مقام معظم رهبری در تاریخ 15/3/78 در نماز جمعه تهران فرمودند : ولایت جزو مسلمات فقه است و این که بعضی می گویند امام خمینی (ره) ولایت را ابتکار کرده و سایر علما آن را قبول نداشتند ، ناشي از بی اطلاعی آنان است .
کاری که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران کرد این بود که بحث ولایت فقیه را ازقلمرو فقه بیرون کشید و به جایگاه اصلی اش که مساله کلامی است نشاند و آن گاه با براهین عقلی و کلامی این مساله را شکوفا کرد و سراسر ابواب فقه سایه افکن نمود . سپس این مبحث را عملی کرد و حکومت دینی را در جامعه با رهبریت ولی فقیه حاکم کرد .
خود آن بزرگوار در صفحه 149 کتاب ولایت فقیه می آورند: " موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم ، بلکه این مساله از اول مورد بحث بوده است."
ایشان در صفحه 185 کتاب کشف الاسرار می نویسند : " ولایت مجتهد که مورد سؤال است از روز اول میان خود مجتهدین مورد بحث بوده ، هم در اصل داشتن ولایت ونداشتن و هم در حدود ولایت و دامنه حکومت او ، . این یکی از فروغ فقه است که طرفین دلیل هایی می آورند که عمده آن ها احادیثی است که از پیغمبر و امام وارد شده است ."
در زمان پیامبر اعظم (ص) و معصومین ــ سلام ا... علیهم ــ نیز بحث ولایت فقیه مطرح بوده است . امام صادق (ع) می فرماید : " جعلتم علیکم حاکما " ــ من فقیه را حاکم بر شما قرار دادم. اطلاق واژه حاکم ، همه موارد حکومت و حاکمیت را شامل می شود .
در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) این موضوع به صورت جدی تر مطرح گردیده و توقیع شریف که در پاسخ اسحاق بن یعقوب صادر شده ، بهترین سند برای اثبات قدمت دیرینه مبحث ولایت فقیه است . حدیثی که از شهرت روایی و فتوایی برخوردار می باشد . این توقیع را عالم بزرگ و کم نظیر شیعه ، مرحوم شیخ صدوق در صفحه 483 از جلد یکم " اکمال الدین " خود آورده است . این توقیع در واقع پاسخی است که حضرت ولی عصر(عج) در جواب نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته اند . اسحاق بن یعقوب در این نامه سؤالاتی را به محضر شریف امام زمان (ع) ارسال داشته ، از جمله سؤال نموده که وظیفه ما در مورد حوادث واقعه که در زمان غیبت پیش می آید چیست ؟ و حضرت پاسخ می دهند : " و اما رخداد هایی که پیش می آید ، پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید ؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم . "
سؤال اسحاق بن یعقوب از محضر حضرت ولی عصر (ع) در خصوص مسائل و مشکلات اجتماعی جامعه اسلامی در زمان غیبت است . شیعه و علمای آن این توقیع را و قدمت آن را باور دارند .
مرحوم کاشف الغطاء در کشف الغطاء ، مرحوم ملا احمد نراقی در عوائدالایام ، مرحوم شیخ اعظم انصاری در مکاسب محرمه ، مرحوم بحرالعلوم در بلغة الفقهیه ، مرحوم مدرس در اصول تشکیلات عدلیه و همچنینن آیت ا... بروجردی در الهدایة الی من له الولایه ، به صورت مفصل درباره ولایت فقیه بحث کرده اند .
مرحوم علامه نائینی در کتاب " تنبیه الامه و تنزیل المله " به طور مبسوط این موضوع را می شکافد .
امام خمینی (ره) در صفحه 150 کتاب ولایت فقیه می آورند: " به طوری که نقل کرده اند کاشف الغطاء نیز بسیاری از این مطالب را فرموده اند ... از متاخرین ، مرحوم نراقی همه شؤون رسول ا... (ص) ، را برای فقها ثابت می دانند و مرحوم آقای نائینی نیز می فرمایند که این مطلب از مقبوله عمربن حنظله استفاده می شود .
حدیثی که عمر بن حنظله بیان می کند از زبان امام صادق (ع) ... .
