكنون از سوي كشورهاي غربي و كشورهاي منطقه براي ايران به وجود آمده، همواره ردپاي سازمان هاي اطلاعاتي به نوعي در آن ها مشهود بوده است(عبدالله خانی؛1383).

12)آیاایران مورد تهدیدنرم قرارگرفته است؟

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین انقلاب، امریکا را برآن داشت تا با راه اندازی جنگ نرم علیه ایران، از گسترش و نفوذ قدرت جمهوری اسلامی ایران جلوگیری کند. از این رو، در چند حوزه، تهدیدات نرم خودرا علیه کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران طراحی کرده است که عبارتنداز:

الف) مقابله با ایدئولوژی اسلامی:ایالات متحده امریکا در سال 2002 و 2006م، یک راهبرد امنیت ملی را با توجه به چالش های به وجود آمده پس از واقعه 11 سپتامبر برگزید. در این راهبرد چنین آمده است:«اما اکنون یک ایدئولوژی جدید (اسلام) ما را تهدید می کند».
ب) حل وفصل مسالمت آمیز مسائل منطقه ای:در سند 2006 راهبرد دولت امریکا آمده است: پرداختن به تنش های منطقه ای شامل سه سطح پیشگیری، حل تنش و ایجاد ثبات و بازسازی پس از اتمام تنش.تمام یا بخش عمده ای از راه حل های حل و فصل مسائل منطقه ای با استفاده از قدرت نرم بیان شده است که زمینه اعمال تهدیدات نرم را در مسائل منطقه ای به وجود میآورد.
ج) جلوگیری از قدرتمندشدن حاکمیت های مخالف سیاست های آمریکا:امریکا با همکاری اطلاعاتی دیگر کشورهای هم پیمان خود و نیز استفاده ابزاری از شورای امنیت می کوشد دولت های مخالف سیاست های این کشور را منزوی سازد و از دستیابی آنان به تکنولوژی پیشرفته به بهانه دست یابی به سلاح های کشتار جمعی و اتمی جلوگیری کند.در بخشی از سند 2006 آمده است: «ما رهبری قدرت آژانس بین المللی انرژی اتمی را به عهده گرفتیم تا این آژانس، قدرت ردیابی و مقابله با تولید و تکثیر اتمی را بیاید».این راهبرد آمریکا، در انرژی هسته ای ایران به خوبی روشن است.
د) نظام جمهوری اسلامی ایران:در گزارش کمیسیون امنیت ملی امریکا و نیز در سند 2002 و 2006،نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهم ترین چالش های امریکا در قرن 21 معرفی شده است. استفاده از مفاهیم و تعابیری چون ایران، کشوری یاغی، دشمن آزادی، مخالف روند صلح خاورمیانه و مانند آن، بیانگرهمین مطلب است(موسسه فرهنگی ابرابرمعاصر؛1383).

13)جنگ رسانه ای علیه ایران مهم ترین ابزار تهدیدنرم:

رادیوهای فارسی زبان،شبکه های تلویزیونی ماهواره ای،سایت های اینترنتی فارسی،خبرگزاری های خارجی،رسانه های جدید الکترونیکی هستند که نقش بسیار مؤثری در تغییرات فرهنگی ایران ایفا خواهند کرد(امیری؛1389).

14)اهداف تهدیدهای نرم علیه ایران: چنان که گفته شد، هدف اصلی تهدید نرم عبارت است از تحمیل اراده بر حریف و سرنگونی کشور مورد تهاجم با استفاده از شیوه ها و ابزارهای غیرنظامی.
در کشور ایران، امریکا اهدافی را در تهدید نرم دنبال می کنند تا به براندازی جمهوری اسلامی ایران بیانجامد. آن اهداف عبارتند از:
 1. تضعیف و تخریب باورهای دینی و به عبارت دیگر دین زدایی
 2. تضعیف ارکان نظام اسلامی به ویژه ولایت فقیه و رهبری جامعه
 3. تغییر در اعتقادها و باورها و تحریف عقاید
 4. اختلاف افکنی
 5. گسترش فساد(عبدالله خانی؛1386).

15)نمونه هایی ازشیوه ها وروش های تهدید نرم درایران

1-تحلیل مغرضانه ازاوضاع داخلی وایجادفضای وحشت زاوموهوم ازاحتمال بروزجنگ
2-سوءاستفاده تبلیغاتی ازاجرای طرح هایی چون امنیت اجتماعی به عنوان محدود کننده آزادی وحقوق زنان ونقش آزادی های مدنی واجتماعی
3-القای درجریان بودن جنگ قدرت درجمهوری اسلامی بین چندطیف
4-ترویج واشاعه دنیاطلبی ومادی گرایی افراطی باتبلیغ مظاهرزندگی غربی
5-ترویج نظریه وجودقرائت های مختلف ازاسلام(پلورالیسم)
6-تبلیغ ضرورت جدایی دین ازسیاست ودنیاازآخرت(سکولاریسم)
7-ترویج وتبلیغ وجودتضادمیان علم وتوسعه بادین واخلاق
8-تبلیغ وترویج تضادمیان اسلام وآزادی
9-کوشش برای بی تفاوت وجداکردن نسل جوان ازارزش های اعتقادی وآرمانهای انقلاب باهدف ایجادبحران هویت
10-متهم ساختن اسلام وجمهوری اسلامی به ضدیت باحقوق بشرونقض آزادی های مدنی(عبدالله خانی؛1386).

•         16)جنگ نرم وجمهوری اسلامی ایران

مارک پالمر” يکي از استراتژيست هاي معروف آمريکايي است که از او به عنوان يکي از نوآوران سياست خارجي ايالات متحده نام مي برند. پالمر در دولتهاي نيکسون، کارتر، ريگان و بوش در وزارت خارجه مشغول بوده و عضو “کميته خطر جاري” بود و در پي تحولات پيش آمده پس از يازده سپتامبر 2001 گزارشي تحت عنوان “ايران- آمريکا، رهيافت جديد” را به نگارش درآورد. لازم به توضيح است کميته خطر جاري در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 ميلادي و با مشارکت اساتيد برجسته علوم سياسي و مديران سابقه دار سازمان سيا و پنتاگون تاسيس شد و يکي از موفقيت آميزترين اقدامات در جريان رقابت دو ابر قدرت شرق و غرب طراحي و اجراي مراحل مختلف سناريوي فروپاشي ابرقدرت شرق از طريق “جنگ نرم” در سالهاي پاياني دهه 1980 بود. در آن مقطع و در پي اصلاحات گورباچف مبني بر ايجاد فضاي باز سياسي و تغيير در قوانين اقتصادي (پروسترويکا) اين کميته با منتفي دانستن جنگ سخت و رودر رو با اتحاد جماهير شوروي تنها راه به زانو درآوردن بلوک شرق را جنگ نرم و فروپاشي از درون معرفي کرد. مارک پالمر نويسنده گزارش “ايران- آمريکا، رهيافت جديد” در استدلال خود صراحتا باايده تهاجم نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران نيز مخالفت کرده و اعلام نموده ايران به لحاظ وسعت سرزميني، کميت جمعيت، کيفيت نيروي انساني، امکانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بين الملل به قدرتي کم نظير تبديل شده که ديگر نمي توان با يورش نظامي و جنگ آن را سرنگون کرد. بلکه تنها راه سرنگون سازي نظام جمهوري اسلامي پيگيري مکانيسم هاي جنگ نرم و استفاده از تکنيک هاي عمليات رواني تبليغاتي با استفاده از 3 تاکتيک دکترين مهار، نبرد رسانه اي و ساماندهي و پشتيباني از نافرماني مدني است. در پايان اين گزارش همچنين با منتفي دانستن هرگونه گفتگو و مذاکره مستقيم با مقامات ايراني آمده است: “گفتگو فقط حکومت ايران را تقويت و محکم مي کند و بايد از طريق انزوا و تقويت مخالفان داخل و خارج حکومت در جهت تغيير اين رژيم تلاش کرد.” دشمن و تلاش معاندان نظام براي ورود از عرصه هاي فرهنگي، هنري و رسانه اي است تا به سياه نمايي عليه ايران بپردازند. رويکرد اصلي ناتوي فرهنگي جنگ نرم و هدف اصلي آن فروپاشي پيوندهاي همگرايانه ملتي است که حدود سه دهه با تمام فشارها و کاستي ها، صبر و مدارا پيشه کرده و راه پيشرفت و مقاومت در برابر زورگويي وانحصارطلبي دشمنان را برگزيده است. آمريکا و جريان صهيونيسم بين الملل براي عملياتي ساختن جنگ نرم و ناتوي فرهنگي عليه جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي گذشته و همچنين براي سالهاي آينده راهبردها و شيوه هاي زير را طراحي کرده اند: الف- پيگيري پرونده هسته اي ايران و القاي غيرصلح آميز بودن اين فناوري و اينکه ايراني ها تلاش دارند بمب اتمي بسازند واين نه تنها براي امنيت و ثبات منطقه و جهان خطرناک است بلکه موجب تقويت جبهه تروريست ها و جريان بنيادگرايي افراطي در جهان خواهد شد.
 ب- سرمايه گذاري در رسانه هاي ديداري و شنيداري، آژانس هاي تبليغاتي و خبري و کمپاني هاي فيلمسازي براي ارائه تصويري سياه و خطرناک از جمهوري اسلامي ايران براي افکار عمومي جهان که نمونه آن ساخت و پخش فيلم ضدايراني 300 بوده است.
ج- ايجاد فضاي رسانه اي درباره دخالت ايران در عراق، لبنان ،سوریه،به عنوان “بزرگترين مدافع تروريسم” که به عوامل ناامني در اين کشورها تسليحات داده و آنها را آموزش نظامي ميدهد.
ه ـ راه اندازي سايت هاي اينترنتي و ارائه نرم افزارهاي جاسوسي به عوامل خود در داخل کشور تا ابعاد مختلف جنگ رسانه اي به شکل اثربخش تر طراحي واجرا شود.
و- تلاش براي تحليل مغرضانه از اوضاع داخلي و ايجاد فضاي وحشت زا و موهوم از احتمال بروز جنگ، آغاز دوره بحران اقتصادي و مشکلات عظيم ناشي از آن
ز- سوءاستفاده تبليغاتي از اجراي طرح هايي چون طرح امنيت اجتماعي به عنوان محدودکننده آزادي و حقوق زنان و نقش آزادي هاي مدني و اجتماعي
ی- ايجاد تقابل هاي سياسي بين سران ارشد نظام اسلامي و القاي اينکه جنگ قدرت در جمهوري اسلامي بين چند طيف در جريان است و نهايتا فلان طيف يا فلان گروه پيروز شده و يا شکست مي خورند(امیری؛1389).

17بسترها وزمینه های موفقیت تهدیدنرم دشمن درایران

1)گسترش رفاه طلبی وتساهل:اتخاذ برخی سیاست های اقتصادی باحرکت به سوی توسعه  ورفاه جامعه وکم رنگ شدن عدالت اجتماعی ،خواسته وناخواسته زمینه ساز تغییر وتحولات دربینش وبه تبع آن سبک ومدل زندگی مردم به ویژه درشهرهای بزرگ شد.
2)شایعه ناکارآمدی نظام اسلامی:دراین سه دهه یکی ازمحورهای اصلی تبلیغات دشمنان، ناکارآمدنشان دادن نظام اسلامی بوده است.میزان پذیرش این محورازسوی مردم بسته به نحوه عمل مجموعه قواونهادهای حکومت است.
3)رشد جمعیت :جوانان اصلی ترین گروه هدف تهاجم فرهنگی وجنگ نرم هستند،تحریک جوانان درجهت طرح مطالبات بیش از حد واعتراضات آنهادرفضاهای دانشگاهی وکارگری زمینه مساعدی برای سوء استفاده دشمن رافراهم می کند.

4)تعمیق وتراکم شکاف های اجتماعی :فاصله انداختن میان نسل اول،دوم وسوم انقلاب،فاصله انداختن میان پدرومادروفرزندان وفاصله انداختن میان مسئولین،مردم وفاصله انداختن میان قومیت ها ومذاهب به رسمیت شناخته شده درکشور،چنین شکاف هایی زمینه فعالیت های نرم دشمن رافراهم می شودومیزان تأثیرگذاری این قبیل فعالیت ها بالا می رود.
5)فقرکارتئوریک:درآستانه دهه چهارم انقلاب نیازمند نظریه پردازی هایی هستیم که اولاًدغدغه تطبیق مبنایی بازیر ساختهای اسلامی-ایرانی راداشته باشند وثانیاًتوجه داشته باشند که برای استقرار جمهوری اسلامی درجهان باید استراتژی تدوین شود.
6)ابهام درسیاست فرهنگی رسمی نظام:علی رغم وجود نهادها وسازمان های عریض وطویل فرهنگی اماهنوز نمی توان ازوجود یک سندمدون ،جامع ورسمی به عنوان سیاست فرهنگی نظام جمهوری اسلامی سخن گفت.سندی که مبنای عمل ومراجعه تصمیم گیران ومدیران وفعالان فرهنگی وافکارعمومی باشدورسماًبه اطلاع همه رسیده باشد وهمگان لااقل درمقام قانون برآن اتفاق داشته باشند ومحوریت آن رابپذیرند.
7)عمل زدگی مسئولین ومدیران فرهنگی:به تبع فقدان سیاست فرهنگی مدون ورسمی نظام وفقرنظری،مسئولین نهادهای فرهنگی درمواجههه با مسایل وتنگناهای پیش آمده بیش تر دست به دامن آسان ترین ومعمول ترین روش ها می شوند وبه جای حل ریشه ای معضلات وچالش هاسراغ گزینه هایی رفته اند که درکوتاه مدت معضل راحل کند(گلشن؛1389).

18)راهها وروش های پیشگیری ومقابله باتهدید نرم

1) باور به هجوم و تهدید فرهنگی: مقدمه و پیش نیاز مقابله با تهاجم و ناتوی فرهنگی دشمن، باور و اعتقاد به وجود این تهدید و ضرورت پیشگیری و برخورد با آن است.
۲) مهندسی فرهنگی: مهندسی فرهنگ کشور بدین مفهوم است که: با یک بصیرت و یک فکر کلان و نگاه برتر و بالاتر همه جریان های فرهنگی داخلی کشور دیده شود، فرهنگ موجود کشور شناخته گردد و مشخص شود که عناصر با چه کیفیتی باید باشند و حقیقت فرهنگ باید به کدام سمت برود. اگر روحانی ما در مسجد و مدرسه حرفی می زند که با حرف استاد ما در دانشگاه، یا پیامهای صدا و سیما اختلاف دارد و یکدیگر را خنثی می کنند و مخاطب جوان دچار سردرگمی، تعارض و لغزش می شود، بخاطر این است که فعالیتهای فرهنگی ما بر مبنای اصول واحدی پایه گذاری، مدون و مهندسی فرهنگی نشده است و بصورت سلیقه ای و گروهی کارها انجام پذیرفته و به پیش می رود.

3)واکسیناسیون فرهنگی جامعه:منظوراز واکسیناسیون آگاه ساختن جامعه ازانواع تهدیدات دشمن وارائه راه حل مقابله باآن است.

4)تقویت اهرم های قدرت نرم:هرکشوری دارای برخی منابع قدرت نرم است که باشناسایی وتقویت آنها می تواند خود رادربرابر دشمن مقاوم سازد.برای مثال درایران «معنویت»، «ایدئولوژی اسلامی»،«پیشینه فرهنگی وتاریخی طولانی»،«حماسه آفرینی ها» ، «مرجعیت» ، «نوع نظام مردم سالاری دینی

5)عملیات روانی متقابل:عاملان تهدید نرم ازتبلیغات،روش های نفوذ اجتماعی،وعملیات روانی جهت تغیییر نگرش ها،باورها وارزش های جامعه هدف،استفاده میکنند.باعملیات روانی وتبلیغات خلاقانه متقابل می توان ازدامنه تأثیرروش های مورداستفاده دشمن کاست.

6)گسترش دامنه وشمول فعالیتهای فرهنگی وافزایش فرآورده های فرهنگی جذاب:شهروندان یک جامعه اغلب جذب آن دسته ازگروه های فرهنگی می شوند که ازنظرآنان ازجذابیت بالایی برخوردارباشند.همچنین آنان آن دسته ازمحصولات فرهنگی رامورد استفاده قرار می دهند که جالب ومطبوع باشد.بنابراین باایجاد وگسترش گروههای فرهنگی جذاب وعرضه فرآورده های فرهنگی وهنری مطلوب،می توان از دامنه تأثیرتهدیدات نرم دشمن فروکاست.

7)خلع سلاح روانی اپوزیسیون:اپوزیسیون همواره درپی آن است تاباشعارهای جذاب ووعده بهبود شرایط بهتر زندگی،توده مردم جامعه راجذب نماید.پیداست که وقتی نظام حاکم ،خودچنین شرایطی رابرای شهروندانش فراهم سازد،زمینه جذب مردم توسط اپوزیسیون راازمیان می راند.
8)استفاده ازراهبردهای ویژه درمورد اقوام واقلیت ها:اقلیت های جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابری،زمینه مخالفت ورزی علیه نظام حاکم هستند.امازمانی که نظام حاکم بااجرای راهبردهای مناسب اطمینان خاطربرای آنان فراهم آورد می تواند ازآنها به عنوان فرصتی جهت تقویت خود استفاده نماید.
9)تبدیل قدرت نرم دشمن به فرصتی برای افزایش خود:حکومت ها بااتخاذ راهبرد مناسب وتدابیر خردمندانه ودقیق نه تنها می توانند ازتبدیل شدن قدرت نرم دشمن به تهدید برای خود ممانعت کنند بلکه می توانند آن را به فرصتی برای رشد وتعالی خویش تبدیل نمایند(گلشن؛1389).

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 9:42  توسط اکبر غفوری  | 

جریان های سیاسی ایران2

عملکرد

گروهها

ردیف

کاملا موافق

گروههایی که از لحاظ بینشی، گرایشی و کنشی همسو با نظام اسلامی هستند

1

موافق

گروههایی که از لحاظ بینشی و گرایشی همسو اما از لحاظ کنشی ناهمسو هستند

2

تا حدودی موافق

گروههایی که از لحاظ بینشی همسو اما از لحاظ گرایشی و کنشی ناهمسو هستند

3

نه موافق و نه مخالف

گروههایی که از لحاظ کنشی همسو اما از لحاظ گرایشی و بینشی ناهمسو هستند

4

کاملا مخالف

گروههایی که از لحاظ بینشی، گرایشی و کنشی ناهمسو با نظام اسلامی هستند

5

مخالف

گروههایی که از لحاظ بینشی ناهمسو اما از لحاظ گرایشی و کنشی همسو با نظام اسلامی هستند

6

تا حدودی مخالف

گروههایی که از لحاظ بینشی و گرایشی ناهمسو اما از لحاظ کنشی همسو با نظام اسلامی هستند

7

نه مخالف و نه موافق

گروههایی که از لحاظ کنشی ناهمسو اما از لحاظ گرایشی و بینشی همسو با نظام اسلامی هستند

8

 

 

 

 

 

جریانات سیاسی فرهنگی ایران :

1-جریان اصولگرایان    

                    

2- جریان اصلاح طلبان                                                                                                                                                          

3- باند انحراف

4- جریان کارگزاران

 

   جریان شناسی

چهار جریان فعال داخلی

•            جریان اصولگرا

•         جریان اصلاح طلب

•         جریان انحرافی

•         جریان کارگزاران (چراغ خاموش)      

 

جریان اصولگرا

-        جبهه متحد اصولگراي

جامعه مدرسين   و    جامعه روحانيت مبارز

جبهه پيروان خط امام ورهبري

تحول خواه

-         جبهه پايداري انقلاب اسلامي

-         جبهه ايستادگي   ايران اسلامي

1-     حزب توسعه و عدالت

      به دبيرکلي حسين روح الاميني

2-      حزب سبز

      به دبيرکلي کنعاني مقدم

3-     مجمع عالي نخبگان

4-     ...

 جناح هاي محسن رضايي

                                   

•         1- جامعه مدرسين وجامعه روحانيت

•         2-جبهه پیروان خط امام ورهبری                              

     مرکب از14حزب و دبیرکلی آقای عسکراولادی

•         3-اصولگرایان تحول خواه (ایثارگران ورهپویان)

جبهه پايداري انقلاب اسلامي

برخی از اعضای این جبهه عبارتند از: حجت الاسلام آقاتهراني، حجت الاسلام روح‌الله حسينيان، غلامحسين الهام، علي‌اصغر زارعي، باقري لنكراني  صادق محصولي، حجت الاسلام رسايي، كوچك‌ زاده، كوثري، و تعداد ديگري از شخصيت‌هاي مطرح سياسي حضور دارند.

جبهه ايستادگي ايران اسلامي

با حضور 14تشکل سياسي از جمله :

•         حزب توسعه و عدالت به دبيرکلي حسين روح الاميني

•          حزب سبز به دبيرکلي کنعاني مقدم

•          مجمع عالي نخبگان

که طرفداران و حاميان محسن رضايي مي باشند

 حجت الاسلام علوي عضو مجلس خبرگان و رئيس عالي شوراي اين جبهه مي باشد.

جریان اصلاح طلب

•         طیف نیمه فعال

•         طیف فعال

•         طیف افراطی

•         طیف نیمه فعال 

•         مجمع روحانیون مبارز(خاتمی موسوی بجنوردی – مجید انصاری - موسوی لاری و....

•         ؟

•         ؟

•         طیف فعال

•         جبهه متحد مردم سالاری(12حزب)

•         مردم سالاری (کواکبیان)

•         حزب کار(محجوب)

•         خباز

•         اعلمی

اعلام موجوديت جبهه مردم سالاري با حضور ۱2 حزب اصلاح طلب

•         1-حزب مردم سالاري

•         2- حزب آزادي

•         3- حزب اتحاد ملي ايران

•         4- ميهن اسلامي

•         5- فرزندان ايران مستقل

•         6- کار

•         7-کانون همبستگي فرهنگيان ايران

•         8-کانون فارغ التحصيلان آذربايجان غربي

•         9- فارغ التحصيلان ابوريحان بيروني

•         10- جمعيت سياسي اقتدار ملي ايران

•          11-جمعيت طرفدار نظم و قانون

•         12- انجمن دانشگاهيان دانشگاه اصفهان

حامیان موسوی و کروبی

محمدرضا خاتمی

جبهه مشارکت

سازمان مجاهدین انقلاب

دفتر تحکیم

      کدیور    مهاجرانی                   سازگار  

    سروش

کارگزاران      چراغ خاموشی ها                                                                                                          

q    سیاست صبر و انتظار

q    شعاراستفاده از همه ظرفیت ها و جریانات معتدل

q    باند انحرافي

-         باندانحرافی معمولا با نام یاران احمدی نژادمطرح می گردند.

-         از افراد شاخص آن آقاي مشايي و بقايي است.

آثارمواضع و ديدگاه هاي جريان انحرافي در حاشيه دولت

ايجاد زمينه براي چالش هاي داخلي

-         برهم خوردن روند تعامل روساي قوا، نخبگان و خواص با دولت

-         ايجاد شكاف در بين اصولگرايان

-         ايجاد فاصله  رئيس جمهور با رهبري

جریانات سیاسی ـ فرهنگی ایران معاصر

•         جریان اسلامی

•         سنتی

•         انقلاب اسلامی

•         حداقل گرایان

 

 

 

•         جریان شبه اسلامی

•         سکولارها

•         فرق و مذاهب انحرافی

•         التقاط

•         جریان غیر اسلامی

•         چپ

•         ملی گرایی

•         قوم گرایی

•         دین ستیز

تذکر: باید توجه داشت که تقسیم بندیهای فوق در حوزه مصادیق ممکن است همپوشانی داشته باشد. یعنی یک فرد یا گروه ممکن است در عمل خصوصیات دو یا چند دسته را به صورت همزمان داشته باشد و یا اینکه در گذر تاریخ از یک دسته به دسته دیگر تغییر موقعیت دهد.

نمودار تفصیلی جریان اسلامی

جریان اسلامی

1-     سنتی (روحانیت غیر سیاسی قبل و بعد از انقلاب)

2-      انقلاب اسلامی    

قبل از انقلاب     - فدائیان اسلام      - موتلفه              - گروههای هفت گانه

بعد از انقلاب      - اصول گرایان      - یاوران و مدیران اسلامی، بومی         - فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی

3-     حداقل گرایان    - اصلاح طلبان وفادار به نظام             - نگرش تلفیق

مشخصات هر دسته:

1-     همراهی با انقلاب اسلامی

2-     حضور در متن انقلاب اسلامی و امتداد آن

3-     حضور در متن انقلاب اسلامی و ایجاد انحراف در مسیر اصلی

نمودار تفصیلی جریان شبه اسلامی

جریان شبه اسلامی

سکولارها  ←      - معنویت گرایان              

ملی- مذهبی     - اصلاح طلبان تجدید نظر طلب

فرق و مذاهب انحرافی    - مدعیان دروغین       - وهابیت     - منحرفان دینی

التقاطیون          - سیاسی (براندازان)           - فرهنگی (شریعت ستیزان)

نمودار تفصیلی جریان غیر اسلامی

جریان غیر اسلامی

چپگرایان و مارکسیست ها

 قدیم              -  سیاسی                        -  فرهنگی

جدید (نئومارکسیسم)

ملی گرایان       - سلطنت طلب                 - دموکراسی خواه                           - اطلاح طلبان دین ستیز

قوم گرایان (تجزیه طلبان)

فرق دین ستیز  ←- لائیکها                         - مذاهب و عرفانهای دروغین               - بهائیت

 

طیف های جريان مذهبي حداکثري

تطور جناح‌ها و طيف‌هاي سياسي

 - جريان اصول گرا:

اصولگرايي نام يك جريان فكري سياسي فعال در عرصه سياسي كشور در دوره كنوني است كه در طول دو دهه آغاز انقلاب تحت اين عنوان مطرح نبوده، بلكه حيات سياسي و طرح آن در ادبيات سياسي جامعه در طول يك دهه اخير پديدار شده است.

        به طور مشخص جريان اصولگرايي پس از تحولات فكري- سياسي انتخابات هفتم رياست جمهوري دوم خرداد 76 و بروز وقايعي چون 18 تير 78 در كشور و حضور جريان موسوم به اصلاح‌طلبان در كانون‌هاي قدرت و طراحي حركت‌هاي افراطي در ناامني‌هاي اجتماعي، ايدئولوژي زدايي و حاكم كردن فضاي سكولاريستي در جامعه از سوي آنان، گروه‌ها و احزاب سياسي مدافع انقلاب اسلامي دست به تشكيل اين جريان جديد زدند. اين جريان در يك دوره كوتاه مدت موفقيت‌هاي بزرگي را در عرصه سياسي كشور كسب كرد.

 

طیف های جريان مذهبي حداکثري

منشور اصولگرايي:

منشور جريان اصوگرايي  براساس رهنمودهاي مقام معظم رهبري:

1- توسعه و عمق‌بخشي به اسلام فقاهتي(اسلام ناب) بر پايه فقه جعفري و کارآمدي دين در عرصه حکومت و حفظ هويت اسلامي

2- اعتقاد به حاکميت ولايت مطلقه فقيه به‌عنوان وجه مشروعيت اداره جامعه و قانون‌گذاري(ولايت مداري)

3- اعتقاد به نقش مشارکت مردم در اداره کشور تضمين مقبوليت مردمي با تأکيد بر مردم‌سالاري ديني

4- تقدم منافع و خرد جمعي بر مصالح و تصميمات فردي و باندي

5- عدالت‌خواهي و ايجاد فرصت‌هاي برابر و کم کردن فاصله و مقابله با فقر و فساد و تبعيض در جامعه

6-استقلال‌خواهي در ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و... در جامعه

7- تثبيت آزادي و آزاد انديشي در عرصه انديشه و بيان و قلم و مقابله با آزادي‌هاي خطرناک غربي

8- تقويت خودباوري و اعتماد به نفس در زمينه‌هاي علوم و فنون و  جهاد علمي و توليد علم

9-اصلاح و تصحيح روش‌ها و نيز نوگرايي در روش‌ها و طرح رويکرد اصولگرايي مصلحانه

10- تلاش‌درجهت تحقق‌دولت نمونه‌اسلامي  ، تطبيق مقررات حکومتي با شرع مقدس اسلام

11- بهره‌گيري از فرصت‌هاي بين‌المللي – منطقه‌اي و قوت‌هاي ملي با تکيه بر عقل، ايمان، علم و تبديل ساختن تهديدات و آسيب‌ها به فرصت‌ها و قوت‌ها

12- اعتقاد به اصولي ديگر چون خودباوري، قانون‌گرايي، وحدت، ارتقاء معرفت، بصيرت و معنويت در جامعه، رفاه و امنيت و آسايش حداکثري مردم و ساده‌زيستي و پاکدامني مسؤولان کشور.

طیف های جريان مذهبي حداکثري

طيف‌ها و جناح‌های اصولگرايان:

1- اصولگرايان سنتي: اين طيف شامل افراد، گروه‌ها و احزاب و تشکل‌هاي سنتي اصولگرايان مي‌باشند که در دوره‌هاي گذشته با عناوين مختلفي همانند راست، محافظه‌کار، جامعه روحانيت مبارز و تشکل‌هاي همسو، پيروان خط امام و رهبري، شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي و يا جبهه متحد اصول گرايان ، در رقابت‌هاي انتخاباتي حضور فعال داشته‌اند.

    مهم‌ترين گروه‌ها، احزاب و تشکل‌هاي تصميم‌گيرنده اين طيف، جامعه روحانيت مبارز تهران، حزب مؤتلفه اسلامي، جامعه اسلامي مهندسين و انجمن‌هاي اسلامي اصناف و بازار تهران‌ مي‌باشند. چهره‌هايي همچون علي اکبر ناطق نوري، محمدرضا باهنر، حبيب الله عسگر اولادي نقش آفرينان اصلي اين طيف بوده‌اند.

2- اصولگرايان تحولخواه: اين طيف شامل افراد، گروه‌ها و احزاب و تشکل‌هايي همچون آبادگران ايران اسلامي، برخي فراکسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي، جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي و اصولگرايان اصلاح طلب مي‌باشند. چهره‌هاي شاخص اين طيف، محمد باقر قاليباف، حسين فدايي، احمد توکلي و الياس نادران‌ مي‌باشند.

3- اصولگرايان حامي دولت: اين طيف شامل گروه‌هايي همچون ائتلاف آبادگران شوراي شهر، جمعيت خدمت‌گزاران جوان، رايحه خوش خدمت و ديگر حاميان دکتر محمود احمدي نژاد مي‌باشند. چهره‌هاي برجسته اين طيف، مهندس مهدي چمران، صادق محصولي، حيدر مصلحي، مهرداد بذرباش و... هستند.

       سه طيف اصولگرايان سنتي ، اصولگرايان تحول‌خواه و اصولگرايان حامي دولت در انتخابات مجلس هشتم در اسفند 86 با عنوان  جبهه متحد اصول گرايان  ائتلاف کردند که توانستند اکثريت آرا را در انتخابات بدست آورند.

4- اصولگرايان مستقل: اين طيف شامل بخشي از نمايندگان مجلس هفتم از فراکسيون اکثريت بوده که با جدا شدن از اين فراکسيون به‌عنوان «اصولگريانان منتقد» و يا «اصولگرايان مستقل مجلس»( هفتم) مشهور شدند. مهم‌ترين چهره‌هاي اين طيف، محمد خوش‌چهره، عماد افروغ، سعيد ابوطالب، حسن سبحاني، محمود محمدي،‌ هادي رباني و...‌ مي‌باشند.

     اصولگرايان مستقل مجلس به همراه جبهه اتحاد ملي (محسن رضايي)،‌ خدمتگزاران مستقل (اميري)،حزب سبز (اميدوار رضايي)، فراکسيون وفاق وکارآمدي (طلايي نيک) و ائتلاف حزب الله ايران(محسن خرازي) در انتخابات مجلس هشتم با تشکيل ائتلاف فراگيراصولگرايان توانستند اقليتي را در مجلس هشتم بدست آورند.

طیف های جريان مذهبي حداکثري

جريان‌هاي فرهنگي مذهبي حداکثري :

      در اين جريان شخصيت‌هاي برجسته‌اي از بزرگان نظام جمهوري اسلامي تا چهره‌هايي از اساتيد حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها و نيز نهادها و رسانه‌هاي مختلف جاي دارند.

     مهمترين نشريات و چهرههاي فرهنگي اين جريان بعد از انقلاب اسلامي تا به حال شامل:کيهان، روزنامه رسالت، يالثارات‌الحسين، شلمچه، پرتو، فصلنامه کتاب نقد  و امثال آن بودند که مهم‌ترين چهره‌هاي آن افرادي همچون آیت ا.. مصباح یزدی حسين شريعتمداري، سيد مرتضي نبوي، مهدي نصيري، مسعود ده‌نمکي، شهريار زرشناس، اسماعيل شفيعي سروستاني، رحيم پور ازغدي و... در مقابله با جريان روشنفکري و سکولاريزه کردن جامعه ايستادگي کرده و به تبيين انديشه‌هاي مذهبي حداکثرگرا پرداختند.

     برخي طيفهاي فرهنگي ديگر مرتبط با جريان مذهبي حداکثري:

     الف) مؤسسه امام خميني در قم ب) موج حفظ قرآن ج) هيأت‌هاي مذهبي د) مسجد مقدس جمکران ه) جامعه وعاظ کشور و )فرهنگستان علوم اسلامي در قم ز) تخصص‌گرايي ديني.

اصلاح طلبي

•         احزاب و گروههای عمده اصلاح‌طلبان

جنبش سبز

جبهه مشارکت ایران اسلامی

حزب اعتماد ملی

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران

مجمع روحانیون مبارز

حزب کارگزاران سازندگی

رهبران و شخصیت های مهم 

محمد خاتمیمیرحسین موسویعبدالله نوریسعید حجاریانبهزاد نبویمحمدرضا خاتمیمصطفی معینمهدی کروبیاکبر گنجیعمادالدین باقیعبدالله رمضان‌زادهمحسن کدیورماشاالله شمس‌الواعظینسید عطاءالله مهاجرانی 

رسانه‌های مهم

 روزنامه جامعهروزنامه سلامروزنامه توسروزنامه نشاطروزنامه صبح امروز •  • روزنامه عصر آزادگانروزنامه حیات نو •  • روزنامه هم‌میهنروزنامه شرقایلناایسنا

حامیان (دائم یا مقطعی)

 دفتر تحکیم وحدتشورای فعالان ملی مذهبی ایراننهضت آزادی ایرانحسینعلی منتظریجماعت دعوت و اصلاح ایرانمجمع مدرسین و محققین حوزهٔ علمیهٔ قمعبدالکریم سروش

چهار طيف عمده

1-افراطيون سياسي شامل سازمان مجاهدين و حزب مشاركت كه با برنامه ريزي وارد صحنه شده بودند و اهداف خاص خود را دنبال مي كردند.

2- طيف سنتي دوم خرداد شامل مجمع روحانيون و گروه هاي اقماري آن كه به عنوان گروههاي اصلي جريان چپ مطرح مي باشند.

3- طيف ناراضي شامل حزب همبستگي، حزب مردم سالاري كه به اميدهايي وارد اين جبهه شده بودند اما پس از مدت كوتاهي متوجه انحصارطلبي چپ گرايان شده و به سرعت دچار انشعاب گرديدند

4- عمل گرايان يا فرصت طلبان كه خود را باني دوم خرداد دانسته اما بسرعت از سوي افراطيون طرد شدند لذا براي پيدا كردن جاي خود در قدرت تلاش فراوان كردند اما هرچه بيشتر كِشتند كمتر درو كردند.

چپ

در رابطه با دين

در رابطه با اقتصاد

در رابطه با سياست

- چپ گرايان:  ورود انديشه ها اولين بار در انقلاب مشروطيت و تحت تأثير جريانهاي فكري قفقاز صورت گرفت اما عملاً پس از انقلاب اكتبر و پيروزي ماركسيستها در روسيه تحقق يافت.

-         انديشه ماركسيسم عمدتاً از طريق شوروي و تفسيرهاي متفكرين روس به خصوص لنين و استالين از انديشه هاي ماركس سرچشمه گرفته و ماهيتي خشن، انقلابي و ضد مذهبي و غير دموكراتيك داشت.

-         در فضاي جنگ سرد اين انديشه ها محبويت زيادي كسب كرده بود و ايدئولوژي بسياري از جنبشهاي انقلابي در جوامع جهان سوم قرار گرفت.

-         در دوران رضا شاه دكتر تقي آراني از طرف حزب كمونسيت شوروي به همراه عده اي مأموريت احياي حزب كمونيست ايران را عهده دار شد.

-         پس از سقو رضا شاه حزب توده   بوجود مي آيد.

-         اختلاف و انشعاب در حرب توده

-         ضربه هاي كارگري بر حزب

-         توبه و همكاري عده اي از رهبران با رژيم

ماركسيسم در ايران به دو دليل عمده از مقبوليت عمومي برخوردار نشد.  

                                                             1-1-  حزب توده

چپ گرايان  ←                            2-1-  سازمان چريك هاي فدايي خلق

                                               3- 1- سازمان مجاهدين خلق ايران

 

 

ملي گرايان  ←                            1-2-  جبهه ملي دوم

                                              2- 2- نهضت آزادي

                       

 

احزاب مذهبي  ←                  1-4- جمعيت فدائيان اسلام

                                          2-4- هيأت هاي مؤتلفه اسلامي

                                          3-4- حزب ملل اسلامي

                                         4-4- روحانيت

 

راست( ملي گريي)

مفهوم ملي گرايي

در رابطه با مذهب

در رابطه با اقتصاد

در رابطه با سياست

ملي گرايي

اين جريان ريشه در مدرنيسم داشت و از تحولات فكري غرب الهام مي گرفت و روشنفكري ايراني مهمترين منادي آن تلقي مي شد. ملي گرايان بر مشروطيت به عنوان نظام مطلوب تأكيد مي كردند و از مخالفتهاي قانونمند و مبارزه مسالمت آميز در چارچوب قانون اساسي دفاع مي كردند. طيف وسيعي از روشنفكران سكولار تا روشنفكران مذهبي و روحانيون اصلاح طلب  را شامل مي شد.نقطه اشتراك همه اين گروه ها وفاداري به اصل مشروطيت و آرمانهاي آن بود. خواسته هاي ملي گرايان همان خواسته ها و آرمانهاي مشروطه ايراني بود، لذا اصراري بر نابودي اصل سلطنت و حتي سلطنت پهلوي نداشتند، فقط محدود كردن آن به قانون مد نظر آنها بود.

با رشد آموزش عالي و اعزام دانشجو به غرب  اين جريان از گسترش نسبتاً خوبي برخوردار شد.

مصدق هرگز حتي در اوج قدرت خواستار حذف سلطنت نبود/ خصلت استبدادي و خشن نظام سياسي راه را بر احياي مشروطيت بسته بود./ اصرار بر مبارزات قانونمند جز تشديد استبداد حاصلي در بر نداشت/ كوچكترين انتقادي را تحمل نمي كرد. و اين شيوه معمولاً در شرايط فضاي باز سياسي اعمال مي شد.

 

جريان مشروطه خواه به  دلايلي نمي توانست رهبري مبارزات انقلابي را در اختيار بگيرد

1- اين جريان فاقد ايدئولوژي جايگزين بود      رژيم سلطنت            دهه چهل فاصله ميان دولت و ملت چنان گسترش يافته بود كه مردم به سختي به بقاي رژيم تن مي دادند.  

2- اين جريان فاقد رهبري متحد و انسجام گروهي بود

مصدق رهبر نمادين نيروهاي مشروطه خواه بود اما نتوانست انسجام طيف هاي متنوع  جبهه ملي را حفظ كند.

3- فقدان پايگاه اجتماعي گسترده و ناتواني در بسيج توده هاي مردمي

نفوذ آنها در شهرها و دانشگاهها/ تنها زماني كه خواسته آنها رنگ و بوي مذهبي داشت و روحانيون حمايت

مي كردند، از حمايت مردمي برخوردار بودند ( در جريان نفت تا زماني كه آيت ا... كاشاني حمايت مي كرد و نهضت زنده بود)

جریان شناسی = جناح بندی

منظور آرایش نیروها در داخل یک مجموعه ( کشور، حاکمیت و حزب)اشاره دارد.

نیروهای درون یک جناح متنوع اند چه بسا افرادی در جناح سنتی ها که مبانی مدرن دارند و چه بسا افرادی در جناح مدرن ها که سنتی هستند.

تعداد قابل توجهی از جریان شناس های حاضر بر اساس چالش آزادی و دموکراسی و مردم سالاری سامان یافته است و متأسفانه از چالش استقلال که مستمر و حیاتی است غفلت شده است.

 

 

با پیروزی انقلاب

ملی یا ملی - مذهبی          ←       لیبرال روی کار آمدند.

حزب جمهوری اسلامی      ←          خط سه       ←         نیروی چپ و خط امام

جناح چپ       ←       چپ جدید

جناح راست     ←       راست مدرن

جناح راست

سنتی

جامعه روحانیت مبارز    جامعه اسلامی مهندسین

جمعیت موتلفه اسلامی   جامعه اسلامی پزشکان

جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی    انصار حزب الله، جامعه زینب

راست میانه رو

حزب اعتدال و توسعه

حزب چکاد اندیشان

حزب تمدن اسلامی

راست مدرن  (حزب کارگران اسلامی( اصلاح طلب)  

مستقل : جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی

جناح چپ

سنتی

مجمع روحانیون مبارز

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

حزب اسلامی کارگر

جمعیت زنان جمهوری اسلامی

چپ میانه   ( حزب همبستگی ایران اسلامی )

چپ مدرن   (جبهه مشارکت ایران اسلامی ، دفتر تحکیم وحدت)

جناح راست     (محافظه کاران)

سنتی ( راست قدیمی)

جامعه روحانیت مبارز،جمعیت موتلفه اسلامی،جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی،جامعه مهندسین،جامعه اسلامی پزشکان،انصار حزب الله،جامعه زینب،جامعه اسلامی کارگران،جامعه انجمن های اسلامی بازار و اصناف،جامعه اسلامی دانشگاهیان،جامعه اسلامی کارمندان

میانه رو

حزب اعتدال و توسعه

حزب چکاد انیشان

حزب تمدن اسلامی

 

مدرن :حزب کارگران سازندگی ( اصلاح طلب):    عمل گرایان              پراگماتیست ها

 طیفی جدید که اکثرا“ برآمده از راست سنتی و چپ است.

جناح چپ

سنتی ( ارزشگرا): مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی،حزب اسلامی کار ،جمعیت زنان جمهوری اسلامی، انجمن اسلامی معلمان،انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران

میانه رو: حزب همبستگی ایران اسلامی

مدرن: جبهه مشارکت ایران اسلامی ( اصلاح طلب ): دفتر تحکیم وحدت

( برآمده از طیف چپ و یا گروه هایی است که به طور کامل در هیچیک از طیف بندیهای راست و چپ قديم نمی گنجد.)

احزاب ملی- مذهبی

راست : نهضت آزادی ایران

میانه رو: گروه ایران فردا، جامعه زنان انقلاب اسلامی

چپ : جنبش مسلمانان مبارز

مبانی اختلافات

دو جناح فکری

1- منشأ خاکمیت

2- منشأ مشروعیت ولایت و رهبری

3- اختیارات رهبری

4- نقش دین در زندگی

5- حوزه مدیریت

پایان دوران جنگ

زاییده یک نیاز و ضرورت  ←    جنگ تمام شده (تحول خواهی و درخواست  دگرگونی ، کسانی که ادامه مسیر گذشته انقلاب مورد نظر...........صرفا“ در فروع و روبناها و رویه ها )

ناکامیهای گذشته

عوامل تغییر آرایش سیاسی در دهه اول 60

3شوک

پایان یافتن جنگ تحمیلی     ←        غیر منتظره

 عزل قائم مقام رهبری     ←    برای همه عناصر سیاسی شوک بزرگ بود ( دچار نوعی بهم ریختگی)

 فروپاشی بلوک شرق

بحران اقتصادی سالهای 65 تا 67طرح سند بازسازی و دیدگاه های جدید اقتصادی همچون خصوصی سازی و استقراض، ارتحال امام خمینی(ره)  و  طرح مسائل جدید فرهنگی و سیاسی

1- هم ریختن نظام حاکم بربرخی از گروههای انقلابی چون دفتر تحکیم وحدت

2- پیوند بعضی از نیروهای به اصطلاح خط امامی با جریانات خارج از نظم

ظهور :

1- حزب کارگزاران          ←     1374 آستانه تشکیل مجلس پنجم   ←        شعار توسعه اقتصادی

2- حزب مشارکت

 

 

سالهای 1366- 1357

1- حزب جمهوری اسلامی

2- جامعه روحانیت مبارز

3- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

سالهای 1376- 1366

 الف- جامعه روحانیت مبارز و تشکلهای

ب- مجمع روحانیون مبارز تهران

1- جمعیت موتلفه اسلامی

2- جامعه اسلامی مهندسین

3- جامعه زینب

4- جامعه اسلامی پزشکان ایران

5- جامعه اسلامی کارگران

6- جامعه انجمن اسلامی بازار و اصناف

7- جامعه اسلامی دانشگاه های تهران

8- جامعه اسلامی فرهنگیان

9- جامعه اسلامی کارمتدان

10- کانون اسلامی فارغ التحصیلان شبه قاره هند

ج- حزب کارگران سازندگی ایران

د- جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی

 

بعد از دوم خرداد 1376

الف- نعطیلی موقت جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی

ب- شکل گیری جبهه دوم خرداد

1- حزب مشارکت ایران اسلامی

2- حزب همبستگی ایران اسلامی

3- مجمع نیروهای خط امام

4- جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران

5- خانه کارگر جمهوری اسلامی ایران

6- انجمن اسلامی معلمان ایران

7- مجمع اسلامی بانوان

8- انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران

 

 

 

 

مواضع/ طیف

راست سنتی

راست مدرن

راست افراطی

چپ ( سنتی و  مدرن)

قانون

پایبندی به شرع و بی توجهی به قانون اساسی و قوانین موضوعه

پایبندی نسبی به قانون

پایبندی به اوامر ولی فقیه و رهبر انقلاب

پایبندی نسبی به قانون

مشارکت در تعیین سرنوشت کشور

مخالفت به دلایل ایدئولوژیک  کم بها دادن به مردم

موافقت نسبی مانند جوامع سرمایه داری

موافقت با مشارکت دوره ای

مشارکت سازماندهی شده و رقابت قانونی

رابطه با آمریکا

مخالفت محافظه کارانه

موافق ( ضروری و مفید)

مخالفت شدید

مخالفت اساسی تحت هر شرایطی

صدور انقلاب

موافقت محافظه کارانه

مخالفت شدید

موافقت سرسخت

موافقت با توجه به منافع ملی

ولایت فقیه

انفعالی / غیر مسئول در قبال مردم

ولایت معنوی و اخلاقی

مسئول در قبال مردم

ولایت نامحدود و غیر مسئول در مقابل مردم ،اقتصادی

انتخابی/ مسئول در نزد مردم

برخورد با نوآوریها

مخالفت با هر نوآوری و تأکید بر فقه سنتی

معتقد به فهم عصری از دین

معتقد به هر گرونه نوآوری توسط ولی فقیه

معتقد به نوآوری موردی در فروع و فقه پویا

نوع حکومت

گروه روحانی سالاری سنتی

دیوان سالاری آمرانه

تمامیت.... و پیشوا

مردم سالاری ....

توسعه اقتصادی

دفاع از مناسبات سرمایه داری

خوش بین به فرآیند توسعه

بدبین نسبت به فرآیند توسعه

..... به توسعه از دیدگاه رادیکال حفظ استقالال+عدالت اجتماعی

تهاجم فرهنگی

توطئه ای طراحی شده و راه مقابله را بستن درها می داند

اعتقاد به تهاجم فرهنگی ندارد و زن را صرفا“ تبادل آزاد می داند

 

 

 

 

 

طراحی مدل جامع جريان شناسی سیاسی فرهنگي درايران   

  الگوی مختارمدل سازی برمبنای مولفه چند وجهی و تلفيقي :

 1- اعتقاد به دین و قلمرو حضور آن در اداره جامعه.

2- دغدغه پیشرفت، مدرنیته و تمدن سازی.

3- دغدغه معنویت، سنت و میراث گذشته 

4-نظام سیاسی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه 

 

مدل  جریان شناسی سیاسی فرهنگی در ایران

1) جریان اسلامی   ←   سنتی         اعتدال گرا            حداقل گرا

2)جریان شبه اسلامی      معنویت گرایان  سکولار و کثرت گرایان دینی               فرقه گرایان منشعب از مذاهب اسلامی

مدعیان مهدویت 

3) جریان غیر اسلامی

الف) سکولار    ←  ملی  گرایان         قوم گرایان

ب) لائیک   ←    مارکسیستها                     مارکسیستنئوها                  ضد فرهنگ ها

  الف ) روش حضرت امام (ره) در برخورد با جریانات

حضرت امام (ره) در برخورد با جریانات دو شیوه عمده داشتند :

1- تساهل و مدارا تا حد ممکن

2- برخورد قاطع

مقام معظم رهبری نیز به تاسی از حضرت امام (ره) در برخورد با جریانات همچون ایشان عمل می کردند لکن با توجه به مقتضیات زمانی شیوه های فوق را به صورت ذیل پی گرفتند : 

1- تحمل و مدارای حداکثری

2- برخورد قاطع و ایستادگی

3- جذب حداکثری و دفع حداقلی

اصول مواجهه و برخورد جمهوری اسلامی با جریانات سیاسی طی سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی

•         در يك نگرش كلي اصول مواجهه و برخورد جمهوری اسلامی با جریانات سیاسی طی سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شرح ذیل بوده است :

•         استقبال از حضور جریانات و سلائق گوناگون سیاسی در صحنه

•         پرهیز از تک­صدایی کردن جامعه و حذف جریانات رقیب

•         سیاست تساهل و مدارا با گروه­های مخالف تا حد ممکن 

•         جلوگیری از رادیکال شدن نیروها (حذب حداکثری و دفع حداقلی) 

•         تحمل نکردن انحراف از اصل اسلام و ایجاد مزاحمت برای جامعه

•         ایستادگی در مقابل عبور از آرمان­های انقلاب و نقض قانون

•         استفاده حداقلی از قدرت سخت و مدیریت نرم­افزارانه اوضاع

•         استفاده از پشتوانه­ی مردمی برای مقابله با جریانات رادیکال

راهبردهای مواجهه جمهوری اسلامی با جریانات سیاسی در آینده

•         فراهم کردن شرایط برای حضور جریانات رقیب با سلائق گوناگون سیاسی در عرصه­ی رقابت­های قانونی و مبرا کردن نظام از اتهام تلاش برای تک­صدایی کردن جامعه

•         عدم حمایت آشکار و مستقیم نظام و رهبران آن از یک جریان خاص سیاسی

•         تحمل صداهای مخالف و مدارا با گروه­های رقیب تا حد ممکن در عین رصد هوشیارانه و مستمر تحرکات و اقدامات و ارتباطات داخلی و خارجی آنان   

•         تحمل نکردن عبور از آرمان­های اساسی اسلام و انقلاب و ایستادگی قاطع در برابر انحرافات در عین پرهیز از شتابزدگی و عملکرد احساسی    

•         الگو قرار دادن سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی برای جلوگیری از ریزش نیروهای نظام تا حد ممکن   

•         فصل­الخطاب دانستن نظر و الگوی عمل رهبر معظم انقلاب در برخورد با جریانات سیاسی و پرهیز از اقدامات تندروانه خلاف نظر ایشان 

استفاده از راهبرد سیاسی و فرهنگی در مقابل جریانات مخالف نظام به جای راهبرد امنیتی و پرهیز اکید از استفاده از قدرت سخت­افزاری تا حد ممکن

نمونه کار عملی در برخورد با یکی از جریانها

•         برای مثال به منظور مقابله با جریانات رادیکال اصلاحات (طراحان فتنه 88) موارد ذیل پیشنهاد  می شود:

•         ممانعت از فراموش شدن ماجرای فتنه از طریق فعالیت­های رسانه­ای، پژوهشی و مطبوعاتی

•         ممانعت از بازگشت بی­هزینه و بدون اظهار ندامتِ چهره­های مؤثر در فتنه مانند خاتمی

•         مطالبه­ی عمومی از سران فتنه برای تعیین تکلیف ادعای واهی تقلب

•         مطالبه­ی عمومی از اصلاح­طلبان برای موضع­گیری شفاف در برابر جریان منحرف سبز و رادیکال­ها

•         فعالیت­های فکری و دانشگاهی برای نشان دادن انحرافات فکری و عقبه­ی سکولار و ضدانقلاب این جریان

•         برجسته­کردن دلایل عدول تئوریسین­های اصلاحات مانند حجاریان و تاجیک از مواضع خود پس از دستگیری

•         استفاده از ظرفیت نهادهای جامعه­ی مدنی برای مقابله و پرهیز نظام از دخالت آشکار

•          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 15:8  توسط اکبر غفوری  | 

جزوه جریان شناسی1

ضرورت جريان شناسي

1- نقش آفرینی جريان ها در تحولات کشور.

2- شناخت جريان های خودی از غیر خودی.

3- اتخاذ موضعي مناسب نسبت به جريانهاي متفاوت.

4- ظرفيت سازي، بصيرت افزايي و عمق بخشي به يک جريان.

 

دو هدف محتوایی جریان شناسی

1-تحليل وضعیت: بررسی و مطالعه مبانی  و رصد و برآورد جريانات، به منظور ارتقای شناخت و قدرت تشخیص.

2-نحوه مواجهه و تعیین وضعیت: تعیین چه باید کردها و مشخص کردن وظیفه  و تکلیف در عرصه عمل و رفتار فردی و اجتماعی.

ضرورت و انگيزه شناخت جريانات

1-تشخيص درست و به موقع جريانات و تفكيك و تمايز خودي از غيرخودي، دوست از دشمن، با ملاك‌هاي ديني و انقلابي در وزن‌كشي‌هاي سياسي و عدم اشتباه در تشخيص صحيح و به‌موقع آنان، با توجه به چهره‌آرايي جريان‌هاي باطل و غير خودي .

2- تعيين نوع مواجهه وموضع‌گيري مناسب در برخورد با جريانات سياسي براساس رسالت پاسداري از انقلاب و نظام اسلامي: اگر در يک نگاه کلي جريانات گوناگون را به سه جريان حق، باطل و فتنه(ابهام) دسته بندي نماييم، برخورد و مو ضع ما نسبت به اين جريانها متفاوت خواهد بود.

3- ظرفيت‌سازي و کارآمد سازي از نيروهاي مدافع انقلاب در مقابله با تهديدات سخت، نيمه سخت و نرم فراروي نظام جمهوري اسلامي ايران.

4- توسعه و تعميق انقلاب اسلامي و ضرورت عمق بخشي داخلي انقلاب اسلامي با مهندسي فرهنگي - سياسي افکار عمومي.

مفهوم شناسي:

1- جريان: جریان در فرهنگ انگلیسی برابر واژگانی چون:current ، Stream، circulation، conduct، course ، movement  است.

•             دو مفهوم Current و movement شباهت های زیادی به جریان دارند با این تفاوت که اصطلاح Current بیشتر برای اندیشه استفاده می شود و واژه movement در حوزه های اجتماعی و سیاسی کاربرد دارد. امروزه اصطلاح هاي ديگري همچون study  بیشتراستفاده می مفاهیم ذکر شده در علوم اجتماعي کاربرد دارند اما مفاهيم نظري نيستند که ما را به عمقِ يک انديشه رهنمون شوند.

•         جريان‌شناسي معادلي در زبان لاتين به معنايي که در ايران در ميان دانشگاهيان رواج يافته، ندارد اما نظاير بسياري در علوم و مکاتب فکري ديگر دارد.

•          با ترجمه واژه به واژه نمي‌توانيم مفاهيمِ متناظر با جريان‌شناسي را در ديگر حوزه‌هاي فكري مورد بررسي قرار داد بلکه بايد به جاي لفظ به معناي جريان‌شناسي و پايه‌هاي معرفتي آن متوسل شويم.

•         مفهوم شناسي:

•         1- کاربردهای مفهوم جريان:

 

مفهوم شناسي:

1- جريان:   يك طيف گسترده فكري، اعتقادي، سياسي ویا مجموعه ای از نخبگان و نظريه‌پردازان كه داراي اهداف و فكر واحد يا مشابه ‌باشند  .

 2- جریان فکری سیاسی: حرکتی اعتقادی با جهت گیری به سوی کسب قدرت در جامعه که در درون خود گروههای ذی نفوذ ، فشار ، احزاب ، نهادها ، سازمانها ، انجمن ها ، جناح ها و حتی جبهه های فکری – سیاسی را داراست.

مفهوم شناسي:


3- جبهه فکری سیاسی: متشکل از چند حزب است که با توجه به شخصیت یا هدف مشترک ، متحد شده و برای رسیدن به مقصود به مبارزه می پردازد.    

    4- جناح های فکری سیاسی: گرایش هایی که در داخل یک دستگاه سیاسی ( اعم از حزب ، جبهه ، جریان ) در برابر هم وجود دارد.(جناح= طیف یا لایه)

    5-حزب: گردهمایی افرادی است با ایده و هدف مشترک به منظور دستیابی به قدرت.

   (شرایط لازم برای حزب:توافق بر سر اصول بنیادی، وجود تشکیلات مرکزی ، وجود شعبات ، پشتیبانی مردم، کوشش برای دست یافتن به قدرت)

مفهوم شناسي:

1- جريان: 

    الف- روند شكل گيري يك ايده و نظر و سير تطور تاريخي  و آثار آن در عرصه اجتماعي است.

    ب- تشكل، جمعيت و گروه اجتماعي معيني كه علاوه برمباني فكري، از نوعي رفتار وي‍‍ژه اجتماعي برخوردار است.

     -وي‍ژگي ها و خصوصيات يك جريان:

1- منظومه ای از يك اندیشه و مكتب فكري 

2- سير پيوسته‌ و فرآیندی آن  

3- تشکل اجتماعي (رفتار و آثار  اجتماعي گروههاي انساني) 

1-جریان:  مفهوم جريان براي بررسي سير پيوسته‌ يك پديده در مطالعات علوم اجتماعي كاربرد دارد.

 فرایند شکل گیری یک اندیشه با توجه به مبانی فکری و بررسی آثار اجتماعی آن است.

 2-شناسی: مترادف «لوجي logy   » و پسوندي است به معناي مطالعه يا علم.

مفهوم شناسي:

2- جريان‌شناسي :

- شناخت روند شكل گيري يك ايده و نظر و سير تطور تاريخي  و آثار آن در عرصه اجتماعي است.

 - شناخت ایده دسته‌اي از گروه‌های اجتماعی كه داراي ديدگاه‌ها، جهت‌گيري‌ها و مواضع و

رفتار اجتماعی همگون و يا يكسانى می باشند .

-           ابعاد جریان شناسی:  پنج حوزه فکری، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ،اقتصادی.

-         3- جريان فرهنگى:

-         گروهى اجتماعى كه گرايش‌هاى فرهنگى همگون دارند و به سوى پديد آوردن يك خرده فرهنگ پيش مى روند.

-         4- جريان سیاسی:

-         شناخت مباني، خاستگاه فکري و سياسي دسته اي از گروهها و احزاب که داراي ديدگاهها، جهت گيريها و مواضع و رفتار سیاسی مشابه و نزديک به هم می باشند.

-         مفهوم شناسي:

-         5-فرهنگ : مجموعه ای از نمادها،آگاهی‌ها، ارزش‌ها، باورها و جهان‌بینی که بر انسان‌ها ، گروهها و جریان‌های اجتماعی حاکم است و در عرصه‌های مختلف زندگی آنان تجلی می‌گردد.  

-         6- مدل سازی: تصوری از اجزا یک پدیده و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر به صورتی نظام مند .

-              دسته بندی و طبقه بندی یک پدیده بر اساس ملاک یا ملاک هایی جهت تجزیه و تحلیل درست آن.

-         7- مدل سازی جریان شناسی فرهنگی: دسته بندی و طبقه بندی جریان های  سیاسی فرهنگی  کشور بر اساس ملاک یا ملاک هایی جهت تجزیه و تحلیل درست آنها.

مفهوم شناسي:

8-  جریان سازی: اقداماتی که  از طریق آن بتوان گروهی از  نخبگان را در یک سیستم تقویت و یا تضعیف کرد.

9-  مکتب: مجموعه ای که در ابتدا به تفسیر انسان و جهان می پردازد و سپس بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین می سازد.

     -مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی(یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن )یک انسان می باشد.

10- گروه اجتماعی: تعدادی از انسان ها که با یکدیگر روابط متقابل داشته، و از عضویت خود در یک جمع که اعضای آن از یکدیگر انتظار اعمال و رفتار مشترکی دارند، آگاهند.

11-جبهه : اتحاد چند گروه برای رسیدن به یک هدف مشترک

12- جناح و طیف: گرایش هایی که در داخل یک جبهه یا جریان با ترکیبی از گروه های مختلف بوده و اختلاف فکری چندانی ندارند اما از حیث جنس و طبقه نیروهای تحت پوشش متفاوت اند.

13- گفتمان : درلغت به معنای سخن یا گفتار است.

    مجموعه‌اي از مفاهيم و رفتارهاي سياسي و اجتماعي كه با يكديگر سنخيت داشته و در يك برهه‌اي از زمان غالب بر فضاي فكري جامعه باشد.

6- اپوزیسیون: به احزاب ، گروهها و جریان های مخالف یک نظام سیاسی و یا ضد انقلاب اطلاق می شود. اپوزیسیون به دلیل تضادهای ایدئولوژیک ، سیاسی و منافع اقتصادی در برابر یک رژیم به مبارزه می پردازند.جریان های اپوزیسیونی به مبارزه غیر قهر آمیز و یا خشونت آمیز و براندازانه می پردازند.   

7- اصلاح طلب: افرادی که خواهان تغییرات و اصلاح امور جامعه بر اساس اصول و ارزشهای دینی یا مصلحت اندیشی عقلانی ، عرف جدید و تحولات روزگارند.

8- اصول گرا: به کسانی اطلاق می شود که علاوه بر پایبندی به اصول ، ارزشها و احکام شریعت ، اصرار بر اجرای همان اصول بنیادی در جامعه دارند،اما متحجر یا منفعل نیستند.

 

9- جريان‌شناسي سياسي: شناخت مباني و خاستگاه فكري، سياسي،اعتقادي دسته‌اي از افراد، گروه‌ها و احزاب سياسي كه داراي ديدگاه‌ها، جهت‌گيري‌ها و مواضع و رفتار سياسي مشابه و نزديك به هم‌اند .

10-فرهنگ:در اصطلاح فرهنگ عبارت است از مجموعه ي زير ساخت‌هاي فکري جامعه(مفروضات اساسي)، باورها و اعتقادات، فن‌آوري(مصنوعات)، هنجارها، شيوه و الگوهاي زندگي در يک جامعه.

11- سياست: سياست را در اصطلاح به معاني گوناگوني اطلاق کرده اند؛ از جمله: علم کسب و حفظ قدرت، علم و هنر رهبري يک دولت، نوع روش اداره يا بهبود امور شخصي يا اجتماعي؛ علم فرمانروايي دولتها؛ فن حکومت کردن دولت و رهبري روابط آن با ساير دولتها؛ بررسي کارکردهاي حکومت يا دولت و مديريت امور عمومي و احزاب سياسي.

 12- جريان‌شناسي: شناسايي جريان‌هاي موجود در جامعه و دسته‌بندي آنها براساس اصول، مباني، اهداف و خط مشي‌هاي مورد پذيرش را جريان‌شناسي گويند.

13- جريان فرهنگي: به گروهي اطلاق مي‌شود که گرايشهاي فرهنگي همگون و يا يکساني دارند و به سوي پديد آوردن يک خرده فرهنگ به پيش مي‌روند.

 همچنين، فضاي فکري که گروهي از افراد جامعه، بر اساس آن مي‌انديشند، سخن مي‌گويند و عمل مي‌کنند.

کارکردهای جریان های سیاسی

1- شناسایی و معرفی نخبگان و رهبران

2- کادر سازی

3- بسیج مردم

4- تشکیل دولت

5- مشروعیت به دولت ( مقبولیت)

6- کارگردانی قدرت در جامعه

7- حمایت و پشتیبانی از دولت

8- جهت دهی به افکار عمومی

9- حمایت و پشتیبانی از احزاب ، نهادها و تشکلهای وابسته به خود

10- ائتلاف با برخی از جریان های رقیب

11- از مشروعیت اندازی جریان رقیب

12- دفاع از دولت ، احزاب ، نهادها و تشکلهای وابسته به خود هنگام بحران های سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی و نظامی 

 

 

کارکردهای جریان های سیاسی فرهنگی

الف) كاركردهاي مثبت

1- آموزش، تعمیق و گسترش آگاهی های سیاسی فرهنگی و شکل دهي به افکار عمومي

2- تربیت و کادر سازی نخبگان و رهبران سیاسی فرهنگی

3- بسیج مردم و مشارکت سیاسی فرهنگی توده‌ها در عرصه‌های اجتماعی

4-گسترش فضای  تضارب آرا، نقد و آزاد اندیشی، تکثراندیشه و رقابت فکری در جامعه

5- گفتمان سازی و طرح  و گسترش افکار و  ایده های جدید در عرصه سیاسی فرهنگی

6- تغيير و تحول در نسلها و جوامع 

کارکردهای جریان های سیاسی فرهنگی

ب) كاركردهاي منفي

   - تعصب و التزام به دیدگاههای جریانی خاص

   - بی توجهی به منافع  و مصالح ملی  کشور و عبور از خط قرمزهای سیاسی فرهنگی 

   - بهره گیری دشمن از جریان های سیاسی فرهنگی در تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و برپایی فتنه های سیاسی فرهنگی در کشور

آسیب ها و کاستی های جریان شناسی

1-با رویکرد کلان جریان شناسی های موجود گروه شناسی است، تا جریان شناسی.

2- روش تحلیل جریان شناسی های موجود استقرایی و خرد است، نه قیاسی و کلان.

3-عمده جریان شناسی موجود، فاقد طراحی و مدل سازی است.   

ملاک های طبقه بندی جریانهای سیاسی فرهنگی

1)از لحاظ مواجهه با نظام:موافق (خودی) ومخالف ( غیر خودی)

2)از لحاظ نگاه اقتصادی:چپ و راست

3)از لحاظ نگاه سیاسی:اصلاح طلب و اصول گرا (انقلابی)

4)از لحاظ نگاه فرهنگی:سنتی و مدرن

5)رابطه انها با دین:مذهبی،غیر مذهبی،ضد مذهبی و شبه مذهبی

6)ازمنظر تمدنی:مقلدین تمدن غرب،معتقدین به انقلاب اسلامی،معتقدین به تلفیق

7)داشتن دغدغه دین با مدرنیته و نداشتن دغدغه

8)رویکرد به نظام:موافق ،مخالف ،محارب و معارض،خنثی و بی تفاوت

9)از لحاظ ایدئولوزی:اسلام گرا،ملی گرا،چپ،التقاط و سلطنت طلب

 

مدل‌سازي در صورت‌بندي و آرايش جريانات

در يک نگاه کلي در برخورد با مؤلفه دين ومذهب، پاسخ‌هاي جريان‌ها در چند مقوله دسته‌بندي مي‌گردد:

1- پذيرش دين ومذهب (جريان مذهبي)

2  - ناديده گرفتن و انکار مذهب ( جريان غيرمذهبي)

3- تعارض ومقابله با مذهب (جريان ضدمذهبي)

4- شبيه سازي به دين ومذهب ( جريان شبه مذهبي)

     مراد از دين ومذهب؛ توجه به مذهب و شريعت به عنوان راهنماي عمل اجتماعي است.

طبقهبندي کلی جريانات سياسي فرهنگي ايران

الف) جريان مذهبي: نيروهايي که با اعتقاد به دين، آن را مبناي عمل ورفتار خود قرار مي‌دهند. اگر چه در ميان جريان‌هاي مذهبي قرائت يکساني از نقش اجتماعي مذهب وجود ندارد. جريا ن‌هاي مذهبي در مواجهه با سؤالات و پرسش‌هايي همچون اهداف، جهت‌گيري‌ها و راه‌کارها و در واقع پيرامون قلمرو دين دو نظريه مطرح است:

 

1- جريان مذهبي حداکثري: قائل به جامعيت شريعت و کامل بودن و پاسخ‌گويي به همه نيازهاي مادي و معنوي انسان‌هاست. اگر چه درباره نقش و جايگاه مذهب در تعيين اهداف و پاسخ‌گويي به نيازهاي بشري در اين جريان  ديدگاه های متفاوتی وجود دارد.

2-جريان مذهبي حداقل گرا: اين جريان معتقدند که شريعت، اهداف و جهت‌گيري‌هاي کلان زندگي اين جهاني را ترسيم کرده، اما در خصوص راه‌کارهاي رسيدن به آن سخني نگفته است وآن را به عقل آدمي واگذار کرده است. اين گروه که جايگاه مذهب را تنها در تعيين اهداف کلان معين مي‌کنند، عملاً مشابهت‌هاي زيادي با نئومدرنيست‌هادارند.

ب) جريان شبه مذهبي: اين دسته از جريانات و نحله‌ها، شباهت‌هايي به مذهب دارند اما مذهب آنها يا فرقه‌سازي از سوي استعمارگران و قدرت‌هاي غربي در جهت مقابله با مذاهب اصيل بوده و يا مروج جريان‌هاي شبه عرفان‌گراي سنتي يا مدرن و امثالهم مي‌باشند.

ج) جريان غيرمذهبي: جريان‌هايي که در انديشه وتفکر، رفتار وعمل به مذهب اعتقاد وباور ندارند. اين جريان‌ به نقش مذهب در اداره جامعه قائل نيست   گرايشاتي ملي‌گرايانه، قوم گرايانه، باستان‌گرا و سکولار دارد .

د) جريان ضدمذهبي: جريان‌هايي که علاوه بر نفي و انکار دين ومذهب، در صدد مقابله و محاربه با دين و مذهب، دين‌مداران و حاکميت ديني‌اند. اين جريان   بشدت عناد ودشمني خود را در براندازي دين وحاکميت ديني در دستور کارخود دارد .

1-گروه میرسلیم در کتاب  جریان‌شناسی فرهنگی بعد از انقلاب اسلامي: مدل‌سازی از منظر ایدئولوژِی جریان ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2- آیت مظفری(قنبری) در کتاب جریان‌ شناسی سیاسی ایران معاصر: رویکرد ایدئولوژِی جریان ها

3- محمد قوچانی در کتاب یقه سفیدها : مدل‌سازی از منظر جامعه‌شناسی تفکر

جریان شناسی از منظر جامعه شناسی تفکر 

 

4 - علی دارابی در کتاب جریان شناسی سیاسی ایران: مدل‌سازی از منظرایدئولوژی جریان ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5) مدل‌سازی بر اساس نظام سياسي:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

6- عبدالحسین خسروپناه در کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر:

مدل سازی بر اساس دغدغه مدرنیته و رابطه آن با شرق و دین و همچنین علل عقب ماندگی جهان اسلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7- عبدالحسین خسروپناه در کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر:

مدل سازی بر اساس دغدغه مدرنیته و رابطه آن با شرق و دین و همچنین علل عقب ماندگی جهان اسلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7- صادق کوشکی: مدل‌سازی از منظر  تمدنی 

جریان شناسی از منظر تمدنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

8- حسین عبداللهی فر: مدل‌سازی از منظر  نظام سیاسی 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 15:6  توسط اکبر غفوری  | 

بازتاب انقلاب اسلامی بر نظام بین الملل جهان اسلام ..

بازتاب جهانی انقلاب اسلامی

 

(اثرات انقلاب در گستره جهانی)

انقلاب ما انفجار نور بود. «امام خمینی ره»

یك بررسی همه جانبه از آثار و بازتاب جهانی انقلاب اسلامی و استفاده از نظریه سطوح مختلف تحلیلی یا شیوه ای استقرائی نشان می دهد بازتاب انقلاب اسلامی بر دولتها و ملتها و میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ـ با توجه به نزدیكی و دوری فرهنگی و جغرافیائی جوامع مختلف با جامعه ایران ـ متفاوت بوده است. بر همین اساس بازتاب جهانی انقلاب اسلامی تحت عناوین مختلف می­تواند مورد بررسی قرار گیرد كه به آن اشاره می نماییم:

 

1 ـ بر دولتها

مطالعات ما از عكس العمل دولتهای جهان كه همگی عضو سازمان ملل اند اعم از دولتهای غربی، شرقی، جهان سوم و حتی دولتهای اسلامی، نشان می دهد كه در مجموع دولتهای معاصر با پیروزی انقلاب اسلامی عموما از این تحول و رخداد عظیم تاریخی استقبال نكردند و با نوعی سرگردانی و حتی شگفتی به این پدیده نوظهور كه برای هیچ كدام از آنها قابل پیش بینی نبود، نظر می افكندند. از طرف دیگر هر كدام از آنها به طریقی نگران اثرات انقلاب بر جامعه خود و آینده ثبات نظام حاكم بر كشورشان بودند. اصولاً چون دولتها بیش از هر چیز به دوام خود می اندیشند و هر حركت مردمی و رهایی بخش می تواند برای آنها نگران كننده و حتی خطرناك باشد، تمایل چندانی به این نوع حركتها و انقلابها ندارند؛ به ویژه در شرایطی كه این دولتها عموما دارای نظامهای سكولار بودند و جدایی دین از سیاست را به عنوان یك اصل ثابت و پابرجا پذیرفته بودند. انقلاب ایران كه خمیر مایه اش از ایدئولوژی و مكتب دینی و اسلامی گرفته شده بود، طبیعتا نمی توانست برای آنها نگران كننده نباشد؛ زیرا كه وضع موجود را در هم می ریخت و نظام و ارزشهای جدیدی را مطرح می كرد. برای همین به طور طبیعی رغبتی برای استقبال از چنین پدیده ای مشاهده نشد و اگر هم موارد بسیار معدودی دیده شد كه انقلاب و نظام برخاسته از آن را به رسمیت شناختند، ناشی از نگرانی آنها از عواقب آن یا فشارهای مردمی و اجتماعی بود.

دولتهای غربی ـ به طور اعم ـ و ایالات متحده آمریكا ـ به طور اخص ـ نسبت به این انقلاب با خصومت و كینه برخورد كردند و تلاش زیادی در ناكام گذاشتن آن و حتی تزلزل و سرنگونی نظام برخاسته از آن به خرج دادند. این رویكرد ناشی از دو اصل بود:

1ـ وابستگی مطلق رژیم گذشته به غرب، به ویژه آمریكا و در واقع به خطر افتادن منافع غرب در ایران.

2ـ اصولاً انقلابهایی بر پایه ارزشهای دینی و اسلامی، نظامهای فكری سكولار ـ لیبرال غرب را به چالش كشیده، پیش بینیها و تئوریهای آنها را مخدوش می كرد.

اگرچه یكپارچگی و سیاست واحد دنیای غرب بعد از فروپاشی نظام دو قطبی دچار تزلزل شده است و اروپای متحد راه خود را در بسیاری از موارد ازجمله پذیرش واقعیتهای انقلاب اسلامی از آمریكا جدا و سیاستی جداگانه و به قول خودشان "تماس و گفتگوی انتقادی در عین همكاری تجاری" را پیشه كرده اند، نباید فراموش كرد كه از لحاظ فكری، فرهنگی و ایدئولوژیك همچنان میان دولتهای غربی وحدت نظری نسبت به واقعیتهای انقلاب اسلامی «به خصوص از نظر حاكمیت ارزشها و اصول اسلامی» وجود دارد و همین نكته است كه ساموئل هانتینگتون را ترغیب كرد با ارائه تئوری برخورد تمدنها و طرح ستیز تمدن اسلام با تمدن غرب، اعلام دارد كه «گسل میان این دو تمدن خونین است.» و بدین وسیله اشتراك نظر اروپا و امریكا را در رویارویی فرهنگی با انقلاب اسلامی تقویت بخشد.

در مورد دولتهای اسلامی می توان گفت بازتاب انقلاب اسلامی بر این دولتها كه عموما پایگاه مردمی نداشتند و وابستگی جدی به جهان غرب و به ویژه آمریكا داشتند، به طور كلی اثر منفی داشت. به عبارت دیگر، می توان گفت هر دولتی كه در اثر تحول ایران برای آینده خود احساس خطر بیشتری می كرده، بازتاب منفی انقلاب اسلامی بر آن دولت بیشتر بوده و عكس العملهای فوری این دولتها را نیز بر همین اساس می توان مشاهده كرد. جالب اینكه هر دولتی كه از اكثریت قوی تر شیعیان برخوردار بود یا دارای اقلیت نسبتا چشمگیری از شیعیان بود، به خاطر هراس از شورش و خیزش مردمی در این كشورها، عكس العمل تندتری نشان داد، به طوری كه رژیم بعثی عراق كه بر ملتی با اكثریت شیعه حكومت می كرد، با خصومت وصف ناپذیری با انقلاب اسلامی برخورد كرد و در نهایت هم جنگ بی رحمانه و بی امانی را علیه این نظام نوپا آغاز كرد كه نه تنها طولانی ترین جنگ قرن بیستم شناخته شد؛ بلكه خسارات جانی و مالی هنگفتی هم برای هر دو ملت بر جای گذارد.
این شرایط با درجه كمتری در مورد بحرین و لبنان صادق است؛ البته حتی دولتهای اسلامی كه دارای اقلیت شیعه هم بودند یا اصولاً شیعیان از موقعیت چشمگیری برخوردار نبودند، با این حال به خاطر ترس از نفوذ انقلاب اسلامی بر همه مسلمانان، مواضع منفی اتخاذ كردند، در عین حال با توجه به حاكمیت دولتهای گوناگون بر این كشورها، می توان چنین نتیجه گیری كرد كه هر قدر این دولتها سیاست مستقل تری از غرب داشتند و به عبارت دیگر نوعی روش انقلابی در پیش گرفته بودند، مانند دولتهای لیبی، الجزایر و یمن، در اوان پیروزی انقلاب اسلامی سیاستی دوستانه تر با ایران انقلابی اتخاذ كردند. در عین حال نباید این اتخاذ مواضع را به معنای استقبال از انقلاب تلقی كرد. حتی این دولتها نیز به تدریج با رشد اسلام گرایی میان جوامع خود، نه تنها رابطه خود را با ایران انقلابی محدود، بلكه بعضا به خصومت و دشمنی هم گرایش پیدا كردند.

از طرف دیگر نباید وضعیت جغرافیایی این دولتها و دوری و نزدیكی آنها با ایران انقلابی را نادیده گرفت؛ بدین معنا كه هر قدر از نظر جغرافیایی به ایران نزدیك تر بودند و خطر صدور انقلاب و نفوذ آن را از طریق مرزهای خود میان مردم بیشتر احساس می كردند، مواضع سخت تری اتخاذ می كردند.
در جمع بندی از بازتاب انقلاب اسلامی بر دولتهای اسلامی می توان به جرأت ادعا كرد این دولتها نه تنها از انقلاب اسلامی استقبال نكردند؛ بلكه با نوعی برخورد منفی با این پدیده روبه رو شدند و این شرایط به رغم گذشت یك ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی با درجات متفاوت همچنان ادامه دارد.

 

2 ـ بر ملتها

چون انقلاب اسلامی، انقلابی مردمی و در واقع مردمی ترین انقلابها بود، طبیعتا توجه ملتها را بیشتر به خود جلب نموده و آنها را تحت تأثیر قرار داده است، لذا با نگرشی مثبت از آن استقبال كرده­اند. این استقبال با درجاتی متفاوت عمومیت داشته است و بر خلاف دولتهای حاكم بر كشورها كه برخوردی منفی با انقلاب اسلامی داشته اند، ملتها با یك نسبت معكوسی از انقلاب اسلامی استقبال كرده اند؛ هر اندازه كه ملت ایران در نیل به اهداف انقلابی خود با ملتهای دیگر وجه اشتراك داشته اند، به همان نسبت استقبال گسترده تر بوده است. از آنجا كه اغلب دولتهای حاكم بنا به خواست صاحبان قدرت و طبقات خاص ـ نه بر اساس خواست عمومی ملتها بر اریكه قدرت تكیه زده بودند و شباهت زیادی میان رژیم شاهنشاهی و سایر دولتهای حاكم بر جوامع دیگر وجود داشت و دارد، بر اساس نوعی همدردی، خوشحالی خود را در عین شگفتی و به صورت عمومی ابراز می داشتند. از طرف دیگر با توجه به غلبه بعد فرهنگی انقلاب اسلامی، ملتها و جوامعی كه دارای وجوه مشترك فرهنگی بیشتری با ملت ایران بودند، تأثیر پذیری مثبت بیشتری داشته اند؛ بدین ترتیب كه ملتهای مسلمان به ویژه شیعیان عموما خوشحالی خود را از پیروزی انقلاب اسلامی ابراز داشتند و در واقع انقلاب را متعلق به خود دانستند. شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی كمترین تأثیر را بر جوامعی گذارده باشد كه ارتباط بسیار كمتری با ایران و انقلاب اسلامی داشته و در واقع آگاهی لازم را از آنچه كه در ایران اتفاق افتاد، كسب نكردند یا امواج منفی تبلیغات رسانه های جمعی در غرب و كشورهای وابسته اجازه رسیدن واقعیتهای انقلابی را به آنها نمی داد؛ بلكه حتی عموما واقعیتها را نیز تحریف می كردند.

بازتاب انقلاب اسلامی بر ملتها در مجموع از گرایش و پذیرش ارزشها و آرمانهای انقلاب تا اتخاذ شیوه­ها و روشهای اتخاذ شده ازجمله گسترش تظاهرات عمومی علیه نظامهای حاكم را می توان مشاهده كرد كه در جای خود به آنها خواهیم پرداخت.

 

ب ـ بر نظام بین الملل

انقلاب اسلامی زمانی شكل گرفت كه نظام جهانی بر پایه غرب محوری، نزدیك به چهار قرن به عنوان امری بدیهی و تثبیت شده، توسط جامعه جهانی پذیرفته شده بود. هر نوع تحولی هم كه در این نظام در ابعاد گوناگون فكری، فرهنگی، اقتصادی و گفتمانهای جدید مطرح می شد نشأت گرفته از غرب بود و هرگز غرب محوری را به چالش نكشیده بود. حتی انقلابهای بزرگ كه خارج از جهان غرب به وقوع پیوست، مانند آنچه در چین (1949) یا كوبا (1959) رخ داد، تابعی از نظامهای فكری و قانونمندیهای برخاسته از غرب بود؛ اما انقلاب اسلامی به عنوان تحولی جدید توانست نظام جهانی غرب محور را در ابعاد مختلف به چالش بكشاند. بر این اساس، می توان نتیجه گرفت پیروزی انقلاب اسلامی موجب تحولات عمیقی در جامعه جهانی و نظام بین الملل در ابعاد زیر شد.

 

1 ـ احیای اسلام؛ به عنوان یك مكتب جامع و جهانی

مهم ترین تأثیر انقلاب اسلامی احیای ارزشها و آگاهیهای اسلامی بود. در واقع پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد ادیان، به ویژه دین اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنیزاسیون نه تنها به پایان راه خود نرسیده اند؛ بلكه بار دیگر به عنوان مهم ترین راه نجات بشریت از ظلم و بیدادگری مطرح می باشند و دنیایی را كه با سرعتی زیاد به سوی مادیات در حركت بود، به ناگهان متوقف كرده، ضمن گشودن دریچه ای از قدرت معنویات و اعتقادات دینی و مذهبی به روی مردم ـ و به ویژه نسل جوان رویگردان از ایدئولوژیهای ماتریالیستی ـ آنان را به آغوش اسلام باز می­گرداند. قرآن و آیات آن در دنیای بعد از انقلاب اسلامی معنا و مفهوم جدیدی پیدا كرد.

 

2 ـ فروپاشی نظام دو قطبی و ایجاد چالش برای نظامهای طراحی شده در غرب

به رغم اینكه انقلاب اسلامی در اوج تحكیم و تثبیت نظام دو قطبی ظهور كرد، در اولین گامهای خود نظام دو قطبی را به چالش كشاند و نه تنها قانونمندی آن را رعایت ننمود؛ علیه آن قیام كرد و در نتیجه دو ابرقدرت بزرگ رقیب در برابر این پدیده نو ظهور، تضادهای خود را كنار گذاشتند و به رویارویی با انقلاب اسلامی پرداختند. انقلاب اسلامی حتی پس از فروپاشی نظام دو قطبی، همه تلاش غرب در مسیر ایجاد و شكل گیری نظامهای غرب محور، مانند نظام تك قطبی، جهانی سازی، برخورد تمدن ها و... را به چالش كشانده، خود طراح نظام جدیدی شده است كه با معیارهای غربی نه تنها همخوانی نداشته، كه در تضاد هم بوده است.

 

3 ـ تغییر گفتمان منازعات جهانی

منازعات جهانی عموما بر پایه منازعه میان دولتها و تشكیل اتحادیه ها و ائتلاف میان دولتهای متخاصم شكل می گرفت، به جریان می افتاد و خاتمه می یافت؛ گر چه گاهی عوامل ایدئولوژیك- مانند آنچه كه در قرن بیستم میان دنیای كمونیسم و جهان سرمایه داری مطرح بود ـ نقش بالقوه ای در این منازعات پیدا می­كرد؛ عموما منازعات بین­المللی بر سر تقسیم منافع اقتصادی شكل می­گرفت.

انقلاب اسلامی نه تنها گفتمان این نوع منازعات را تغییر داد، بلكه بازیگران اصلی در مخاصمات بین­المللی را نیز از حوزه دولت ـ ملت خارج كرد. بر اساس گفتمان جدید منازعه اساسی میان دولتها با منافع و اهداف متفاوت نیست؛ بلكه میان صاحبان قدرت و زور با توده های مردم است و جنگ واقعی میان مستكبران با مستضعفان جهان می باشد. این گفتمان مرزبندیهای جغرافیایی، نژادی، قومی و حتی مذهبی در تخاصمات بین المللی را درهم ریخت و جنگ دولتها را به عنوان مستكبران با ملتها به عنوان مستضعفان مطرح كرد و اكنون تلاش غرب بر این است كه این نوع منازعات را در پوشش مبارزه با تروریسم بعد از 11 سپتامبر 2001 یا برخورد تمدن ها تئوریزه كند.