ه: و لایت فقیه تحقیقی است یا تقلیدی ؟
ولایت فقیه در امتداد مبحث امامت طرح می شود . امامت از مباحث مربوط به علم کلام است . در علم کلام ، بحث از اصول دین و مباحث خداشناسی و نبوت و امامت و معاد است . به دنبال اثبات امامت معصومین (ع) ، بحث تکلیف مردم و رهبری جامعه دینی طرح می شود و موضوع و لایت فقها مطرح می گردد .
علمای پیشین مبحث ولایت فقیه مورد بررسی قرا می دادند . امام (ره) این بحث را از قلمرو فقه بیرون کشید و به جایگاه اصلی اش که مساله کلامی است نشاند و آن کاه با براهین عقلی و نقلی این مساله را شکوفا کرد .
نگاه امام و طرح بحث ولایت فقیه پس از موضوع امامت ، چنین نگرشی را ایجاد کرده که مبحث ولایت فقیه جزو اصول دین است و چون تقلید در اصول دین جایز نیست ، برای اثبات این موضوع باید تحقیق کنیم و تقلید در آن جایز نیست .
در پاسخ به این شبه باید گفت :
1. این طور نیست که در هر موضوع و مساله ای از علم کلام " تقلید " جایز نباشد . بسیاری از مسایل کلامی وجود دارند که مردم باید در آن تقلید کنند ؛
2. مبحث ولایت فقیه از این نظر که در امتداد بحث امامت طرح می شود ، یک مساله کلامی است ، اما از نظر وجوب رعایت حکم ولی فقیه بر مردم و وظایف والی و حدود و اختیارات وی ، از مباحث فقهی به شمار می رود . امام خمینی (ره) نیز که این بحث را کلامی کرد ، پس از شکوفایی مبحث ولایت فقیه با براهین عقلی و کلامی ، این بحث را بر سراسر ابواب فقه سایه افکن نمود . چنان که اشاره رفت ، علمای پیشین نیز به همین دلیل در کتاب های فقهی خود به تبيین مبحث ولایت فقیه پرداخته اند . همه می دانیم که تقلید در فقه جایز و بلکه در مواردی واجب است .
3. با این بیان ، مساله ولایت فقیه از جهتی یک موضوع کلامی و جزء اصول دین است ؛ اما از نظر ماهیتی از جمله مسائلی است که هر شخص خودش توانایی و تخصص لازم برای تحقیق در مورد آن را ندارد و باید راجع به آن تقلید نماید و به گفته شخص دیگری که متخصص و مورد اعتماد است تکیه کند .
دقیقاً موضوع خبرگان و رجوع مردم به آنان ، مؤید این نگاه و بینش است. نتیجه میگیریم که ولایت فقیه تقلیدی است ؛ زیرا در نگاه کلامی جزء آن دسته از مسائلی است که مردم باید ببینند کسی که صاحب نظر در آن زمینه است چه می گوید . مثلاً حرف امام راحل (ره) را بپذیرند و از نظر این که رعایت حکم ولی فقیه بر مردم واجب است ، یا این که وظایف ولی فقیه چیست ؟ و حدود اختیاراتش تا چه اندازه است ، جزء مسائل فقهی ای است که باید در آن تقلید کرد .
بله! ما معتقدیم که ولایت فقیه جزء اصول دین است ؛ نه یک اصل جدا بلکه نشات گرفته از امامت است که در مرتبه طولی امامت قرار دارد . ولی فقیه جانشین دوم پیامبر اعظم اسلام (ص) است. ولایت فقیه زیر مجموعه امامت و اطاعت از ولی فقیه در آیه " اولی الامر " مطرح است . اما همه این بیان نمی تواند اثبات کننده موضوع تحقیقی ولایت فقیه باشد . این ها می تواند این بحث را وارد علم کلام کند . اما هر موضوع علم کلام بیانگر غیر تقلیدی بودن آن نیست . هم ردیف دانستن این بحث با برخی از مسائل فقهی نیز موضوع را شفاف تر می کند و پاسخ شبهه و سؤال ؛ روشن تر بیان می شود .