 

4 ـ خیزش جهانی مستضعفان علیه مستكبران

پیرو تغییر گفتمان منازعات جهانی، صف بندی جهانی هم تغییر كرد. از یك طرف دولتهای حاكم عموما رقابتها و تخاصمات میان خود را كنار گذاشته اند و در مصاف با خیزش عمومی ملتها كه مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و یك دل و یك صدا به مبارزه با صاحبان قدرت و زور برخاسته اند و در قالب حركتهای فردی یا جمعی وارد عرصه منازعات جهانی گردیده، موجودیت یافته و به نوعی شناسائی شده اند. نمونه آن حزب اللّه لبنان است كه امروز به عنوان یك قدرت مطرح غیر دولتی در چنان جایگاهی قرار گرفته است كه حرف اوّل و بالاتر از دولت لبنان را در منازعه با صهیونیسم بین الملل و دولت اسرائیل می زند.

 

5 ـ طرح اسلام سیاسی به عنوان گفتمان جدید

پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه ارزشها و معیارهای اسلامی، برای اوّلین مرتبه در تاریخ مدرن، گفتمان اسلام سیاسی را در علوم سیاسی و روابط بین الملل مطرح نمود كه خواهان بخشی از قدرت سیاسی آن است. این گفتمان در دنیای لائیسم و سكولاریسم مطرح می شد كه دین نه تنها از سیاست جدا و به گفته ماركس افیون ملتها است، بلكه دوره آن نیز گذشته است و به تاریخ تعلق دارد. چیزی هم برای ارائه به دنیای مدرن ندارد. گفتمان اسلام سیاسی دریچه ای جدید به روی اندیشمندان و صاحب نظران سیاست باز كرد تا بدانند نه تنها دین اسلام می تواند سیاسی باشد؛ حرفهای جدیدی برای ارائه به جهان مدرن دارد و با گفتمان موجود نیز در تقابل است و می توان آن را به عنوان گفتمان برتر در دوران پسامدرن تلقی كرد.

 

6 ـ نفی نظام غرب محور

انقلاب اسلامی استراتژی غرب را در عمل به چالش كشید. خطر بزرگ از آنجا نشأت گرفت كه این انقلاب كمال عظمت در سرزمینی پیروز شد كه در حوزه نفوذ غرب بود و سیطره گفتمان غرب محور را به چالش كشید. اسلام گرایی در عصر پست مدرنیسم یك هسته در دنیایی چند هسته ای است، لذا این تصور كه اروپا (غرب) مدار حركت عالم است، به تزلزل گرایید. در گفتمان مدرن، غرب در مركز بود و تمدنهای غیرغربی در پیرامون قرار داشتند؛ اما با مركز زدایی، تمدنهای غیرغربی از حاشیه به متن آمد. گفتمان بعد از انقلاب اسلامی و این تقابل، نه تنها غرب را از مركز به حاشیه می كشاند؛ بلكه مدعی پیرامون زدایی غرب نیز می شود و به عبارت دیگر، گفتمان اسلام سیاسی و اسلام گرایی، گفتمان جهانی را كه در طول دویست سال سازماندهی شده بود، زائد به حساب می آورد.
گفتمان جدید ضمن برتر دانستن غرب او لحاظ فنی و صنعتی بر جهان اسلام، آن را از نظر اخلاقیات در انحطاط و پرتگاه نابودی می بیند. بنابراین، این نبرد نفی فن آوری و پیشرفت مادی نیست، بلكه پاسخ "نه" به روحیه منحطی است كه خروش فراگیر "علیه غرب عصیان كنید" در مغز و جان انسانها نفوذ می كند. در جهان اسلام، اسلام گرایان به گونه ای كاملاً روشن امكانات و تسهیلات ارتباطی و هنری دولتی را به خدمت می گیرند؛ اما بلافاصله از آنها برای رویارویی با جریانهای فكری كه آغازگر آن امكانات و تسهیلات بوده اند، استفاده می كنند.

 

7 ـ جهان اسلام به عنوان یك قدرت مطرح در نظام جهانی

با پیروزی انقلاب اسلامی و بیداری و همبستگی كه میان ملتهای مسلمان به وجود آمد و به نوعی آرمان و اهداف مشترك، منافع همگن، و مهم تر از همه احساس توانمندی فوق العاده در ابعاد گوناگون انجامید، جهان اسلام به تدریج به عنوان یك بازیگر مستقل و قدرت مهم ـ چه به صورت بالفعل و چه بالقوه ـ در ابعاد فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی مطرح گردید و این در گفتمان سیاسی قبل از انقلاب وجود نداشت. جالب اینكه ویژگیهای این بازیگر جدید با سایر بازیگران كه در قالب اتحادیه ها ـ همچون اتحادیه اروپا ـ شكل گرفته است. تفاوت اساسی دارد. این سیستم با آنچه قبلاً به عنوان معیارهای قدرت مطرح بود، تفاوت ماهوی دارد، بلكه چیزی به عنوان وجدان عمومی ملتهای مسلمان و ارزشها و آرمانهای مشترك، پیوند مستحكمی میان گروههای اجتماعی و توده های مردم به وجود آورده است كه مرزبندیهای سنتی جغرافیایی، نژادی و قومی را درنوردیده و گاه تا اعماق سایر جوامع نفوذ می كند؛ حتی از آنچه هانتینگتون «تمدن اسلامی می نامد» گسترده تر غیرقابل ارزیابی است.

 

8 ـ تغییر معیارهای قدرت در نظام بین المللی

اساس پذیرفته شده برای سنجش و تقسیم بندی كشورها از نظر قدرت برتر ولی مهم تر، عوامل مادی قابل اندازه گیری همچون عامل نظامی، اقتصادی، جمعیتی، جغرافیایی و سیاسی بود كه در تقسیم بندی كشورها به ابرقدرت ها، قدرتهای بزرگ و قدرتهای كوچك استفاده می شد. انقلاب اسلامی كه توسط مردمی با دست تهی علیه قدرتی مورد حمایت همه جانبه قدرتهای بزرگ جهانی غلبه كرد، و شكستی كه نیروهای حزب اللّه بر پنج قدرت بزرگ جهانی در لبنان وارد آورد، موجب مطرح شدن معیارهای جدیدی از قدرت همچون "ایمان، جهاد و شهادت" شد كه نه تنها بر قدرتهای مادی غلبه كرده؛ بلكه امكان اندازه گیری و مواجهه با این معیارها را برای غرب مشكل نمود كرده است. شرایطی كه اسرائیل اكنون با آن روبه رو است، نشانه ناكامی غرب در برخورد با این پدیده نوظهور از قدرت می باشد.

 

 

 

9 ـ طرح سه عنصر معنویت، اخلاق و عدالت در نظام بین المللی

در نظام بین المللی شكل گرفته بعد از عهدنامه وستفالیا و به رسمیت شناختن نهاد دولت ـ ملت به عنوان بازیگران اصلی و رقابت بر پایه منافع مادی كشورها و همچنین آغاز دوره جدایی دین از سیاست، معیار محاسبات در تخاصمات و توافقات بین المللی تنها عناصر مادی در تعریف از منافع ملی مطرح بود. انقلاب اسلامی كه بر پایه ارزشهای دینی شكل گرفت و به پیروزی رسید، عناصر جدید غیر مادی، همچون معنویت، اخلاق و عدالت را به عنوان چارچوبه جدیدی در نظام بین الملل مطرح كرد كه تفاهم در برابر گذشت از آنها، برای بازیگران صحنه جهانی مشكل تر شده است. به همین علت در محاسبات خود و در برخورد با جمهوری اسلامی و جهان اسلام دچار اشتباهات زیادی شده و شكستهایی پی در پی را تحمل كرده اند. ازجمله غربیها در مورد حمایت نظام اسلامی ایران از حقوق مردم فلسطین دچار مشكل شده و نتوانسته اند در مسیر مواضع محكم آن خللی ایجاد كنند و اغلب پیش بینیهای آنها غلط از آب درآمده است.

 

10 ـ آغاز تهاجم جهان اسلام

بعد از ظهور و غلبه نهضت رنسانس در اروپا كه نقطه مهمی در تاریخ تمدن غرب شمرده می شود، غرب حالتی تهاجمی به خود گرفته بود و حرف اوّل را در دنیا در ابعاد مختلف نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطرح و جوامع دیگر به ویژه جهان اسلام را كه در دوران قبل از رنسانس از تمدن عظیم و شكوفای اسلامی برخوردار بودند، به انفعال و تبعیت از خود وادار كرده بود و امیدی هم به تغییر شرایط نمی رفت.

انقلاب اسلامی یكباره شرایط را تغییر داد و به دوران انفعال جهان اسلام پایان بخشید و آن را در حالتی تهاجمی قرار داد؛ به گونه ای كه امروزه این غرب است كه از خود دفاع می كند و نگران فرهنگ، تمدن و آینده اش می باشد. جلوه تهاجم جهان اسلام را می توان در مسئله درگیری دختران با حجاب فرانسه و سایر كشورهای اروپایی با نظام سكولاریستی غرب و عكس العمل انفعالی آن دولتها مشاهده كرد.

 

11 ـ بازگشت به عظمت تمدن اسلامی

قرون وسطی یادآور شكوه تمدن اسلامی است؛ اما غرب سعی می كرد آن را به فراموشی بسپارد و از آن دوران به عنوان عصر تاریكی x یاد كند و اگر احتمالاً از آن دوران شكوفایی تمدن اسلامی یادی می كرد، آن را مربوط به دوران گذشته و تاریخ می دانست و با توجه به سرعت پیشرفت تمدن غرب با تكیه بر صنعت، تكنولوژی و فن آوری، امكان تجدید حیات تمدن اسلامی را غیر ممكن و بلكه محال می دانست. پیروزی انقلاب اسلامی كه به خلاف خواسته غرب صورت گرفت و بیداری اسلامی و آثار و تبعات آن، این باور را دست كم برای مسلمان ها به وجود آورد كه امكان احیای تمدن اسلامی و تجدید آن دوران با شكوه ممكن و حتی به صورت اجتناب ناپذیر در حال تبدیل شدن به واقعیت است. این باور كه فساد و تباهی اخلاقی در غرب همه جا فراگیر شده است و استعدادهای درخشان در جهان اسلام در سایه اخلاق و آموزه های اسلامی در حال بروز و شكل گیری است، اساس این اندیشه را شكل می دهد.

 

12 ـ تغییر گفتمان انقلاب

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، عموم نظریه پردازان انقلاب آن را ناشی از فروپاشی نظامهای حاكم به خاطر ضعف ساختاری و كاهش توانمندیهای رژیمهای حاكم ـ می دانستند و اصولاً معتقد نبودند كه می شود علیه یك نظام قدرتمند و مستحكم قیام كرد و آن را شكست داد؛ به قول اسكاچوپول انقلابها می آیند و ساخته نمی شوند.

با پیروزی انقلاب اسلامی علیه رژیم قدرتمند شاه، در حالی كه همه ابزارهای قدرت را در اختیار داشت و مورد حمایت تمام قدرتهای بزرگ جهان بود، حیرت اندیشمندان و نظریه پردازان انقلاب برانگیخته شد و گفتمان انقلاب تغییر كرد. از این جهت نظریه پردازان به عامل بسیج نیروهای مردمی، سازمان دهی انقلاب، ایدئولوژی و رهبری انقلاب توجه كردند و در واقع انقلاب اسلامی را به عنوان پدیده جدید مورد بررسی قرار دادند و به عبارت دیگر، اعتراف نمودند كه دسته دیگری از انقلابها نیز می تواند وجود داشته باشد كه "نمی آیند؛ بلكه ساخته می شوند!"

 

13 ـ جمهوری اسلامی؛ الگو و قدرتی منطقه­ای

اصولاً در دنیای مدرن اواخر قرن بیستم این اعتقاد و باور اساسی وجود داشت كه تشكیل و تداوم حكومت بر پایه معیارهای دینی و اسلامی با رعایت اصول و ارزشهای مطرح شده در چهارده قرن قبل امكان دارد و كشورهای اسلامی راهی جز الگو گرفتن از نظامهای سكولار غرب ندارند. این باور حتی در بسیاری از رهبران جهان اسلامی هم وجود داشت كه نمی شود نظامی بر پایه ارزشهای اسلامی ارائه شده در چهارده قرن قبل به وجود آورد.

پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی بر پایه ارزشهای مذهبی و با استفاده از نهادهای تأسیسی و تداوم آن به مدت بیست و پنج سال و توفیق آن در برقراری روابط متعادل با سایر دولتها و حتی اداره هوشمندانه و قدرتمندانه هشت سال جنگ كلاسیك مدرن، حیرت همه نظاره گران سیاسی و اندیشمندان را برانگیخت و ناچار فصل جدیدی در تقسیم بندی حكومتها برای جمهوری اسلامی باز كردند كه به عنوان الگو قابل بهره برداری و تكرار است و در تاریخ مدرن مشابهی برای آن نمی توان یافت.

 
14 ـ رهبران انقلاب اسلامی؛ الگوهای جدید رهبری

ویژگیهای رهبران سیاسی و برجستگی آنها، در قاموس علوم سیاسی غرب و با تكیه بر نظریات ماكیاولی در توانمندی برای غلبه بر رقیبان و پیش بردن اهداف با هر تدبیر، مكر و دغل خلاصه می شد و چیزی كه برای آنها به عنوان ویژگی ضروری اصلاً مطرح نبود، رعایت اصول و معیارهای اخلاقی، انصاف و صداقت بود.

ظهور رهبران انقلاب اسلامی به ویژه امام خمینی (ره) كه متعلق به باورها و اخلاق اسلامی بود و بیش از هر چیز و قبل از اندیشمندان به پیروزی، به ادای تكلیف الهی توجه داشت امری بدیع و استثنائی در صحنه سیاست بود؛ به ویژه آن كه این نوع رهبران در انجام مأموریتهای سیاسی خود توفیق نهایی هم كسب كرده اند. امروزه مطالعه زندگی و سیره این نوع رهبران مورد توجه خاص و عام قرار گرفته و قانونمندی قبلی مربوط به رهبران سیاسی را زیر سؤال برده است و غرب به همین دلیل تاكنون در پیش بینیهای خود در رابطه با تصمیم گیری و عملكرد رهبران سیاسی و انقلاب دچار اشتباه شده است.

 

15 ـ طرح الهیات رهایی بخش

پیروزی انقلاب اسلامی حتی در جوامع مذهبی غیرمسلمان آثار خود را بر جای گذاشت. كلیسای مسیحیت خود را بر این باور ثابت قدم می دید كه نه حق و نه ضرورت دارد وارد صحنه مبارزات سیاسی علیه رژیمهای خودكامه شود و تنها می تواند به پند و اندرز و نصیحت بسنده كند.
با پیروزی انقلاب اسلامی كه به رهبری علمای دینی شكل گرفت، بعضی از رهبران مسیحیت به ویژه در آمریكای لاتین، متوجه شدند كه به علت بی توجهی به نیازهای عمومی جایگاه خود را میان گروههای اجتماعی از دست داده اند، بنابراین با خروج از اصول و معیارهای پذیرفته شده كلیسای واتیكان، به انقلابیون پیوستند و اوّلین تجربه را در انقلاب نیكاراگوئه كسب كردند و ضمن باز كردن فصل جدیدی در نظام كلیسائی به نام الهیات رهائی بخش برای خود، رهبری بخش مهمی از نهضتهای آزادی بخش آمریكای لاتین را به رغم مخالفت واتیكان، بر عهده گرفتند.

بازتاب انقلاب اسلامی بر جهان اسلام

انقلاب اسلامی ایران به دلیل جاذبیت در شعارها، اهداف، روشها، محتوا و نتایج حركتها و سابقه مشترك دینی و تاریخی و شرایط محیطی منطقه ای و بین المللی، پدیده ای اثر گذار در جهان اسلام بوده است. این مایه های اثربخش به طور طبیعی و یا ارادی و برنامه ریزی شده و از طریق كنترلهایی چون ارگانهای انقلابی سازمانهای رسمی دولتی و اداری، ارتباط علمی و فرهنگی، مبادلات تجاری و اقتصادی، در كشورهای مسلمان بازتاب یافته و دولتها و جنبشها و سازمانهای دینی را در آن جوامع به درجات مختلف متأثر كرده است.

امروزه نه تنها علاقمندان و شیفتگان انقلاب اسلامی؛ حتی دشمنان و مخالفان انقلاب تردیدی ندارند و معترف اند كه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در سال 1357 ش (1979 م) نقطه عطف مهمی نه تنها در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی جهان اسلام و حتی جهان بشریت بوده است.

این انقلاب از یك طرف به نظام مستبد و وابسته شاهنشاهی پایان داد و به رغم پیش بینیها- ایجاد یك نظام لیبرال ـ دموكراسی مشابه آنچه در غرب یا كشورهای جهان سوم مانند هندوستان وجود دارد، یا دیكتاتوری های مستبد كمونیستی ـ و در كمال شگفتی ناظران و اندیشمندان جهانی، نظامی بر پایه ارزشهای اسلامی و مذهبی بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام و نداشتن نمونه­ای در عصرهای گذشته مستقر شد و توانست به مدت ربع قرن ـ با وجود همه مشكلات، توطئه­ها و فشارهای خارجی و داخلی دوام آورد، استحكام یابد و كارایی خود در دنیای مدرن متكی بر سكولاریزم و لائیزم را به اثبات برساند.

از سوی دیگر این انقلاب به چند قرن خمودی و انحطاط تمدن اسلامی خاتمه داد و موجب بروز نوعی بیداری و احیاگری اسلامی بر پایه بازگشت به ایدئولوژی و مكتب اسلام شد و بازار همه ایسمهای وارداتی ـ اعم از ناسیونالیزم، لیبرالیزم، سوسیالیزم و... ـ را كساد كرد و به جای آن نوعی شیفتگی و بازگشت به افكار و اندیشه های اسلامی به ویژه در نسل جوان، به وجود آورد. پس از انقلاب اسلامی، دولتهای اسلامی به درجات متفاوتی احساس كرده اند برای دوام خود نیازمند نوعی مشروعیت دینی و مردمی اند، لذا هر دولت به شكلی برای رفع این نیاز واكنش نشان داده است. ملتهای مسلمان نیز نوعا به این نتیجه رسیده اند، كه نقشی در قدرت و مشروعیت دارند، لذا هر كدام به فراخور درك خویش تلاش كرده اند از حقوق و مزایای این توانمندی بهره مند شوند و مطالبات بیشتری مطرح نمایند. امروزه نهضتهای آزادی بخش غیراسلامی در جهان اسلام رنگ باخته و نهضتهای اسلامی اصول گرا به سرعت رشد كرده. قدرت یافته است و در واقع حرف اول را در تحولات سیاسی اجتماعی معاصر منطقه می زنند.

بی تردید احیاگری و بیداری جهان اسلام با پیروزی انقلاب اسلامی معنا و مفهوم جدیدی پیدا كرد و از مرحله نظر به عمل و واقعیت رسید. اگر چه از حدود یك قرن قبل اندیشمندانی چون سید جمال الدین اسدآبادی در جهان اسلام ظهور كردند كه ندای بازگشت به اسلام و رویارویی با فرهنگ غرب را سر می دادند و در این مسیر نهضتها و گروههایی نیز شكل گرفت؛ پیروزی انقلاب اسلامی به همه مسلمانان ثابت كند بازگشت به اسلام تنها یك خیال نیست و می تواند واقعیت هم داشته باشد. می توان ادعا كرد اولین بازتاب پیروزی انقلاب اسلامی ناشی از شكل گیری نظام جمهوری اسلامی و تداوم اقتدار آن در رویارویی با بحرانها و توطئه های گوناگون، به خصوص در تقابل با دنیای قدرتمند غرب، بود كه روز به روز بر امید و اعتماد مسلمانان جهان افزود و آنها را نسبت به بازگشت به عصر شكوهمند اسلامی امیدوارتر كرد. در واقع آنچه آرنولد توین بی در كتاب تمدن در بوته آزمایش در سال 1949 پیش بینی كرده بود، با پیروزی انقلاب اسلامی عینیت یافت.

پان اسلامیسم خوابیده است، با این حال ما باید این امكان را در نظر داشته باشیم كه اگر پرولتاریای جهان (مستضعفین) بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستار یك رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد. بانگ این شورش ممكن است در برانگیختن روح نظامی اسلام و حتی اگر این روح به قدر خفتگان هفتگانه در خواب بوده باشد اثر روحی محاسبه ناپذیری داشته باشد. زیرا ممكن است پژواك های یك عصر قهرمانی را منعكس سازد. اگر وضع كنونی بشر به یك جنگ نژادی منجر شود اسلام ممكن است بار دیگر برای ایفای نقش تاریخی خود قیام كند
البته میزان تأثیر و بازتاب انقلاب اسلامی بر همه جوامع اسلامی یكسان و یك نواخت نبوده؛ بلكه با توجه به قرابتهای فكری، فرهنگی و جغرافیایی درجه تأثیر آن متفاوت بوده است و چون این انقلاب بر پایه تعالیم دین اسلام و مكتب اهل بیت به پیروزی رسید، زمینه تأثیر گذاری آن با توجه به همین امر متفاوت بود.

 

الف ـ بازتاب انقلاب اسلامی بر شیعیان

انقلاب اسلامی بر مسلمانانی كه پیرو مكتب اهل بیت بودند ـ شیعیان جهان ـ تأثیر فوق العاده و شگفتی گذاشت. می توان ادعا كرد جایگاه شیعیان جهان را از حاشیه به مركز ثقل تحولات جهان اسلام منتقل كرد. شیعیانی كه در طول چند قرن همواره در اقلیت و آماج حملات شدید تبلیغاتی، به ویژه توسط حكام و خلفای بلاد اسلامی، بودند و با تكیه بر اصل تقیه حتی از بروز اندیشه های خود هراس داشتند، با این پیروزی جانی دوباره گرفتند و در صف اوّل مبارزه با امپریالیسم و استكبار ایستادند.

شرق شناسان و اسلام شناسان غربی كه تا این زمان توجه چندانی به مكتب تشیع نداشتند و اسلام را از دریچه اكثریت می دیدند و مطالعات و تحقیقات خود را بیشتر بر پایه شناخت اسلام از دیدگاه اهل سنت و جماعت قرار داده بودند، ناگهان متوجه این غفلت بزرگ شدند و احساس كردند در شناخت مكتب تشیع دچار ابهام شدیدی اند. در همین راستا بود كه مسیر تحقیقات خود را تغییر دادند و با تشكیل كنفرانسها و سمینارهای مختلف و متعدد و انتشار مقالات و كتب گوناگون تلاش وسیعی را برای شناخت بهتر این مكتب آغاز كردند.

به جرأت می توان ادعا كرد كه شناخت اسلام از دید غیرمسلمانان كه قبلاً معطوف به شناخت تعالیم اسلامی با تعبیر اهل سنت و جماعت بود، تحول اساسی پیدا كرد و گرایش به درك اسلام از دید مكتب تشیع بیشتر شد. اگر چه آمار دقیقی در دسترس نیست؛ اطلاعات موجود گویای این واقعیت است كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تعداد كسانی كه از دریچه مكتب اهل بیت به دین اسلام گرویده اند، به طور چشمگیری افزایش یافته است؛ در حالی كه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی صرفا كسانی اسلام را از این مسیر انتخاب می كردند كه در اثر آشنایی و برخورد تصادفی با ایرانیها یا شیعیان تحت تأثیر قرار می گرفتند.

این امر حتی در مورد تغییر مكتب از مكاتب چهارگانه اهل سنت به مكتب جعفری هم صدق می­كند بدین معنا كه شمار قابل توجهی از اهل سنت در اثر پیروزی انقلاب اسلامی علاقه جدی به شناخت واقعیتهای مكتب تشیع پیدا كردند و به دنبال یافتن رموز و ساز و كاری بودند كه در اثر آنها انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و توانست نظامی را تأسیس كند كه در آن ارزشهای اسلامی حاكم باشد. طبق اطلاعات به دست آمده، تنها در نیجریه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از ده میلیون نفر به پیروان مكتب تشیع افزوده شده است. در بسیاری از جوامع اسلامی همچون مالزی، اندونزی در خاور دور هم كه قبل از پیروزی انقلاب نامی و اثری از مكتب تشیع دیده نمی شد، به تدریج اقلیت شیعه شكل گرفت و جایگاه مطلوبی میان مكتبهای مختلف اسلامی پیدا كرد.
از همه مهم تر تأثیر و بازتاب عظیمی بود كه انقلاب اسلامی میان شیعیان لبنان به وجود آورد و آنها را كه با وجود داشتن اكثریت نسبی، در شرایط سیاسی و اجتماعی اسفناكی به سر می بردند، ناگهان بیدار كرد و از آنها كه جامعه لبنان به عنوان محرومین شناخته می شدند، بمبهای متحركی ساخت كه توانستند در برابر اشغالگران، در مدت كوتاهی، پنج قدرت بزرگ غربی را بدون دادن كوچك ترین امتیازی وادار به فرار از این كشور بنمایند و امروز در حقیقت حزب اللّه لبنان به عنوان نماد خارجی بازتاب انقلاب اسلامی چون ستاره ای می درخشد. لبنان نه تنها كانال حضور انقلاب اسلامی در كل جهان عرب است، بلكه مهم ترین كانال برای تاثیر بر مسئله قدس، فلسطین و منازعه اعراب و اسرائیل است. این سر پل همچنان فعال و پویاست و با خروج اسرائیل از جنوب لبنان پس از 22 سال، محرز شد كه حزب اللّه و مقاومت اسلامی كه بازوی انقلاب اسلامی به حساب می آیند، سهم اساسی در این امر داشتند.

چنانچه در تقارن یا توالی انقلاب اسلامی ایران، حركت سیاسی ـ اسلامی متشابهی در هر یك از كشورهای اسلامی اتفاق افتاده باشد، می توان این فرضیه را با قوت بیشتری بیان كرد كه این امر معلول انقلاب اسلامی بوده است. برای نمونه هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، مردم عراق ـ به خصوص شیعیان ـ به صورت توده ای یا تشكیلاتی هیجانات و واكنشهای وسیعی، مشابه مردم ایران، نشان دادند كه می توانست ناشی از تأثیر انقلاب اسلامی باشد.
عراق به عنوان یك كشور مهم عربی با اكثریت شیعی و قدرت نفتی، كانال مناسب دیگری برای حضور و صدور انقلاب اسلامی در جهان عرب بود

.

بازتاب انقلاب اسلامی بر جهان اسلام

اگر تحولات انقلاب اسلامی ایران، عراق را متأثر سازد، رنگ عجمی و دافعه آن، در بین اعراب كم می شود و انقلاب اسلامی از طریق این كشور توانایی آن را می یابد كه به سراسر ممالك عربی گسترش یابد. چنین ظرفیتی می تواند یكی از دلایلی باشد كه توسط كانالهای مختلف، موجب ترغیب صدام حسین برای حمله به ایران شد.

در واقع مسلمانان و شیعیان عراق از دیرباز، با حكومت آن كشور به خصوص بعثیها درگیر بودند؛ اما پیروزی انقلاب اسلامی این زمینه را تشدید و آن را نهادینه تر كرد. صدام حسین نیز این نكته را دریافت و آن را بزرگ ترین فرصت و تهدید برای نظام خود تلقی و با تمام قوا به ایران حمله كرد و مشروعیت عمل غیرقانونی و تجاوزكارانه خود را این گونه توجیه كرد. به نظر می رسد با توجه به سقوط دولت خشن و مستبد بعثی در اثر اشغال عراق توسط نیروهای آمریكایی و آزادیهای نسبی كه در مقایسه با دوران قبل به وجود آمده است، زمینه بازتاب انقلاب اسلامی در عراق به طور جدی فراهم شده است و این مشكل بزرگی است كه آمریكاییها در تشكیل دولت جایگزین با آن روبه رو شده اند.
در بحرین نیز با توجه به اكثریت شیعه، انقلاب اسلامی تأثیر عمیقی بر مردم گذاشت به گونه ای كه امیر بحرین موقعیت خود را به شدت متزلزل دید و بر فشار دولت علیه شیعیان افزود و محیطی خفقان آورتر از گذشته به وجود آورد. اخیرا پادشاه جدید بحرین با درك قابل دوام نبودن شرایط خفقان آور و انفجارآمیز گذشته، آزادیهای نسبی بر قرار كرده و نقش بیشتری در ساختار سیاسی دولت به شیعیان داده است.

در افغانستان، پاكستان و عربستان سعودی اگر چه شیعیان در اقلیت اند؛ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سهم بیشتر و در عین حال سازنده تری نسبت به گذشته در تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه خود پیدا كرده اند.

در مجموع می توان نتیجه گرفت كه بازتاب انقلاب اسلامی بر شیعیان در ابعاد زیر بوده است.
انتقال از حاشیه به مركز ثقل جهان اسلام.

گرایش محققان، كارشناسان و اسلام شناسان به شناخت بیشتر تشیع.

گرایش غیرمسلمانان و حتی مسلمانان اهل سنت به مكتب تشیع.

ایجاد روحیه انقلابی و الگوبرداری از انقلاب اسلامی در رویارویی با استكبار جهانی.
پیدایش امواجی از اسلام سیاسی میان شیعیان كه خواهان بخشی از قدرت و حكومت یا تمامی آن هستند.

 

ب ـ بازتاب انقلاب اسلامی بر اهل سنّت

اثری که انقلاب اسلامی ایران در این جوامع گذاشت «تقویت روشهای اصلاحی» بود؛ بدین معنا كه مردم در این جوامع سعی كردند با استفاده از ساختارهای سیاسی موجود، گرایشهای اسلامی خود را نفوذ دهند و قدرت را بدون تغییر سیاسی در اختیار گیرند. روشی كه اسلام گرایان در الجزایر و هم در تركیه اعمال كردند، حركتهای رفورمیستی و اصلاحی بود كه گام به گام با حضور فعالانه در انتخابات شهرداریها و به دنبال آن در انتخابات پارلمان زمینه كسب قدرت را فراهم كردند. اگر چه در عمل این روش در الجزایر با حضور خشن و بی رحمانه ارتش سركوب شد و در تركیه با استفاده از قوانین حاكم حداقل سه مرتبه جلوی كسب قدرت كامل اسلام گرایان گرفته شد و آینده دولت فعلی تركیه كه در واقع با نوعی ظرافت و تفاهم با نظام، سعی می كند موقعیت خود را در برابر ارتش لائیك تركیه حفظ كند، روشن نیست؛ با این وجود تردیدی نیست كه این گرایشهای اسلامی مرهون بازتاب انقلاب اسلامی ایران است. تركیه كه خود وارث خلافت عثمانی بوده است، می تواند سر پل نفوذ اسلام سیاسی به قفقاز و بالكان باشد. این مورد به دلیل همجواری جغرافیایی و نیز به اشتراكات قومی و زبانی و مذهبی است.

چند هفته قبل از حمله صدام حسین به ایران، كودتای نظامی در تركیه صورت گرفت كه تقارن و توالی چنین امری همزمان با انقلاب اسلامی، می تواند این فرضیه را تقویت كند كه روی كار آمدن نظامیان در تركیه بخشی از استراتژی مهار انقلاب اسلامی و كور كردن یكی از سر پلها بود. به این ترتیب می توان مسائل كلان سیاسی تركیه در سالهای بعد را از این منظر نظاره كرد؛ از جمله ورود و خروج حزب اسلام گرای رفاه، حزب فضیلت و در نهایت حزب توسعه و عدالت به صحنه سیاسی آن كشور، كه می تواند نوعی چالش جدی برای نظام لائیك تركیه و آن هم ناشی از انقلاب اسلامی تلقی شود.

در شبه قاره هند نیز انقلاب اسلامی ایران بی تأثیر نبود. افغانستان سر پل مهمی برای بازتاب انقلاب اسلامی در آسیای مركزی بود. در دهه نخست انقلاب، این كشور تحت اشغال بود و سربازانی از ممالك آسیایی شوروی، در افغانستان می جنگیدند كه به نوعی با مجاهدان تماس داشتند. در دهه دوم كه شوروی فروپاشید و آن كشورها مستقل شدند و ضعفها و آسیبهای خاص این دوران را داشتند، تأثیرپذیری آنان از تحولات افغانستان و افكار مذهبی احزاب و مجاهدان افزایش یافته بود، ظهور طالبان تقریبا این سر پل را قطع كرد.

به فاصله 9 ماه پس از وقوع كودتای ماركسیستی در كابل، انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید و به سرعت، تأثیراتی در ابعاد مبارزاتی و سیاسی افغانستان برجای گذارد. در كنار اثرات عمیق معنوی، بر روند جهاد مردم افغانستان، تاكتیكهای مبارزاتی مردمی كه در جریان مبارزات گسترده مردم مسلمان ایران علیه رژیم شاه به كار گرفته شده بود، بر شیوه مبارزاتی افغانها نیز تأثیر بسزایی داشت.

پاكستان، نیز در توالی و تقارن انقلاب اسلامی، هیجانات مردمی و تحولات اجتماعی در تأسی از انقلاب را شاهد بود؛ اما در این كشور نیز ـ تقریبا به طور هم زمان با انقلاب اسلامی ـ نظامیان به رهبری ضیاالحق به وسیله كودتا بر اوضاع مسلط شدند و او خود سردمدار احیای اسلامیت شد. این امر می تواند هم ناشی از الزامات تاریخی و انگیزه های شخصی باشد و هم تاكتیكی برای كنترل اسلام گرایی و انقلاب گرایی ـ برخاسته از تحولات ایران ـ تلقی شود. نگرانی از نفوذ و تأثیر وسیع و عمیق انقلاب اسلامی، سبب بروز عكس العملهایی گردید. تأسیس و توسعه سپاه صحابه و ترور مسئولان ایرانی از جمله این عكس العملها بود.

انقلاب اسلامی ایران برای مسلمانان جنوب شرقی آسیا، پس از گذشت سالهای اولیه ـ پیش از آنكه به عنوان الگویی اجتماعی و قابل تكرار مطرح باشد ـ به مثابه منبعی الهام بخش تلقی و موجب تجدید توان حركت انقلاب اسلامی در این جوامع شد.

پیروزی انقلاب اسلامی و انعكاس رسانه ای آن در جنوب شرقی آسیا، موجب تقویت احساس هویت مذهبی میان مسلمانان و تسریع روند تجدید حیات اسلام، آن هم در این جوامع، كه وجه بارز آن افزایش تقاضا برای مشاركت در مسایل جهانی امت اسلامی بود در شئون مختلف جامعه گردید؛ ولی دولتهای این مناطق، سعی كرده اند برخوردی محتاطانه با انقلاب اسلامی داشته باشند. و بنا به ملاحظات داخلی و خارجی (نا آرامی ـ همسویی با غرب) تلاش كرده اند ضمن حفظ روابط رسمی سیاسی، از طرق مختلف مانع گسترش و تعمیق مفاهیم انقلاب اسلامی در جامعه خویش شوند. هر چند در مقاطعی نیز ناگزیر از اصلاح و تعدیل مشی خود به نفع مسلمانان شده اند.
دولت مالزی به رغم اهمیتی كه كنار قومیت برای اسلام، در حیات سیاسی كشور قایل می باشد، نگرانی خود را از بروز حركتهای اسلامی پنهان نكرده است و معمولاً رفت و آمد رهبران اسلامی به ایران را زیر نظر دارد. چندی پیش نیز فرقه اسلامی الارقم را به عنوان جریانی انحرافی معرفی كرد و از ادامه فعالیتهایش جلوگیری به عمل آورد؛ گرچه ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق این كشور در اتخاذ مواضع ضد غربی خود می تواند از انقلاب اسلامی الهام گرفته باشد. مرام دولتی اندونزی به رغم اكثریت جمعیت مسلمان، ایدئولوژی سكولار است و نوعی بدبینی نسبت به مسلمانان بین مقامات دولتی، وجود دارد. از این خاطر دولت از مدتها قبل به دنبال سیاست زدایی از اسلام بوده است و از تهدید گرایشات اسلامی نام می برد كه گاهی از آن به نام اسلام ترسی تعبیر می شود. در عین حال در دو دهه اخیر، شاهد بر افتادن حكومت سوهارتو و روی كار آمدن اسلام گراها ـ در كنار سكولارها ـ در اندونزی بودیم.

پیروزی انقلاب ایران، بر تایلند نیز بی تأثیر نبود و راهپیمایی عظیم تایلندیها در سال 1369 ش (1990 م) برای برپایی مسجد تاریخی كروزه، نمونه ای از تلاش مسلمانان برای ابراز هویت اسلامی خویش است. دولت تایلند نیز، با توجه به سیاستهای داخلی، روابط متعادل و متعارفی را با ایران دنبال كرده است.

در باب بازتاب انقلاب اسلامی بر مسلمانان آفریقا كه در توالی انقلاب اسلامی، با گذشت یك دهه، شاهد پیشرفت جبهه نجات الجزایر می باشیم. این توالی و برخی تشابهات كه در شكل، محتوا، اهداف و شعارهای اسلام گرایان الجزایر با انقلاب اسلامی وجود دارد، پژوهشگران را در طرح این فرضیه كه «انقلاب اسلامی در برخی كشورها چون عراق و لبنان اثر فوری گذاشت و در برخی از كشورها در دهه اوّل بذرهایی پاشید كه در آغاز دهه دوم و سوم نمود پیدا كرد»، جدی تر می نماید. در مصر، در دوران پیروزی انقلاب اسلامی موقعیت اخوان المسلمین میان مردم و جوانان تضعیف شد و شاخه هایی از آن نیز تجزیه و به گروههای جهادی و مسلحانه منشعب شدند؛ البته این امر سبب شد اخوان نزد دولت مصر تقرب بیشتری یابد. با گسترش مبارزات انقلابی تحت لوای اسلام، به عنوان هدف و ابزار مبارزه، برخی از جنبشها و سازمانهای سیاسی و مبارزاتی مجهز به ایدئولوژی های كمونیسم، ناسیونالیسم و لیبرالیسم رنگ باختند و توان اثر گذاری خود را از دست دادند و در عمل متلاشی یا متحول شدند.

برخی از جنبشها نیز به انگیزه های متفاوت و به درجات مختلفی ـ صرف نظر از تأثیرپذیری ـ راه دوری و واگرایی از تز انقلاب اسلامی را پیش گرفتند، برای مثال می توان از گروه طالبان در افغانستان نام برد. در دهه دوم انقلاب اسلامی، عمر البشیر در سودان به قدرت رسید و اقدامات و گرایشات اسلامی مشابه ایران از خود نشان داد. اخبار و اطلاعات، حكایت از ظرفیت و پذیرش بالای جامعه سودان نسبت به انقلاب اسلامی دارد.

همین امر دستاویزی برای كشورهایی مثل مصر و آمریكا شده است تا بتوانند همچنان از تداوم تهدید صدور انقلاب و به خطر افتادن منافع آنان سخن بگویند و تبلیغات و فشارهای خود بر ایران را توجیه نمایند. در حال حاضر، حزب اسلام گرای سودان دچار انشقاق شده و دكتر حسن الترابی ـ كه ریاست پارلمان را به عهده داشت، منزوی شده است. كشور نیز درگیر فشار واقعیات و الزامات داخلی شده و میدان مانوری برای آرمان گرایی، اصول گرایی و انقلاب خواهی فراهم شده است.
نكته ای كه ضرورت دارد به عنوان استثنا در جوامع اهل سنت به آن پرداخته شود، مسئله بازتاب انقلاب اسلامی بر مسلمانان فلسطین اشغالی است. از آنجا كه حكام صهیونیستی غیر مسلمان اند و عنوان و اولی الامر، حتی طبق تعبیر اهل سنت، بر آنها اطلاق نمی گردد؛ بنابراین بازتاب انقلاب اسلامی بر مسلمانان آن سرزمین متفاوت بوده است؛ بدین معنا كه مسلمانان سرزمین فلسطین نه تنها شیوه های اصلاحی و رفورمیستی را اتخاذ نكرده اند؛ بلكه بر عكس از شیوه های اصلاحی و سازش كارانه دوری جسته اند و راه و روش انقلابی را در پیش گرفته اند.

اگر چه حماسه مردم فلسطین پدیده ای تصادفی نبود و سالهاست كه آنان با دست خالی برابر حملات وحشیانه صهیونیستها مقاومت می كنند؛ اما واقعیت این است كه پس از انقلاب اسلامی، حركت نوینی در مبارزات مردم فلسطین آغاز شد و جوانان بی شماری به اسلام روی آوردند و تعداد مساجد در كرانه باختری و نوار غزه افزایش یافت. حزب اللّه فلسطین نیز كه از فرزندان انقلاب اسلامی اند، در زندان غزه به عنوان گروهی مبارز اعلام موجودیت كردند و دیری نگذشت كه تحت عنوان انتفاضه اسلامی مبارزه با اسرائیل را متحول ساختند. در حقیقت انتفاضه، با آموختن درسهای تاریخی از انقلاب اسلامی ایران بهترین راه حل را «در نجات ملت فلسطین با تكیه بر آرمان اسلامی» می دانند.

جهاد اسلامی، در فلسطین به عنوان فرزند انقلاب اسلامی ایران، به رهبری شیخ عبدالكریم عوده و با همكاری شهید دكتر فتحی شقاقی كه تا سال 1988 در سیاه چالهای اسرائیل زندانی بود ـ رهبر شاخه نظامی جهاد تأسیس شد. فتحی شقاقی در سال 1989 با تألیف كتابی با عنوان «خمینی راه حل اسلامی و بدیل» نظرات سیاسی و ایدئولوژی خود و جهاد اسلامی را بیان نمود.
در زمان پیروزی انقلاب اسلامی ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین) دچار انشعابات متعدد شد، به طوری كه موتور محركه قیام علیه موجودیت اسرائیل از كار افتاد و مقاومت اسلامی در ضعیف ترین حالت خود بود. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، صحنه عمل نیروها و گروه های مبارز و قیام در برابر تهاجم صهیونیزم سیاسی را به نفع نیروهای اسلامی تغییر داد و یأس مفرطی كه بر جهان عرب در زمینه مبارزه با اسرائیل مستولی شده بود، با ظهور انقلاب تبدیل به امید و پایداری شد.
گروه دیگری كه در جریان قیام در سرزمین های اشغالی اعلام موجودیت كردند و در حال حاضر طرفداران زیادی نیز دارند، جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حركه المقاومه الاسلامیه فی فلسطین) ملقب به حماس است. جالب اینكه آنان به همان روش مبارزه با استفاده از عملیات استشهادی ـ كه شیعیان جنوب لبنان عرصه را بر دولت صهیونیستی تنگ كردند و موفق به اخراج صهیونیست ها شدند، عمل می كنند و به چیزی كمتر از آزادی سرزمینهای خود رضا نمی دهند و دست از مبارزه انقلابی به همان شیوه برنمی دارند.

بازتاب انقلاب اسلامی میان جوامع اهل سنت را می توان چنین بر شمرد:

1 ـ بیداری و احیاگری اسلامی: اگرچه بیداری و احیاگری اسلامی میان علما و اندیشمندان اسلامی اهل سنت به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برمی گردد، گسترش آن مرهون پیروزی انقلاب اسلامی است. امروز موضوع جدایی دین از سیاست برای همه مسلمانان امری غیر قابل قبول شناخته شده و بازگشت به اسلام به عنوان یك اصل پذیرفته شده. نه تنها در زندگی فردی و اجتماعی بلكه در زندگی سیاسی همه مسلمان ـ تقویت و تثبیت شده است.

2 ـ تقویت روحیه ضد استكباری و ضد سلطه بیگانه: با مقاومت و رویارویی موفقیت آمیزی كه انقلاب اسلامی در برابر قدرتهای بزرگ به ویژه آمریكا نشان داد، در همه جوامع اسلامی كه طعم حقارت و سلطه استعمار و استكبار را چشیده بودند، اثرات خود را برجای گذاشت و امروزه روحیه ضداستكباری به ویژه ضدآمریكایی در جهان اسلام گستردگی كافی پیدا كرده است. این امر نیز مرهون بازتاب انقلاب اسلامی است.