و: آیا می توان از ولی فقیه انتقاد کرد ؟ این مساله با ولایت و لزوم پیروی از او منافات ندارد ؟ اگر انسان انتقاد کرد ، گوش شنوایی هست ؟
ج: گفتار ولی فقیه به سه بخش تقسیم می شود :
1- فتوا
2- توصیه ها و بیانات ارشادی
3- احکام حکومتی که یا مستقیماً خود صادر می کند و یا از مجاری قانونی ( مانند مجلس شورای اسلامی ) صادر می شود .
بخش اول برای مقلدان او لازم الاجرا است و انتقاد در آن به معنای مناظره علمی و فقهی است که جایز و مطلوب می باشد ؛ ولی نیازمند قدرت اجتهاد است .
بخش دوم ، الزامی نمی آورد و نقش عمده آن آگاهی بخشی ، روشنگری و هدایت است . انتقاد ، بحث و تحقیق درباره این امور جایز است و حتی اگر شخصی ، نظری مخالف با رهبری داشت ، اطاعت از این گونه توصیه های رهبری ـ تا جایی که با قانونی مخالفت نکند ـ الزامی نیست . در این موارد او می تواند ؛ بلکه بنا به اهمیت موضوع باید آرای خود را به رهبر برساند و وظیفه مشاوره را در این باب انجام دهد . البته آرای خود را در سطح جامعه ، نباید به گونه ای تبلیغ کند که باعث بی حرمتی و تضعیف رهبر و حکومت اسلامی شود .
بخش سوم، اطاعت از دستورات و احکام ولایی یا قوانین مدون جمهوری اسلامی ـ که به یک اعتبار احکام ولی فقیه اند ـ برای همگان ( حتی غیر مقلدان او ) لازم و واجب است و تخلف از آن به هیچ وجه جایز نیست ( حتی اگر شخصی آن قانون را خلاف مصلحت بداند ) ؛ زیرا روشن است در هر قانون و کشوری ، اگر رعایت قوانین و دستورات الزامی ، تابع سلیقه های متنوع شود ، آن کشور با هرج و مرج مواجه شده و قوانین آن ضمانت اجرایی نخواهند داشت .
البته در همین موارد هم ـ به ویژه قبل از صدور حکم ـ تحقیق و بحث علمی ، می تواند به عنوان مشورت برای حکومت اسلامی ارائه شود . در نهایت مرجع تصمیم گیری ، شخص ولی فقیه یا مجاری قانونی منصوب از ناحیه او است .
بر اساس اعتقادات دینی ما ، فقط پیامبران ، حضرت زهرا و ائمه اطهار (ع) معصوم اند . از این رو هیچ کس ادعا نمی کند كه احتمال اشتباه در رفتار و نظرات ولی فقیه نیست . احتمال خطا و اشتباه در مورد ولی فقیه وجود دارد و ممکن است دیگران به خطای او پی ببرند.
رابطه تشکیلاتی رهبری با ارکان نظام بر اساس قانون اساسی
ولایت فقیه به عنوان مهمترین و اصلی ترین نهاد نظام جمهوری اسلامی است که مطابق قانون اساسی در اعمال مستقیم و غیر مستقیم قدرت سیاسی نقش بسیار مهمی دارد.
در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران اجرای کلیه امور زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت اداره میشود و بر همین اساس قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشرایط را فراهم میکند تا ضامن عدم انحراف نظام از وظایف اصیل اسلامی خود باشد.علاوه بر این که در مقدمه قانون اساسی بر طرح حکومت اسلامی متکی بر ولایت فقیه تاکید شده است .بند 5 اصل دوم قانون اساسی نیز اعتقاد به امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام را به عنوان اساس نظام اعلام کرده است.در راستای همین امامت و رهبری مستمر است که اصل 5 قانون اساسی گنجانده شده و ولایت امر و امامت است در زمان غیبت بر عهده فقیه گذاشته شده است .حق حاکمیت ملت نیز بر اساس اعتقاد مکتبی به امامت و طبق اصل 57 قانون اساسی از طریق ولایت اعمال میگردد.
آنچه در قانون اساسی آمده است ولایت فقیه را حاکم بر سه قوه مقننه مجریه قضائیه قرار داده است زیرا برای تحقق ولایت مطلقه فقیه ناگزیر باید اختیارات فقیه در تمامی ارکان حکومت به گونه ای اعمال گردد .بدین ترتیب نظام جمهوری اسلامی علاوه بر اینکه در درون خود از طریق کنترل قوای سهگانه کنترل میشود دارای مکانیسمی است که از بيرون هم نظام را هدایت میکند. در راس این سیستم ولايت وجود دارد که کار ویژه آن موثرتر و برتر از قوه تعدیل کننده یا قوه برتر است.
بنابراین مهمترین و اصلی ترین کار ویژه ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران نظارت عالیه آن بر قوای سه گانه است .
الف) نظارت بر قوه مقننه
بر اساس اصل 71 در عموم مسائل میتواند قانون وضع کند.برای اینکه مبانی مکتب نظام در این عمل ملحوظ شور و نظارت ولی فقیه هم تحقق یابد بلافاصله در اصل 72 آمده .مجلس شورای اسلامی نمیتواند قوانینی وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور مغایرت داشته باشد.
تشخیص این عدم مغایرت هم به عهده ی شورای نگهبان گذاشته شده وحتی اعتبار مجلس شورای اسلامی وابسته به شورای نگهبان است.
طرز ترکیب ومرجع انتخاب اعضای شورا و نیزتنوع وظایفش به نحوی است که نظارت رهبری را کاملا تامین می کنند .
نصف اعضای شورای نگهبان را مستقیما رهبری منصوب می کند بعلاوه نصف دیگر هم به پیشنهاد رییس قوه قضاییه که خودش منصوب ومورد اعتماد رهبری است تا رییس قوه قضاییه معرفی حقوقدانان را انجام ندهد امکان انتخاب انها از سوی مجلس شورای اسلامی وجود ندارد.
علاوه بر شورای نگهبان مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه اعضای ان ثابت و متغير منصوب رهبری ميباشند پس هیچ قانونی از نظارت ولایت مطلقه امر خارج نخواهد بود .
انتخاب فقهای شورای نگهبان توسط رهبری مبین حضور و نظارت فعال رهبری در امر قانون گذاری و قوه ی مقننه و نیز کلیه مراکزی است که به نحوی در تصویب قوانین و مقررات کشور موثرند زیرا حفظ مکتبی بودن نظام و مطابقت قوانین و مقررات با احکام اسلامی از مسئولیتهای رهبری است .شورای نگهبان یکی ازنهادهای قانونی است که بخشی از حاکمیت ولی فقیه از طرف او اعمال می کند.شورای نگهبان همچنین بر انتخابات مجلس شورای اسلامی نظارت دارد ..نظارت بر انتخابات از سوی نهاد مستقل و خارج از سه قوه (شورای نگهبان)در راستای اسلامی بودن نظام و اجرای قانون اساسی و جریان انتخابات را از نفوذ قوای سه گانه خارج نماید.
ب) نظارت بر قوه مجریه
اصل 60 اعمال قوه مجریه را در درجه اول تلویحاً برای رهبری شناخته است و در مرحله بعدی رئیس جمهور و وزراء به عبارت دیگر رهبری عالی ترین مقام رسمی کشور و در واقع شخص اول مملکت است و طبق اصل 113 رئیس جمهور پس از مقام رهبری قرار دارد و مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه نیز طبق همین اصل با رهبری است.
علاوه بر این چون رئیس جمهور با تنفیذ رهبری مسئولیت را به دست میگیرد و مطابق اصل 122 در برابر رهبری نیز مسئول است (علاوه بر مجلس) باید گفت رییس جمهور با استفاده از تفویض اختیار از سوی رهبری به انجام وظایف خود می پردازد و به طور غیر مستقیم کار ویژه رهبری را اعمال می کند. قوه مجریه به دلیل در دست داشتن قدرت به طور مستقیم بخش عظیمی از حاکمیت را در اختیار دارد و به همین دلیل باید کنترل و هدایت شود . این هدایت و کنترل علاوه بر اینکه از سوی قوه مقننه با تصویب قوانین و مشخص کردن خط مشی قوه ی مجریه انجام می شود . رهبری نیز می تواند با رهنمود های غیر مستقیم و حتی فرامین مستقیم خود در هدایت قوه ی مجریه و تعدیل رابطه میان قوه ی مجریه با مردم و قوای دیگر موثر باشد.
مقام رهبری :
1- مسئول تنظیم روابط بین قوای سه گانه و حل اختلافات آنهاست .