3- انقلاب اسلامی موجب شد احساس حقارت و خودكم بینی از بین برود و مسلمانان به طور اعم به گذشته و به هویت اسلامی خود افتخار كنند و در پی بازگشت به ارزشهای اسلامی باشند. به همین دلیل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مسلمانان، به ویژه جوانان، به حضور در مساجد و مجامع مذهبی رغبت فزاینده ای پیدا كرده اند، حتی پوشش و ظاهر خود را نیز به شكل و شمایل اسلامی درآورده اند. استفاده از حجاب اسلامی میان زنها یك افتخار و سمبل مقاومت دانسته می شود. این امر تا آنجا پیش رفته است كه زنان متعهد، حتی به قیمت محرومیت از تحصیل و از دست دادن شغل خود، از پوشش اسلامی دست برنمی دارند.

4 ـ ظهور مساجد به عنوان كانون فعالیتهای سیاسی: مساجد به عنوان كانون اصلی مبارزات و فعالیتهای سیاسی عمومیت یافته است و هر زمان كه مسلمانان با مشكل سیاسی روبه رو می شوند، به مساجـد روی می آوردند و فعالیتهـای خود را در ایـن مكان مقدس برنامه ریزی می كنند و شكل می­دهند. به همین دلیل نه تنها مساجد موجود در جهان اسلام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رونق فوق العاده ای یافته است؛ روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود و مساجد نه تنها محلی برای انجام فرایض عبادی، بلكه به عنوان مركزی برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، تثبیت شده است.

5-گسترش نهضت های رهای بخش: بحث از انقلاب اسلامی و ارتباط آن با نهضتهای رهایی بخش، از آنجا ناشی می شود كه ملتهای جهان سوم و زیر سلطه استعماری، با مشاهده وقوع این انقلاب، بسیار كنجكاو شدند تا انقلاب اسلامی را بشناسند. ویژگی «معنویت محوری» انقلاب اسلامی نیز آنان را با این واقعیت مواجه ساخت كه می توان بدون كمك از ایدئولوژیهای غیراصیل، در صدد ایجاد یك نظام مردمی برآمد. بنابراین، خودباوری و بیگانه ستیزی، بزرگ ترین تأثیر انقلاب اسلامی بر شكل گرفتن جنبشها یا فعال تر شدن نهضتهایی بود كه از قبل وجود داشتند.

6 ـ رفتار مذهبی: گرایش بیشتر زنان به حفظ حجاب، افزایش استقبال عمومی در انجام فرایض دینی (مثل برگزاری نمازهای جمعه و جماعت، گسترش جلسات آموزشهای دینی او جمله آموزش قرائت و تفسیر قرآن و حضور گسترده تر در مجالس و محافل مذهبی) از مواردی است كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توسعه بیشتری یافته است.

 7 ـ حساسیت اسلامی: گرایش به استفاده از نامها و عناوین اسلامی برای اشخاص و مؤسسات، و دوری از به كاربردن عناوین و نامهای غربی از آثار انقلاب اسلامی بعد از پیروزی انقلاب است، به طوری كه حتی رژیم بعثی عراق، تحت تأثیر این حساسیت، شعار اللّه اكبر را زیب پرچم كشور عراق كرد.

8 ـ حمایت از مقدسات دینی: پس از صدور فتوای امام خمینی - رحمه الله علیه - در مورد سلمان رشدی، انتشار كتاب مزبور در تمامی كشورهای اسلامی ممنوع اعلام شد و تقریبا در تمامی كشورهای اسلامی، تظاهراتی بزرگ علیه سلمان رشدی و حامیانش بر پا شد؛ از جمله در كشورهایی چون هند، پاكستان و...، حتی این عكس العملها در پاكستان منجر به كشته و زخمی شدن تعدادی از مسلمانان گردید.

ورود شارون به مسجدالاقصی نیز چنان احساسات مسلمانان فلسطینی را بر انگیخت كه موجب آغاز انتفاضه قدس شد كه هنوز هم ادامه دارد.

9 ـ مطالبات سیاسی: افزایش تقاضا برای اسلامی تر شدن قوانین و شئون جامعه و وادار نمودن دولت به واكنشهای مثبت و اقناعی در اغلب كشورهای اسلامی، به عنوان خواست عمومی، مطرح است و این امر نظامهای لائیك را به چالش كشانده است.

10 ـ مشاركت بین المللی: (تقویت احساس تعلق به امت اسلامی و ابراز حساسیت نسبت به تحولات جهان اسلام).

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 9:0  توسط اکبر غفوری  | 

صدور انقلاب اسلامی

صدور انقلاب اسلامی ایران

 

صدور انقلاب یكی از پدیده هایی بود كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی؛ بحث ها، اختلاف نظر ها و دیدگاه­های گوناگونی را موجب شد. بنابر این در این قسمت در ابتدا به نگرش­های اولیه در زمینه­ی صدور انقلاب اسلامی، سپس انتقاد های موجود به این نگرش­ها و در نهایت آرای حضرت امام درباره­ی صدور انقلاب اسلامی می پردازیم.

الف) ملی گراها: ناسیونالیسم به مفهوم ملیت پرستی در تاریخ ایران سابقه ی دیرینه ای داشت، لیكن از دوران مشروطیت به بعد جمعی از ناسیونالیست ها ظهور كردند كه ریشه در قدمت حضور فرهنگ غرب در ایران داشتند. این ناسیونالیست ها كه غالباً در خدمت حكومت رضا خان بودند، پس از شهریور 1320 به صورت یك جریان سیاسی مخالف دخالت بیگانگان مطرح و تدریجاً در دوران حاكمیت مصدق به اوج شكوفایی خود رسیده بودند، در یك موضع گیری انفعالی به این جمع بندی گرایش یافتند كه بدون توجه به فاكتور های بین المللی تنها باید در صدد بهبود اوضاع ملی و ارتقای سطح كیفی دانش و تكنولوژی برآمد و از ایجاد حساسیت های جهانی جلوگیری نمود.
تكنوكرات های میان سال و پیری كه طی سه دهه، حركت های انتقادی مبتنی بر قانون اساسی مشروطه علیه رژیم حاكم پهلوی داشتند، میدان را عرصه­ی بارور نمودن اندیشه­ی خود قرار می­دهند. شعار بازسازی ملی در قالب هماهنگ با نظام و عرف بین المللی، بدون توجه به شرایط انقلابی اولین آمیزه ی این دیدگاه بود. اینان به موازات داغ شدن بحث صدور انقلاب، مخالفت تلویحی خود را با اعلام اولویت بازسازی داخلی مطرح نمودند. طرفداران این دیدگاه مدعی بودند تنها باید در قبال ملت ایران احساس مسؤولیت نمود و تمام محور های توسعه و رشد باید صرفاً منافع ملت ایران را در برگیرد و ایرانیت محور اصلی پیشرفت تلقی می شد. این تفكر، نگاهی انفعالی و خنثی نسبت به تحولات جامعه ی جهانی داشت و تنها نسبت به آن بخش از تحولات جهانی واكنش نشان می داد كه به تعهدات بین المللی و مدون كشور ارتباط داشت. برخورد ارزشی با نظام جهان از این دیدگاه عملی ناپسند و مطرود تلقی می گردید. كرانه ی شعار ها به این نكته بسنده می شد كه باید ایرانی آباد، آزاد و مستقل بسازیم و با تمامی كشور ها یك رابطه ی متقابل و مستمر برقرار نموده و به جمع وضع موجود جهانی بپیوندیم.

این گروه معتقد بودند ارزش های انقلاب تنها در چارچوب مرزهای ملی قابل قبول بوده و نباید نسبت به محیط پیرامون، موضعی تعرضی داشته باشد، لذا به طور كلی مخالف صدور انقلاب بوده و آن را عملی خلاف شؤونات بین المللی می پنداشتند  و البته واضح است كه به ارزش های اسلامی و حتی ماهیت انقلاب اسلامی توجهی نداشتند.

ب) آرمان گرایان؛ دسته ای دیگر عناصری ظاهراً انقلابی بودند كه مرزهای ملی را ساخته ی دوران سلطه ی استعمار دانسته و معتقد بودند كه جهان اسلام زمانی یك كل یكپارچه بوده است، كه بر اثر تهاجم دو قطب فرهنگ غرب یعنی ناسیونالیسم و استعمار تجزیه شده و به فراخور منافع دول قدرتمند، مرزها و پرچم های ملی شكل گرفته اند و تفاخر نژادی و ملی تقویت شده، ارزش های فرهنگ اسلام را تحت الشعاع قرار داده اند. طرفداران این دیدگاه به تئوری توطئه، اعتقاد داشته و هرگونـه نابسامانی، عقب ماندگی، تحجر فرهنگی و مرزبندی ها را ناشی از توطئه ی برنامه ریزی شده­ی دولت های استعمار گر می دانستند، توجیه قدرتمند، «اسلام مرز نمی شناسد» حربه ی مناسبی برای این گروه بود كه در قالب آن مشروعیت شایان توجهی نیز برای خود تدارك دیده بودند. باقی ماندن در مرزهای ملی و حركت برای توسعه ی داخلی را نوعی توطئه و شیوه ی میانه رو می دانستند كه به نظر آنان می توانست در پی تهاجم جامعه ی جهانی به ارزش های انقلابی، از بین رفته و الگوی تحقق یافته ی انقلاب را به شكست بكشاند، تهاجم دائمی و مستمر به ارزش های وضع موجود و تلاش در جهت نابود ساختن رژیم های پیرامونی هدف اصلی این دیدگاه بود.
استفاده از توانمندی های نظامی، چریكی و اطلاعاتی و تجهیز تسلیحاتی جنبش های آزادی بخش و به خطر افكندن پایه های حكومت های مستبد، در كانون توجه این دسته قرار داشت. رشد ملی تنها در قالب ایجاد زنجیر های انقلابی در ملت های مسلمان و به خطر افكندن منافع جهانی استعمار قابل قبول بود، لذا این دیدگاه به سرعت در برابر دیدگاه اول عرض اندام نمود. در این دیدگاه منافع ملی با منافع آرمانی یكسان فرض شد، و اولویت در سیاست خارجی به منافع ایدئولوژیك داده می شود. هر نوع پذیرش قوانین بین المللی مطرود بوده و تمامی سازمان ها، مؤسسات و قواعد بین المللی به كلی مطرود تلقی می شود و درگیری دایمی تا نابودی كامل این سیستم ظالمانه و تحقق ارزش های انقلابی از طریق اعمال زور و قدرت مورد توجه این دسته می باشد.

ج) میانه رو ها: طرف داران این دیدگاه معتقد بودند كه باید تلاش كنیم در داخل، یك امت نمونه بسازیم و از تمامی ابزار های انقلابی، قانونی و حتی خشن نظامی برای تحقق این هدف سود جوییم. در رابطه با جامعه ی جهانی نیز این دیدگاه، سیاست مسالمت آمیز توأم با فرصت طلبی را دنبال می­كرد و معتقد بود هر جا مصالح و منافع ملی اقتضا نمود و شرایط نیز آماده بود. به رژیم های وابسته و مستبد ضربه وارد نماییم و اگر شرایط مناسب نبود به تفاهم با وضع موجود ادامه دهیم.
این دیدگاه تلفیقی از دو دیدگاه اول و دوم را دنبال می نمود و طرف داران آن اعتقاد داشتند مادامی كه در داخل موفق به تثبیت اوضاع نشده ایم، نباید در قبال جامعه ی جهانی، موضعی تعرضی داشته باشیم، بلكه پس از آن كه توانستیم اوضاع را در داخل بهبود بخشیده و به اهداف خود دست یابیم، باید تدریجاً وارد یك مخاصمه با جامعه ی جهانی و محیط پیرامون شویم. در صورتی كه منافع ما در نقطه ای به خطر افتاد و مخاصمه و برخورد خشن كارساز نبود، اقدام به یك مصالحه ی بین المللی و تفاهم با كشوری قدرتمند ضروری است. این دیدگاه تا حدود زیادی در داخل متأثر از اندیشه ی انقلابی و در جامعه جهانی، مدافع تفاهم با سیاست دولت های قوی بود. در این دیدگاه استفاده از تمام شیوه ها برای دست یابی به اهداف انقلابی، مشروع بوده و قابل قبول تلقی می شد.

  دیدگاه حضرت امام درباره «صدور انقلاب»

نظرات امام خمینی ـ كه نه تنها سنخیت كاملی با ارزش های انقلاب اسلامی داشته، بلكه سمبل عینی این ارزش ها بودند ـ موضع دقیقی در این زمینه ارائه می نمایند كه در متن مفاهیم خود، سه دیدگاه را به طور نسبی طرد می نمایند.

اولاً دیدگاه ناسیونالیستی به دلیل آن كه پایه های غیر دینی را وارد ارزش های اسلامی انقلاب می نمایند، به طور نسبتاً آشكاری مورد نفی امام قرار می گیرد، چه آن كه «ایران مداری» لزوماً معادل «اسلام مداری» نبوده، بلكه به مراتب محدود تر از آن می باشد.

از سوی دیگر دیدگاه ناسیونالیستی كاملاً انفعالی بوده و هیچ گونه سنخیتی با شرایط انقلابی ندارد و محدود كردن هرگونه تحول و توسعه ای به درون مرزهای ملی و حركت پیرامون تحقق آن، مبین نوعی بی توجهی به جامعه ی جهانی تلقی می شود. اعلام صریح امام مبنی بر قطعی بودن صدور انقلاب، بیانگر طرد صریح و روشن این دیدگاه به حساب می آید. ثانیاً طیف دیگر را نیز از آن جایی كه استفاده از هر وسیله ی ممكنی را برای نفی جامعه ی جهانی مجاز می دانند، مطرود امام هستند؛ چه آن كه چنین دیدگاهی با سنت های مرسوم در دوران استعمار مباینتی نداشته و تهاجم نظامی به كشورهای هم جوار و سرنگون كردن قهرآمیز رژیم های كشور های اسلامی و جهان سومی، یادآور به كارگیری شیوه های استعماری است. اعتقاد به انقلاب زنجیره ای با تجهیز و تقویت گروه­های چریكی و پارتیزانی و از طریق تشویق و ترغیب به بمب گذاری و ترور و نفی مطلق رژیم های موجود كه تعمیق حركت توده ای را مورد توجه قرار نمی دهد، از سوی امام خمینی شیوه ی غیر ممكن و نادرستی به حساب می­آید.

و برخی گروه های دیگر را نیز به دلیل آن كه نوعی فرصت طلبی را در قاموس خود دارند و از تمهیدات قانونی و غیر قانونی در شرایط مناسب برای تحقق اهداف خود بهره برده و صدور انقلاب را نیز در این چارچوب مورد تأیید و پذیرش قرار می دهد، از سوی امام نفی شده و از آن جایی
كه تكیه ی اصلی این تفكر بر محور بازسازی ملی قرار داشته و تعرض به جامعه ی جهانی را به طور محدود مورد شناسایی قرار می دهد، نوعی موضع گیری انفعالی به حساب می آید.
امام ضمن طرد و نفی این دیدگاه ها و بیان نواقص هر یك به فراخور زمان و در قالب سخن رانی ها و مكتوبات خود، به معماری یك استراتژی همه جانبه در این راستا همت می گمارد كه در تاریخ انقلاب های قرن بیستمی بی نظیر است. گرچه انقلاب های قرن بیستم هر یك در قالب اهداف و ارزش های خود به یكی از سه دیدگاه فوق تن در داده اند، لیكن انقلاب اسلامی در این مسیر با همه ی انقلاب ها متفاوت است؛ چه آن كه امام راحل با نفی دیدگاه های فوق، روش و آرمان جدیدی را بنیان می نهد كه فراتر از تمامی آن ها می باشد، از دیدگاه امام وفاداری به ارزش های والای اسلام و عمل به آن ها در اولویت قرار دارد و اسلام دین تمامی ابنای بشر است.

 

  پس اعتقاد به ارزش های اسلامی مبین نوعی احساس مسؤولیت نسبت به جامعه ی جهانی است، نفـی فرهنگ­ها و ارزش­های مـادی، كه الگوی حكومـت در شرق و غـرب می­باشد، و نیـز مبارزه با كج­روی­ها، توطئه ها و آگاهی دادن به ملت ها در مضار چنین فرهنگ هایی، نوعی احساس مسؤولیت دائمی در قبال جامعه ی جهانی است، لذا در این دیدگاه، بستن مرزها و اسیر شدن در قیودات لازمی نظیر توسعه و رشد ملی، بدون توجه به سرنوشت سایر ملت ها، طرد می شود.

ماهیت اصلی این تفكر مبتنی بر نفی ظلم و ظلم پذیری، نفی سلطه و سلطه گری، نفی سكوت و برخورد انفعالی است. از دیدگاه امام تنها در صورتی می توان الگوی مناسبی برای ملت ها گردید كه آن ها حس كنند در قبال مسائل و معضلاتشان احساس مسؤولیت انقلابی وجود دارد، بنابر این همان گونه كه ملاحظه می شود، مخاطب انقلاب اسلامی، ملت ها هستند و هدف، آگاهی دادن به آن هاست. در این قالب مفهوم صدور انقلاب با اتخاذ مشی روشن گرانه ای كه ملت ها خود در تغییر سرنوشت خویش اقدام نمایند، كاملاً عجین گردیده است و حركت های نظامی گرایانه كه مستلزم اخذ تصمیم و اقدام به جای ملت ها باشد، به كلی نفی می شود. در این مسیر ارتباط دیپلماتیك با حكومت­ها نیز وجود دارد، چه آن كه دعوت به فرهنگ انقلابی به آنان نیز قابل تسری است.
در این دیدگاه، ضمن آن كه صدور انقلاب یك وظیفه ی حتمی و انقلابی به شمار می آید، چنین روندی در صورتی موفق خواهد شد كه بتواند در داخل نیز یك الگوی موفق تدارك دیده و با عنوان امت الگو و نمونه تلقی شود، لذا در یك جمع بندی كلی، صدور انقلاب از دیدگاه امام به مفهوم تأكید بر تحقق ارزش­ها در داخل و اهتمام جدی به ارائه و اشاعه­ی ارزش­ها و آرمان­های انقلاب در خارج می­باشد.

در هر صورت حضرت امام مسأله ی صدور انقلاب را در درجه ی اول به عنوان خصلت ذاتی یا اجتناب ناپذیر انقلاب اسلامی معرفی می نماید؛ چرا كه به لحاظ اسلامی بودن انقلاب و حضور میلیون­ها مسلمان در اقصی نقاط گیتی كه عزت و عظمت اسلام را هم چون گمشده­ای محبوب جستجو می­كنند، اشاعه­ی پیام رهایی بخش و عزت آفرین انقلاب اسلامی لزوماً موكول به اخذ تصمیم از جانب منادیان یا اجازه­ی نشر از جانب مخالفان نیست. علاوه بر این، اصل كلی پیوستگی امور انسانی و اجتماعی مانع از آن است كه رخداد و حادثه­ای به عظمت انقلاب اسلامی ایران در عصری كه وسایل و لوازم ارتباطی به چنان سطحی از پیشرفت رسیده اند و خبر و پیام های كلی این قبیل رخداد ها به سرعت منتشر می شود، دیگر انسان ها و جوامع را تحت تأثیر قرار ندهد؛ بویژه اگر این انقلاب علیه درد و رنج مشترك انسان ها ندا داده باشد، این تأثیر و تأثر اجتناب ناپذیر خواهد بود.
اما حضرت امام به صدور انقلاب در همین حد بسنده نمی­كنند. برای ایشان صدور انقلاب هم یك تكلیف است كه در راستای همان احساسی است كه برای حاكمیت اسلام و احكام تعالی بخش آن در داخل كشور ایران، مسلمین را مكلف به آن می دانستند، (حاكمیت اسلام در سایر بلاد اسلامی و پاسخ گویی به ندای مظلومیت سایر مسلمانان و مستضعفان جهان را نیز وظیفه ی خود و دیگر پیروان اسلام ناب می دانستند.)

هم این كه صدور انقلاب را به عنوان یك تاكتیك تهاجمی علیه دشمنان و انقلاب برای دور كردن خطر آنان و به نوعی صیانت از انقلاب ضروری می دانستند و عزم راسخ خود و دیگر مسؤولان نظام را در این زمینه با صراحت اعلام می داشتند.

به علاوه، حضرت امام انقلاب اسلامی را الگوی ارزش های مطلوب مردم تحت ستم دانسته، معتقد بودند انقلاب اسلامی از آن جهت كه معرف آرمان های مردم محروم و مسلمانان مظلوم است، مورد پذیرش آنان است. تحت چنین شرایطی مشخص است كه منظور از صدور انقلاب به هیچ وجه هجوم نظامی و لشكر كشی به كشور های مسلمان نیست.

 جایگاه صدور انقلاب در قانون اساسی

گسترش انقلاب اسلامی یكی از مهمترین نكاتی است كه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در موارد متعدد به آن توجه كافی شده است. چنان كه مفهوم صدور انقلاب به عنوان یكی از مؤلفه های اصلی سیاست نه شرقی نه غربی در ارتباط با مقوله ی استقلال خواهی و مقابله با رخنه پذیری در مقابل نفوذ قدرت های خارجی معنی می یابد؛ یعنی صدور انقلاب خود نوعی جهت گیری راهبردی است كه تشكیل حكومت های مستقل مبتنی بر ارزش ها و تعالیم دینی در كشور های اسلامی را هـدف می گیرد، بنابر این اولویت و ترجیح قانون اساسی در تأكید بر این امر، همان مبانی و اصول می­باشد.

 در مقدمه ی قانون اساسی چنین می خوانیم؛

«قانون اساسی با توجه به محتوای انقلاب اسلامی ایران كه حركتی برای پیروزی مستضعفین بر مستكبرین بود، زمینه ی تداوم این انقلاب را در داخل و خارج كشور فراهم می كند، بویژه در گسترش روابط بین المللی با دیگر جنبش های اسلامی و مردمی می كوشد تا راه تشكیل امت
واحد جهانی را هموار كند. (ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد.»

قانون اساسی حتی در بیان وظایف و فلسفه وجودی نیرو های نظامی كاملاً از دید مكتبی نگاه می كند. در قسمتی دیگر در مقدمه ی قانون اساسی آمده است:

«نه تنها سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی حفظ و حراست از مرزها بلكه بار رسالت مكتبی یعنی جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاكمیت قانون خدا در جهان را نیز عهده دار خواهند بود و اعدوا ما استطعتم من قوه و من روابط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرین... منهم.»
این كه چرا در مقدمه ی قانون اساسی به صراحت از جهاد در راه خدا و گسترش حاكمیت قانون خدا به وسیله ی قوای مسلح سخن به میان آمده است، ولی به عنوان یكی از اصول قانون اساسی، این كه دولت یا نهادی را موظف به انجام این امر كند، نیامده است، شاید به دلیل تفكیكی است كه در اندیشه­ی سیاسی شیعه بین جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی وجود دارد.

در عقیده ی شیعه تنها پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمه ی معصومین ـ علیه السلام ـ حق دارند جهاد ابتدایی را فرمان دهند و بنا به قول مشهور و در زمان غیبت، فقیه و نایب امام تنها دادن حق فرمان جهاد دفاعی را دارد. البته خود جهاد دفاعی خالی از ابهام نیست. این كه دفاع چه حدود و ثغوری دارد، آیا در شرایط فعلی تنها در مرزهای ایجاد شده ی جدید قابل تصور است و یا دفاع از دارالاسلام مورد نظر است جای بحث دارد. البته دارالاسلام از نظر فقه شیعه هر جایی است كه مسلمانان در آن توطن دارند، اگر چه در قلب دار الكفر باشد. پس در این جا جهاد دفاعی هم بعد وسیعی پیدا می كند كه در عرف بین الملل به عنوان تجاوز و دخالت تلقی می شود، ولی به هر حال این امر نشان دهنده ی این است كه قانون اساسی در گسترش حاكمیت الهی به نصوص كاملاً پای بند بوده است.

اصل 154 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، هدف از نشر و ایده ی انقلابی و اسلامی خود را به طور روشن بیان می كند و نیز عزم خود را در تحقق آن بیان می دارد. این اصل نظام اسلامی را مقید به حمایت از ملل مبارز و محروم می كند. در عین حال عدم چشم داشت به سرزمین و حاكمیت آن ها در ازای این حاكمیت را یادآور می شود. جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در كل جامعه ی بشری را آرمان خود می داند و استقلال و‌ آزادی و حكومت حق و عدل را حق همه ی مردم جهان می­شناسد، بنابر این در عین خود داری كامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر، از مبارزه ی حق طلبانه ی مستضعفین در برابر مستكبرین در هر نقطه از جهان حمایت می كند. هم چنین در بند 16 اصل 3، دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف به تنظیم سیاست خارجی كشور براساس معیار های اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه ی مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان می كند.

با توجه به اصول فوق در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می توان اصولی را به عنوان اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یاد آور شد. از میان اصولی كه به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مربوط بوده می توان به مفاهیمی دست یافت كه نشان دهنده ی تأكید بر مفهوم اصلی صدور انقلاب می باشد. در ذیل به مهم ترین این مفاهیم اشاره می شود:

ـ حمایت از مبارزه ی حق طلبانه ی مستضعفین در برابر مستكبرین در هر نقطه از جهان: این اصل به طور آشكار نظام حاكم بر جهان را به چالش كشاند، و قدرت های عمده و اصلی نظام بین الملل را وادار به واكنش نسبت به جمهوری اسلامی ایران كرد، چنان كه اكثریت قریب به اتفاق پژوهش گران مسائل جهان اسلام، خاورمیانه و جهان عرب متفق القولند كه انقلاب اسلامی در ایران بزرگ ترین محرك جنبش های سیاسی اسلامی بوده است. در این میان، كشور هایی مانند لبنان، عراق، كشورهای حوزه ی خلیج فارس، افغانستان، پاكستان، تونس، فلسطین و شمال آفریقا به شكل مستقیم و سوریه، نیكاراگوئه و آفریقای جنوبی به شكل غیر مستقیم از انقلاب اسلامی ایران متأثر بوده­اند.

ـ تعهد برادرانه نسبت به همه ی مسلمانان جهان: این اصل از وجوه برون مرزی قانون اساسی جمهـوری اسلامی ایران اسـت كه البته اجرای آن نیـز محتاج به بهره گیری از عاملی به نام قدرت می­باشد و درصد موفقیت دولت در اجرای این اصل، بستگی به همین عامل دارد.

در واقع كشور باید از چنان اقتداری بهره مند باشد كه علاوه بر تأمین خواست های ملت ایران به یاری یك میلیارد مسلمان پراكنده در جهان نیز بشتابد كه این خود محتاج به امكاناتی وسیع می­باشد.

ـ ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی و وحدت جهان اسلام: این مهم كه در حقیقت دفاع از حقوق همه­ی مسلمانان جهان را مد نظر قرار داده است، یكی دیگر از ابعاد بین المللی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می باشد.

چنان كه هفته نامه ی اشپیگل در پانزدهمین سالگرد انقلاب اسلامی نوشت: انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی حیات تازه ای به مسلمانان سراسر جهان بخشیده است. اسلام مبارز ترین مذهب دنیا با انرژی انقلابی خود 2/1 میلیارد مسلمان را برانگیخته و آنان را برای تشكیل حكومت الله در كره ی زمین به حركت درآورده است. چنین امری، كه سعادت انسان در كل جامعه ی بشری را به دنبال خواهد داشت؛ تحت زعامت، امامت و رهبری آگاه و فقیه امكان پذیر می گردد. از طرف دیگر اتخاذ چنین سیاست خارجی كه بر اساس معیار های اسلامی می باشد نیز باعث افزایش تمایلات اسلام گرایی در سراسر جهان خواهد شد.

در حقیقت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به وضوح بیان گر وجه اسلامی سیاست خارجی پویا و آرمان گرایانه ای است كه هدفش اتحاد دنیای اسلام و گسترش حاكمیت خداوند بر روی زمین است، بنابر این یكی از اهدافی كه در قانون اساسی بر آن تصریح شده است، تداوم بخشیدن به انقلاب در داخل و خارج می باشد، چنان كه این امر بیش از سایر اهداف انقلابی توجه رسانه های غربی را به خود معطوف كرده و در قلوب زمامداران مستبد كشور های اسلامی و دولت های غربی هراس افكنده است. هر چند این امر باعث افزایش تبلیغات كشور های غربی و دشمنان انقلاب اسلامی در زمینه ی صدور انقلاب اسلامی شد، چنان كه این كشور ها با بهره برداری از ابزار های تبلیغاتی خویش به ویژه در كشور های اسلامی منطقه از جمهوری اسلامی ایران به عنوان تهدیدی بر ضد كشورهای منطقه یاد می كردند، لیكن حضرت امام خمینی، با موضع گیری صحیح در این زمینه ـ كه مراد از صدور انقلاب، صدور اندیشه ی انقلاب است كه این امر محقق شده است و ندای اسلام خواهی در اقصی نقاط دنیا پیچیده است ـ نقشه های بدخواهانه كشور های غربی و دشمنان انقلاب اسلامی را خنثی ساختند.
حضرت امام در وهله ی اول صدور انقلاب را امری طبیعی می دانستند و معتقد بودند از آن جا كه ماهیت انقلاب در ایران اسلامی است، كاملاً طبیعی است كه دیگر مسلمانان هم تحت تأثیر اندیشه های آن قرار گیرند و برای تأسیس نظام اسلامی در كشور خود به حركت های سیاسی دست زنند، امام با این كه معتقد بود برای صدور انقلاب به لحاط اجتناب ناپذیر بودن جریان فكری انقلاب اسلامی نیاز به فعالیت خاصی وجود ندارد، در سال های اولیه به صراحت و روشنی بر ضرورت صدور انقلاب تأكید می كردند و دولت مردان و مسؤولان را به برنامه ریزی در این جهت فرا می خواندند.
هدف امام از صدور انقلاب بر اساس یكی از اصول سیاست مورد نظر ایشان؛ یعنی حفظ دارالاسلام و نیز نفی سبیل، قابل توضیح است، چون امام برای حفظ دارالاسلام و رفع سلطه ی بیگانگان بر امور داخلی كشور اسلامی، ضروری می دانستند كه حكومت اسلامی در كشور های مسلمان، از طریق انقلاب حاصل شود.

البته تصور عمده ی امام از صدور انقلاب، جلب توجه مسلمانان به اسلام و قوانین اسلامی بود. از نظر ایشان در صورتی كه مسلمانان به اهمیت تأسیس نظام سیاسی بر مبنای ایده های اسلامی آگاهی یابند، خود برای آن اقدام خواهند كرد با وجود این، از نظر حضرت امام برای تحقق چنین شرایطی باید از سه عامل معنویت، دعوت و وحدت پیروی نمود، هر چند این مهم را نیز نباید فراموش نمود كه اصل جهان شمول بودن ذاتی اسلام در جهت تسهیل شرایط پیش گفته، حقیقتی انكار ناپذیر است، بنابر این قبل از آن كه به سه عامل معنویت، دعوت و وحدت در صدور انقلاب اسلامی از دیدگاه امام بپردازیم، به بررسی افكار امام در زمینه ی جهان شمول بودن اسلام می پردازیم.

 
جهان شمول بودن دین اسلام

در خصوص صدور انقلاب، امام خمینی به جهان شمول بودن دین اسلام و صدور آن به بقیه ی جهان باور داشت. به اعتقاد ایشان: «اسلام برای یك كشور، برای چند كشور، حتی برای مسلمین نیست. اسلام برای بشر آمده است. همه ی بشر را اسلام می خواهد زیر پوشش عدل خودش قرار دهد. ما امیدواریم كه این امر بتدریج مهیا شود.»

در نتیجه ی این برداشت از آرمان نظم جهانی اسلامی، ایران به عنوان تنها جمهوری اسلامی تحت حكومت ولی فقیه، باید سخت بكوشد تا انقلاب خویش را به جهان صادر كند، ولی امام خمینی تأكید داشت كه ایران نباید برای صدور این ایدئولوژی، شمشیر بردارد. صدور اندیشه با زور، صدور نیست، چنان كه ایشان تنها راه صدور انقلاب را ایجاد الگویی حسنه از رفتار اسلامی می دانند.
آرمان گرایان در تفسیر خود این واقعیت را نادیده می گیرند كه دعوت امام خمینی به ایجاد یك نظم جهانی اسلامی، نوعی ابراز امیدواری بوده است. ایشان استفاده از زور را منع نموده و می خواستند از طریق رفتار خوب اسلامی صدور انقلاب صورت پذیرد بنابر این اولین عاملی كه از نظر امام در زمینه­ی صدور انقلاب اهمیت دارد، تأكید بر معنویت اسلامی است.

 معنویت اسلامی

به اعتقاد حضرت امام یكی از عوامل صدور انقلاب اسلامی، تأكید بر حفظ جنبه ی معنوی اسلامی انقلاب ایران است كه در بردارنده روح حقیقت طلبی، عدالت طلبی و ظلم ستیزی می باشد كه آن هم اعتلای مسلمانان و بشریت را خواستار است. چنان كه از نظر امام، انبیا دو هدف اساسی را تعقیب می كردند؛ اول وظیفه ای معنوی و تربیتی كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند و دوم این كه به عنوان منجی، ضعفا و مظلومان را از یوغ ستم گران نجات دهند:

«نبوت اصلاً آمده است كه جامعه را اصلاح كند و پایه های ظلم قدرت هایی كه به مردم ظلم می­كنند، بشكند.»

هم چنین امام هدف پیامبران را از نشر و گسترش مكتب الهی شان انسان سازی می دانند:
«نظر انبیا این بود كه مردم را آدم كنند، هر كس كه آدم می شد، یك بشارتی برای رسول اكرم یا انبیا بود.»

با توجـه به نكات فوق، حضرت امـام وظیفه ی ولی فقیه یا نایب امـام را همان وظیفه ی انبیا می­داند و رسالتی كه در خصوص اصلاح جامعه ی بشری برای انبیا قایل است، برای حكومت ولی فقیه هم قایل است؛ بنابر این هدف اصلی از صدور انقلاب اسلامی را نیز می توان اصلاح و اعتلای جامعه ی بشری دانست. در نتیجه برای تحقق چنین امری بایستی روح حقیقت خواهی، عدالت طلبی و ظلم ستیزی و در یك كلمه تأكید بر حفظ و صدور معنوی اسلامی انقلاب، همیشه در صدر امور قرار داشته باشد، چنان كه حضرت امام می فرمایند:

«ما كه می­گوییم انقلاب را می خواهیم صادر كنیم می خواهیم این مطلب را، همین معنایی كه پیدا شده، همین معنویتی كه پیدا شده است

در ایران، ما می خواهیم این را صادر كنیم.»

تحقق چنین امری بدون دعوت و تبیلغ اسلام امكان پذیر به نظر نمی رسد، بنابر این باید به بهره­برداری از ابزار های مناسب تبلیغاتی در این راستا گام برداشت.


دعوت اسلامی

عامل دعوت یكی از موارد مهم در اندیشه ی امام است كه برای فهم صدور انقلاب به ما كمك زیادی می كند. امام چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب اسلامی، همواره ملل دنیا به خصوص ملت های جهان اسلام را برای سرنگونی دولت های فاسد و طاغوتی فرا می خواندند، لیكن هدف اصلی چنین دعوت هایی بیدار كردن ملت های اسلامی بوده است. باید اساس را مردم و فكر مردم قرار داد و باید به فكر مردم بود نه دولت ها، زیرا مردم و توده ها با حق موافقند؛ چون زیر بار ستم بوده اند و نمی خواهند تحت سلطه ی قدرت های ستمگر باشند. با وجود این، امام بر این مهم تأكید می ورزیدند كه برای جلب نظر موافق ملت های اسلامی باید جمهوری اسلامی ایران نمونه باشد. نمونه در اعمال، رفتار و كردار تا امكان صدور آن محقق شود. از دیدگاه امام خمینی ذات اصلاح گری و اصلاح طلبی انقلاب اسلامی در جهت ایجاد الگویی نمونه در میان جوامع اسلامی در حقیقت موجب صدور انقلاب و بیداری بیش از پیش ملل تحت ستم در جهان، بویژه در كشور های اسلامی می شود،
لیكن از نظر حضرت امام برای به ثمر نشستن پایدار چنین تفكری باید بر عامل وحدت بین ملل اسلامی تأكید همیشگی شود.

 
وحدت اسلامی

اگر چه حضرت امام تجربه ی انقلاب اسلامی در ایران را به عنوان الگویی برای تغییر سیاسی امت جهانی اسلام پیشنهاد می نمود، لیكن حضرت امام به این مهم اعتقاد داشت كه لازمه ی چنین امری به وجود آمدن نوعی وحدت فكری و فرهنگی بین مسلمانان در راستای فاصله گیری از نقاط اختلاف و افتراق به منظور دست یابی به نقاط اشتراك و وفاق اسلامی می باشد، چنان كه در شرایط كنونی، حفظ وحدت، شرط صدور اسلام می باشد.

امروزه برای حفظ اسلام باید ما از همه ی چیزهایی كه در ذهن هایمان هست و كدورت هایی كه فرض كنید یك وقتی داریم، دست برداریم.

برای خدا باشیم، لیكن برای آن كه به وحدت ملل اسلامی جامه ی عمل پوشانید، خود انقلاب اسلامی باید الگوی موفقی از وحدت را در ایران بر اساس ارزش های اسلامی انسانی به نمایش بگذارد:
«این الآن یك تكلیف بسیار بزرگی است كه از همه ی تكالیف بالاتر است حفظ اسلام در ایران وابسته به وحدت شما ها ست».

بنابر این با توجه به توضیحات مذكور در خصوص سه عامل معنویت، دعوت و وحدت اسلامی در زمینه­ی صدور انقلاب اسلامی ایران، این امر استنباط می گردد كه در پرتو تبدیل شدن جمهوری اسلامی ایران به یك الگوی نمونه، موفق و كارآمد از جنبه های مختلف توسعه ی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تأثیر گذاری انقلاب اسلامی و بالطبع صدور انقلاب اسلامی امكان پذیر تر می گردد، چنان كه، در این راستا نظریات مختلفی از سوی صاحب نظران ارایه شده است. از مهم ترین نظریات فوق نظریه ی «ام القرا» می باشد كه به عنوان حسن ختام بحث مورد بررسی قرار می گیرد.

 

نظریه ام­القرا

طرح نظریه ی ام القرا، نقطه ی عطفی در فرایند اصلاح نگرش در حوزه ی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ایده آلیسم به رئالیسم محسوب می گردد. خاستگاه این نظریه، مكتب واقع گرایی است، بنابر این تأكید آن بر ضروریات، نیازها، مشكلات و معضلات داخلی سیستم بوده، هدف آن نیز برطرف ساختن این معضلات بود؛ نظریه ی فوق بعد از پایان جنگ مطرح شد.
رهیافت بعد از جنگ دولت جمهوری اسلامی بر این مبنا بود كه اگر ما بتوانیم كشوری پیشرو و توسعه یافته با حفظ معنویت انقلابی و ارزش های اسلامی به جامعه ی جهانی ارایه دهیم، رغبت و توجهی كه دیگر كشور های اسلامی و جهان سومی و... برای تقلید از این كشور نمونه خواهند داشت، به معنی واقعی صدور انقلاب اسلامی است. در چارچوب چنین شرایطی، این معنی تفهیم می شود كه اسلام قادر به تنظیم زندگی مادی و معنوی و نیز اعتلای كل بشریت است. بر حسب اهمیت نظریه­ی ام­القرا، خلاصه­ی دكترین فوق در ذیل می آید:

الف) ملاك وحدت در فلسفه ی ام القرا، وحدت در انجام وظیفه اسلامی است، چرا كه در این حاكمیت، امتی مسؤول، با رهبری مسؤول، جمعاً در سرزمینی به عنوان «ام القرا» هسته ی مركزی حكومتی را تشكیل می دهند كه برد جهانی دارد.

ب) ولایت فقیه و حكومت ولایت فقیه، اساس و جوهر تشكیل حكومتی اسلامی در ام القرا است. عامل وحدت اسلامی همان رهبری ولایت فقیه است.

ج) مرز های قرار دادی و بین المللی جغرافیایی اثری در این رهبری ندارد. جهان اسلام امت واحده است، ولایت فقیه و حیطه ی مسؤولیت آن قابل تقسیم به كشور ها نیست، مسؤولیت رهبری امت اسلام مرزی نمی شناسد.

د) كشوری «امر القرای» جهان اسلام محسوب می شود كه دارای رهبری گردد كه در حقیقت لایق رهبری جهان اسلام باشد.

هـ) حال اگر میان دو سمت یعنی رهبری انقلاب و حكومت ایران، با رهبری امت اسلامی و نهضت جهانی اسلام در عمل، تزاحمی به وجود آید باید كدام را بر دیگری اولویت داد؟ كدام اصل است و كدام فرع و نحوه ی حل تعارض بین آن دو چیست؟ نظریه ی ام القرا در حقیقت برای پاسخ
عملی بدین سؤال عرضه شده است: همواره مصالح امت اولویت دارد، مگر این كه هستی ام القرا كه حفظ آن بر همه ی امت (و نه تنها مردم ام القرا) واجب است، به خطر افتد.

و) ام القرا در صورتی كه به حقوق امت تجاوز شود، می خروشد و با توانایی خود سعی می كند، حق امت را بگیرد، لذا به همین دلیل قدرت های جهان سعی می كنند آن را در هم شكسته و نابود سازند تا دیگر سدی بر سر راه امیال آن ها نباشد و در این جا است كه وظیفه ی امت شروع می شود و آن حفاظت و حمایت از ام القرا می باشد. امت موظف است كه در زمان بروز خطری جدی برای ام القرا به حمایت از آن برخاسته، سعی كند ام القرا را نجات دهد، در واقع ام القرا و امت اسلامی هر یك در مقابل دیگری دارای حقوق و وظایفی هستند. ام القرا باید امت را حفاظت و حمایت كند و به فریاد آن رسیده، سعی كند از ظلم قدرت ها جلو گیری كند و در مقابل حقوقی دارد كه همان وظیفه ی امت نسبت به ام القرا است كه اگر ام القرا مورد هجوم و حمله ی دشمنان اسلام و معارضین ام القرا قرار گرفت، با تمام توان و هستی خود، به یاری ام القرا بشتابد.

در جریان تبیین نظریات فوق، نكات و مواردی مشهود است كه به نحو اجمال ارایه می گردد:

1. ممكن است در كشوری مشكلات و كمبود های فراوان وجود داشته باشد، لیكن اگر سیستم ولایت درست باشد، مسلم است در آن كشور نظام حقیقی اسلامی وجود دارد. آبادانی، نظم و حفظ ظواهر شرعی و امثال این ها همه امری فرعی هستند.

2. در صورت تزاحم بین صدور انقلاب و حفظ ام القرا، اولویت با حفظ ام القرا می باشد. به عبارت دیگر پرسشی كه در این جا مطرح می شود این است كه اگر احیاناً بین این دو هدف یعنی صدور انقلاب و رفع نیازهای جمهوری اسلامی تعارضی پیش آید، كدام یك از این دو ارجحیت دارند؟
پاسخ این است كه مسیری كه هم اكنون جمهوری اسلامی در آن قدم بر می دارد، با توجه به رهنمودهای حضرت امام و با استفاده از استفتائات خصوصی كه از ایشان موجود است، در صورت پدید آمدن نوعی تعارض بین این دو مسأله، باید به رفع نیاز های جمهوری اسلامی توجه كرد، بنابر این در صورت تعارض بین این دو هدف، اولویت با رفع نیاز های جمهوری اسلامی است.

در واقع چنین برداشتی از صدور انقلاب اگر از یك واقع نگری نسبت به امكانات، اهداف و آرمان­ها ناشی می شد. خود ام القرا نیز مورد غفلت واقع نمی شد. در نهایت، این كه خط مشی جدید داخلی و خارجی ناشی از اولویت ضرورت های داخلی نسبت به مقتضیات بین المللی صورت می گرفت.

بدین ترتیب سیاست ها و راهبرد های ایران بعد از جنگ عملاً بر اساس نظریه ی ام القرا شكل گرفت. پس از جنگ عراق علیه ایران و پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت ملل متحد، ضرورت های جدید، سیاست های داخلی و خارجی ایران را تحت الشعاع خود قرار دادند. بازسازی اقتصادی و نظامی در دستور كار دولت مردان جدید ایران قرار گرفت و نگاه به درون، به جای توجه بیشتر و جدی­تر به بیرون، به سیاست جدید رهبران ایران تبدیل گردید. همه این تحولات در مسیر نظریه­ی ام­القرا بود، فی­الواقع این نظریـه مبنای نظری لازم را بـرای تغییر و بازنگـری سیاست خارجی ایـران فراهم ساخت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 8:57  توسط اکبر غفوری  | 

نظریه پخش و انقلاب اسلامی

نظريه پخش

و

بازتاب انقلاب اسلامی ايران

                                                                              

 


مباحث نظری

طرح مسأله: در بررسی بازتاب انقلاب اسلامی محقق با انبوه عظیمی از مواد خام روبرو می‌شود که دست کم 57 کشور اسلامی را شامل می‌شود. این معضل از یک سوی و کمبود چهارچوب نظری جهت سازماندهی این حجم عظیم مواد خام در موضوع «انقلاب اسلامی و بازتاب آن» نویسنده را بر آن داشت تا از باب تطبیق «نظریه بر مورد» توان نظریه پخش در تحلیل بازتاب منطقه‌ای و بین‌المللی انقلاب اسلامی را در محک آزمون قرار دهد. در این بررسی آنچه بیشتر در کانون توجه است متد می‌باشد نه محتوا. سخن در استفاده بهینه از نظریه مناسب در تحلیل مطالعه موردی است.

نظریه پخش: نظریه پخش(1) در سال 1953 از سوی گراسترند(2) جغرافیدان سوئدی ابداع و عرضه شد. وی و همکارانش با به کار گرفتن این نظریه در مورد گسترش نورآوری «پدیده‌های کشاورزی» و چگونگی گسترش «سل گاوی» در سال‌های مختلف به یافته‌های ارزشمندی دست یافتند. بعدها این نظریه چگونگی اشاعه وبای التور(3) در سال‌های گوناگون در مناطق هند، آفریقای مرکزی، خاورمیانه، شوروی سابق، اروپا و علل همه جاگیری و یا توقف آن در برخی از نواحی را توضیح داد.(4) هرچند نقطه آغاز کاربرد آن در پدیده‌های کشاورزی و شیوع بیماری‌ها بود؛ کاربرد آن در سایر عرصه‌های فرهنگی نیز تسری یافت. در مجموع این نظریه گسترش هر نوع نوآوری فکری یا فیزیکی را تبیین می‌کند. نظیر توجیه مسلط شدن مد شلوارک یا شلوار کوتاه(5) که برای اولین بار در بهار 1970 در پاریس به دنیا معرفی شد و در پاییز همان سال به سرعت بوتیک‌های سیدنی در استرالیا تا سانفراسیسکو در آمریکا را فرا گرفت. این لباس پس از مدت‌ها از مد افتادگی، به تازگی مجدداً مد شده است. زین‌سبب این نظریه قدرت تبیین و توضیح هرگونه نوآوری فکری یا فیزیکی را دارد. هم علت اشاعه، نحوه گسترش و مسیرها و مجاری پخش آن و هم علل توقف آن و علل گسترش مجدد آن و نیز پایداری برخی از امواج و زوال برخی دیگر را توضیح می‌دهد.(6) در عصر جدید عناصر فرهنگی و ابداعات به سرعت حرکت هواپیمای جت و به سرعت دریافت تصاویر ماهواره‌ای میان کشورها و قاره‌ها اشاعه می‌یابد.(7)

پخش فضایی:(8) مفهوم دیگر مرتبط با نظریه پخش، پخش فضایی است و آن فرایندی است که طی آن، نگرش و رفتار مردم تغییر می‌یابد. پخش قضایی عبارت است از گسترش یک پدیده از کانون یا کانون‌های اصلی در بین مردمی که آماده پذیرش آن پدیده‌اند.(9) بنابراین در پخش فضایی دو موضوع را می‌توان از یکدیگر متمایز ساخت: الف) وجود پدیده یا پدیده‌ها، ب) امر گسترش حرکت پدیده از خاستگاه اصلی خود، پخش فضایی را موجب می‌شود. این پدیده، ممکن است یک شیوه رفتار، عقاید خاص سیاسی، اجتماعی و یا یک امر مادی نظیر رواج مد لباس و یک نوع کالای ویژه باشد.(10)

تعریف: اشاعه یا پخش عبارت است از فرایندی که بر طبق آن یک امر فرهنگی (یک نهاد یا یک اختراع فنی و جز آن) که علامت مشخصه یک جامعه است، در جامعه دیگری به عاریت گرفته، مورد پذیرش قرار میگیرد. اشاعه را عموماً در مهاجرت‌های جمعیت‌ها، که حاصل تماس‌های مداوم و زیاد جوامع همسایه است، تشخیص می‌دهند.(11)

گری‌پی‌ فرارو(12) علاوه بر اکتشار و اختراع از جریان «اشاعه فرهنگی»(13) به عنوان «وام گیری فرهنگی»(14) در تغییر فرهنگ‌ها یاد می‌کند. اهمیت وام‌گیری فرهنگی اگر از نظر اصل کم‌کوشی(15) نگریسته شود، بهتر و عمیق‌تر درک می‌شود. یعنی وام‌گیری اختراع، اکتشاف فرد دیگری بسیار آسان‌تر است تا اینکه خودمان بخواهیم از اول آن را کشف یا اختراع کنیم.(16) وی چند ویژگی را در پخش و وام‌گیری فرهنگی عمده می‌کند. اولاً گزینشی بودن عمل وام‌گیری فرهنگی است. هنگام برخورد دو فرهنگ بعد از اثبات سودمندی و سازگاری عناصر و اجزایی خاص، به عاریت گرفته می‌شود. به طور مثال انتظار نداریم شاهد اشاعه پرورش خوک از آمریا به عربستان باشیم که جمعیت مسلمان آن خوردن گوشت خوک را حرام می‌دانند. براساس مطالعه راجرز قبول یک نوآوری و سرعت پذیرش آن تحت تأثیر متغیرهای پنج‌گانه ذیل است:

الف) تفوق آن نسبت به آنچه موجود است؛ ب) سازگاری داشتن با انگاره‌های فرهنگی موجود؛ پ) به سهولت شناخته شدن؛ ت) قابلیت آزمون‌پذیری به طور تجربی، مزایای آن برای تعداد نسبتاً زیادی از مردم به روشنی قابل مشاهده باشد.

ثانیاً «وام‌گیری فرهنگی» جریانی «دوطرفه» است. چنین نیست که صرفاً جوامع متمدن بر جوامع ابتدایی تأثیرگذارند.

ثالثاً اقلام وام گرفته شده غالباً پس از دستکاری در «شکل اولیه» وارد فرهنگ جامعه مقصد می‌شوند. مثلاً نوآوری ویژه پتیزا در ایتالیا پس از ورود به آمریکا مطابقه سلیقه و نیاز آن دستکاری می‌شود.

رابعاً برخی ویژگی‌های فرهنگی «آسان‌تر» از ویژگی‌های دیگر انتشار می‌یابند. نوآوری‌های تکنولوژیک راحت‌تر از انگاره‌های اجتماعی و عقیدتی پذیرفته می‌شود. زیرا درجه سودمندی و قابل استفاده بودن آنها را به سرعت می‌توان تشخیص داد. به طور مثال متقاعد کردن فرد برای استفاده از ماشین برای زودتر به مقصد رسیدن کاری دشوار نیست؛ لیکن ثابت شده که بسیار دشوار است که شخص مسلمانی هندو شود، یا بازرگانی آمریکایی از طبقه متوسط را به پذیرش مسلک سوسیالیسم متقاعد کرد.(17) این نکات ظریف در اشاعه فرهنگ و بسط تجارت قابل توجه است.

انواع پخش‌ها: گراسترند چند نوع پخش را تشخیص داده است:

1ـ پخش جابجایی:(18) پخش یک نوآوری یا یک عنصر از فرهنگ می‌باشد که لازمه آن انتقال فیزیکی فرد یا گروه حامل یک اندیشه است.(19)

پخش جابجایی، زمانی رخ می‌دهد که افراد و یا گروه‌های دارای یک ایده مخصوص، به طور فیزیکی از مکانی به مکان دیگر حرکت کنند و به این طریق ابداعات و نوآوری‌ها در سرزمین جدید گسترش می‌یابند. مذاهب با اعزام مبلغان مذهبی با پخش جابجایی، اشاعه یافته‌اند. مهاجرت مسیحیان اروپایی به آمریکا نمونه‌ای از این پخش است. کل فرایند استعمار اروپاییان از سال 1500 تا 1950 از انواع پخش جابجایی است. به نظر می‌رسد در دوره‌های گذشته الگوی پخش غالب، پخش جابجایی بوده؛ اما با اختراع و رواج پدیده‌های جدید ارتباطی، الگوی پخش جابجایی تا حدود بسیار زیادی کمرنگ شده است.(20)

2ـ پخش سلسله مراتبی:(21) در این نوع از پخش، پدیده‌ها و نوآوری‌ها در قالب سلسله مراتب و از طریق توالی منظم دسته‌ها و طبقات منتقل و گسترش می‌یابد. ایده‌ها از یک «فرد مهم» به فرد دیگر و یا از یک مرکز شهری مهم به مرکز دیگر گسترش می‌یابد.(22) بنابراین فرایند پخش و پذیرش مدهای جدید لباس و یا مد آرایش سر و یا کالاهای مصرفی جدید نظر کامپیوتر و یا عقاید و ایدئولوژی‌ها از پایتخت به شهرهای بزرگ، میانی، کوچک و روستا و به صورت سلسله مرابتی انجام می‌شود. بنابراین نوآوری‌ها ابتدا در طبقات بالای اجتماع و سپس در طبقات پایین‌تر منتشر می‌شود. برخی بدان «انتشار ریزشی» نیز گفته‌اند؛ یعنی فرایندی که از مراکز بزرگ‌تر و مهم‌تر به مراکز کوچک‌تر سرازیر می‌شود.(23)

مثلاً در صدر اسلام، با اسلام آوردن رئیس قبیله، کل افراد نیز تغییر دیانت می‌دادند. این مورد یکی از بهترین پخش سلسله مراتبی است.(24)

 

 

 

 

 

 

 


3ـ پخش سرایتی یا واگیردار:(25) در مقابل پخش سلسله مراتبی است. در این نوع پخش، گسترش عمومی ایده‌ها بدون در نظر گرفتن سلسله مراتب صورت می‌گیرد؛ مانند اشاعه بیماری‌های مسری(26) چون در این، پخش با تماس مستقیم منتشر می‌شود. بیماری‌های واگیردار مانند سرخک، از یک شخصی به شخص دیگر منتشر می‌شود. این فرایند به شدت تحت تأثیر «فاصله» قرار دارد. بنابراین افراد و نواحی نزدیک نسبت به افراد و نواحی دوردست، احتمال تماس بیشتری دارند.(27)

 

 

 

 

 

 

 


دو نوع پخش سلسله مراتبی و سرایتی از نوع پخش‌هایی می‌باشند که دارای سرعت انتشار بالایی‌اند. در این دو نوع پخش، این افکار، اندیشه‌ها و مفاهیم‌اند که از سرزمین میزبان به سرزمین میهمان و جدید هجرت می‌کند و چون هجرت فیزیکی نیست، دارای سرعت انتشار بالایی‌اند. در واقع هر دو نوع از پخش انبساطی(28) تلقی شده‌اند.(29) گسترش انبساطی نوآوری در درون یک ناحیه به شکل گلوله برفی به نحوی است که تعداد آگاهان به آن نوآوری مرتباً افزایش یافته و به همین ترتیب ناحیه تحت پوشش نیز بزرگ می‌شود.(30) در حالی که در پخش جابجایی، حاملان نوآوری و مهاجران، مبلغان، تاجران و دانشجویان از طریق تماس فردی، نوآوری را بسط و توسعه می‌دهند و چون این نوع محتاج به حرکت فیزیکی است، زین‌سبب سرعت انتشار کند است. به نظر می‌رسد بالاترین سرعت انتشار در پخش سلسله مراتبی است. زیرا با پذیرش نوآوری از سوی فرد مهم، پدیده به سرعت به کل قاعده منتقل می‌شود.

عوامل نظریه پخش: هاگراسترند نظریه‌پرداز این نظریه شش عامل را در این نظریه عمده می‌کند.

1ـ حوزه یا محیط جغرافیایی: این محیط می‌تواند محیط پذیرا‌ـ همگرا یا محیط ناپذیرا‌ـ واگرا باشد.

2ـ زمان: دومین عامل است که می‌تواند به صورت مداوم و یا به حالت دوره‌های متمایز از یکدیگر و متوالی در نظر گرفته شود. نقطه آغاز و تکوین پدیده‌ها را با T و دوره‌های متوالی آن را با t1، t2 و t3 نشان می‌دهند.

3ـ سومین عامل، «موضوع پخش» است. موضوع پخش ممکن است امراض واگیردار نظیر وبا، سرخک، آنفولانزا، سل گاوی و یا نوآوری‌های کشاورزی و تکنولوژیک نظیر بذرهای اصلاح شده یا ویدئو و تلویزیون و ماهواره و یا موضوعات فرهنگی نظیر موزیک راک اندرول و یا شیوع مدهای لباس و یا فیزیکی‌ـ فرهنگی نظیر مبارزات انقلابی و چریکی دهقانان روسیه، انقلابیون کوبا، جنگجویان ویتنامی و یا گتوهای سیاهپوست آمریکایی باشد. (31)

4ـ مبدأ پخش، مکان‌هایی است که خاستگاه نوآوری‌ها و صدور پیام‌ها و ارزش‌ها و نوآوری‌ها می‌باشند.

5ـ مقصد پخش، مکان‌هایی است که محتوای پخش یا جریان مداوم پخش به این مکان‌ها می‌رسد.

6ـ مسیر حرکت پدیده‌ها و مجاری انتقال نوآوری از مبدأ به مقصد می‌باشد. فاصله جغرافیایی و فاصله اجتماعی‌ـ اقتصادی مسأله‌ی مهم در ارتباط پدیده‌ها می‌باشد.(32)

البته عوامل دیگری را نیز می‌توان در آن برجسته کرد نظیر:

1ـ سرعت انتشار و عوامل مؤثر بر آن، از موضوعات دیگری است که می‌تواند در فرایند پخش مورد مطالعه قرار گیرد.

2ـ موانع و مرزها و امواج رقیب نیز از موضوع دیگری است که در بررسی پخش نوآوری مهم است.

3ـ پیش‌بینی اثرات پخش و مضر یا مفید بودن آن از دید طرف‌های درگیر و نیز اقدامات مقابله‌ای از جمله دیگر موارد است.(33)

هاگستراند برای عبور چیزی که او آن را «امواج نوآوری‌ها»(34) می‌نامد، یک مدل چند مرحله‌ای پیشنهاد می‌کند؛ این امواج غالباً امواج انتشار نامیده می‌شوند. به نظر وی امواج به صورت «موج نیمرخ» از یکدیگر بازشناسی می‌شوند. این موج نیمرخ یا نیمرخ‌های انتشار را می‌توان به چهار نوع تقسیم کرد که هر یک معرف یک مرحله متمایز عبور نوآوری است.(35)

1ـ مرحله اول یا مرحله مقدماتی، آغاز فرایند انتشار است. در این مرحله مرکز پذیرش تأسیس می‌شود.

2ـ در مرحله انتشار، حرکت عملی انتشار دیده می‌شود و از طریق مراکز جدید، نوآوری به مراکز دوردست ارسال می‌شود.

3ـ مرحله تراکم، افزایش نسبی تعداد پذیرندگان یک نوآوری در تمام مکان‌ها، صرف نظر از فاصله آنها از مرکز نوآوری، با هم مساوی است.

4ـ مرحله اشباع یا آخر، مرحله کند شدن و توفق نهایی فرایند انتشار است. در مرحله نهایی، نوآوری منتشر شده در تمام کشور پذیرفته شده است. در قالب نموداری می‌توان آن را به صورت S نشان داد و به همین دلیل پخش نوآوری توسط منحنی S نشان داده می‌شود

 

عوامل کاهش دهنده پخش:

این عوامل را می‌توان به شرح ذیل بیان کرد:

1ـ مسافت: اگر سنگی را به درون استخری بیندازیم و پخش امواج آن را نظاره کنیم، خواهیم داد که دوایر با دور شدن از نقطه اثر به تدریج ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. به همین قیاس، میزان پذیرش نوآوری‌های فرهنگی، نیز با افزایش مسافت کاهش می‌یابد. ابداعات به طور عمیق‌تر و نافذتری در نزدیک‌ترین نقطه به مبدأ پذیرفته خواهند شد و با دور شدن از آن کاهش می‌یابد.

2ـ زمان: گذشت زمان نیز در این راستا، عامل مهمی تلقی می‌شود. زیرا که انتشار و پخش نوآوری به نقطه دورتر خود؛ مستلزم صرف زمان بیشتری است، نظر به اینکه تعداد پذیرندگان با افزایش مسافت کاهش می‌یابد. بنابراین میزان پذیرش نیز با افزایش زمان کاهش می‌یابد. این همان مقوله‌ای است که جغرافیدانان از آن به عنوان کاهش زمان‌ـ مسافت یاد کرده‌اند.(36) هرچه از زمان وقوع حادثه و نوآوری فاصله بگیریم و یا هرچه از مکان وقوع نوآوری دور شویم، از قدرت تسری و تأثیرگذاری آن کاهش می‌یابد.

3ـ موانع تراوش: علاوه بر ضعف و کاهش طبیعی ابداعات و نوآوری‌ها به دلیل افزایش زمان‌ـ مسافت، «سدها» و «موانع» نیز موجب توقف یا کند شدن روند پخش نوآوری می‌شوند و یا پیشرفت‌های بعدی را متوقف می‌سازند.(37) به طور مثال در جمهوری آفریقای جنوبی با غیر قانونی اعلام کردن ورود تلویزیون برای دهها سال از ورود این رسانه عمومی به کشور جلوگیری شد. این امر موجب شد تا پذیرش تلویزیون به عنوان یک نوآوری در مرزهای این کشور متوقف شود.

در غالب موارد مرزها نفوذپذیرند؛ بدین معنی که اجازه پخش برخی امواج ابداعات و نوآوری‌ها را می‌دهند، لکن در جهت تضعیف و توقف آن نیز می‌کوشند؛ به طور مثال رئیس مدرسه با تعیین حد بلندی موی پسران به عنوان «مانع تراوش» در مقابل این نوآوری عمل می‌کند.(38) بریتانیا برای مدت یک قرن، انقلاب صنعتی را در انحصار خود داشت و دولت بریتانیا خود مانع از اشاعه اختراعات و ابداعات متنوع ناشی از انقلاب صنعتی می‌شد.(39) چرا که این ابداعات و اختراعات، مزیت‌های اقتصادی در خور توجهی را برای انگلستان به بار آورده بود. موانع، شکل‌های گوناگون تحریم‌های اجتماعی، دولتی و یا طبیعی دارد. لطیفه قدیمی در مورد فروش یخچال به اسکیموها نشانگر نقش موانع طبیعی در پذیرش نوآوری است.(40)

موج زمان و مکان: مطالعه چگونگی انتشار نوآوری‌ها در فضا و زمان، حاکی از شکل موج مانند (S مانند) حرکت انتشار است. در تصویری که براساس کار جغرافیدان آمریکایی ریچارد موریل ترسیم شده است مشاهده می‌شود که موج انتشار ابتدا ارتفاع محدودی دارد (منعکس کننده میزان محدود پذیرش). آنگاه هم ارتفاع و هم وسعت موج افزایش می‌یابد و سپس ارتفاق آن کاهش می‌یابد. ضعف تدریجی موج به زمان و فضا بستگی دارد؛ نظیر زمانی که موج نوآوری به قلمرو ناپذیرایی وارد می‌شود و به موانع برخورد می‌کند یا با امواج نوآوری رقیب مغشوش می‌شود. ممکن است این امر موجب سرعت یا کندی حرکت آن شود. وقتی موج عازم از یک مرکز نوآوری با موجی از جهت دیگر می‌آید، برخورد کند، هویت خود را از دست خواهد داد.(41)

 

مطالعه موردی؛ پخش مذهبی و سیاسی

اکنون برای بومی‌سازی نظریه و تقریب ذهن مخاطب به زمینه‌های سیاسی و مذهبی و موضوع انقلاب، اشاره‌ای اجمالی به برخی از کاربردهای این نظریه در تبیین و توضیح پدیده‌های مذکور می‌شود. پخش مذهبی ادیان بزرگ و پخش سیاسی محورهای این بررسی است.

پخش مذهبی: هر سه دین مسیحیت، یهود و اسلام در میان مردم سامی زبان در خاورمیانه ظهور کرده‌اند. مذاهب از سه طریق پخش جابجایی و سلسله مراتبی و سرایتی گسترش یافته‌اند. نمونه پخش جابجایی استفاده از مبلغان مذهبی است که از شهری به شهر دیگر می‌رفتند.(42) در پخش سلسله مراتبی ایده‌های مذهبی در رأس یک جامعه (پایتخت) جای می‌گیرند و بعد به تدریج در شهرهای گوناگون ریشه می‌داونند و مناطق روستایی و دهکده‌های کوچک‌تر را در برمی‌گیرند. به طور مثال مسیحیت با بهره‌گیری از نظام عالی راههای امپراتوری روم برای پخش آیین خود به شیوه پخش سلسله مراتبی اشاعه یافت. در قرون بعد، مبلغان مسیحی اغلب از تکنیک تغییر کیش پادشاهان یا رؤسای قبایل استفاده می‌کردند و نوعی پخش «سلسله مراتبی مضاعف» را به راه انداختند، روسها و لهستانی‌ها به این شیوه تغییر کیش یافتند.

اسلام از شیوه «پخش جابجایی» نظیر نظامی‌گری اعراب و بعد ترکان مسلمان شده(43) و ارسال مبلغان و کاروان‌های تجاری به شرق آسیا نظیر فیلیپین، اندونزی و چین و نیز از طریق پخش «سلسله مراتبی» نظیر اسلام آوردن کل افراد قبیله به دنبال مسلمان شدن رئیس قبیله گسترش یافته است. تجربه نشان داده است که این نوع پخش در نسل چندان پاسخگو نیست و حتی بعضاً نظیر صدر اسلام و بعد از رحلت پیامبر (ص) شاهد پدیده مرتدین می‌باشیم.(44) زیرا این ایمان ناشی از پخش سلسله مراتبی سطحی است. البته به احتمال زیاد این نوع ایمان در نسل‌های دوم و سوم به نتیجه می‌رسد.(45) اما یهودیان برخلاف مسیحیان و مسلمانان در پی یافتن پیروان جدید و پخش آیین خود نبوده و نیستند و دین یهود به صورت یک مذهبی قومی باقیمانده است.(46) بنابراین ادیان دارای داعیه جهانی بیش از مذهب قومی پخش می‌شوند.

پخش نوآوری سیاسی: در این باب نیز نمونه‌های فراوانی از «پخش جابجایی» می‌توان به دست داد. نظام‌های امپراتوری از طریق جابجایی بنا شده‌اند. وجود دولت‌های نوع بریتانیایی و قانون متعارف انگلیس در کشورهای زلاندنو و استرالیا از طریق پخش جابجایی توسط مهاجران بریتانیای کبیر در قرن نوزدهم تبیین می‌شود. پخش جابجایی همواره مستلزم «مهاجرت انبوه» نیست، بلکه گروه‌های کوچک مهاجر نیز می‌توانند پخش سیاسی مشابهی را ایجاد کنند. هرچند کوشش چه‌گوآرا در دولت کمونیستی کوبا برای راه‌اندازی یک جنبش کمونیستی در بولیوی به این شیوه با موفقیت چندانی همراه نبود. اما قدرت‌های استعماری اروپایی با گسیل تعداد معدودی در قالب تجار، مبلغان، مأموران و مدیران و سربازان یکی از موفق‌ترین پخش فرهنگی جابجایی را تاکنون ارائه کرده‌اند. تا آنجا که برخی از عناصر فرهنگی اروپایی همچنان به حیات خود ادامه داده‌اند. به طور مثال کشور هند، زبان انگلیسی را به عنوان زبان نخبگان تحصیلکرده پذیرفت و دانشگاه‌های خود را به شیوه بریتانیا طرح‌ریزی کرد و با بهره‌گیری از خطوط راه‌آهن که بریتانیا ایجاد کرده بود، وحدت سیاسی خود را حفظ کرده. حتی نظام‌های سیاسی و حقوقی کشورهای مستعمره شده نظیر نظام‌های سیسی کشورهای استعمارگر است.

از پخش سلسله مراتبی در پدیده‌های سیاسی نیز می‌توان نمونه‌هایی را ارائه کرد. اگر روند مستعمرات با پخش جابجایی تفسیر می‌پذیرد، نحوه گسترش موج استقلال‌طلبی مستعمرات در آفریقا با پخش سرایتی قابل توضیح است. کشورهای عرب شمال آفریقا تحت تأثیر برنامه‌های استقلال‌طلبی در هند و پاکستان، جنبشی را آغاز کردند. جنبش آنان به نوبه خود گشتاور جنبش‌های دهه 1950 بود و بین سال‌های 1960 تا 1965 به سمت جنوب آفریقا اشاعه یافت و از سال 1970 جنبش استقلال‌طلبی آفریقا به مستعمرات باقیمانده نیز سرایت کرد.

نمونه جالب دیگر پخش سرایتی وقوع کودتاهای نظامی به عنوان یک ایده سیاسی در آفریقا است به نحوی که امروزه اکثریت دولت‌های تازه استقلال یافته آفریقایی، توسط نیروهای نظامی اداره می‌شوند.(47)

یکی از نمونه‌های دیگر این بررسی‌ها را می‌توان در عامل «اثر همسایگان»(48) در پخش فضایی جستجو کرد. دانشمندان علوم سیاسی از دیرباز به اثر دوستان و همسایگان در الگوی انتخابات در سطح ملی و ایالتی واقف بوده‌اند. این اصل بر این حقیقت استوار است که حمایت از کاندید‌های مشخص معمولاً در وطن آنها قوی‌تر است و با افزایش مسافت خفیف‌تر می‌شود. اثر دوستان و همسایگان که عبارت دیگر پخش سرایتی است، در اثر ارتباطات بین افراد در نواحی کوچک و مجاور به وجود می‌آید.(49) مورد سیاسی دیگری که با نظریه پخش «مدل همسایگی» تبیین شده است، پدیده دولت‌های «پست کمونیستی» و پخش دموکراسی و اقتصاد سرمایه‌داری در این کشورهاست. نویسندگان نشان داده‌اند که رفتارهای سیاسی و اقتصادی این دولت‌ها به رفتار دولت‌های همسایه آنان ارتباط دارد و فرایندهای پخش موضوعات دموکراسی سیاسی و سرمایه‌داری اقتصادی تحت تأثیر همسایگی صورت گرفته است. در این فرایند محیط پذیرا و همگرایی و محیط (ناپذیرا) و عناصر (واگرا) و نامتجانس دو عامل تعیین کننده در این بخش بوده‌اند.(50)

پخش انقلاب‌های روسیه و فرانسه: با پیروزی انقلاب روسیه در سال 1917 روسیه مبدأ صدور و پخش ایدئولوژی سوسیالیسم شد. یکی از مقاصد آن در آسیا، چین و مقاصد دیگر کشورهای همجوارش در اروپای شرقی بوده است. انترناسیونال سوم «کمینترن»(51) راهنمای انقلاب و مسیر پخش بود که به ابتکار لنین به تشکیل احزاب کمونیستی به جای احزاب سوسیال دموکرات در کشورها اقدام شد تا از مجرای این احزاب، شوروی بتواند به استقرار دولت سوسیالیستی دست زند؛ نظیر کشورهای اروپای شرقی.(52) فراتر از آن در همورزی اندیشه‌ها و واقعیت‌ها، نوعی تلطیف ایدئولوژی صورت می‌گیرد و گفته می‌شود بدون طی مراحل تاریخی مارکس نیز می‌توان به این دولت سوسیالیستی رسید. هنگامی که در فاصله زمانی اندک یعنی در سال 1921، حزب کمونیست چین توسط مائو و سایر رهبران آن تشکیل می‌شود. انعطاف دیگر در خود چین صورت می‌گیرد و آن مائوئیسم یعنی تفسیر چینی از ایدئولوژی مارکسیسم برای بومی‌سازی این مفهوم بود. همین بومی‌سازی موجب ترویج و پخش اندیشه سوسیالیسم در چین شد. فراتر از آن در این راستا طبقه کارگر و پرولتاریا طیف انقلابی نبود، بلکه طیف دهقان بود. پس از کمونیستی شدن چین، این کشور خود به «کانون ثانویه پخش» تبدیل شده، به گونه سلسله مراتبی و سرایتی ایده سوسیالیسم به ویتنام تسری و در آنجا نیز انتشار می‌یابد.

در باب «انقلاب فرانسه» نیز می‌توان به طور خلاصه اشاراتی داشت. موضوع پخش که به عنوان پیام‌های خاص انقلاب فرانسه شناخته می‌شود، عبارتند از: حقوق بشر، مساوات، آزادی و ناسیونالیسم. حقوق بشر در اعلامیه حقق بشر و در عهد مجلس مؤسسان به تصویب رسید. دو اصل مهم آن یکی مساوات و دیگری آزادی بود. اصل مساوات سیاسی و اجتماعی، امتیازات طبقات مختلف را ملغی می‌کرد و دیگر نجبا و کشیشان بر سایر طبقات نظیر رعایا و یا پروتستان‌ها، امتیازی نداشتند همه در مقابل قانون یکسان بودند. این انقلاب میل به مشارکت در حکومت و در وضع قوانین و احترام متقابل به حقوق مسئولان و مردم را فراهم کرد.(53) فراتر از نهضت آزادی‌خواهی، این انقلاب، عامل پخش ایده ملی‌گرایی و ناسیونالیسم بود. همین ناسیونالیسم موجب بروز جنبش‌های ناسیونالیستی در آن دسته از کشورهای اروپایی شد که وحدت سیاسی نداشت؛ نظیر ایتالیا و آلمان.(54) و همین اندیشه بعدها بیانگذار نظام دولت‌ـ ملی در اروپا و سپس در سراسر جهان شد. فراتر از آن با حدود یک قرن تأخیر تاریخی ایده ناسیونالیسم در قرن بیستم از اروپا گذر کرده، وارد جهان اسلام شد و مقدمات فروپاشی و تجزیه امپراتوری عثمانی را فراهم کرد. آنگاه در واحدهای تازه استقلال یافته که فاقد وحدت ملی بودند، ناسیونالیسم کارکرد «ملت‌سازی» و «دولت‌سازی» را انجام داد.(55) رئیف خوری مجاری پخش انقلاب فرانسه به شرق و به ویژه نقش آن در تفکر سیاسی و اجتماعی عربی معاصر بررسی کرده است. به نظر وی اولین و در عین حال مهمترین مجرای انقلاب، فتح مصر توسط ناپلئون در سال 1798 بوده است.(56) کشورهای لبنان و فلسطین به دلیل همجواری با مصر مجاری دیگر ورود اندیشه‌های انقلاب فرانسه به جهان عرب و سپس به سایر قلمرو امپراتوری عثمانی بوده‌اند.(57) وی در بررسی خود از تاجران و از آن مهمتر از اندیشمندانی نظیر طهطاوی به عنوان عوامل پخش یاد کرده است.(58) بنابراین مقصد پخش ابتدا کشورهای اروپایی و سپس سایر قاره‌ها بوده است. براین اساس می‌توان مسیرهای پخش این ایده‌ها را با در نظر گرفتن زمان فراگیری آنها، به طور دقیق ردگیری کرد.

موانع پخش، موضوع یگری است که براساس نظریه پخش گفتنی است. بعد از وقوع انقلاب فرانسه، سلاطین سایر کشورهای اروپایی مطلع شدند که این انقلاب مختص به ملت فرانسه نیست و علائمی از تأثیرپذیری در سایر کشورها مشاهده شد. فراتر از آن جمعی از رجال سیاسی و روزنامه‌نگاران فرانسوی بعد از سال 1791 آشکارا از صدور انقلاب سخن گفتند و علیه سلاطین مستبد اظهاراتی کرده، ملل اسیر را به آزادی دعوت کردند. بنابراین سلاطین اروپایی دستورالعمل صدر اعظم اتریش را به کار بستند که گفت: «باید افکار فرانسوی را به داخل مملکت راه نداد تا روز به روز ضعیف‌تر شود.» اما این اقدام ناکافی بود. زین‌سبب آنان در صدد برآمدند تا با اعلام جنگ به فرانسه، «عضو فاسد» در پیکره اروپا را قطع کنند.(59) بنابراین دولت‌های انگلیس، هلند، اتریش، روسیه، ساردنی در 1793 وارد جنگ علیه فرانسه شدند تا مانع انتشار و پخش افکار انقلابی فرانسویان به خارج از مرزها شوند و از سرایت آن جلوگیری کنند.

 

 

نظریه پخش و انقلاب اسلامی ایران

1ـ مبدأ پخش نوآوری فرهنگی و سیاسی: با وقوع انقلاب اسلامی در ایران کشورهای همجوار و منطقه خاورمیانه و جهان اسلام به طور خاص و جهان به طور عام تحت تأثیر عظمت این رخداد و پیام‌های جهانی و منطقه‌ای آن قرار گرفت. ابداعات سیاسی و فرهنگی ایران همچون هر نوآوری دیگر به شدت برای مسلمانان جذاب و شگفت‌انگیز بود. بنابراین انقلاب اسلامی، کانون پخش و تراوش در منطقه شد. یک بررسی مقایسه‌ای بین موزائیک فرهنگی منطقه قبل و بعد از وقوع انقلاب اسلامی به خوبی نشان‌دهنده تغییرات بافت موزائیک منطقه‌ای خاورمیانه است. بنابراین ما شاهد یک‌سری تأثیرپذیری‌های غیر ارادی و یا به تعبیر گراهام فولر رفلکسی از سوی مردم منطقه می‌باشیم. این تأثیرات نمایشی چنان قوی بود که حتی کسانی که علاقه‌ای به انقلاب اسلامی نداشتند، تحت تأثیر آن قرار گرفتند. این تأثیرگذاری ناشی از قدرت سلبی یا نفی کنندگی انقلاب و تعمیم این باور است که «آیت‌الله» باید درست عمل کرده باشد که توانسته است، شاه را با تمام قدرتش و حمایت آمریکا، سرنگون کند و در جریان این پروسه، ایالات متحده را نیز تحقیر کند. به نظر آنان امام خمینی به دلیل موفقیتش یک الگوی اجتناب‌ناپذیر ایدئولوژی و انقلاب است.(60) تأثیر رفلکسی انقلاب در نخستین سال‌های انقلاب بسیار زیاد بود. به نظر نیکی کدی تأثیرات محسوس انقلاب اسلامی و الهام‌بخشی برای بسیاری از جریان های اسلامی در جهان اسلام صرفاً به زمان وقوع انقلاب و چند ماه پس از پیروزی آن است و از آن پس دیگر به تدریج آن دیدگاه مثبت نسبت به انقلاب ایران کم‌رنگ‌تر شده و تقلیل یافته است و در حال حاضر تنها در میان شیعیان چند کشور و تعدادی از اسلامگرایان تندرو نظیر دانشجویان هوادار دارد.(61) به نظر وی آنچه موجب شد تا در جریان وقوع انقلاب و چند ماه پس از پیروزی، این انقلاب مورد توجه گروه‌های ایدئولوژیک قرار گیرد عبارتند از: 1) به دلیل ضربه‌ای که ایران به امپریالیسم آمریکا وارد کرد و موجب تحقیر آن شد. 2) به دلیل ضربه‌ای که انقلاب ایران بر یک نظام دیکتاتورمآب و دست‌نشانده آمریکا وارد کرد. 3) به دلیل تکیه انقلاب ایران در پیروزی بر راه‌های بومی و ایدئولوژی‌های بومی که مخالف تقلید کورکورانه از غرب بودند. 4) به خاطر آنکه پیروزی این انقلاب، پیروزی اسلام تلقی شد. 5) و سرانجام آنکه پیروزی ایران در سطح گسترده‌تر پیروزی برای کشورهای غیر غربی (جهان سومی) محسوب می‌شد.(62) به همین جهت بروز ناآرامی در میان شیعیان کویت، بحرین، عربستان، اسلام را بار دیگر وارد فرایند سیاسی کرد.(63)

همانسان که بعداً خواهیم گفت به ویژه در دهه سوم انقلاب با گذر زمان و تراکم و اشباع این پیام‌ها در منطقه، به تدریج این پخش به جای تک مرکزی به چند مرکزی تغییر وضعیت می‌دهد. زین سبب تا حدودی از اهمیت کانون اولیه پخش کاسته می‌شود. مراکز ثانویه پخش با اخذ پیام های انقلاب اسلامی ایران از مجرای فیلتر ذهنی خود، آن را مطابق با ارزش‌ها و سنن دینی محیطی خویش سازگار می‌سازند و در واقع به بومی کردن آن می‌پردازند. به تعبیر دیگر به نوعی قلب ماهیت مفهوم اصیل انقلاب اسلامی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه دست می‌زنند. بنابراین مشاهده می‌شود که چگونه پیام «اسلام سیاسی» در برداشت فرقه خشک حنبلی و وهابیت و در دستگاه ذهنی و عاطفی آنان و در نحله جدید نو وهابیون ترجمه می‌شود و در دستور کار جدی عمل‌گرایان قرار می‌گیرد. نکته دیگری که در چند مرکزی شدن پخش می‌توان بدان توجه کرد. تلاش برخی از دولت‌های منطقه نظیر عربستان برای پخش پیام‌های ثانویه انقلاب اسلامی از کشور خود به سایر کشورهای اسلامی نظیر افغانستان است که در آن زمان در حال جنگ با نیروهای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بود. ظهور پدیده «اعراب افغانی»(64) از همین پخش ثانویه امواج از مرکز عربستان بود.(65) فراتر از ان عربستان کوشید تا با ایجاد سازمان «رابطه العالم الاسلامی» به پخش امواج رقیب امواج انقلاب اسلامی به محوریت ایران بپردازد. ایجاد این مرکز دقیقاً بعد از انقلاب اسلامی ایران و به منظور ارائه بدیلی برای نوآوری‌های ایرانی بود. این کشور کوشید تا به عنوان یک رقیب ایدئولوژیک، وهابیت را روزآمد و به صدور اسلام بنیادگرا بپردازد. بدین ترتیب کوشید تا هم از خود محافظت کند و هم به جای دفاع به تهاجم فرهنگی دست زند و رهبری خود بر جهان اسلام را تضمین کند.

نقش موقعیت استراتژیک کشور مبدأ در شدت پخش آن بسیار مهم است. نقل قول مشهوری در باب مصر وجود دارد که می‌گوید: «اگر مصر مریض شود، تمام جهان عرب مریض می‌شود» که مؤید نوعی پخش سلسله مراتبی است. بنابراین در محور مبدأ پخش باید به شرح موقعیت تأثیرگذار ایران پرداخت.

فراتر از پخش غیر ارادی و خودبخودی یا رفلکسی، خود ایران نیز نه تنها مانعی برای پخش نوآوری ایجاد نکرده است، بلکه با اتخاذ سیاست‌های صدور انقلاب، امکان انتقال همراه با سهولت بیشتر آن را فراهم ساخته است. بنابراین ایران نظیر انگلستان که در مراحلی مانع پخش صدور انقلاب صنعتی شده، نبوده است؛ بلکه عامل پخش نیز شده و تسهیلاتی را برای آن فراهم کرده است.