2- تنفیذ حکم ریاست جمهوری .
3- عزل ریئس جمهوری در صورت :الف-عدم کفایت سیاسی ب-تخلف قضایی
4- رهبری می تواند مستقیما رییس جمهور را مورد مؤاخذه قرار دهد(اصل 122)
5- رهبری به طور غیر مستقیم از طریق قوه ی قضاییه حکم به تخلف رییس جمهور می دهد. توسط قوه ی قضاییه دارایی رييس جمهور قبل و بعد کنترل می شود
6- رییس جمهور برای رسیدن به راس قوه ی مجریه:الف- احراز صلاحیت توسط شورای نگهبان ب- نظارت بر انتخابات توسط شورای نگهبان
رهبری در مرحله ی قبل از انتخابات رياست جمهوري به طور غیر مستقیم افراد واجد شرایط را:
1- در اختیار مردم می گذارد.
2- انتخاب مردم را هدایت می کند .
3- مرحله ی انتصاب حقوقی و تنفیذ شرعی.
4- هنگامی که مصلحت اقتضا کند و با وجود کنترل های مختلف می تواند از تنفیذ حکم ریاست جمهوری خود داری کند که البته چنین احتمالی در حد فرض محال است.
نیروهای مسلح نظامی و انتظامی
اين نيروها با وجود اینکه از لحاظ تشکیلاتی و سازمان دهی جزیی از قوه ی مجریه هستند اما از لحاظ فرماندهی تابع قوه ی مجریه نیستند.
ج) نظارت بر قوه ی قضاییه
دستگاه قضایی به دلیل حساسیت و نقش بنیادی اش و نیز خصیصه ی مکتبی اش به منظور تحقق بخشیدن به عدالت اسلامی و پاسداری از حقوق مردم لزوما باید با معیار های اسلامی منطبق باشد(اصل 156)
به دلیل اهمیت و حساسیت بنیادی قضا در اسلام و مکتبی بودن نظام قضایی کشور .و پیشگیری از انحرافات کلی در سیستم قضایی اسلامی نظارت ولی فقیه در این امور اجتناب نا پذیر است و این نظارت با نصب رییس قوة قضاییه(157وبند 6 اصل 110)و عفو و تخفیف مجازات محکومین.
البته این نظارت به معنای دخالت در کار قضات عادل و نقض استقلال انها نبوده و صرفا برای حفظ نظم و هماهنگی و وحدت مدیریت جامعه و پیشگیری از انحرافات و مراعات دقیق ضوابط اسلامی است.
اعمال قوه ی قضاییه:
بر طبق اصل 61 دادگاهها برای انجام این وظایف باید به نحوی از سوی ولی فقیه و حاکم اسلامی ماذون باشند تا احکام انها نافذ و مشروع گردد.
وظایف و اختیارات رهبری بر کل نظام(اصل 110)
1- تعیین سیاست های کلی نظام ج.ا.ا پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام
2- نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام
3- حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه
4- حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
اصل ششم در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكاء آراء عمومي اداره شود (بحث انتخابات و شوراها این اصل جمهوريت نظام را بيان مي كند و اصل پنجم اسلامي بودن ان را بيان مي كند.)
اصل هفتم در خصوص شوراها است. مجلس شوراياسلامي، شوراياستان، شوراي شهرستان،شوراي شهر، شوراي محل، شوراي بخش، شوراي روستا.
اصل هشتم راجع به موضوع امر به معروف و نهي از منكر است. (نظارت همگاني. وظيفه متقابل و همگاني است.
اصل نهم بیان میداردکه : وحدت، استقلال، آزادي و تماميت ارضي 4 اصل كلي است و تفكيك ناپذيرند يعني اينكه بايد هر 4 اصل رعايت و حفظ گردد وحفظ آنها وظيفه دولت و آحاد مردم است.
اصل دهم راجع به موضوع خانواده است.اساس جامعه خانواده است. بايد قوانين و مقررات در جهت تسهيل ازدواج باشد. بايد قوانين در جهت پاسداري از قداست و استواري خانواده باشد.
اصل يازدهم به موضوع وحدت تاكيد دارد: دولت ج..ا.ا بايد سياستهايش راباید در جهت ائتلاف همه مسلمانان وایجاد يك امت واحدبکارگیرد.