2ـ حوزه، مقصد و مکان پخش: از دیگر عوامل و مباحث نظریه پخش است. مقصد اشاعه نوآوری‌های انقلاب اسلامی می‌تواند کل 57 کشور اسلامی عضو کنفرانس اسلامی یا 20 کشور عربی خاورمیانه عربی و یا کشورهای خاورمیانه بزرگ و یا سایر مناطق آسیای میانه و آسیای جنوب شرقی باشد. طبیعی است که این حوزه‌های پخش گاه دارای محیط پذیرا و گاه ناپذیرا می‌باشند. منظور از محیط پذیر تجانس فکری، فرهنگی، دینی، اجتماعی و اقتصادی است. منظور از محیط ناپذیرا، تفاوت‌ها و اختلافات و شکاف‌های مذهبی، زبانی، نژادی و فرهنگی است. عوامل پذیرا موجب ایجاد زمینه‌های مساعد و همگرایی و عوامل ناپذیرا موجب عدم تأثیرپذیری از پیام‌های انقلاب اسلامی و واگرایی از آن می‌شود. مثلاً جوامع عراق، بحرین و لبنان به جهت بافت مذهبی شیعی محیط پذیرای انقلاب اسلامی‌اند. طبیعی است که ممکن است براساس یک شاخص، کشوری به ایران نزدیک و بر اساس شاخص دیگری از ایران دور شود. به طور مثال افغانستان با توجه به اینکه پنجاه درصد آنان به زبان فارسی صحبت می‌کنند، از حیث معیار زبانی، محیط پذیرا محسوب می‌شوند. اما از حیث مذهبی یعنی وجود 70 تا 74 درصد اهل سنت و متأثر بودن آنان از عربستان سعودی و وهابیت،(66) درصد افغانستان را به محیط ناپذیرا تبدیل کرده است. همانسان که جوامع مذکور دارای شکاف زبانی با ایران‌اند در حالی که پاکستان دارای مشترکات فراوانی با ایران از جمله زبان است. چون زبان ابزار مهمی در مبادلات و پخش فرهنگی است و زبان‌های فارسی وارد و مشترکات فراوانی دارند و زبان اردو از زبان فارسی سرچسمه می‌گیرد زین‌سبب انقلاب تأثیرات زود هنگامی بر پاکستان داشته است.(67) بنابراین زمینه‌های مساعد و نامساعد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در هر یک از کشورهای مقصد می‌تواند به طور مستقل مورد بررسی قرار گیرد. همان‌سان که گفته شد هم مذهب بودن، هم عامل اشاعه دهنده و هم عامل شتاب دهنده پخش ایده‌هاست. در واقع یکی از کارکردهای مذهب آن است که سرعت اشاعه رفتارها را در بین هم مذهبیون شتاب غیر قابل تصوری می‌بخشد. در معنایی معکوس اختلاف مذهب می‌تواند به جای عامل، مانع جدی پخش گردد.(68)

اگر ایران را به عنوان مرکز پخش در منطقه در نظر گیریم و مکان‌ها و مقاصد پخش را کشورهای عربی تصور کنیم در این صورت امواج پخش وارد محیطی می‌شود که بعضاً محیط ناپذیرا است. این محیط ناپذیرا یا موانع بعضاً در عناصری از روانشناسی سیاسی قابل تفسیر است. شکاف عربی‌ـ عجمی یا عربی‌ـ ایرانی؛ شکاف سنی‌ـ شیعی و شکاف زبان فارسی‌ـ عربی برخی از موانع پخش امواج انقلاب اسلامی است.(69) بنابراین امواج بازتاب انقلاب در بسیاری موارد به سدهای عربی‌گرایی، اهل سنت‌گرایی یا زبان عربی‌گری برخورد می‌کرد و تنها امواج اندکی از آن از این سدها عبور می‌کرد و منشأ تأثیر می‌گشت. شکاف مذهبی باعث شد که مثلاً فقط طلاب شیعی و شیعیان مهاجر افغانی وارد ایران شوند و زین‌سبب اکثر مهاجران افغانی ساکن ایران شیعی بودند؛ ارتباط رجال سیاسی و اولویت سیاسی خارجی ایران نیز معطوف به شیعیان بود به این دلیل کاهش تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر اکثریت سنی مذهب جمعیت افغانستان امری قابل پیش‌بینی بود. هرچند در مواردی نظیر رهبران سازمان «جهاد اسلامی فلسطین»، هویت ایرانی و شیعی انقلاب مانعی برای پخش فرهنگی آن محسوب نشده است. آنان به عنوان یک اهل سنت با انتشار کتب و مقالات و مصاحبه‌هایی کوشیده‌اند تا با هویتی سنی، انقلاب ایران را تأیید کنند و بدین وسیله امکان پخش آن را در جوامعی با بافت غالب اهل سنت فراهم سازند. فتحی شقاقی رهبر فقید آن سازمان، انقلاب اسلامی را یک انقلاب اسلامی سنی و شیعی معرفی می‌کند.(70)

فراتر از آنچه از حیث «مسافت یا مکان» گفتنی است، آنکه هرچه فاصله کشورهای مقصد از ایران به عنوان مرکز پخش بیشتر باشد، به همان قیاس از میزان پذیرش نوآوری فرهنگی آن کاسته می‌شود. ابداعات به طور عمیق‌تر و وسیع‌تر در نزدیک‌ترین نقطه به مبدأ، پذیرفته می‌شوند و با دور شدن از آن کاهش می‌یابد. کشور عراق به جهت اثر همسایگی و زمینه‌های مساعد دیگر انتظار می‌رفت که دارای بیشترین حجم پذیرش تأثیرگذاری را دارا باشد. در حالی که انتظار تأثیر انبوه پخش انقلاب اسلامی بر کشورهای مالزی و اندونزی به دلیل دور دست بودن نمی‌توانست انتظار معقولی باشد.(71)

3ـ زمان: براساس پژوهش‌های موریل می‌توان گفت که هرچه از زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران بگذارد، از میزان پذیرش تأثیرات آن کاسته می‌شود، بنابراین طبیعی است که تأثیر انقلاب اسلامی در سال 1357 با سال 1381 متفاوت است. این تأثیرات انقلاب اسلامی را می‌توان در دوره‌های متوالی 1t، 2t، 3t و nt و یا در دهه‌های اول، دوم و سوم مورد ارزیابی قرار دهد. به هر تقدیر بررسی این تأثیرات از زمان وقوع آن در بهمن 1357 و حتی اندکی قبل از آن تا زمان حاضر می‌تواند محور پژوهش قرار گیرد.

ـ به طور مثال می‌توان تأثیرات متفاوت انقلاب اسلامی ایران بر افغانستان را در زمان‌های متفاوت و وضعیت‌های متفاوت افغانستان، ایران، منطقه و بین‌المللی مورد داوری قرار داد. در 1357 (979) با سقوط شاه در ایران، شوروی ساقب به دلایل مختلف از جمله جلوگیری از گسترش اسلام سیاسی از طریق افغانستان به آسیای میانه، افغانستان را به اشغال در می‌آورد (سطح تحلیل بین‌المللی).

ـ در فاصله زمانی 1988ـ 1979 یعنی دوره اشغال، افغانستان از انقلاب اسلامی ایران بیشترین اثرپذیری را دارد و به ویژه مخالفت امام خمینی با اشغال افغانستان و اندیشه محوری وی یعنی وحدت شیعه و سنی و جهاد و مبارزه با استکبار شرق و غرب موجب شکل‌گیری صف متحدی علیه شوروی شد (سطح تحلیل ملی).

ـ در سال 1988 با خروج شوروی از افغانستان این کشور درگیر جنگ داخلی شد و این جنگ تا سال 2001 یعنی به قدرت رسیدن طالبان ادامه یافت. سال‌های 2001ـ 1988 برعکس دوره قبلی، دامنه و شدت تأثیرات انقلاب اسلامی ایران به شدت کاسته می‌شود. یکی از دلایل این کاهش، درگیری مجاهدان سابق با یکدیگر و جانبداری اجتناب‌ناپذیر ایران از برخی گروه‌ها در وضعیت مداخله قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای پاکستان و عربستان بود. این جانبداری به طور قهری موجب کاهش مخاطبان انقلاب اسلامی ایران شد. همان‌سان که حضور قدرتمند کشورهای مخالف ایران و حمایت آنان از جریان‌های مقابل ایران به کاهش نفوذ و تأثیر ایران انجامید.

ـ در ایران نیز با پایان جنگ در سال 1367 و شروع دوره سازندگی، نه نحوی «نگاه کردن به درون» آغاز می‌شود که این به معنای سرمایه گذاری کمتر در خارج از کشور بود.

ـ با سرنگونی طالبان بعد از وقایع 11 سپتامبر 2001 و تشکیل دولت جدید در افغانستان، این بار الگوبرداری از ایران انقلابی مطرح شد و این‌بار تأثیرات انقلاب ایران در قالب واقعیت کارآمدی یا ناکارآمدی تجلی کرد. گاه نیز این امر در قالب القای تصور ناکارآمدی الگوی حکومتی ایران در دستور کار قرار گرفت تا بدین‌وسیله از بازتاب انقلاب اسلامی ایران کاسته شود. به طور مثال خلیل‌زاد در مصاحبه‌ای در آن زمان اظهار داشت: «ایران با درآمد نفتی بیست میلیارد دلار در سال گرفتار مشکلات عظیم اقتصادی مثل بیکاری، گرانی و تورم بالا است. اگر درآمد نفت نبود، حکومت ایران بارها سقوط کرده بود.»(72)

بنابراین در این دوره، آمریکاییان با القای ناکارآمدی ایران کوشیدند تا مردم و نخبگان افغانستان را از الگوبرداری ایرانی منصرف کنند. بنابراین بررسی تأثیر انقلاب اسلامی بر کشورهای مختلف در زمان‌های متفاوت، شرایط متغیر ایران و آن کشور موردی، منطقه و نظام بین‌الملل، به گونه‌های سیال دچار قبض و بسط می‌شود.

4ـ موضوع پخش: حقیقت آن است که موضوع پخش انقلاب اسلامی طیف متنوع و وسیعی از انواع تأثیرات را تشکیل می‌دهند: لباس و پوشاک اسلامی و متناسب با فرهنگ بومی (دشداشه و چفیه) حضور بیشتر در مساجد و رونق‌گیری مساجد از جوانان؛ حرکات سیاسی در مساجد؛ تغییر محتوای سخنرانان مذهبی؛ تأسیس سازمان‌های مذهبی و مبارز؛ فعال شدن سازمان‌های قبلی؛ جدی شدن موضوع دین برای جوامع مسلمان‌نشین؛ الهام‌گیری از تاکتیک‌های مبارزاتی انقلاب اسلامی؛ بیان مطالبات اجرای شریعت اسلامی و احترام به شعائر مذهبی؛ بیداری اسلامی و اعتماد به نفس سیاسی؛ ترویج و شیوع ایده مبارزه با اسرائیل؛ ایده وحدت اسلامی مسلمانان و ایجاد قطب و ابرقدرت اسلامی؛ وحدت شیعه و سنی؛ اسلام یا راه حل مبارزه اسلام؛ راه حل زندگی؛ ایجاد جامعه اسلامی؛ ایجاد دولت اسلامی؛ شاید برای این همه بتوان یک نام برگزید و آن «اسلام سیاسی» است. هرچند که شکل‌های حقوقی ج.ا.ا. و الگوی ولایت فقیه آن صرفاً در صورتی می‌تواند موضوع پخش قرار گیرد که این الگو در سایر کشورهای مسلمان ترجمه‌ای بومی و متناسب با نیازها و مقتضیات خاص خود آنان شود. همان‌گونه که آیت‌الله صدر در طرح خود برای جمهوری اسلامی عراق، با ملاحظه شرایط ساختاری عراق و نیز تلقی تفسیر خاص خود به مردم به عنوان خلفای خداوند، اختیارات تعیین‌کننده‌ای به قوای مجریه و مقننه می‌دهد(73) و قوانین اسلامی، قدرت دولت را محدود می‌کنند و روحانیت صرفاً به عنوان مفسر و داور این قوانین عمل می‌کند.(74) بسته پیام اسلام سیاسی در افغانستان در دوره اشغال در دو قالب دفع تجاوز خارجی و خصلت ضد استعماری علیه شوروی و سپس فراهم‌سازی روند همبستگی سیاسی را ایفا کرد.(75) اما این اسلام سیاسی در افغانستان به ناچار و به دلیل بافت سنی مذهب افغانستان و نفوذ وهابیت در آن کشور در شکل افراطی جلوه‌گر شد. همچنان که بعدها در قالب پدیده طالبان نمود عینی یافت. بعد از 11 سپتامبر و سرنگونی طالبان و روی کار آمدن دولت کرزای، پیام‌های انقلاب ایران همچنان دستور کار نخبگان فکری و سیاسی بود. از این حیث که تجربه عملی مملکت‌داری ایران اسلامی می‌تواند الگو قرار گیرد یا نه؟ به هر تقدیر «اسلام سیاسی» و قدرت ایدئولوژی آن پیامی بود که انقلاب اسلامی ایران برای اعراب به ویژه پس از سرخوردگی آنان از ناسیونالیسم ارائه کرد. «انقلاب ایران، تقویت شگفت‌انگیز عقاید ضد غربی و محافظه‌کارانه را در خاورمیانه در پی داشت.»(76) حتی این «اسلام سیاسی» می‌تواند دارای بازتابی بر روابط بین‌الملل باشد.(77)

5ـ مسیرها، مجاری و ابزارهای پخش: چنانچه در نظریه پخش گفته می‌شود، یک حداقلی از افراد لازم‌اند که رفتاری را انجام دهند تا پس از آن، جریان اشاعه خود به خود، مانند یک توده برفی که به «بهمن» تبدیل می‌شود، ادامه یابد.(78) و نهادها و مجاری دیگر نیز لازم است که کار پخش را صورت دهد. بنابراین ابزارها، افراد و نهادهایی به طور طبیعی و یا ارادی در این رابطه عامل تسری و شیوع اندیشه واقع شده‌اند.(79)

«نهاد»هایی نظیر سپاه پاسداران (مثلاً در لبنان و افغانستان)، سفارتخانه‌ها (وزارت خارجه) یا رایزن‌های فرهنگی (وزارت ارشاد و سازمان فرهنگ و ارتباطات)، جهاد سازندگی، وزارت بازرگانی، وزارت اطلاعات، وزارت کشور، وزارت آموزش و پرورش(80) و نیز نهادهایی نظیر حوزه‌های علمیه، صدا و سیما، انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و به طور کلی نهادهای شیعیان در سراسر جهان می‌توانند تسهیلاتی را برای این پخش فراهم کنند.

«ابزار»ها، سمینارها و مراسم نیز دارای چنین کارکردی بوده‌اند. مراسم حج و برائت از مشرکان، سالگردهای پیروزی انقلاب اسلامی و دعوت از میهمانان خارجی و یا برعکس اعزام هیأت‌هایی به خارج از کشور، مراسم و کنفرانس‌های هفته وحدت، اعطای بورس تحصیلی به طلاب و دانشجویان خارجی تا در بازگشت به وطن به عامل پخش نگرش‌های انقلابی و ایرانی بدل شوند. مراسم سالانه ارتحال امام و حضور میهمانان خارجی در آن، راهپیمایی روز قدس و مواردی نظیر فتوای امام در باب سلمان رشدی و یا ترجمه کتاب‌های امام خمینی، علی شریعتی، مرتضی مطهری و علامه طباطبایی که امکان انتقال پیام‌ها را فراهم می‌کند، از جمله مسیرها و کانال‌های پخش انقلاب اسلامی بوده است. همان‌سان که ملاحظه می‌شود، «مذهب» عامل اصلی پخش بوده است.

 

انواع پخش‌ها

پخش جابجایی: نمونه‌ای از این نوع پخش را در تأثیرگذاری انقلاب اسلامی در اعزام مبلغان به کشورهای مختلف از آن جمله است. به طور مثال حتی به کشور دوردستی چون «گویان» در آمریکای مرزی و نشر معارف اسلامی و شیعی مواردی از آن مشاهده می‌شود. حجت‌الاسلام محمدحسن ابراهیمی با اعزام به آن کشور فعالیت‌های تبلیغی خود را در قالب مدیریت کالج مطالعات اسلامی، فعالیت‌های رادیو و تلویزیونی و امامت جمعه را انجام می‌دهد و سرانجام در 15 اردیبهشت 1383 در آنجا به شهادت می‌رسد.(81) اعزام مبلغان زبان‌دان به مراسم حج و کار روی تک تک حجاج می‌توان مثال زد. دعوت از میهمانان و نخبگان خارجی تبعه کشورهای مسلمان در مناسبت‌های دهه فجر و سالگرد انقلاب اسلامی و بعدها در سالگرد رحلت امام نمونه دیگری از آن است. مفروض این بود که این افراد با پذیرش نوآوری انقلاب اسلامی و بازگشت به کشورهای خود به گونه‌ای سرایتی و یا حتی سلسله مراتبی‌ـ با توجه به نخبه بودن و قدرت تأثیرگذاری بیشتر‌ـ عامل پخش ایده‌های انقلاب اسلامی شوند.

علاوه بر اعزام شخصیت‌های ایرانی به کشورها پخش جابجایی در مورد برخی از کشورها نظیر عراق و افغانستان وضعیت خاصی پیدا می‌کند. مثلاً حدود 2 میلیون افغانی پس از اشغال افغانستان به ایران مهاجرت کردند. اقامت طولانی مدت آنان موجب شد تا بسیاری از نخبگان آنان در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، مدارس به تحصیل بپردازند و از نزدیک با پیام‌های انقلاب اسلامی آشنا شوند. به طور طبیعی آنان در برگشت به سرزمین خود و یا در رفت و آمدهای خود به دو سوی مرزها می‌توانند حامل پیام‌های انقلاب اسلامی مبنی بر جهاد در راه خدا، وحدت شیعه و سنی، مبارزه با ظالمان داخلی و بین‌المللی و معنوی کردن سیاست باشند این وضعیت در مورد مهاجران عراقی نیز صادق است. یعنی هر دو به نحو جابجایی به پخش ایده‌های انقلاب اسلامی پرداخته‌اند.

پخش سرایتی و اثر همسایگی: یکی از مباحث پخش سرایتی، تسری موضوعات پخش به نزدیک‌ترین اقشار، افراد و مناطقی است که در مجاورت تغییر و نوآوری قرار دارند. بنابراین با توجه به مجاورت دو کشور عراق و ایران و با توجه به محیط پذیرای عراق و تجانس فرهنگی و مذهبی و سایر مشترکات مردم دو کشور، انتظار می‌رفت که در «اثر همسایگی»، عراق اولین کشوری باشد که در معرض تندباد تحولات فرهنگی ایران قرار گیرد و به گونه پخش سرایتی، انقلاب به آنجا تسری پیدا کند. فراتر از آن تحولات دیگری که در مرزهای ایران صورت می‌گیرد به گواه ناظران برای جلوگیری از سرایت آن به سایر کشورهای همجوار ایران انقلابی بوده است. کودتا در کشورهای ترکیه و پاکستان و روی کار آمدن نظامیان با قدرت سرکوب بالاتر، تشکیل شورای همکاری خلیج فارس و ایجاد سپر محافظتی در قبال اشاعه انقلاب اسلامی در مرزهای جنوبی خلیج فارس و نیز اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی می‌تواند در راستای جلوگیری از رسیدن امواج انقلاب اسلامی بدان کشور تفسیر شود.

پخش سلسله مراتبی و پیشاهنگ‌ها: گونه‌‌هایی از پخش سلسله مراتبی پیام‌های انقلاب اسلامی را در شیعیان لبنان به عنوان مدخل ورود ایران به جهان عرب می‌توان مشاهده کرد. همان‌سان که پیام‌های انقلاب اسلامی از این راه به سایر کشورها از جمله به فلسطینیان رسید.

فراتر از آن اگر نکته کاربردی پخش سرایتی در «اثر همسایگی» شناخته شود، پخش سلسله مراتبی را نیز می‌توان در عنصر «پیشاهنگ»ها برجسته کرد. به تعبیر دیگر در پخش پیوسته یک سری از نواحی، حالت پیشاهنگی و قافله‌سالاری نسبت به سایر نواحی دارد. یعنی روندهای مقدم نسبت به سایر مکان‌ها دارند، معنای لغوی این واژه به معنای گوسفند زنگوله‌داری است که در جلوی گله حرکت می‌کند. نظریه‌پردازان پخش، از آن نواحی که در انتشار فضایی جلوتر از سایر نواحی عمل می‌کنند، برای پیش‌بینی پخش در زمان‌ها و مکان‌های بعدی استفاده می‌کنند.(82) به تعبیر دیگر در صورتی که پخش وارد این سرزمین‌ها شود، غیر قابل کنترل و به گونه سلسله مراتبی انتشار می‌یابد.

کشورهای پیشاهنگ در باب تأثیرگذاری سلسله مراتبی ایران عبارتند از: 1) عراق در جهان عرب 2) افغانستان در آسیای مرکزی 3) پاکستان در شبه قاره هند و آسیای جنوب شرقی 4) ترکیه در قفقاز و بالکان و 5) لبنان در جهان عرب. فعل و انفعالات گسترده در کشورهای مذکور متعاقب وقوع انقلاب اسلامی و اشغال نظامی و یا تهاجم و جنگ علیه ایران و یا وقوع کودتا و روی کار آمدن نظامیان در چنین راستای قابل فهم است. چنانچه انقلاب اسلامی در عراق به سرانجامی خوش می‌رسید، در آن صورت انقلاب ایران در ترجمه‌ای بومی‌تر و در فرهنگ عربی برای همه کشورهای عربی، کالای پرجاذبه‌ای می‌شد. در آن صورت با سرعت و شتابی مثال‌زدنی کلیه خاورمیانه عربی را در بر می‌گرفت. زین‌سبب عراق یکی از کشورهایی بود که به گونه پخش سلسله مراتبی به ایفای نقش می‌پرداخت. حجم عظیم سرمایه‌گذاری غربیان و حکومتگران منطقه‌ای در نشکستن سد مقاومت عراق در چنین تحلیلی بهتر قابل درک است. یعنی اولاً در چهارچوب «اثر همسایگی» و ثانیاً تأثیر «سلسله مراتبی» عراق در مرحله بعد تهاجم عراق برای جلوگیری از اشاعه انقلاب اسلامی قابل تفسیر است. همان‌سان که جنگ کشورهای اروپایی علیه فرانسه انقلابی و حتی کشیدن «نوار بهداشتی» بر دور شوروی سابق که اشاعه دهنده پیام و اندیشه‌های انقلاب سوسیالیستی بود و از طریق پیمان‌های ناتو، ستو و سنتو اعمال می‌شد. اصولاً «مهار انقلاب»، یک مفهوم شناخته شده در حوزه روابط بین‌الملل است. اقدام آمریکا و بلوک غرب در قبال انقلاب اکتبر 1917 شوروی که از زاویه ایدئولوژی ساختار نظام بین‌الملل را مورد سؤال قرار می‌داد و کشورها را تشویق به الگوی مشابه شوروی می‌کرد، و به ارسال تجهیزات نظامی و جز آن در جهت نابودی نظام شوروی در همین راستا قابل فهم است.(83) زین‌سبب از آنجا که براساس نظریه تیلی و سایر دانشمندان نظیر جانسون، گور، اسکاچپول، یکی از دلایل سقوط رژیم‌ها، شکست ارتش در یک جنگ خارجی است، احتمال حمله نظامی بر ضد ایران از همان آغاز انقلاب قابل پیش‌بنیی بود.(84) رژیم عراق در دوره صدام و حاکمیت حزب بعث مانع مهم پخش امواج فرهنگی انقلاب ایران بود. با سقوط آن، موج توأم با تأخیری از اثرگذاری انلاب اسلامی ایران بر عراق آشکار شد. به طور مثال کتب ترجمه شده امام خمینی به زبان عربی، در مقاطعی بالاترین شمار کتب چاپ و توزیع شده در عراق محسوب می‌شد.

گونه‌های دیگر پخش سلسله مراتبی «ایران» را باید در جایگاه تأثیرگذار آن کشور در موقعیت استراتژیک آن در خلیج فارس دانست. همچنانکه وقوع انقلاب در سرزمین‌های واجد موقعیت استراتژیک دارای بیشترین بازتاب‌ها می‌باشنند.(85) قدرت تأثیرگذار «ابرقدرت فرهنگی» ایران در این راستا مهم است. البته در بعد اقتصادی با توجه به اینکه اقتصاد همه کشورهای منطقه در اقتصادهای پیرامونی دسته‌بندی می‌شوند و فراتر از آن جنبه مکمل ‌سازی برای یکدیگر ندارند، بنابراین ایران فاقد قدرت تأثیرگذاری سلسله مراتبی اقتصادی است. زین‌سبب ایران می‌کوشید تا با تأثیرگذاری بر نخبگان فرهنگی و سیاسی و مذهبی و جذب آنان به انقلاب، روند اشاعه فرهنگی را به گونه سلسله مراتبی محقق سازد. به طور مثال ارادت شهید آیت‌الله محمدباقر صدر به مرجعیت امام طبعاً به پیروان صدر در عراق و لبنان نیز سرایت کرده است و بیانگر پخش «سلسله مراتبی» است که ابتدا از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان و سپس از آن طریق به زیر مجموعه محقق شده است. همچنانکه نامه شگفت‌آور امام خمینی به گورباچف حاکی از تلاش برای تأثیرگذاری بر نخبگان سیاسی و نشان دادن اسلام به مثابه راه حلی برای مشکلات بشریت است: «جناب آقای گورباچف! اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات از شما می‌خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید.»(86) علاوه بر آن باید در نظر داشت که با توجه به اینکه بسیاری از شیعیان جهان اعم از افغانستان، عراق، لبنان، بحران و جز آن امام خمینی را مرجع تقلید خود می‌دانستند، به طور طبیعی دیدگاه‌های امام خمینی در سایر کشورها پخش و اشاعه سلسله مراتبی می‌یافت. بر این نکته باید رابطه شاگردی‌ـ استادی برخی از علما و روحانیون اتباع عراقی و افغانستانی را افزود. به طور مثال عبدالعلی مزاری از رهبران شیعیان افغانستان در حوزه علمیه قم اقامت طولانی مدت داشته و ملاقات‌هایی هم با امام خمینی داشته است. افرادی که خود دارای موقعیت سلسله مراتبی در پخش ایده‌ها بودند. به این جهت نظریه پخش به دلیل ماهیت فرهنگی آن قابلیت تفسیری یا توضیحی خوبی برای نشان دادن تأثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی بر سایر نواحی را دارد.(87)


نتیجه‌گیری

نظریه پخش قابلیت تفسیری بالقوه خوبی برای تبیین پخش انقلاب اسلامی در جهان اسلام دارد. برخی از محورهای گوناگون تطبیق «نظریه بر مورد» در این بررسی نشان داده شد. قدرت تأثیرگذاری انقلاب اسلامی، رابطه مستقیمی با میزان طراوت دائمی، ارائه نوآوری و اثبات حقانیت خود در عرصه علمی و ارائه یک الگوی توسعه سیاسی، اقتصادی از نوع اسلامی و ایرانی آن است. توصیه مهم نظریه پخش در نوآوری و نوشوندگی دائمی پیام‌های انقلاب اسلامی در عرضه نظر و اندیشه و نیز عمل است. این نوشوندگی و تولید مستمر اندیشه و ادبیات و ایجاد یک جنبش نرم‌افزاری علمی و دینی موجب می‌شود تا بتواند موادی متناسب با ذائقه نسل‌های جدید در داخل و خارج فراهم کند و عطش دلزدگی از امور تکراری و یکنواخت و استقبال از تنوع و نوآوری را سیراب کند. فراتر از آن تولید و ارائه الگوی عملی توسعه از نوع اسلامی آن و توفیق در تمدن‌سازی آن را به عنوان کالایی ضروری و اجتناب‌ناپذیر برای همه جوامع و نه لزوماً اسلامی نمودار می‌سازد. حقانیت و جایگاه «ابرقدرت فرهنگی» ایران اسلامی واقعیتی انکارناپذیر است که بارها در تاریخ کهن این سرزمین تکرار شده است. به طوری که اقوام مهاجم ترکان، تازیان و تاتارها را مقهور غنای فرهنگی خود ساخته و در خود مستحیل کرده است.


پی‌نوشت‌ها:

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 12:55  توسط اکبر غفوری  | 

چه انقلاب هایی دارای بازتاب هستند

با تأملی اندک در عنوان انتخاب شده برای مقاله حاضر، نکات چندی به ذهن متبادر می‌شود که پرداختن به آنها در گام نخست منطقی و لازم به نظر می‌آید. آنچه در این عنوان مفروض گرفته شده است، سؤال اصلی این رویکرد نظری را تشکیل خواهد داد و آن اینکه آیا انقلاب اسلامی ایران بازتاب دارد؟ به عبارت دیگر آیا انقلاب اسلامی ایران دارای ویژگی‌های لازم برای داشتن بازتاب را داراست؟

برای پاسخ گفتن به این سؤال اصلی لازم است که به دو سؤال دیگر نیز پاسخ گفته شود. نخست این سؤال مقدماتی نیاز به جواب دارد که مراد از «بازتاب» در این سخن چیست؟ سپس اینکه اساساً به لحاظ نظری چه انقلاب‌هایی دارای بازتاب هستند و چه انقلاب‌های فاقد آنند؟

در مطالعات صورت گرفته درباره انقلاب و انقلاب‌ها حداقل 3 گروه از مطالعات و پژوهش‌ها قابل تشخیص و تمییزاند. دسته اول مطالعاتی است که تبیین چرایی انقلاب‌ها را در دستور کار خود دارند. این نوع از مطالعات، اکثریت پژوهش‌های موجود در باب انقلاب را تشکیل می‌دهد که در ادبیات انقلاب تشکیل مجموعه «تئوری‌های انقلاب» را داده است. تلاش‌هایی که در آن اندیشمندان مختلف برای تبیین انقلاب و چرایی آن اقدام به نظریه‌پردازی نموده‌اند. دسته دوم پژوهش‌هایی است که بیشتر دغدغه تبیین روند انقلاب یا سیر تکاملی آن را دارند. در این مطالعات اندیشمندان درصدد تبیین مراحل گوناگونی هستند که انقلاب‌ها قبل و بعد از انقلاب پشت سر می‌گذارند. آنان تلاش می‌کنند تا نشان دهند انقلاب در هر مرحله از مراحل خود چه حالتی پیدا کرده و از چه خصوصیاتی بهره‌مند می‌گردد. تعداد پژوهش‌های موجود در این زمینه در مقایسه با نوع اول بسیار کمتر و کم‌حجم‌تر می‌باشد. عمده‌ترین و مشهورترین اثر در این زمینه کار تطبیقی آقای کرین برینتون تحت عنوان «کالبدشکافی انقلاب» است.2 که در فارسی به «کالبد‌شکافی چهار انقلاب»3 ترجمه شده است. به جز این کتاب می‌توان به کتابی دیگر از متخصص حوزه مطالعات انقلاب یعنی جورج پیتی1 با عنوان «روند انقلاب»4 اشاره کرد. به علاوه ایشان مقاله‌ای نیز در این زمینه دارند که با عنوان «انقلاب، سنخ‌شناسی و روند»5 در کتاب گردآوری شده توسط کارل فردریخ2 با عنوان «انقلاب»6 آمده است. دسته سوم از تحقیقات انجام شده در باب انقلاب را می‌توان تحت عنوان آثاری آورد که به نتایج انقلاب‌ها پرداخته‌اند. این دسته از مطالعات در مقایسه با دو دسته نخست از حجم کمتری برخوردار هستند. نتایج انقلاب خود به دو دسته قابل تقسیم است: نتایج داخلی که بیشتر با عنوان دستاوردها، پیامدها یا تأثیرات درونی انقلاب مطرح می‌شود؛ و نتایج بیرونی که عنوان بازتاب، انعکاس یا تأثیرات بیرونی انقلاب را به خود می‌گیرد. بازتاب در لفظ مترادف با «درخشش و انعکاس»7 آمده است.

به این ترتیب مراد از بازتاب انقلاب عبارت است تأثیر هر انقلاب در خارج از مرزهای قلمروی که در آن صورت گرفته است. بازتاب انقلاب به آن بخش از نتایج و آثار هر انقلاب مربوط می‌شود که در بیرون از مرزهای سرزمین انقلاب مشاهده می‌شود. چرایی بازتاب پیدا کردن برخی از انقلاب‌ه و بازتاب‌دار نبودن برخی دیگر از موضوعات بحث حاضر است.

 

 

انقلاب‌های دارای بازتاب

در میان مجموعه انقلاب‌های جهان، انقلاب‌های با 3 خصوصیت زیر را می‌توان دارای بازتاب دانست:

1ـ انقلاب‌هاب بزرگ  2ـ انقلاب‌های مبتنی بر یک ایدئولوژیک فراملی
3ـ انقلاب‌هایی که بازتاب‌دار بودن آنها توسط صاحبنظران ذی‌صلاحیت همچون متخصصین حوزه مطالعات انقلاب یا کارشناسانی که حوزه تخصصی آنها واحد سیاسی‌ای است که در آن انقلاب صورت گرفته است و یا رجال سیاسی جهان در عهدی که انقلاب مورد مطالعه تحقق یافته است مورد تأیید و تأکید قرار گرفته باشد.

 

1ـ انقلاب‌های بزرگ

انقلاب‌های بزرگ کدامند؟ و چرا در مقایسه با انقلاب‌های غیر بزرگ می‌توان آنها را دارای بازتاب دانست؟

با غوری در ادبیات موجود در خصوص انقلاب‌ و انقلاب‌ها و از جمله با تأملی در ده‌ها تعریف موجود از این پدیده جالب توجه، می‌توان تعاریف موجود را به دو دسته عمده حداقل‌گرا و حداکثر گرا تقسیم نمود: تعاریف حداقل گرا از انقلاب به تعاریفی گفته می‌شود که به وجود حداقل علائم و خصوصیات در یک پدیده برای نامیدن آن با عنوان انقلاب بسنده می‌کنند، در حالی که تعاریف حداکثر گرا اطلاق عنوان «انقلاب» به هر پدیده‌ای را به راحتی بر نمی‌تابند و وجود مجموعه‌ای از شاخص‌ها و ویژگی‌ها را برای نامیدن آن پدیده با عنوان انقلاب ضروری و لازم می‌دانند.

از مجموعه تعاریف حداقل گرا می‌توان به تعریفی اشاره کرد که در سال‌های نخستین قرن بیستم توسط جامعه‌شناس فرانسوی آرتور بوئر در اثری با عنوان «تلاش برای فهم انقلاب‌ها»7 یا «تلاشی بر روی انقلاب‌ها»8 ارائه شده است.

در تعریف ایشان انقلاب عبارتست از؛ «تلاش‌های موفق یا ناموفقی که به منظور ایجاد تغییراتی در ساخت جامعه از طریق اعمال خشونت انجام می‌گیرد.»9 در این تعریف اولاً صرف تلاش برای ایجاد تغییر در جامعه انقلاب نامیده می‌شود. ثانیاً حتی تلاش‌های ناموفق نیز عنوان انقلاب می‌گیرد. در تعریف حداقل‌گرای دیگر که توسط انقلاب‌شناس مشهور آمریکایی یعنی کرین برینتون ارائه شده است انقلاب عبارتست از «جانشینی ناگهانی و شدید گروهی که تاکنون حکومت را به دست نداشته‌اند، به جای گروهی دیگر، که تا پیش از این متصدی اداره دستگاه و امور سیاسی کشور بوده‌اند.»10

همانگونه که مشاهده می‌شود انقلاب هم ردیف با پدیده دیگری در این سنخ از تحولات سیاسی‌ـ اجتماعی یعنی «کودتا» قرار گرفته است. از دیگر تعاریف حداقل گرا آن است که توسط سیاست‌شناس مشهور آمریکایی یعنی کارل فردیخ ارائه شده است. او انقلاب‌ها را در معنای عام آن «شورش‌های موفق»11 می‌نامد و در معنای خاص آن یعنی انقلاب سیاسی، انقلاب را عبارت از «سرنگونی ناگهانی و خشونت‌بار نظام سیاسی حاکم»12 ذکر می‌کند. در این تعریف نیز محقق محترم هیچ تمایزی بین شورش، کودتا و انقلاب قائل نشده است.

در حالی که کنکاش ابتدایی در مقوله انقلاب‌ها و مطالعات صورت گرفته در آنها نشان می‌دهد که هر انقلاب برای انقلاب شدن یا انقلاب نامیده شدن نیاز به سه عنصر سخت‌افزاری و حداقل سه عنصر نرم‌افزاری دارد. عناصری که در حقیقت تعیین کننده هویت «انقلاب» هستند. به تعبیری دیگر فقدان هر یک از این سه عنصر انقلاب را از انقلاب بودن می‌اندازد. عناصر سخت‌افزاری سه گانه هر انقلاب عبارتند از: مردم، ایدئولوژی و رهبران. مردم آن عنصری است که بدنه انقلاب را تشکیل داده و در تصویر انقلاب بیش از هر عنصر دیگری به چشم می‌خورد. شاید به این دلیل حضور مردم در انقلاب‌ها جالب توجه و ماندنی است که سیاست در زندگی معمول و متداول انسان‌ها یک کالای ضروری و از نیازهای روزمره و مشغولیت‌های دائم آنان نیست. انسان‌ها به حکم ضرورت گاه در حوزه سیاست وارد می‌شوند و پس از رفع نیاز یا اصلاً حضوری در سیاست ندارد و یا اینکه حضور آنان در حداقل ممکن بوده و بسیار کم رنگ است. به همین جهت حضور انبوه، ناگهانی و توأم با شور و شوق و نیز فوق‌العاده مردم در انقلاب‌ها پدیده‌ای جالب توجه و چشمگیر است. خصوصاً اینکه مردم در انقلاب‌ها حاضر به گذشتن از آنی می‌شوند که سال‌ها برای به دست آوردن آن عمر خود را صرف نموده‌اند و این گذشت شامل مال و حتی جان آنان نیز می‌شود. چنین حضوری است که مردم را جزء لاینفک پدیده انقلاب می‌نماید.

عنصر سخت‌افزاری دیگری که به انقلاب هویت می‌بخشد، آن است که مردم را به حرکت درمی‌آورد، همانی که مردم با آن به واسطه آن متقاعد می‌شوند که تا چنین دور دست‌هایی رفته و این چنین گسترده و عمیق وارد حوزه سیاست آن هم در بخشی توأم با خشونت و خون گردند. ایدئولوژی آن عنصری است که با تبیین مجاب کننده وضع نامطلوب موجود، انسان‌ها را متقاعد می‌کند که در آرزوی وضع مطلوب ترسیم شده توسط همان ایدئولوژی، بر وضع موجود غیر قابل تحمل شده بشورند. طبیعی است در دوران انقلاب، از میان ایدئولوژی‌های موجود آنی تبدیل به ایدئولوژی انقلاب می‌گردد که قدرت مجاب کنندگی آن و مقبولیتش در میان توده‌های مردم بیشتر باشد. به عبارت دیگر مردم با زبان، منطق و استدلال آن ایدئولوژی هم به نامطلوبیت وضعی که در آن زندگی می‌کنند پی برده و قانع شوند، و هم به وعده و وعید‌های آن ایدئولوژی از آینده مطلوب اعتماد و بدان دل ببندند. در این حالت است که آن ایدئولوژی هژمونیک شده و بر سایر ایدئولوژی‌ها یا به تعبیری دیگر گفتمان‌های موجود غالب آمده آنها را از صحنه بیرون کرده و یا تسلیم خود می‌سازد.

و بالاخره عنصر سوم سخت‌افزاری هر انقلاب، رهبران آن انقلاب یا آنانی هستند که با ایدئولوژی خود مردم را به سوی اهداف تعیین شده در ایدئولوژی، خصوصاً براندازی نظام سیاسی حاکم در وهله اول و جانشینی آن با نظام سیاسی مطلوب وعده داده شده در درجه بعد هدایت می‌کنند. این رهبران، طراحان و هدایت‌کنندگان انقلاب در کوران حرکت انقلابی هستند. خصوصاً در بحران‌های متعدد، پی در پی و نفس‌گیر انقلاب‌ها، فقدان رهبری و رهبران لایق باعث شکست انقلاب‌ها و یا تحریف آنها خواهد شد.

از عناصر نرم‌افزاری موجود و لازم در انقلاب و انقلاب‌ها می‌توان به 3 عنصر زیر اشاره کرد: «تغییر و تحول» که حداقل شامل نظام سیاسی شده و معمولاً بنیادین، گسترده‌تر و عمیق‌تر از آن می‌باشد، «خشونت» که از عناصر قطعی موجود در انقلاب‌هاست و بالاخره «شدت و سرعت» که از دیگر عناصر نرم‌افزاری موجود و لازم در انقلاب‌هاست.

فقدان عنصر مردم در پدیده‌ای که در جست‌و‌جوی تغییر و تحول بوده و احتمالاً با خشونت و سرعت و شدت نیز همراه باشد، آن پدیده را تبدیل به «کودتا» می‌نماید، که در تعریف آن آمده است «برافکندن دولت»12 یا «تغییر ناگهانی دولت با زور به دست مقامات دولتی و ارتشی» و یا «انتقال ناگهانی و قهرآمیز قدرت از دست گروه حاکم به دست گروهی دیگر که از درون نظام و قدرت سیاسی حاکم علیه گروه حاکم قیام کرده‌اند.»15

فقدان عنصر رهبری یا رهبران در پدیده مشابه که در آن نیز تغییر و تحولی حداقل جزیی در نظر است و با خشونت و سرعت و شدت نیز همراه است. عنوان «شورش» را برای آن شایسته می‌سازد، که در تعریف آن می‌خوانیم: «عملی جمعی که نوعاً با خشونت نیز همراه است و توسط آن گروهی علیه چیزی از جمله حاکمیت سیاسی موجود یا قواعد اجتماعی حاکم اعتراض می‌نمایند.»16 شورش‌های نان در تاریخ از مصادیق و نمونه‌های مشهور و بارز این مفهوم است. شورش‌ها نوعاً فاقد ایدئولوژی هستند و به محض رسیدن به اهداف نسبتاً کوچک مورد نظر خود محو می‌شوند.

فقدان عنصر نرم‌افزاری «خشونت» و «سرعت و شدت»، حرکت‌های در جست‌و‌جوی تغییر و تحول را تبدیل به «اصلاح»3 می‌نماید، که در تعریف آن می‌بینیم: «روندی از تغییرات سیاسی در چارچوب قانون اساسی موجود که مشروعیت حاکمیت موجود یا اقتدار حاکم را زیر سؤال نمی‌برد.»17 اصلاح با دارا بودن خصوصیت روندی یا پروسه‌ای معمولاً در طول زمان گسترده است و در مقطعی نسبتاً طولانی جریان دارد.

با توجه به آنچه گذشت، تعاریف حداقل‌گرا از انقلاب به راحتی پدیده‌هایی همچون کودتا و شورش را نیز شامل می‌شوند. به عبارت دیگر این تعاریف وجود اندک تشابهی و یا اندک خصوصیاتی در یک پدیده را برای نامیدن آن با عنوان انقلاب کافی می‌دانند.

تعاریف حداکثر‌گرا دقیقاً نقطة مقابل تعاریف حداقل‌گرا قرار دارند. از تعاریف حداکثرگرا می‌توان به تعریف ساموئل هانتینگتون جامعه‌شناس آمریکایی اشاره کرد. براساس تعریف او انقلاب عبارت است از «یک تغییر و تحول داخلی سریع، بنیادین و خشونت‌آمیز در ارزش‌ها و اسطوره‌های حاکم بر یک جامعه، یک تغییر همزمان در نهادهای سیاسی، در ساختار اجتماعی، در فعالیت‌های سیاسی و در رهبران حکومتی».18 این تعریف پدیده‌ای را انقلاب می‌داند که نه تنها ناظر بر تغییر و تحول است بلکه این تغییر و تحول تا بدان حد بنیادین است که اسطوره‌های حاکم بر یک جامعه را نیز شامل می‌شود و تا بدان حد گسترده است که علاوه بر حوزه سیاسی، حوزه‌های ارزشی (فرهنگ) و اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. در دیگر تعریف حداکثرگرای دیگر از روبرت پولو، سیاست‌شناس4 فرانسوی می‌خوانیم: «انقلاب عبارتست از یک تغییر بنیادین و عمیق توأم با سرعت، شدت و خشونت در نهادها که به صورت ناگهانی و شدید باعث بر هم ریختن نظام حقوقی پیشین شده و نظام جدیدی را با تشریفات و شکوه خاصی اعلان می‌دارد. تحولاتی که با خشونت و خونریزی همراه بوده و اگر انقطاع کامل از نظام قانونی پیشین محسوب نگردد، حتماً همراه با تغییرات در میان سران سیاسی و طبقه حاکمان و حکمرانان می‌باشد.»19 زیگموند نیومن دیگر تعریف حداکثرگرا از انقلاب را ارائه می‌دهد که براساس آن انقلاب عبارتست از «یک تغییر و تحول بنیادین و اساسی در سازمان سیاسی، ساختار اجتماعی، بافت اقتصادی و شاخص‌های معنوی و فرهنگ حاکم بر یک نظم اجتماعی که روند تکاملی مستمر و موجود جامعه را قطع نموده و در آن وقفه و شکاف عمیقی ایجاد می‌کند.»20

تعاریف حداکثرگرا با توجه به ماهیت خود پدیده‌هایی را انقلاب می‌نامند که براساس تعاریف دیگر از جمله تعاریف حداقل‌گرا با عنوان «انقلاب‌های بزرگ» از آنها یاد می‌شود. به عبارت دیگر انقلاب‌های با خصوصیات آمده در تعاریف حداکثرگرا، از نظر تعاریف حداقل گرا و نیز سایر تعاریف غیر حداکثرگرا عنوان «انقلاب‌بزرگ» را به خود اختصاص می‌دهد. هانتینگتون در فصل «انقلاب و سامان سیاسی» از کتاب مشهور «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» خود می‌گوید: آنچه را که در اینجا صرفاً انقلاب می‌خوانیم دیگران آن را انقلاب‌های بزرگ یا انقلاب‌های اجتماعی نامیده‌اند. نمونه‌های چشمگیر این رویداد، انقلاب‌های فرانسه، چین، مکزیک، روسیه و کوبا هستند.»21 هانتینگتون توضیح می‌دهد که او در تعریف خود انقلاب «از خیزش‌ها، شورش‌ها، نافرمانی‌ها، کودتاها و جنگ‌های استقلال»22 جدا دانسته است. زیرا به نظر او «یک کودتا تنها رهبری و شاید سیاست‌های یک حکومت را دگرگون می‌سازد، یک خیزش یا شورش می‌تواند سیاست‌ها، رهبری و نهادهای سیاسی را دگرگون سازد، اما ساختار و ارزش‌های اجتماعی را دست نخورده بر جای می‌گذارد؛ یک جنگ استقلال، نبرد یک اجتماع بر ضد فرمانروایی یک اجتماع بیگانه است و لزوماً ساختار اجتماعی هر یک از این دو اجتماع را دگرگون نمی‌سازد.»23

به این ترتیب تعاریف حداکثرگرا آنی را انقلاب می‌نامند که سایرین آن را انقلاب‌های بزرگ نامیده‌اند و مصداق‌های آن را به طور مشخص و حداقل در انقلاب‌های فرانسه، روسیه و چین ذکر کرده‌اند. انقلاب‌هایی که جامعه خود را به شدت دگرگون نموده‌اند و علاوه بر رهبران حکومتی، ساختارها و بنیادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را متحول ساخته‌اند.