اصل دوازدهم در خصوص رسميت مذهب جعفري صحبت ميكندو نکات زیررابیان می دارد.
1) اسلامي بودن و شيعه بودن جامعه ايران اصل غيرقابل تغيير است.
2) به رسميت شناخته شدن فرقههاي اسلامي را بيان ميدارد .
3)اگر در شهري يا بخشي ساكنان آن همه يا اكثراً از مذاهب و فرقههاي اسلامي باشند دولت به آنها اجازه ميدهد كه در رابطه با ازدواج و طلاق و ارث و ... طبق قانون خودشان عمل كنند. كتابهاي تعليم و تربيت و ... دادگاهها و شوراها، ...بر طبق قوانين خودشان باشد.و (حنفي، حنبلي، شافعي، مالكي، زيدي)
اصل سيزدهم بحث اقليتهاي ديني است واين كه وظيفه دولت اسلامي در خصوص اقليتهاي ديني چيست. (مسيحي، يهودي، زردشتي) اينها در حدود قانون ميتوانند مراسم ديني خودشان را انجام دهند و ميتوانند چاپ كتاب و مجله و ... داشته باشند و در احوال شخصيه (ازدواج، طلاق و وصيت و ارث) ميتوانند براساس قوانين خودشان باشند.
اصل چهاردهم مهمترين نكته آن در مورد رفتار با غيرمسلمان است. هم وظيفه دولت و هم وظيفه مردم اين است كه رفتارشان با غيرمسلمانان بايد محترمانه باشد. (قسط و عدل). حقوق انساني آنها را بايد رعايت شود به جزء جاسوسان.
مردم 2 گروه بيشتر نيستند. امام علي (ع) در نامه به مالك اشتر ميفرمايد : اما اخ لك في الدين او نظير لكم في الخلق.
پس به طور كلي حقوق مسلمانان غير شيعه جعفري و جايگاه آنها را ميتوان به 2 قسمت تقسيم كرد؛
الف) برخورداري آنها را از حقوق اساسي كه شامل احترام، آزادي انجام مراسم مذهبي، رسميت تعليم و تربيت ديني و رسميت يافتن منطقهاي.
ب) حقوق اداري و سياسي : يعني آنها از امتيازات و حقوق زير برخوردارند كه عبارت است:
1) آزادي تشكيل احزاب و جمعيتها، 2) نمايندگي جمهوري اسلامي، 3) برخوردار بودن از حقوق انساني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي.
پس همچنان كه گفته شد براساس اصل 12 در هر منطقهاي كه پيروان هر يك از مذاهب اربعه اكثريت ساكنان را تشكيل دهند حكم قانونگذار مبني بر به رسميت شناختن آن مذهب در آن منطقه خواهد بود. اما اين مقررات در حدود اختيارات شوراها است و 2 چيز را براي آنها اختيارات شوراها را محدود ميكند.
1) اصول وحدت ملي و نظام جمهوري اسلامي و رعايت آن
2) تصميمات شورا نبايد مخالف موازين اسلام و قوانين كشور باشد.
فصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران :
به امور شكلي و ظاهري و مشخصات صوري پرداخته است. (زبان، خط، تاريخ، پرچم و...)
تأكيد بر حفظ زبان فارسي
در واقع يكي از نيازهاي فرهنگي هر كشور خط و زبان است و بيان كننده قرنها تاريخ و تمدن و احساسات آن كشور و زيربناي تمدن هر كشوري است و ملاك و معيار تشخيص هر كشور ازكشور ديگر است.
البته بحث زبان خود رشته خاص زبانشناسي دارد. از لحاظ تاريخي زبان فارسي 3 مرحله داشتهاست بدين معنا كه :
الف) تاريخ فارسي باستان
ب) دوره قبل از اسلام،
ج) دوره بعد از اسلام، اسلام هم به عميق شدن زبان فارسي كمك كرد.
اصل پانزدهم : زبان و خط رسمي ايران فارسي است. (مذاكرات مجلس، راديو، تلويزيون و... ادارات دولتي و ...) اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد.