مراجعه به آنچه در طول انقلاب اسلامی در ایران گذشت به راحتی این انقلاب را مصداقی برای تعاریف حداکثرگرا از انقلاب یعنی انقلاب‌های بزرگ می‌نماید تا منطبق تا تعاریف حداقل گرا و در ردیف کودتاها، شورش‌ها و جنگ‌های استقلال. آنچه در ایران انقلاب اسلامی اتفاق افتاد نه تنها نظام سیاسی را از یک نظام شاهنشاهی به یک نظام جمهوری تبدیل کرد بلکه این نظام جمهوری یک جمهوری همچون سایر جمهوری‌ها نبود، یک جمهوری اسلامی بود که تعریف و محتوای خود را در ارزش‌ها و باورهای دین اسلام و تشیع جست‌و‌جو و تعریف می‌کرد. گستردگی و عمق انقلاب نیز قبل از هر چیز ارزش‌های اجتماعی را شامل می‌شد. تا جایی که تعدادی همچون بن‌بلا از رهبران انقلاب الجزایر، آن را نخستین انقلاب مبتنی بر فرهنگ در جهان نامیده‌اند.24

مراجعه به تعریف انقلاب اسلامی ایران در دایره المعارف‌های جهان نیز گویای این واقعیت است. جان اسپوزیتو در یکی از این دایره المعارف‌ها می‌نویسد: «همانند همه تحولات بزرگ اجتماعی، انقلاب سال 1357 ایران از سال‌ها پیش برنامه‌ریزی شده بود. اثرات این انقلاب در طول تاریخ بر جای خواهد ماند. به بیانی ساده، رژیم محمدرضا شاه پهلوی توسط ائتلاف نیروهای مختلف و تحت رهبری بنیادگرایان شیعه برچیده شد. آیت‌الله روح‌الله خمینی (1368ـ 1281 هـ ش) رهبر اصلی این انقلاب بود. هرچند حوادث خاصی که به اخراج محمدرضا شاه پهلوی از ایران انجامید، طی حدود یک سال پیش از رفتن او از ایران در 26 دی 1357 اتفاق افتاد، شرایط اجتماعی و زیربنایی انقلاب، چندین قرن را در بر می‌گرفت»25 دیلیپ هیرو نیز در جای دیگر می‌گوید: «از آنجا که [امام] خمینی رهبر جنبش، مرجعی مذهبی بود و مساجد پایگاهی برای انقلاب شده بودند، نهایتاً این جنبش به انقلابی اسلامی تبدیل شد. هرچند در سایر کشورهای خاورمیانه نیز تحولات ژرفی صورت گرفته بود که اغلب با سرنگونی سلطنت همراه شد. این تغییرات به صورت کودتا بود و نظامیان در آنها نقش اصلی را داشتند. این نخستین بار بود که میلیون‌ها نفر از شهروندان عادی غیر مسلح فعالانه در فرایندی سیاسی که ماهها دوام یافت، شرکت ورزیدند و نه تنها فرمانروایی را سرنگون کردند، بلکه نهادهایی چون ارتش را نیز متلاشی کردند.»26

چرایی بازتاب دار بودن انقلاب‌های بزرگ در همین تغییرات بنیادین و تحولات اساسی، عمیق و گسترده آنها در جوامع خود نهفته است. همین کار بزرگ است که آنها را الگویی برای سایرین ساخته و آنان را شیفته می‌سازد. وقتی ملتی در انقلاب بزرگ خود موفق می‌شود بر مشکلاتی فائق آید که معضلات روزمره سایر ملت‌هاست و در این نبرد انقلابی موفق به شکست دشمنان و مخالفان خود می‌شود. انقلاب‌های غیر بزرگ دارای این خصوصیت نیستند چون دارای تأثیرگذاری کمتری هستند.

مصداق‌های تعیین شده برای انقلاب‌های بزرگ نظیر انقلاب فرانسه و روسیه توسط متخصصینی همچون هانتینگتون نیز به لحاظ عینی و تاریخی حکایت از بازتاب این انقلاب‌ها در سطحی گسترده درجهان معاصر خود حتی در عصر امروزین دارد. به این ترتیب می‌توان ادعا کرد که کلیه انقلاب‌های منطبق بر تعاریف حداکثرگرا و در نتیجه بزرگ دارای چنین خصوصیتی هستند و از جمله این انقلاب‌ها، انقلاب اسلامی ایران است.

آنچه که شاید بازتاب انقلاب کبیر اسلامی ایران را مضاعف می‌سازد، حضور گسترده مردم در این انقلاب بوده است. میزان حضور مردم در هر انقلاب نشان از عمق، محبوبیت و ناب بودن آن انقلاب دارد. حضور بی‌سابقه مردم در انقلاب ایران در مقایسه با انقلاب‌های دیگر جهان، بر بزرگی این انقلاب و بازتاب آن در جهان می‌افزود. خصوصاً اینکه پاسخ مردم در قبال «خشونت» فزاینده حکومت شاه به طور بی‌سابقه و غیر قابل باوری بر «عدم خشونت» و «تظاهرات آرام میلیونی» استوار بود.

 

2ـ انقلاب‌های دارای ایدئولوژی فراملی

با توجه به آنچه گذشت، مشاهده شد که هیچ انقلابی بدون ایدئولوژی تحقق نیافته و وجود خارجی پیدا نخواهد کرد. اطلاق عنوان انقلاب به یک پدیده کافی است تا آن را حاوی ایدئولوژی بدانیم. به دلیل تنوع ایدئولوژی‌ها در انقلاب‌ها می‌توان آنها را از این جهت به دو دسته عمده تقسیم کرد. انقلاب‌های با ایدئولوژی ملی و انقلاب‌های با ایدئولوژی فراملی. مراد از ایدئولوژی ملی آنی است که دارای نفوذ و قدرت اقناع کنندگی و بسیج در درون مرزهای ملی سرزمین انقلاب بوده و فاقد پیام‌های فراملی برای انسان‌های ساکن در ورای مرزهای ملی خود است. برعکس، ایدئولوژی فراملی به آنی گویند که علاوه بر بهره‌مندی از قدرت تبیین وضع موجود سرزمین انقلاب، دارای قابلیت لازم برای تبیین وضع موجود در سایر سرزمین‌های مشابه نیز می‌باشد و مهمتر از آن وضع مطلوب ترسیم شده توسط آن دارای مقبولیت بشری و جهانی است، یعنی مخاطب آن را نمی‌توان محصور در مرزهای سرزمین انقلاب و محدود در شهروندان آن سرزمین دانست. در ورای مرزهای سرزمین انقلاب می‌توان انسان‌هایی را یافت که زبان آن ایدئولوژی را نمی‌فهمند، به پیام آن اعتقاد دارند و ترویج و تبلیغ آن و نیز تحقق‌بخشی بدان را وظیفه خود می‌دانند. چنین ایدئولوژی‌ای دیگر ملی نیست بلکه نفوذ آن از مرزهای سرزمین انقلاب گذشته و مرزهای جغرافیایی سرزمین‌های دیگر را در می‌نوردد. نمونه بارز یک ایدئولوژی فراملی در انقلاب‌ها را می‌توان در انقلاب روسیه و فرانسه جست‌و‌جو کرد.

انقلاب روسیه با تکیه بر گونه‌ای از سوسیالیسم یعنی مارکسیسم توانست در سال 1917 به پیروزی برسد. در این زمان سال‌ها بود که سوسیالیسم در کشورهای گوناگون اروپایی شناخته شده و در کشورهایی نظیر فرانسه حتی منشأ حرکت‌های انقلابی نیز شده بود. هنگامی که سوسیالیسم روسی یا مارکسیسم انقلابی در سرزمین روسیه توانست به ایدئولوژی انقلاب کبیر روسیه تبدیل شود، پیام ایدئولوژیک این انقلاب بدون کمترین تلاشی به راحتی به کلیه کشورهای اروپایی منتقل شد. همه سوسیالیست‌های مقیم این سرزمین‌ها مواد اولیه لازم برای شکل‌دهی به ایدئولوژی یک انقلاب را در اختیار داشتند. ادبیات و مبانی نظری آن از قبل موجود بود. در نتیجه کلیه سوسیالیست‌های این کشورها انقلابیون بالقوه‌ای بودند که هر آن احتمال داشت تحت تأثیر ایدئولوژی‌ سوسیالیستی‌ـ مارکسیستی انقلاب روسیه اقدام به انقلاب در سرزمین‌های خود نمایند. خصوصاً اینکه شرایطی که در آن انقلاب روسیه پدید آمد در اکثر این کشورها نیز فراهم بود. در برخی کشورها به لحاظ نظری، شرایط حتی مساعدتر نیز بود. به همین دلیل بود که کشورهای جهان لیبرال آن روز به رهبری انگلستان بلافاصله عکس‌العمل نشان دادند و وحشت انقلاب اروپا را برداشت. چنین حالتی پس از انقلاب فرانسه نیز در اروپا قابل مشاهده بود. پادشاهی‌های اروپایی که مدت‌ها بود همچون فرانسه تحت فشار نظریات جدیدی قرار گرفته بودند، انقلاب فرانسه را چون جرقه‌ای می‌دیدند که ممکن بود به انبار باروت آنها نیز اصابت کرده و باعث انفجار انقلاب گردد. نظریه و مدل حکومت‌های جمهوری ونیز اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه دارای زمینه‌های لازم در همه این کشورها برای پذیرش سریع و بی‌چون و چرا بود. به همین جهت نیز بود که این کشورها با فرانسه انقلابی جنگیدند تا بلکه ایدئولوژی یا پیام فراملی این انقلاب به خارج از مرزهای این کشور سرایت نکند. ولی هم ایدئولوژی فراملی انقلاب فرانسه و هم ایدئولوژی فراملی انقلاب روسیه خیلی زود مرزهای این کشورها را در نوردید و نیروهایی در سایر کشورها برانگیخت که حرکت آنها باعث خلق انقلاب‌های مشابهی در آنجاها نیز گردید.

ماهیت «اسلامی» انقلاب ایران، «ایدئولوژی اسلامی» این انقلاب را از همان آغاز به یک ایدئولوژی فراملی تبدیل ساخته بود. یک ایدئولوژی با محتوی و پیام جهانی که حداقل در میان یک میلیارد مسلمان آن روز دارای گوش‌های شنوا و قلب‌های پذیرنده بود. مواد اولیه ایدئولوژی مبتنی بر اسلام انقلاب ایران در کلیه سرزمین‌های اسلامی یافت می‌شد. به علاوه اکثر این سرزمین‌ها نیز در شرایطی مشابه شرایط ایران زمان شاه زندگی می‌کردند به این ترتیب ایدئولوژی اسلامی انقلاب ایران پیشاپیش دارای مخاطبین فراوانی در سرزمین‌های اسلامی بود که نه تنها زبان این ایدئولوژی را می‌فهمیدند بلکه آن را آرزو می‌کردند.

ایدئولوژی‌های فراملی در انقلاب‌ها را نیز به لحاظ اینکه آن انقلاب در چه سرزمینی روی داده باشد می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: انقلاب با ایدئولوژی فراملی در سرزمین‌های فاقد موقعیت استراتژیک و انقلاب با ایدئولوژی فراملی در سرزمین‌های واجد موقعیت استراتژیک، طبیعی است که بازتاب انقلاب در سرزمین‌های از نوع دوم به مراتب بیشتر از بازتاب انقلاب در سرزمین‌هایی از نوع اول است. چرا که موقعیت استراتژیک سرزمین‌هایی که در آنها انقلابی با ایدئولوژی فراملی روی داده است می‌تواند بر میزان بازتاب آن در سطح جهانی و منطقه‌ای بیافزاید. البته این تقسیم‌بندی را در خصوص انقلاب‌های با ایدئولوژی‌ ملی نیز می‌توان قائل شد؛ یعنی آنها نیز بر دو دسته قابل تقسیم‌اند، انقلاب‌های با ایدئولوژی ملی در سرزمین‌های فاقد موقعیت استراتژیک و انقلاب‌های با ایدئولوژی ملی در سرزمین‌های واجد موقعیت استراتژیک. در اینجا نیز بازتاب انقلاب شکل گرفته در دسته دوم از این کشورها در مقایسه با دسته اول به مراتب از بازتاب احتمال بیشتری برخوردار خواهد بود. در نتیجه آنچه که گذشت، می‌توان انقلاب‌ها را به لحاظ میزان بازتاب به صورت زیر دسته‌بندی کرد:

 

 

                                                          در سرزمین‌های واجد موقعیت استراتژیک‌ـ بالاترین حد بازتاب

                      با ایدئولوژی فراملی

 


                                                          در سرزمین‌های فاقد موقعیت استراتژیک‌ـ بازتاب خوب و بالا

انقلاب‌ها                                                در سرزمین‌های واجد موقعیت استراتژیک‌ـ بازتاب کم و حداقل

                      با ایدئولوژی ملی

                                                          در سرزمین‌های فاقد موقعیت استراتژیک‌ـ بدون بازتاب

 

همان‌گونه که در نمودار بالا مشاهده می‌شود، از بالا به پایین از درجه بازتاب کاسته می‌شود، و برعکس، هرچه به سمت بالاتر رویم به میزان بازتاب افزوده می‌شود، تا اینکه بازتاب به بالاترین حد خود در شرایط یک انقلاب با ایدئولوژی فراملی و در یک سرزمین واجد موقعیت استراتژیک می‌رسد.

در مقام جست‌و‌جوی جایگاه انقلاب اسلامی ایران در نمودار بالا، این انقلاب به راحتی در ردیف اول قرار می‌گیرد، چرا که انقلاب اسلامی ایران علاوه بر بهره‌مندی از یک ایدئولوژی فراملی در سرزمینی اتفاق افتاده است که دارای یکی از استراتژیک‌ترین موقعیت‌ها در جهان است و همین امر بر میزان بازتاب این انقلاب می‌افزاید.

 

 

3ـ گواهی و تصدیق بازتاب‌دار بودن انقلاب‌ها توسط کارشناسان و متخصصان امر

یکی دیگر از شاخص‌هایی که می‌تواند بازتاب‌دار بودن یک انقلاب را مشخص کند، شهادت متخصصین حوزه انقلاب و یا تأیید کارشناسانی است که سرزمین انقلاب را می‌شناسد و در نتیجه از چگونگی انقلاب در آن آگاهی کامل دارند. اگر اینان در ارزیابی خود از انقلاب مورد بحث آن را دارای بازتاب بشناسند، می‌توان چنین انقلابی را دارای بازتاب دانست. در جهان امروز علاوه بر گواهی منابع موثق فوق‌الذکر، تصدیق و تأیید مطبوعات و رجال سیاسی نیز در خصوص بازتاب‌دار بودن یا بازتاب‌دار نبودن یک انقلاب می‌تواند به عنوان سندی معتبر قابل استناد و اتکا باشد. در خصوص انقلابی نظیر انقلاب اسلامی ایران که دارای ماهیتی دینی است، گواهی رجال دینی نیز می‌توان حجیت داشته و مورد استفاده واقع شود.

به این ترتیب گواهی و تصدیق چهار منبع موثق در خصوص بازتاب‌دار بودن یک انقلاب همچون انقلاب اسلامی ایران می‌تواند بازتاب‌دار بودن این انقلاب را تأیید نماید:

 

الف) تحلیل اندیشمندان ایران‌شناس از بازتاب‌دار بودن انقلاب اسلامی ایران

در این زمینه به صورت نمونه می‌توان به آثار ایران‌شناسان شناخته شده فرانسوی و آمریکایی مراجعه کرد. از ایران‌شناسان فرانسوی، کریستیان برومبرژه، یکی از کسانی است که دارای آثار ارزشمندی در زمینه انقلاب اسلامی ایران می‌باشد. او به عنوان مردم‌شناس در یکی از مقالات خود چنین می‌نویسد: «انقلاب ایران در هم ریزنده و آزار دهنده است. این انقلاب بلاشک تعادل بلوک‌های [قدرت‌های جهانی] و نیز روابط سلطه اقتصادی و سیاسی را در یکی از طمع برانگیزترین مناطق جهان به هم ریخته است. این انقلاب «مشروعیت» (یا «عدم مشروعیت»؟) روابط بین‌الملل (مورد گروگان‌ها) را زیر سؤال برده است. این انقلاب به گونه‌ای جالب‌تر و خنده‌دارتر از موارد قبل آرامش ذهنی تعداد قابل توجهی از تحلیل‌گران را نیز به هم ریخته است، تحلیل‌گرانی که از اصالت این حرکت متحیرند و این انقلاب روش‌های قراردادی تحلیل آنان و نیز عادات معمول فکری و مفاهیم متداول ریشه‌دار آنها را به مبارزه طلبیده است.»27

برنارد هورکاد از دیگر ایران‌شناسان مشهور فرانسوی نیز در یکی از آثار خود درباره انقلاب اسلامی ایران، این انقلاب را به لحاظ تأثیرات بیرونی آن چنین ارزیابی می‌کند: «سرنگونی شاه ایران در 1979 عکس‌العمل‌هایی توأم با شگفتی، و عدم درک و حتی شیفتگی را در سراسر جهان برانگیخت. برخی در انقلاب ایران طغیانی اسلامی را می‌دیدند که صلح جهانی را به خطر می‌انداخت. انقلاب اسلامی ایران به تعبیر ماکسیم رودینسون28 «فسونگری اسلام»29 را زنده کرد و حیاتی دوباره بخشید.»30

سه تن از ایران‌شناسان فرانسوی در بخشی از کتابی با عنوان «ایران در قرن بیستم»، انقلاب اسلامی ایران را چنی ارزیابی می‌کنند: «حداقل چیزی که در مورد انقلاب اسلامی ایران می‌توان گفت این است که این انقلاب جایگاه عظیمی را در تاریخ پایان این قرن [قرن بیستم] به خود اختصاص داده است. این انقلاب کشوری نفتی در همسایگی اتحاد جماهیر شوروی را دگرگون ساخت. این انقلاب در مخالفت آشکار و مستقیم با ایالات متحده آمریکا شکل گرفت و روحانیت شیعه‌ای را به قدرت رسانید که تا آن زمان کمتر شناخته شده بودند، آن هم در کشوری که به نظر می‌رسید در آن اسلام در حال حاشیه‌نشین شدن است.»31

آنچه در نخستین نگاه به اظهارنظرها و تحلیل‌های فوق‌الذکر به ذهن متبادر می‌شود این است که به نظر این متخصصین انقلاب اسلامی ایران قطعاً انقلابی محصور در مرزهای خود نیست، بلکه برعکس انقلابی است، با تأثیرات و بازتاب‌های جهانی.

از آمریکاییان ایران‌شناس که اتفاقاً از انقلاب‌شناسان شناخته شده نیز می‌باشد، جان فوران است که دارای آثار متعددی در زمینه نظریه‌های انقلاب و ایران می‌باشد. او در یکی از مقالات خود انقلاب اسلامی ایران را چنین می‌بیند: «حوادث دراماتیک سال‌های 1978ـ 1979 در ایران و طوفانی که در نتیجه آن برخاست، امواج تکان دهنده‌ای را متوجه ایالات متحده آمریکا، سیاست‌سازان بین‌المللی ونیز محافل آکادمیک و دانشگاهی نمود که تا به امروز نیز ادامه دارد، آنچه که به علاوه، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، زندگی میلیون‌ها انسان را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار داد. قبل از 1978، ایران جایگاه قابل توجهی را در افکار عمومی، رسانه‌های گروهی یا مراکز تحقیقاتی آکادمیک به خود اختصاص نمی‌داد. البته این کشور موضوع منافع قابل توجه کمپانی‌های چند ملیتی نفتی، کارخانه‌های اسلحه‌سازی و محافل رده بالای سیاسی ایالات متحده آمریکا بود ولی روابط اقتصادی و استراتژیک گسترده با این کشور تا حد زیادی از انظار عمومی دور نگه داشته می‌باشد. آنچه که با این نقطه نظر تقریباً اجماعی حمایت می‌شد که ایران یک هم‌پیمان بسیار استوار باثباتی است که هیچ امر هشدار دهنده‌ای در آینده قابل پیش‌بینی آن مشاهده نمی‌شود»32

ماروین زونیس دیگر ایران‌شناس شناخته شده آمریکایی نیز در کتاب «شکست شاهانه» خود چنین می‌نویسد: «سقوط شاه را باید یکی از عمده‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر به شمار آورد. قدرتمندترین پادشاه جهان، چهره اصلی سازمان مهم کشورهای صادر کننده نفت و یکی از متحدان ثابت قدم سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا و غرب، پس از آنکه در ژانویه 1979 کشورش را ترک کرد، تاج و تخت خود را از دست داد و سلسله‌اش منقرض شد.»33

جان استمپل به عنوان وابسته سیاسی سفارت آمریکا در ایران که در جریان انقلاب اسلامی نیز در تهران بوده است، می‌گوید: «از نظر تاریخی، مهم‌ترین پیامد انقلاب، ممکن است اثبات ظهور مذهب به عنوان یک نیروی مهم سیاسی باشد. با در هم آمیختن ایدئولوژی حکومت الهی و قدرت انبوه مردم بر مبنای درست، شوق دیگری از انقلاب ارائه می‌شود که مارکسیسم و دیگر نمونه‌ها را تکامل می‌بخشد. این طریقی است که قدرتی دیگر مبتنی بر توجیهی متفاوت جانشین قدرت و مشروعیت شاه و یا هر رهبر غیر مذهبی دیگر می‌شود، و از نظر موضعی هدف خود را بدون توسل به خشونت به انجام می‌رساند. در این حالت بنیادگرایان اثبات کردند که حتی یک نیروی مسلح قدرتمند می‌تواند از درون متلاشی شود. مهمترین عامل مضطرب کننده در مورد جنبش اسلامی [امام] خمینی، دکترین جنبش نیست، بلکه بسیج مؤثر آن بود که گروه‌های مختلف اجتماعی را برای حمایت از یک حکومت اسلامی در یک سازمان سیاسی متشکل کرد. برتری روحانیت، آن‌چنان که [امام] خمینی ادعا کرد، نشان ضمنی به مبارزه طلبیدن دولت‌های غیر مذهبی در همه جاست. اگر این پدیده به موجودیت و مقاصد خود ادامه دهد، روش دیرین غربی را مبنی بر جدایی حکومت و کلیسا تغییر خواهد داد.»34

 

ب) مطبوعات و بازتاب انقلاب اسلامی ایران

در این زمینه صرفاً به یکی از مقالات منتشر شده که در شماره 30 آوریل 1984 مجله تورنتو استار به چاپ رسیده است بسنده می‌توان کرد. در این مقاله می‌خوانیم: «... جریان اسلامی سرزمین آیت‌الله روح‌الله خمینی در میان یک میلیارد مسلمان جهان در خاورمیانه، آفریقا، آسیا، خاور دور، اروپا و آمریکای شمالی طغیان برمی‌انگیزد. اسلام مبارز، تحت رهبری امام خمینی پس از قرن‌ها ناشناخته بودن، حیاتی تازه می‌یابد. امام خمینی نیروهایی را آزاد کرده است که ممکن است نمایانگر لبه تیز بلوک اسلامی مستقلی که ظهور پیدا می‌کند، باشند. یعنی نیروی سومی پس از سرمایه‌داری و کمونیسم که می‌تواند توازن قوا در دو قطب آمریکا و شوروی را بر هم زده و با اسرائیل نیز مبارزه کند... امام خمینی در خارج شخصیتی اسلامی‌ـ مردمی یافته که دامنه نفوذش به تدریج از دایره 200 میلیون مسلمان شیعه فراتر می‌رود. او گروهی از پیروان فدایی از میان شیعه و سنی جذب کرده که حاضر به هرگونه عمل تلافی‌جویانه هستند و در پاره‌ای موارد حتی حاضرند در راه اسلام شربت شهادت بنوشند... امام خمینی 6 سال قبل مانند ستاره‌ای دنباله‌‌دار به جهان اسلام آمد. او نه تنها ستایش مسلمانان ایران، بلکه توده‌های مسلمان سراسر جهان را در ابعادی‌ بی‌نظیر برانگیخته است. پیروی از امام خمینی در جهان و جنبش بنیادگرای او مهمتر، قدرتمند‌تر، پرتحرک‌تر و نیرومندتر از آن می‌باشد که تاکنون در غرب ترسیم شده است.. جنبش اسلامی که در اکثر کشورها توسط پیروان خط امام خمینی (ره) یا متحدان آنها رهبری می‌شود، در مکان‌های مختلف خود را به اشکال گوگانون آشکار می‌سازد. شیعیان لبنان در مناطق تحت کنترل خود سعی می‌کنند با استفاده از هزاران تصویر و پوستر امام خمینی، چادر پوشاندن زنان، تصفیه بازارها از مشروبات الکلی و برچیدن مراکز قمار، ایران اسلامی کوچکی به وجود آورند. در غارهای افغانستان کسانی که علیه شوروی برای آزادی مبارزه می‌کنند، پوسترهایی از سخنان امام خمینی را به زبان پشتو نصب کرده‌اند...»35

 

ج) رجال سیاسی عصر انقلاب اسلامی ایران و بازتاب این انقلاب

رجال سیاسی معاصر انقلاب اسلامی ایران را می‌توان به دو دسته عمده تقسیم کرد: مخالفین و موافقین این انقلاب. مخالفین به کسانی از رجال یا شخصیت‌های سیاسی اطلاق می‌شود که یا از تحقق و وقوع یک چنین انقلابی آن هم در سرزمینی مثل ایران خشنود نیستند و یا اینکه روند و اهداف آن در راستای اعتقادات و منافع خود و احتمالاً کشورشان نمی‌بینند. موافقین انقلاب اسلامی ایران نیز به شخصیت‌هایی از جهان سیاست بین‌المللی آن روزگار گفته می‌شود که وقوع انقلاب اسلامی در ایران و خصوصاً سرنگونی رژیم آمریکایی شاه و نیز اهداف آرمان‌ها و موضع‌گیری‌های این انقلاب را در راستای باورها و منافع خود و ملتشان ارزیابی می‌کنند.

از میان موافقین انقلاب که اظهارنظرهایی در خصوص بازتاب‌دار بودن انقلاب اسلامی ایران نموده‌اند، می‌تواند به افراد ذیل اشاره کرد:

 

1. مارگارت تاچر‌ـ نخست وزیر اسبق انگلستان:

ایشان طی اظهار نظری در اوایل دهه 1980 میلادی چنین می‌گوید: «ما غربی‌ها در دهه 1980 از وسایل نظامی و ابزار جنگی شوروی و اقمارش واهمه نداریم. زیرا اگر بلوک شرق و اعضای پیمان ورشو مجهز به سلاح‌های نظامی بوده و به ادوات مخرب و ویرانگر مسلح می‌باشند، ما نیز به سلاح‌های مدرن و پیشرفت مسلح و مجهزیم، لیکن از حضور فرهنگ اسلامی انقلاب ایران نگرانیم.»36

2. برونوکرایسکی‌ـ صدر اعظم اسبق اطریش:

کرایسکی به عنوان یکی از شخصیت‌های سیاسی جهان، آن روز نیز در اوایل همین دهه 1980 میلادی چنین بیان می‌دارد که: «من از شخصیت‌های مذهبی و دینی نیستم ولی می‌توانم این مسئله را بگویم که انقلابی که در ایران رخ داده است، موجب علاقه بیشتر به اسلام در خارج از جهان اسلام شده است. روشنفکران دنیا به دلیل علاقه‌ای که به اسلام پیدا کرده‌اند، توجه خود را به انقلاب اسلامی معطوف داشته‌اند. بنابراین می‌توان گفت این انقلاب در خارج از جهان اسلام، نفوذ فراوانی پیدا کرده است.»37

 

3. هنری کیسینجر‌ـ وزیر اسبق امور خارجه آمریکا و استراتژیست مشهور آمریکایی:

کیسینجر بازتاب انقلاب اسلامی را بیشتر در جهان اسلام و خصوصاً از بعد گسترش آنچه او رادیکالیسم اسلامی می‌نامد، تحلیل می‌کند: «پیروزی ایران در جنگ [جنگ ایران و عراق]، عقاید رادیکال اسلامی را از جنوب شرق آسیا تا سواحل اقیانوس اطلس گسترش خواهد داد.»38

از موافقین انقلاب اسلامی ایران نیز که در زمینه بازتاب انقلاب اسلامی اظهار نظرهایی داشته‌اند، می‌توان به شخصیت‌های زیر اشاره کرد:

 

 

 

 

1. احمد بن بلا‌ـ نخستین رئیس جمهور الجزایر پس از استقلال و یکی از رهبران انقلاب الجزایر:

بن بلا نیز همچون تاچر انقلاب اسلامی ایران را یک انقلاب با خصوصیات و قدرت فرهنگی ارزیابی می‌کند: «آنچه برای من در مورد انقلاب ایران مهم است، این است که برای نخستین بار، انقلابی با طرح فرهنگی تولد یافته است.» این انقلاب به نظر بن بلا: «قبل از هرچیز یک انقلاب فرهنگی است.» و بازتاب این انقلاب در خارج از ایران نیز در همین زمینه و از این نقطه نظر قابل مطالعه و جالب توجه است. اشتراک نظر بین مارگارت تاچر از جبهه مخالفین انقلاب اسلامی ایران و بن بلا از جبهه موافقین این انقلاب در اقتدار فرهنگی بین‌المللی انقلاب اسلامی ایران از نکات جالب توجه درباره بازتاب این انقلاب می‌باشد.

به علاوه به نظر بن بلا: «انقلاب اسلامی ایران در قلب‌ها جای دارد، به ویژه در قلب جوانان دنیاب عرب، در الجزایر، تونس، مغرب، سوریه و...»39 وقوع حرکت‌های الهام گرفته از انقلاب اسلامی ایران توسط جوانان این کشورها صحت این گفته بن بلا را در مدت زمانی نه چندان طولانی روشن ساخت.

 

2. حافظ اسد‌ـ رئیس جمهور فقید روسیه:

حافظ اسد بازتاب انقلاب اسلامی ایران را بیشتر از نقطه نظر منطقه‌ای تحلیل کرده و مهم ارزیابی می‌کند. در جایی می‌گوید: «انقلاب اسلامی ایران برای تمام منطقه یک پیروزی است». به نظر او بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران اکنون در این کشور «رژیمی انقلابی‌ـ اسلامی با شعار نه شرقی‌ـ نه غربی سرکار است که توانسته کلیه امور سیاسی، نظامی و استراتژیک را در منطقه از اساس واژگون سازد.» اسد در آینه بازتاب انقلاب اسلامی در منطقه، دورتر رفته و حتی پیروزی فلسطینی‌ها را پیش‌بینی می‌کند: «رژیم اشغالگر قدس آن چنان از انقلاب اسلامی به وحشت افتاد که بارها از ارباب خود آمریکا گله کرد که چرا نمی‌تواند جلو نفوذ و تأثیر انقلاب اسلامی ایران را که منجر به پیروزی فلسطین خواهد شد، بگیرد.»40

 

3. حبیب شطی‌ـ دبیرکل وقت کنفرانس اسلامی:

حبیب شطی در انقلاب اسلامی ایران، جبران خفت‌ها و خواری‌هایی را می‌بیند که طی سالیان قبل از آن بر اسلام رفته است. او می‌گوید: «انقلاب ایران به همه نشان داد که اسلام چقدر قدرتمند است و اینکه ایمان می‌تواند به مسلمین کمک کند تا به حکومت دلخواه خود برسند.» به این ترتیب او در انقلاب ایران عظمت و شوکت بازیافته اسلام و سربلندی جهان اسلام را می‌بیند.

به علاوه شطی انقلاب اسلامی ایران را الگویی ارزیابی می‌کند که هم برای انقلاب و هم برای برقراری حکومت اسلامی می‌تواند مورد توجه مسلمانان واقع گردد: «ما می‌خواهیم جامعه‌ جدیدی بر مبنای اصول اسلامی بسازیم و امیدواریم انقلاب اسلامی ایران مدل و الگوی ما قرار گیرد.»41

 

4. جولیا اوراندا‌ـ یکی از سناتورهای وقت ایتالیایی:

نظر اوراندا به این دلیل در زمره موافقین آمده است که همراهی بسیاری در سخنان او با انقلاب اسلامی ایران دیده می‌شود. والا او به دلایل عدیده بیشتر در زمره مخالفین این انقلاب قرار می‌گیرد تا موافقین آن. اوراندا نیز همچون شطی جنبه الگو شدن انقلاب اسلامی ایران را بسیار مهم ارزیابی می‌کند. به نظر او «ایران میخواهد مدلی بسازد که برای همه کشورهای عربی و اسلامی قابل تقلید باشد. این مدل که بسیار حساس و مهم است، برای اولین بار در جهان صورت می‌گیرد مدل اصیل اسلامی مورد نظر همین جمهوری اسلامی است که در طول تاریخ و در حال مانندی نداشته و ندارد.»42

 

د) رجال دینی و بازتاب انقلاب اسلامی ایران

رجال دینی هم‌عصر انقلاب اسلامی ایران را نیز که در این باره به اظهار نظر پرداخته‌اند می‌توان به سه دسته عمده تقسیم کرد: رجال دینی غیر مسلمان، رجال دینی مسلمان اهل سنت و رجال دینی مسلمان شیعی.

1. از میان رجال دینی غیر مسلمان می‌توان به نظرات اسقف کاپوچی از علمای مسیحی فلسطینی اشاره کرد. «او انقلاب ایران را یک انقلاب بی‌نظیر» معرفی می‌کند و «پیروزی ایران بر بزرگترین قدرت‌های جهان» را «به خاطر ایمان مردم به خدا و به رهبری امام خمینی» ارزیابی می‌کند. وی علاوه بر بی نظیر بودن انقلاب ایران خصوصاً به دلیل تکیه بر ایمان و خدا، این انقلاب را قابل تقلید دانسته و بلکه دیگران را توصیه به الگوگیری از این انقلاب می‌کند، جایی که می‌گوید: «ما عرب‌ها باید از انقلاب اسلامی عبرت بگیریم.»43

2. از رجال دینی مسلمان اهل سنت می‌توان به فرازی از سخنان شیخ یوسف شبلی امام جمعه شهر ملبورن کانادا شاره کرد که می گوید: «مسلمانان کانادا، انقلاب اسلامی ایران را نجات دهنده مسلمانان سراسر جهان می‌دانند و چشم امید خود را به این انقلاب دوخته‌اند.»44 به نظر او بازتاب انقلاب اسلامی ایران در میان کلیه مسلمانان جهان از جمله مسلمانان مقیم غرب از امور غیر قابل انکار است.

3. مولانا بشیر الرحمن از رهبران مسلمان اهل سنت پاکستان انقلاب اسلامی ایران را مورد علاقه شدید مسلمانان پاکستان ارزیابی می‌کند. او می‌گوید: «هرروز که از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران می‌گذرد، مردم ما علاقه بیشتری به آن پیدا کرده و بیشتر شیفته این انقلاب می‌شوند.» وی اهمیت این انقلاب و علت علاقه به آن را «احیای اسلام و پیاده کردن احکام اسلام» توسط آن ذکر می‌کند. به اعتقاد او انقلاب اسلامی ایران و رهبر آن حضرت امام خمینی «راهی را به مسلمین جهان نشان دادند تا آن را پیموده و به هدف خود که نجات یافتن از زیر یوغ ابرقدرت‌هاست، برسند.»45 به این ترتیب الگو بودن انقلاب اسلامی ایران به عنوان مهمترین وجه بازتابی این انقلاب، در سخن این رهبر سنی مذهب پاکستانی نیز دیده می‌شود.

4. از رهبران شیعه جهان اسلام نیز می‌توان به سید محمد حسین فضل‌الله از علمای برجسته شیعی لبنان اشاره کرد که همچون حافظ اسد به لحاظ دغدغه‌های اصلی مسلمانان خاورمیانه و لبنان، بازتاب انقلاب اسلامی را بیشتر از جنبه منطقه‌ای مورد توجه قرار می‌دهد: «انقلاب اسلامی ایران صادق بوده و پیروزی آن خط جدیدی در حرکت سیاسی منطقه به وجود آورده است.» به نظر او «این انقلاب به تمام مسلمانان و به تمام مستضعفان در سراسر دنیا تعلق دارد.»46

 

ن

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 12:54  توسط اکبر غفوری  | 

بازتاب انقلاب اسلامی بر مصر

 مصر و زمینه های گوناگون بازتاب انقلاب اسلامی در آن

مصر کشوری مهم و تأثیرگذار در شمل افریقاست و به لحاظ جاذبه های گردشگری و توریستی یکی از مهم ترین کشورهای خاورمیانه و حتی جهان در این زمینه است. مصر دارای تمدنی بزرگ و عظیم است و این کشور از زمان های دور تاکنون مهد تحولات گوناگون بوده است. مصر یادآور سزمین فراعنه و حضرت یوسف و محل و گذرگاه و دروازۀ اسلام از آسیا به افرقاست و به همین دلیل از گذشته تا به امروز محل نزاع های فکری و فلسفی مسلمانان بوده است. اما به غیر از گذشتۀ پر فراز و نشیب این کشور، در عصر جدید و تحولات چند سال اخیر مصر همیشه کانون نزاع های سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه بوده است. ملی شدن کانال سوئز، شکل گیری گروه های مبارزی نظیر اخوان المسلمین و مبارزه با استعمار انگلیس و فرانسه و روابط قهر و آشتی دولتمردان مصری با اسرائیل مهم ترین موضوعاتی است که مصر را به کشوری اثرگذار در عرصۀ تحولات منطقه ای تبدیل کرده است.

پس می توان گفت مصر در اغلب زمینه های توسعۀ سیاسی، اجتماعی، فکری و دینی در جهان عرب و در سطحی گسترده تر در جهان اسلام پیشگام بوده است. بیش از دو دهه است که حاکمان این کشور دست به گریبان با نوعی احیاگری اسلامی هستند که دولت و نخبگان حاکم را به طور جدی به مبارزه طلبیده است. احیاگری اسلامی معاصر به لحاظ منشأ و تجلیات، ریشه هایی بسیار قوی-در حقیقت،ریشه های شکلی- در تجربۀ مصر دارد. این تجربه تأثیر منطقه ای و بین المللی بر اسلام فراملیتی و بر غرب داشته است. اخوان المسلمین مصر الگوی ایدئولوژیکی و سازمان مناسبی برای رشد و توسعۀ جنبش های اسلامی در جهان اسلام از شمال افریقا تا آسیای جنوب شرقی به دست داده است(اسپوزیتو-وال،1390: 328-327). چنین مسأله ای را به وضوح در نحوۀ مبارزاتی جنبش اخوان المسلمین در همۀ کشورهای اسلامی می توان یافت؛ به این صورت که شیوه های عمل گروه های اخوان المسلمین در سایر کشورهای اسلامی تابعی از وضعیت اخوان المسلمین در کشور مصر است.

انقلاب اسلامی و زمینه های مشترک با مصر

با این حال می توان گفت دو کشور ایران و مصر دارای زمینه های مشترک بسیاری هستند که بدین لحاظ می توان گفت انقلاب اسلامی ایران تأثیر عمده ای بر تحولات کشور مصر داشته است. مصر و ایران کشورهای بانفوذ منطقۀ خاورمیانه هستند و دارای راوابط و قدمت تمدنی فراوانی هستند و از گذشته های دور تاکنون با هم ارتباطات تجاری و سیاسی بسیاری با هم داشته اند. به طوری که می توان رابطۀ ایران و مصر را از وران هخامنشیان سراغ گرفت. اما به نظر می رسد بررسی رابطه و تأثیر و تأثرات این دو کشور بر یکدیگر در عصر حاضر و مخصوصاً تحولات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران جالب توجه باشد. به طور کلی می توان گفت انقلاب اسلامی و جنبش های اسلامی دارای دشمن مشترک اند، این دشمن مشترک همان استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و اسرائیل است و نیز استعمارگران اروپایی که کیان اسلام را تهدید می کنند، در حالیکه انقلاب اسلامی ایران با طرح شعار نه شرقی نه غربی عَلَم مبارزه علیه دشمن مشترک جهان اسلام را به دوش گرفته است(اشرفی،1390: 50). بدین ترتیب یکی از زمینه های مشترک میان ایران و مصر را در رابطه با همین استکبار جهانی و نقش آشکار ایران بعد از انقلاب د مبارزه با امپریالیسم شرق و غرب می توان جست و جو کرد. انقلاب اسلامی با نمایان کردن نقش اسرائیل در ایجاد یک فتنۀ منطقه ای نقش عمده ای در تحولات ضداسرائیلی در مصر ایفا کرد. به طوری که بسیاری از گروه های اسلامی مخالف سازش اسرائیل با مصر، به شدت از الگوی انقلاب اسلامی در مبارزه با اسرائیل الهام گرفته اند. 

در واقع می توان گفت دشمنی مصر با اسرائیل به زمینه های تاریخی ارتباطات منطقه ای بر می گردد. به این دلیل که رژیم صهیونیستی که در جنگ 1967، معروف به جنگ 6روزه، کشورهای عربی را شکست داد و بخش هایی از فلسطین، سوریه، مصر و اردن را تصرف نمود، زمانیکه در تابستان 2006م و با تمام قوا و با حمایت انگلیس و امریکا دیگر بار به لبنان هجوم برد، با مقاومتی روبرو گردید که حتی در وطل سی و سه روز نتوانست یک روستای مرزی لبنان به نام "بنت جبیل" را تصرف کند. پیروزی صهیونیست ها بر کشورهای عربی-اسلامی و قرارداد ننگین"کمپ دیوید" که با وساطت امریکا بین مصر و رژیم صهیونیستی در سال 1956 منعقد گردید منجر به پایان مبارزات کشورهای عربی علیه رژیم اشغالگر قدس شد. از سویی دیگر، آغاز گرایش های سازشکارانه در میان سازمان آزادی بخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات، پرهیز سوریه از ادامۀ مبارزۀ مسلحانه و اقدامات اردن در سرکوب پایگاه های فلسطین در آن کشور شرایطی را فراهم آورد که نه تنها امیدی به نجات فلسطین و کشورهای اسلامی نبود، بلکه رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا و اروپا سلطۀ خود در خاورمیانه و کشورهای اسلامی را توسع بخشید. اما انقلاب اسلامی ایران آغازی بر بیداری اسلامی در سطح منطقه و حرکت ملت ها و گروه های اسلامی برای مقابله با صهیونیسم و استعمار بود و صحنۀ تحولات خاورمیانه را دگرگون ساخت(نصری،1389:261-260). با این حال پس از شکست عربها در سال 1973 موضوع سازش مطرح شد. در حالیکه تا آن تا مقطع، مصر رهبر مبارزه با رژیم صهیونیستی بود، نقش خود را به رهبری سازش تغییر داد و انور سادات که در سال 1973 فرمانده عملیات نابودی رژیم صهیونیستی بود. با سفر به سرزمین های اشغالی و سخنارنی در کنست، روند سازش را کلید زد. سادات این بار، تخلیۀ صحرای سینا را با آزادی فلسطینی ترجیح داد و همین مسأله باعث بروز شکاف جدیدی در میان عرب ها شد. کشورهای عربی، مصر را از اتحادیۀ عرب اخراج کردند و مقر آن را از قاهره تغییر دادند، با وجود این سادات، دیپلماسی تکروانه را برای سازش با رژیم صهیونیستی با پاداش های امریکا ادامه داد. در همان سالی که مصر، معاهدۀ کمپ دیوید را امضاء می کرد، انقلاب بزرگی در منطقه رخ داد که ژئوپلیتیک قدرت در خاورمیانه را دگرگون کرد. ایران از متحد استراتژیک به دشمن امریکا و رژیم اسرائیل تبدیل شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، نطفه های گفتمان مقاومت شکل گرفت و یک ائتلاف بین المللی و منطقه ای علیه انقلاب اسلامی شکل می گرفت(امیرزاده،1390: 36). در همین زمان هم گروه های مبارز اسلامی در مصر در حال رشد و شکل گیری اندیشه های خود بودند. به عبارتی دیگر در سال های پس از سازش اسرائیل و سیاست های نابخردانۀ انور سادات بسیاری از گروه های مبارز مصری، راه و شیوۀ مسالمت آمیز خود را با دولت وقت کنار گذاشتند و براساس الگوگیری از انقلاب اسلامی، شروع به اعلام علنی مخالفت های خود در زمینۀ سیاست خارجی مصر با اسرائیل شدند.

نقش الگوی مردم سالارانۀ انقلاب اسلامی

به طور کلی می توان گفت منطقۀ خاورمیانه به دلیل نقش تأثیرگذار آن بر روند تحولات جهانی مورد طمع بسیاری از قدرت های جهانی بوده است. با این حال بسیاری از کشورهای قدرتمند غربی به بهانۀ مبارزه با تروریسم و برقراری دموکراسی در خاورمیانه طرح های بسیاری را در این منطقه به اجرا گذاشتند. به این دلیل که امکان ظهور بی ثباتی سیاسی، اقتصادی و امنیتی در خاورمیانه عربی ناشی از گشودن راه های توسعۀ سیاسی و اقتصادی احتمالی مانع از آن می گردد تا قدرت های  بزرگ نظام اقتصاد سیاسی جهانی که در پی کسب منافع درازمدت خود در همکاری با دولت های اقتدارگرای منطقه هستند فشاری جدی برای انجام اصلاحات واقعی در این کشورها از خود نشان دهند و حتی در مواردی در برابر فرایند ظهور مردم سالاری و نتایج ارزشمند آن در این کشورها مقاومت می کنند. اما شدیدترین و البته مؤثرترین مخالفت های صورت گرفته و ساختاری در مقابل حضور و گسترش برتری جویی های امریکا در خاورمیانه، ریشه در اسلام سیاسی متأثر از انقلاب اسلامی ایران دارد که الهام بخش مقاومت در برابر سلطه امریکاست، هرچند تندروی های اسلامی منطقه که اقدامات خشونت بار و تروریستی آنان مورد تأئید اندیشۀ مقاومت اسلامی نمی باشد از برخی گروه های سلفی مانند القائده ریشه گرفته اند. در این راستا، بحران یازده سپتامبر2001، نوعی فرصت محاصرۀ فیزیکی اندیشۀ انقلاب اسلامی را برای امریکا فراهم ساخت تا با تهاجم به منطقه و اشغال عراق و افغانستان بر روند تحولات منطقه در رسیدن به اهداف خود تلاش کند و اصلاحات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در هدایت خاورمیانه به سمت لیبرال دموکراسی را دنبال کند که البته تاکنون با موفقیت های جدی روبرو نبوده است(پوراحمدی،1388: 101-100). به این دلیل که کشورهای غربی و در رآس آنها امریکا، انقلاب اسلامی ایران را تهدیدی علیه منافع بلندمدت خود در کشورهایی نظیر مصر می دانستند و حتی تا جایی که می توان گفت یکی از موانع بازتاب صحیح و مأثر انقلاب اسلامی در مصر، ناشی از مداخله جویی های امریکا در این کشور است. در واقع اسرائیل، دوست و متحد امریکا و هم پیمان منطقه ای مصر در خاورمیانه است و بنابراین کاملاً طبیعی است که با سیاست ها و برنامه های انقلاب اسلامی سر سازگاری نداشته باشند. در واقع می توان گفت نقش مبارزه گونۀ انقلاب اسلامی در بیداری گروه های اسلامگرای مصری در برابر اسرائیل و قدرت های جهانی مداخله جو در خاورمیانه، همگی نشأت گرفته از آرمان های انقلاب اسلامی است. با این وجود جنبش اسلامی مصر و اسلام گرایان مصری نقشی پیشتاز داشته و سایر اسلام گرایان خاورمیانه ای را در دوره های مختلف تاریخی تحت تأثیر قرار داده اند. به عبارت دیگر، روند شکل گیری حرکت اسلامی سازمان یافته از مصر به دیگر نقاط جهان اسلام سرایت کرد و ظهور اخوان المسلمین در سال 1928 آغاز این فرایند بود. اعتدال گرایی و گرایش اسلام گرایان به سوی جامعۀ مدنی و مشارکت سیاسی مسالمت آمیز و دوری جستن از خشونت و رویارویی مسلحانه نیز برای نخستین بار از سوی اسلام گرایان مصری در پیش گرفته شد و به سایر نقاط جهان عرب گسترش یافت. بدین ترتیب، آشنایی با تجربه و استراتژی اسلام گرایان مصری کمک مهمی به درک و شناخت علل و عوامل گرایش دیگر اسلام گرایان خاورمیانه ای می کند(احمدی،1390: 172). پس اگر الگو و شیوه های راهبردی انقلاب اسلامی توانست بر گروه های اسلامگرای مصری اثرگذار باشد، این الگو قابل سرایت به سایر گروه های اسلامی منطقه نیز می باشد. به عبارتی براساس نظریۀ پخش، سطح تأثیر انقلاب اسلامی بر گروه های اسلامگرای مصری، از سطح داخلی مصر به سطح منطقۀ خاورمیانه نیز سرایت کرده است.

تأثیرات آشکار انقلاب اسلامی بر مصر

از آنجا که اسلام در مصر بسیار عمیق و ریشه ای است و فرهنگ اسلامی زمینۀ مستحکمی در این کشور دارد، طبیعی است که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تأثیرات گسترده ای در زمینه های گوناگون بر این کشور داشته باشد. در واقع با گسترش موج حرکت اسلامی در منطقه، استکبار همۀ کوشش خود را به کار گرفت تا با حرکت اسلامی در این کشور قبل از هر کشور عربی دیگر به مقابله برخیزد؛ چرا که از نظر آنها اگر قرار باشد همان وضعی که در ایران پیش آمده، در مصر هم رخ دهد و دو قطب مهم اسلام از حیطۀ نفوذ استکبار خارج شوند، کنترل اوضاع منطقه به طور کامل از دست استکبار خارج می شود(کدیور،1374: 120). اما همانطور که ذکر شد، الگوی انقلاب اسلامی به عنوانی سدّی محکم و نفوذناپذیر در مقابل این قدرت های جهانی ایستاد و با به کارگیری این منطق قاطع خود در سطح خاورمیانه، تأثیر بسیاری بر گروه های اسلام گرای مصری داشته است. پس در اینجا لازم است تا به تأثیر آشکار انقلاب اسلامی بر مهم ترین گروه ها و جریان های اسلامی مصری بپردازیم.

در واقع با عنایت به جایگاه فکری مصر و به خاطر وجود "الازهر" در این کشور، به نظر می رسد مهم ترین تأثیر انقلاب ایران در مصر، رشد گرایش انقلابی-مذهبی در آن کشور بوده است. با توجه به بیانیه هایی که "انجن اسلامی دانشجویان دانشگاه قاهره" صادر کرد که همگی بر نقش دین در سیاست و جایگاه علما در امور سیاسی تأکید داشتند می توان به تأثیر فکری غیرمستقیم انقلاب اسلامی ایران پی برد. همچنین تأثیر مهم دیگر انقلاب ایران، تقویت و تشدید جریان"بازگشت به اسلام" است که در تاریخ مصر ریشه ای دیرینه دارد. این گرایش اگرچه در پی تحولات سیاسی زمان جنگ اسرائیل و مصر و شکست مصر تا حدّ زیادی تضعیف شد، اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جان تازه ای گرفت. ایران ثابت کرد که احیای اسلامی می تواند به مثابۀ عاملی مهم و نیرومند عمل نماید(فاضلی نیا،1386:110). که در واقع برگرفته از اسلام مبارز و سیاسی ای است که انقلاب اسلامی بر مبنای آن شکل گرفت.

در هر صورت و براساس نظریۀ پخش می توان گفت مهم ترین حوزه های اثرپذیری در ابتدای انقلاب و در بین گروه های مبارزی بود که به شدت با سیاست های غیرمذهبی حاکم بر جامعۀ مصری ناراضی بودند. در این راستا نخستین واکنش ها به انقلاب ایران از سوی انجمن های تازه تأسیس، واکنش "جماعه الاسلامیه" دانشگاه قاهره بوده است. این انجمن در سال 1979 بیانیه ستایش آمیزی صادر کرد که لحن قاطعانه ای داشت. در این بیانیه آمده است روحی که پشتوانۀ این انقلاب است، مثل همان روحی است که در ابتدا دعوت به اسلام کرد. این بیانیه به خوانندگانش یادآور می شود که در اسلام بین دین و سیاست هیچ جدایی وجود ندارد. اسلام " دین جامعی است که برای این دنیا و دنیای دیگر قانون دارد و تمام ابعاد زندگی را سازماندهی کرده است" قوانین ساخت بشر در عمل مورد پذیرش مردم واقع نمی شوند؛ زیرا این قوانین همیشه به حکومت ها این قدرت را می دهد که مردم را تحت سلطۀ خود درآورند. از این رو، مردم باید به روحانیت اسلام روی آورند؛ چرا که در گذشته همواره علما پناهگاه مردم بوده و در جنبش های آزادی بخش اسلامی امروزه نیز رهبری آنها را برعهده داشته اند. هشدارهایی داده شد مبنی بر اینکه برخیاز علما با همکاری با دشمنان اسلام به مسلمانان خیانت کرده اند، اما به طور کلی آنها پشتیبانان و حافظان مردم هستند. افزون بر این، بیانیه با یادآوری شکست خوردگی سیاست خشنود کردن ابر قدرت ها، هشدار می دهد که این قدرت های بزرگ، سرانجام به دنبال قدرت های جدیدی خواهند رفت که اوامرشان را انجام دهند و این خود بیانگر ناپایداری خدمت در دستگاه آنان است. سرانجام این بیانیه خاطر نشان می سازد که دشمنان مؤمنان راستین از اختلاف بین سنی ها و شیعه ها بهره خواهند برد تا به تضعیف امت اسلامی بپردازند و به دولت مصر هشدار داده شد که از حوادث داخل ایران آنقدرها سراسیمه نشوند که بخواهد گروه های اسلامی مصر را سرکوب کند(اسپوزیتو،1388: 157-156). در واقع با بررسی مواضع و حمایت هایی که از انقلاب اسلامی در مصر می شد می توان به این نکتۀ عمیق نیز پی برد که این گروه ها تا چه اندازه از انقلاب ایران تأثیر پذیرفتند.

همچنین در طی سال های پایانی حکومت سادات از سال77 تا 81، مخالفت مؤثر چه در خیابان ها و چه از طریق انتشار نشریات، توسط جنبش اسلامی مصر انجام می گرفت. با ترور سادات توسط نیروهای جهاد اسلامی مصر، مبارزه بین مساجد و حکومت مصر ابعاد تازه ای به خود گرفت. مسلمانان مبارز با ترور سادات در سال 1981، حضور خود را در صحنۀ سیاسی مصر آشکار کردند. هر چند طرفداران جهاد اسلامی انتظار داشتند یک قیام همگانی مانند انقلاب ایران به پیروی از این ترور به وقوع بپیوندد، ولی قیام نتوانست به هدف های خود جامۀ عمل بپوشاند. حتی بعد از سادات و با به قدرت رسیدن مبارک، مردم مسلمان مصر برای اینکه مخالفت خود را با رژیم مبارک نشان دهند، شعارهای اسلامی از جمله لا اله الا الله، محمد رسول الله، آیات قرآن و تصاویر امام خمینی را بر روی شیشۀ اتومبیل هایشان چسباندند. حرکت مردمی در ادنشگاه ها و خیابان ها و مساجد طی این سال ها ابعاد تازه ای به خود گرفت و به یک نبرد همه روزه میان نیروهای مسلمان و نیروهای امنیتی این کشور تبدیل شد. این نیروهای امنیتی مصر که طی سال های گذشته در سرکوب اسلام گرایان انقلابی ورزیده شده اند، امروزه وظیفه تربیت و تعلیم نیروهای امنیتی بسیاری از رژیم های عربی را بر علیه مسلمانان انقلابی این کشورها بر عهده داشته اند(کدیور،1374: 121).که در واقع می توان این شیوۀ اعلام حمایت از انقلاب ایران و ترویج آن را در مصر، به مثابۀ همان ابزارهایی دانست که در کشور مصر اثر خود را بر جای گذاشتند. همچنین بر حسب نظریۀ پخش می توان گفت که این تأثیرپذیری در ابتدای انقلاب از عمق بیشتری برخوردار بود و رفته رفته در سال های بعد و با روی کار آمدن حسنی مبارک، این تأثیرپذیری کمتر شد.

در ادامۀ تأثیرپذیری کشور مصر از تحولات انقلاب اسلامی ایران درهمان سال های اولیۀ انقلاب فتحی عبدالعزیز در کتاب خود با عنوان(( خمینی، آلترناتیو اسلامی)) اظهار می دارد که(( انقلاب امام خمینی، انقلاب یک فرقه اسلامی علیه فرقه ای دیگر نیست، بلکه مرکز ثقل ارزش ها و اعتقادات مشترکی است که همۀ مسلمانان را به وحدت می خواند، همان چیزی که انقلاب ایران برای آن به وقوع پیوست. عبدالعزیز از خوانندگانش می خواهد که اعتقاد به امامان را با کفر برابر نسازند((این مسأله صرفاً امری فردی است و این گونه نیست که هر چیزی را که سنی ها پایه های اسلام به حساب می آورند(یا اعتقاد شیعیان به امامان) در هم پیچیده شود... آنها فردی را که با نظر آنها دربارۀ امامان موافق نیست، متهم به خطا و بی اعتقادی نمی کنند))(اسپوزیتو،1388: 160).

پشتیبانی قاطع از انقلاب ایران در تفاسیری که اخوان المسلمین از تأثیر انقلاب در منطقه و در سطح جهان ارائه می دهند، انعکاس می یابد. یکی از اعضای اخوان المسلمین در تفسیری مبالغه آمیز اعتقاد داردکه این انقلاب(( نظریه های سیاسی و نیز نیروهای سیاسی معاصر را واژگونه خواهد کرد)). افزون بر این، انقلاب ایران نشان داد که تلاش برای ایجاد ثبات به قیمت آزادی یا دموکراسی، امر بیهوده ای است. در واقع، انقلاب ایران،((نمونه ای بی همتا، قدرتمند و حیات بخش از انقلاب بزرگتر اسلامی ارائه داد)) و (( مهم این نیست که دست در جیب بگذاریم و منتظر بمانیم))(اخوی،1388: 160). البته در کنار این ابزارها و روش ها می توان از ابزارها و ورش های دیگری نیز سخن گفت. نظیر حضور علما و دانشجویان ایرانی در مصر، اعلام مواضع دولتمردان ایرانی از مبارزان مصری، شکرت در کنفرانس های گوناگون اسلامی، اعزام مبلغان، پیام های امام(ره) برای مبارزه علیه دولت سادات، و همچنین تعاملات میان گروه های اسلامگرای مصری با انقلابیون ایرانی می توان اشاره کرد. در واقع براساس نظریۀ پخش این موارد در زمرۀ ابزارهای تبلیغی، حمایتی و مالی و معنوی چای می گیرند.

مبارزه، انقلاب اسلامی و گروه های مبارز مصری

اما در این میان می توان به موضع دیگری هم اشاره کرد و آن هم اینکه نقش مبارزاتی انقلاب اسلامی تا چه اندازه و در چه زمانی بیشترین اثر داشته اسد؟ به عبارتی دیگر براساس نظریۀ پخش زمان تأثیرپذیری انفلاب اسلامی بر مصر در چه موافعی و در بین چه گروه هایی برجسته تر بوده است.

برای پاسخ به این سؤال می توان وضعیت گروه های اسلام گرای مصری را در این باره توضیح داد تا به این سؤال ها پاسخ دهیم. در این برهۀ زمانی گروه های رادیکال و مبارز مصری براساس تعالیم سید قطب و بهره گیری از الگوی انقلاب اسلامی راه و شیوۀ مبارزاتی خود را تغییر دادند. می توان گفت سرنوشت سه گروه اسلام گرای رادیکال مصری در نتیجۀ سیاست های دولت ناصری در دهه های 1970 و 1980 در این فرایند تغییر و تحول جهت گیری سیاسی بسیار مؤثر بوده است. اسلام گرایان مصری در نتیجۀ سیاست های دولت ناصری در دهه های 1950 و 1960 و به خصوص تحت تأثیر نوشته های سید قطب، نظریه پرداز برجستۀ اسلامی معاصر و به ویژه کتاب مشهور او معالم فی الطریق به سوی رادیکالیسم و توسل به زور در برابر دولت گرایش پیدا کردند. در سال های دهۀ1970 سه گروه اسلام گرای مصری تصمیم گرفتند از طریق فعالیت های مخفی و مسلحانه دولت را سرنگون کنند، اما به این کار توفیق نیافتند. نخستین گروه در این میان "سازمان آزای بخش اسلامی" به رهبری دکتر صالح سریه بود که درصدد بود انور سادات را در دانشکده فنی نظامی مصر ترور کند. این طرح ناموفق از کار درآمد و رهبران گروه در 1974 دستگیر و در 1975 اعدام شدند. دومین گروه که تحت تأثیر مستقیم تعلیمات سید قطب شکل گرفت"جماعه المسلمین" نام داشت که بعدها به گروه" التکفیر و الجهره" مشهور شد. رهبری این گروه به عهدۀ مهندس شکری مصطفی بود که در اسل 1976 پیش از دست زدن به اقدام گسترده بر ضد دولت دستگیر و سپس اعدام شد. سومین گروه رادیکال مصری تحت عنوان " سازمان جهاد" تحت رهبری عبدالسلام فرج در اواخر دهۀ 1970 شکل گرفت. این گروه در 1981 موفق شد از طریق یکی از اعضاء نظامی خود یعنی سردار خالد اسلامبولی، سادات را ترور کند. با این همه، گروه چنان که امید داشت نتوانست به براندازی حکومت دست بزند. در نتیجه، رهبران و اعضای بلندپایۀ آن دستگیر و اعدام شدند(احمدی،1390: 173-172). هرچند شیوه های مبارزۀ این گروه ها و جریانات تابعی از رفتار دولت های حاکم مصری بوده است ولی با این حال تأثیرپذیری این گروه ها از انقلاب اسلامی را نمی توان نادیده گرفت. حتی زمانی که بسیاری از رهبران این گروه های اسلامی به نقش الگوی انقلاب اسلامی بر شیوۀ مبارزاتی خود تأکید می کنند.

موانع بازتاب انقلاب اسلامی در مصر

با این حال بد نیست تا با پیروی از نظریۀ پخش به مهم ترین موانع تأثیر انقلاب اسلامی بر مصر نیز اشاره شود. برخی معتقدند ناسیونالیسم عامل جدایی ایران و مصر است. خصومت بین ناسیونالیسم ایران و ناسیونالیسم عرب پیشینۀ دیرینه دارد. ناسیونالیسم از افتخارات یک کشور دفاع می کند، لذا به طور طبیعیناسیونالیسم ایرانی در تقابل با ناسیونالیسم عربی قرار می گیرد و موجب بروز شکاف بین آنها می شود. البته می توان این نکته را نیز اشاره کرد که ناسیونالیسم ایرانی سابقۀ چندهزار ساله دارد. اما ناسیونالیسم عربی به اوایل قرن بیست باز می گردد، ولی گاهی آن را به دوران خلافت امویان و عباسیان ربط می دهند، ناسیونالیسم ایرانی و ناسیونالیسمعربی در دهۀ 1950 و 1960 با یکدیگر در چالش بوده اند. جمال عبدالناصر، بانی گسترش ناسیونالیسم عربی بود، محمدرضاشاه از این موضوع نگران بود، لذا درصدد برآمد با آن مقابله و احساسات ناسیونالیستی را در ایران تقویت کند. در این راستا شاه توجه زیادی به احیاء فرهنگ و تمدن ایران باستان کرد. چالش بین ناسیونالیسم عربی و ناسیونالیسم ایرانی در دهه های 1950 و 1960 در پیمان بغداد، دکترین آیزنهاور1957، بحران لبنان و اردن 1958، وحدت مصر و سوریه61-1958، کودتای عراق 1958، شناسایی اسرائیل از سوی ایران در سال 1960، دخالت مصر در شیخ نشین های خلیج فارس و دخالت های ایران و مصر در یمن تبلور یافت. اما امروزه برخی معتقدند ناسیونالیسم عربی اصلاً وجود ندارد. آنها صحبت از ناسیونالیسم مصری، اردنی، و...می کنند. در این صورت ناسیونالیسم ایرانی و ناسیونالیسم مصری با هم خصومت ندارند، بلکه هر دو وجه مشترکی دارند و آن افتخارات تاریخی، تمدنی و فرهنگی دیرینه و کهنسال آنهاست. از سوی دیگر مصر با اکثر کشورهای عربی اختلاف دارد، اما اختلاف آنها با ایران، کمتر از اختلاف آن با اعراب است. بنابراین هرچند در دهه های گذشته، ناسیونالیسم عامل جدایی ایران از مصر بود، امروزه با ظهور ناسیونالیسم مصری و کم رنگ شدن ناسیونالیسم در ایران بعد از انقلاب اسلامی این مسأله نمی تواند عامل جدایی ایران و مصر باشد(جعفری ولدانی،1388: 77-76). جمال عبدالناصر از مهم ترین رهبران سیاسی مصری بود. وی با ملی کردن کانال سوئز در 1956 در واقع به صورت شخصیت محوری در جهان عرب درآمد، تا آنجا که ناصریسم که یکپارچگی اعراب را با سوسیالیم پیوند زده بود، ناسیونالیسم عربی یکی دانسته می شد. شخصیت برجسته و محبوبیت چشمگیر ناصر در جهان عرب، گسترش و تقویت جنبش های ملی و همبستگی اعراب را تا دهۀ1960 در پی داشت. نخستین گام عملی ناصر برای یکپارچه کردن اعراب، متحد کردن مصر و سوریه در 1958 و بنیانگذاران جمهوری متحد عربی بود که با پشتیبانی گستردۀ اعراب روبرو شد؛ هر چند این اتحادبیشتر به خواست حزب بعث سوریه و مایه گرفته از شرایط روز بود(دهشیار،1392: 19-18). بنابراین این مسأله هرچند در نگاه اول می تواند یک چالش فکری و قومی بین دو کشور باشد ولی به نظر نمی رسد مانعی بزرگ به اندازۀ مسألۀ فلسطین باشد. پس به گونه ای دیگر می توان گفت که می توان این مسأله را فقط یک تهدید تلقی نکرد بلکه به آن به عنوان یک فرصت نیز نگاه کرد. فرصتی که می تواند راه را برای تفاهم و دوستی دو کشور فراهم نماید. اما مسألۀ مهم دیگر در مانع بازتاب انقلاب اسلامی، همان موضوع همیشگی فلسطین است.

موضوع محکومیت اشغال فلسطین و حمایت از مردم ستمدیدۀ آن، همواره چه در قبل از انقلاب و چه بعد از آن، مورد تأکید اما(ره) بوده و به محور اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. این موضوع تاکنون با جدیت از سوی دستگاه دیپلماسی و مقامات کشور پیگیری شده است. جمهوری اسلامی ایران مبارزات گروه های اسلامی فلسطینی برای آزادسازی وطن خویش را به حق دانسته و از آن حمایت کرده است. مصر که از هم پیمانان امریکا در خاورمیانه است تلاش داشت تا در راستای اهداف خاورمیانه ای واشنگتن گام بردارد؛ بدین لحاظ برخلاف ایران از طرح های سازشکارانه که حقوق فلسطینی ها در آن نادیه گرفته شده است حمایت به عمل آورده است(موسوی و دیگران،1391: 152). بنابراین این مسأله و حمایت های مکرر مادی و معنوی ایران از گروه های مبارز فلسطینی و در مقابل روابط حسنۀ اسرائیل و مصر در طی این دوران یکی از موضوعاتی بود که روابط این دو کشور را تحت تأثیر جدی قرار می داد.

البته در کنار این مسائل، مسألۀ مهم دیگری نیز وجود دارد که در واقع یک نوع ترس و واهمه از گسترش انقلاب اسلامی به داخل کشور مصر است. به این دلیل که گرایش به اسلام در بین روشنفکران غیرمذهبی مصری و اعلام حمایت برخی از آنان از انقلاب اسلامی کم کم مقامات مصری را نگران می کرد و به این دلیل درصدد مقابله با الگوی انقلاب اسلامی برآمدند. به طوری که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در طول دهۀ 1980 تعدادی از برجسته ترین متفکران و صاحبان حرف و مشاغل، سکولار و مارکسیستی، به "اسلام" بازگشتند. محمد عماره، طریق البشری، عادل حسین و انور عبدالمبارک، همچنین متفکر برجستۀ اسلامی خالد محمد خالد، که در دهه های گذشته به سبب طرح دولت سکولار شهره بودند، اکنون اندیشۀ خود را که به دنبال بدیل سیاسی اسلامی بود در قالب زبان اسلامی مطرح کردند. همین طور اسلام گرایی در میان روزنامه نگاران برجسته ای چون فهمی هویدی و عادل حسین که سردبیر روزنامۀ حزب آزادی-الشعب- بود رسوخ کرد. همین طور در دهۀ 1980، زنان اشکال جدیدی از لباس های اسلامی را به تن می کردند، پدیده ای که از دهۀ 1970 آغاز شده و در میان مسلمانان مناطق شهری به ویژه دانشجویان و صاحبان حرف و مشاغل در طبقات متوسط و متوسط بالا به شدت گسترش یافته بود(اسپوزیتو-وال،1390: 335-334). در واقع همین مسأله باعث ایجاد هراس در بین مقامات مصری شد و یک نوع مبارزۀ آشکار آنها با گسترش ایدۀ انقلاب اسلامی را به وجود آورد که در واقع براساس نظریۀ پخش می توان از آن به عنوان یک مانع نام برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 9:0  توسط اکبر غفوری  | 

بازتاب انقلاب اسلامی بر ترکیه

وجوه اشتراک و افتراق دو جامعه ایران و ترکیه

1- هر دو کشور غیر عربند ، از سابقه تمدنی کهن برخوردارند و اسلام را پذیرفته و سر در گرو آن نهاده اند با این تفاوت که اکثریت مردم ترکیه به مذهب اهل سنت گرویدند و اکثریت ایرانیان مذهب تشییع را اختیار کردند اما در خدمت به اسلام هر دو پیشینه ای روشن دارند

2- همواره نوعی رقابت بین ایران و ترکیه در ارتباط با جهان اسلام وجود داشته است و به وِیژه این رقابت و حتی تقابل را می توان در دوران اوج حکمرانی سرزمینی حکومت عثمانی در ترکیه و صفویه در ایران مشاهده کرد که دامنه آن به جنگی خونین با صبغه مذهبی بین این دو حکومت مقتدر پیش رفت و البته در نهایت به ضعف و فتور هر دو قدرت ، آن هم درست در زمانی که اروپا در مسیر جهش انقلاب فکری و صنعتی بود ، منجر شد و اسباب زوال هر دو امپراطوری را فراهم آورد .

3- در دوران جدید هر دو کشور مسیر نسبتا مشابهی را به لحاظ سیر تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی طی کرده اند . حرکت بیداری اسلامی در تاریخ دو کشور سرآغاز تقریبا یکسانی دارد .

4- نهضت قانونگرایی در ترکیه و مشروطه در ایران هر دو در پی ایجاد نظام نوین سیاسی در انطباق با مقتضیات زمانه و پاسخگویی به تحولات حادث در عرصه ملی و بین اللملی بودند و البته در این مسیر هر دو گرفتار حاکمیت حاکم نظامی و دیکتاتوری شدند و از تحقق حکومت قانون و مشروطه باز ماندند

5- هرچند به لحاظ ویژگی های شخصیتی و رفتاری و اخلاقی رضا خان میرپنج و مصطفی کمال پاشا متفاوت بودند و پس از رسیدن به قدرت یکی عنوان رژیم سلطنتی و دیگری رژیم جمهوری را برگزید اما در واقعیت و عرصه عمومی و حکومتی هر دو یک راه را در پیش گرفتند و آن پیشبرد پروژه نوسازی به سبک غربی (مدرنیزاسیون) به هر قیمتی بود که از لوازم آن مقابله و ستیز همه جانبه با دین در عرصه عمومی و غیر دینی کردن حکومت (سکولار) به شمار می رفت . در هر دو کشور مقابله سختی با روحانیون و حوزه های علمیه دینی شد ، اوقاف و مساجد به تسخیر دولت درآمد و کشف حجاب در دستور کار دولت قرار گرفت و با شدت اجرا شد و با هرگونه مخالفت و حرکتی در این مسیر تا حد برخورد شد با این همه تا پیروزی انقلاب اسلامی این نوسازی به هیچ نتوانست خلاء های فکری و نیازهای توسعه ای مردم دو کشور را پر نماید و آنها را از دام عقب ماندگی تاریخی برهاند.

6- نهضت قانونگرایی در ترکیه و مشروطه در ایران هر دو در پی ایجاد نظام نوین سیاسی در انطباق با مقتضیات زمانه و پاسخگویی به تحولات حادث در عرصه ملی و بین اللملی بودند و البته در این مسیر هر دو گرفتار حاکمیت حاکم نظامی و دیکتاتوری شدند و از تحقق حکومت قانون و مشروطه باز ماندند.

 7- با تجربه دیکتاتوری سکولار سلطنتی در ایران و جمهوری سکولار در ترکیه میدان برای طرح اندیشه های مارکسیستی برای پر کردن خلاء موجود در هر کشور باز شد اما پیامدهای جنگ جهانی دوم و تحولات پس از آن منجر به ورود آمریکا در مقابله با خطر کمونیسم در دنیا شد و هر دو کشور ایران و ترکیه در سپر دفاعی آمریکا و غرب و در خط مقدم مقابله با کمونیسم و شوروی قرار گرفتند و با انجام کودتا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران و حاکمیت نظامیان در ترکیه به نوعی راه نوسازی رضاشاه و مصطفی آتاتورک در قالبی وابسته پی گرفته شد.

8- حرکت بیداری اسلامی که پس از خیز اولیه در هر دو کشور به محاق رفته بود در چالش با دیکتاتوری وابسته و اندیشه های رقیب ، به ویژه ایدئولوژی مارکسیسم ، به تدریج جان گرفت و به میدان آمد و نوک پیکان مبارزه خود را متوجه رژیم استبدادی حاکم و قدرت های استعماری حامی آن کرد . وجه نظری و عملی این حرکت در ایران جلوه و جلای بیشتری داشت چرا که نهضتی اسلامی برهبری یک مرجع تقلید(امام خمینی) در مقابله مستقیم با رژیم پهلوی براه افتاد که سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی ختم شد و البته راز و رمز این تجربه را باید در مذهب غالب شیعه در ایران دانست اما در ترکیه وجه نظری و مبارزه فکری غالب بود و این وجه تحت تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گستره و عمق بیشتری یافت.

9- تشابهات حکومت پهلوی با «کمالیسم» در ترکیه و اهمیت دو کشور در استراتژی های دفاعی و امنیتی غرب، زمینه را برای همگرایی هر چه بیشتر دو کشور فراهم آورده و بدین ترتیب طرفین در پیمان های منطقه ای مشترک عضو بوده و اشتراک منافع دو کشور باعث شد تا روابط نزدیک و صمیمانه ای بین آنها ایجاد گردد.  ( ارسیا، 1388: 94 )

برای اثبات اثرگذاری انقلاب اسلامی در ترکیه در سطورآتی به برخی از گزارشات ارائه شده از سوی مقامات ترک، غربی و سفیر وقت ایران در ترکیه برای اثبات این مهم اشاره می گردد:

1- گراهام فولر طی تحقیقاتی در فاصله ۵ سال - از۱۹۸۹ تا۱۹۸۵ برای موسسه تحقیقاتی “رند”جهت بهره برداری وزارت دفاع آمریکا انجام داده است درباره تاثیرانقلاب اسلامی بر ترکیه چنین می گوید:

امروز بیداری اسلامی دراکثر نقاط ترکیه بویژه در مناطق جنوب شرق(کردستان ترکیه) و آناتولی(بخش آسیایی) به چشم می خورد. عمق بیداری مسلمانان ترکیه رامی توان از روی انتشار صدها نشریه مذهبی واسلامی و ترور لائیکهایی چون پروفسور”معمرآکسوی”،”توران دورسون” و.... درسالهای اخیر دریافت.

وقوع انقلاب اسلامی ایران وحرکات بنیادگرایانه درخاورمیانه آگاهی اسلامی را نسبت به ۳۰ سال قبل بسیار قوی ترساخته و مبادلات اقتصادی بزرگ میان ترکیه وایران،حکومت ترکیه رابرآن داشت که در مقابل اهداف صدورانقلاب کوتاه بیاید.‌

رادیکالیست ترین سازمان اسلامی ترکیه در اروپا که تحت عنوان سازمان اسلامی در۱۹۸۵ توسط”جمال الدین کاپلان” تاسیس شد. او در صدد انقلابی مشابه انقلاب ایران در ترکیه است و گفته می شود که از مریدان امام خمینی بوده است.

روزنامه های غربی هشدار می دادند باید آگاه بود که تجدید حیات اسلامی در ترکیه ازهمسایه اش ایران نشات می گیرد. در پی کودتای۱۲ سپتامبر۱۹۸۰ نظامیان در ترکیه، سر فصل جدیدی در مبارزه بااسلام گرایی تحت عنوان مبارزه باارتجاع در این کشور آغاز شد. روزنامه حریت می نویسد حجاب اسلامی ومقنعه و چادر سمبل حکومت امام خمینی ازابتدا تا انتهای این دوره بود. بنیادگرایی اسلامی از ایران شروع شد و در ترکیه نیز اثرگذاشت. ( احمدی و ناصری مرتضوی، 1389: 87 )

از نظر سفیر وقت جمهوری اسلامی ایران در ترکیه، نکات زیر در مقوله تاثیر انقلاب اسلامی بر ترکیه قابل توجه می داند:


۱- درتوالی انقلاب اسلامی،ارزشهای اسلامی تجدیدحیات یافته اند و حرکتهای اسلامی رشد کرده‌اند.
۲-نسل جوان عمده ترین قشر اثر پذیر بوده است.
۳- امواج اسلام گرایی سدی برای فعالیت اسلام زدایی دولت ترکیه بوده است .‌
۴- دولت و دولتمردان ترکیه در مقابل بسط اسلام دچارانفعال شده اند. چون رویارویی و مقابله موجب تشدید آن شد و مسامحه نیز سبب بازشدن راه توسعه آن می شود.
۵- باید گفت مهم ترین دلیل تاثیرانقلاب اسلامی بر ترکیه همانا گسترش حجاب و موضع گیری های دولتمردان لائیک علیه رشد اسلام گرایی سالهای اخیر این کشور است. از منظر این دولتمردان، اسلام گرایی و حجاب بانوان پدیده ای ضد ملی و وابسته به خارج از مرزها قلمداد میشود.‌
۶- مسلمانان و نیروهای اسلام گرا امروز مبدل به یک گروه تعیین کننده عرصه سیاسی شده اند به‌ طوری که احزاب مختلف نیز تلاش دارند درانتخابات وکسب قدرت سیاسی ، حمایت وآرای اینها راداشته باشد.

موارد تأثیر انقلاب اسلامی بر جامعه ترکیه

ـ تغییرات در رفتار مذهبی مردم، نظیر افزایش نقش زنان در فعالیت‌های سیاسی؛

ـ رواج مسئله حجاب؛

ـ افزایش اقبال به انجام دادن فرایض دینی همچون نماز و روزه در سطح اجتماع به‌گونه‌ای ملموس؛

ـ افزایش کلاس‌ها و فعالیت‌های آموزشی مرتبط با آموزه‌های اسلامی؛

ـ ترجمه شدن متون اولیه رهبران انقلاب اسلامی ایران؛

ـ وجود آثار تفسیری درباره متفکران انقلاب اسلامی و واقعیت انقلاب ایران؛

ـ میزان اشاره مطبوعات و مجلات و روزنامه‌ها به انقلاب اسلامی؛

ـ میزان و نحوه واکنش سازمان‌‌ها و فعالانِ اسلامی در کشورهای مسلمان‌نشین به انقلاب اسلامی از حیث تأسیس سازمان‌های جدید یا از حیث رادیکال‌تر شدن و قهرآمیز‌تر شدن رفتار سازمان‌های قدیمی و یا از حیث فعال شدن دوباره جنبش‌های میانه‌رو

ـ افزایش نشریات اسلامی و تیراژ آنها؛

ـ تقویت محتوایی گرایش‌های اجتماعی و سیاسی در نشریات اسلامی؛

ـ انزوای ایدئولوژی‌ها و جنبش‌ها و احزاب سوسیالیستی و ناسیونالیستی

ـ شکل‌گیری اجتماعات سیاسی در مساجد

ـ تغییر نگاه عمومی به مسئله فلسطین و برپایی راهپیمایی‌های اعتراض‌آمیز

ـ طرح مطالبات مردمی برای اجرای احکام اسلامی نظیر مسئله حجاب

ـ مبارزه با مشروبات الکلی و فیلم‌های مبتذل

ـ جداسازی بیمارستان‌ها و برخی اماکن برای زنان

- شیعیان ترکیه پس از انقلاب اسلامی، نخستین حسینیه و نشریه را ایجاد کردند. به عبارت دیگر، شیعیان ترکیه پس از انقلاب اسلامی از حاشیه حیات مذهبی و سیاسی جامعه ترکیه خارج و به متن آن منتقل شدند و درصدد بازیابی هویت خود برآمدند.

- کتاب «ولایت‌فقیه» امام خمینی را آقای حسین حاتمی، استاد دانشگاه استانبول، ترجمه کرد، ولی همین اقدام موجب اخراج ایشان از دانشگاه پس از 25 سال تدریس شد؛ به طوری که حتی حق بازنشستگی هم برای او قائل نشدند.

ابزار صدور انقلاب اسلامی

الف) ارتباط شیعیان با علما و به‌ویژه حوزه علمیه قم: پس از انقلاب اسلامی، تعداد جوانان آذری ترکیه که برای تحصیل علوم اسلامی به قم مهاجرت می‌کردند، افزایش چشمگیری یافت. آنان پس از بازگشت به کشور خود، منشأ خدمات عمده‌ای در جامعه شدند.

ب) نهاد مرجعیت

ج) اقدام سازمان تبلیغات اسلامی در قرار دادن ترجمه ی کتب شخصیت های انقلابی مانند شهید مطهری، علامه ی طباطبایی، امام خمینی (ره) و ... ، در اختیار موسسات اسلامی واقع در ترکیه

د) برنامه های سفارتخانه‌ی ایران در مناسبت های مختلف مثل دهه فجر، سالگرد ارتحال امام (ره)، روز قدس، ایام محرم و ...

ه) وجود دفاتر رایزن فرهنگی در شهرهای مختلف  ترکیه

و) اقدامات مجمع جهانی تقریب مذاهب در نزدیکی فرق مختلف اسلامی در سطح جهان

ز) فتوای امام خمینی (ره) دررابطه با قتل سلمان رشدی و تاثیر آن در انتقال پیام جمهوری اسلامی

ح) تحصیل طلاب پاکستانی در مرکز جامعه المصطفی العالمیه در شهر مقدس قم

ط) تأثیر برپایی کشوری روز قدس در ایران بر آگاهی یافتن جهانیان از جمله ترکیه ای ها بر اهداف استکبار از ایجاد کشور اسرائیل

 ی) استفاده ایران از حج برای انجام اقدامات فرهنگی خود با اجرای مراسماتی مثل مراسم دعای کمیل در بین الحرمین یا برنامه‌ی برائت از مشرکین و ... و اثرگذاری این گونه مراسمات در انتقال ارزش های جمهوری اسلامی به سایر مسلمین از جمله ترکیه ای ها

ک) فعالیت های فرهنگی و آموزشی مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام) در تغذیه‌ی فکری مردم و علمای شیعه در ترکیه

ل) شرکت وزارت بازرگانی ایران در نمایشگاههای ترکیه

م ) خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران وابسته به سفارت ايران در تركيه

نوع پخش

- نوع پخش از یک بعد سرایتی بوده است و آن ناشی از همسایگی دو کشور می باشد. همسایگی ترکیه با ایران، موقعیت طبیعی خاصی را برای تاثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر آن فراهم آورده است؛ چنانکه مشارکت اقلیت سنی ‌مذهب ایران در انقلاب اسلامی و به‌ویژه بخشی از آنان که در حاشیه شمال غربی ایران و در مرز ایران و ترکیه زندگی می‌کردند، ‌انعکاس ویژه‌ای در ترکیه داشت.

- از بعد دیگر، نوع بخش به صورت سلسله مراتبی بوده است. لازم به ذکر است که مفاهیمی که توسط انقلاب اسلامی به ترکیه صادر شد، ابتدا توسط نخبگان مذهبی آن کشور یعنی علما دریافت و پذیرفته شد که این پذیرش حتی به قبل از انقلاب هم مربوط می شود و پس از اینکه علما پیام های انقلاب اسلامی را پذیرفتند شاهد اشاعه ی این مفاهیم در کل جامعه ی ترکیه هستیم.

موانع و امواج رقیب

-        حکومت لائیک ترکیه

-         وجود احزاب با گرایش کمالیسم ( جدایی دین از سیاست )

-         تلاش حکومت ترکیه برای تبلیغ پان ترکیسم

-         ممانعت هاي شديد از ورود اساتيد و دانشجويان محجبه بر سر كلاس درس دانشگاه ها

-         حساسيت بيشتر محافل لائيك پس از انقلاب ايران نسبت به نشانه هاي اسلام خواهي در تركيه

-         تعطيلي مطبوعات و نشريات مخالف که سعی در اشاعه افکار اسلامی دارند

-         اخراج افسران اسلام گرا از ارتش

-         واكنش بي ادبانه و شديد نمايندگان لائيك به حضور خانم مروه كاوكچي با حجاب اسلامي

-          وضع قوانين در جهت كنترل و سركوب  اسلام گرایان

-         اصلاحات انجام شده در قانون اساسی ترکیه در سال 1928 که به جدایی دین از سیاست انجامید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 8:59  توسط اکبر غفوری  | 

مطالب قدیمی‌تر