اصل شانزدهم : اهميت زبان عربي را مطرح ميكند. (پس از دوره ابتدايي تا پايان دوره متوسط بايد تدريس گردد) چرا زبان عربي در قانون اساسي به ان توجه خاص شده است؟ بخاطر اينكه زبان دين ماست.
قرآن، نماز، فقه و دعاها همه به زبان عربي است .كشورهاي اسلامي به زبان عربي صحبت مي كنند. بهشتيها به زبان عربي صحبت ميكنند.
وزبان فارسي هم كاملاً با آن آميخته است.
اصل هفدهم درباره مبدأ تاريخ ايران است. مسلمانان مبدأ را هجرت پيامبر ميدانند. (هجري قمري، هجري شمسي). مبدأ تاريخ ما هجرت پيامبر است و هجري شمسي رايج است و استفاده از هجري قمري مانعي ندارد و تا سال 1314 مبدأ تاريخ كشور ما براساس هجري قمري بوده است و تبديل به هجري شمسي شد (اما مبناي تاريخ كشور هجري شمسي است و مبناي تعطيلي هم روز جمعه است).
نكات مهم اين اصل با مبدأ تاريخ هجري شمسي است. (هجرت مقدمه تشكيل حكومت اسلامي بود.)
آغاز سال قمري محرم است.
اصل هجدهم : پرچم رسمي به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ و با علامت ج.ا و شعار اللهاكبر است. پرچم نماينده مليت و شخصيت مستقل يك كشور است. سبز نشانه مسلمان بودن است. سفيد نشانه صلح و صفا است. قرمز نشانه اين است كه درست است كه ما خواهان صلح هستيم ولي در راه كشور خون خود را فدا ميكنيم.
آرم وسط پرچم 5 تكه است و نشانه اصول دين است و آن علامت نشانه لااله الا الله است. الله اكبر هم از اين بيرون ميآيد. «ا» كه وسط است نشانه عدالت و جايگاههاي عدالت است. شكل وسطي حالت شمشير دارد و نشاندهنده قدرت و استحكام است و اگر كسي كه بخواند تجاوز كند ما قدرت لازم را داريم و دور سفيدي هم الله اكبر نوشته شده است و 22 اللهاكبر نوشته شده است (پيروزي انقلاب در 22 بهمن). كشور ما براساس اللهاكبر بنا شده است.
· فصل سوم:حقوق ملت.
اين فصل از اصل نوزده تا اصل چهل و دوم رادربردارد.
اصل نوزدهم : مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ و نژاد و ... سبب امتياز نخواهد بود
دررابطه بااين اصل به دونكته اشاره مي شود.الف)تفاوت دومفهوم حق و امتياز : امتيار قابل سلب است ولي حق قابل سلب نيست.
ب)مفهوم تساوي :كسانی كه شرايط يكسان دارندازحقوق مساوي برخوردارند.
اصل بيستم : همه افراد ملت (زن و مرد) در مقابل قانون يكسان حمايت ميشوند. حقوق انساني (خوراك، پوشاك و مسكن)
اصل بيست و يكم : ] در مورد زنان[ دولت موظف است كه حقوق زن را در تمام جهات با موازين اسلامي رعايت نمايد؛ بايد 5 اصل رعايت گردد :
1) ايجاد زمينه مناسب براي رشد شخصيت زن و احياي حقوق مادي و معنوي او.
2) حمايت مادران
3) ايجاد دادگاه صالح براي حفظ كيان و تعالي خانواده
4) ايجاد بيمه خاص بيوگان و زنان سالخورده
5) اعطاي قيموميت فرزندان به مادران شايسته
اصل بيست و دوم : حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.
اصل بيست و سوم : تفتيش عقايد ممنوع است.
اصل بيست و چهارم : آزادي مطبوعات را مطرح ميكند مگر اينكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد.
آزادي لازمه هر موجود زندهاي است. (در غرب آزادي داراي يك حد است. شما آزاديد هر كاري كنيد مگر اينكه به حقوق ديگران تجاوز نكنيد.) در اسلام در كنار اينكه اين حد را پذيرفته است به خود فرد هم ظلم نكنيد. هيچ مكتبي به اندازه اسلام از آزادي بحث نكرده است. آنچه كه اسلام بر آن تأكيد داشته است آزادي تفكر است و با آزادي عقيده فرق دارد. هر عقيدهاي ناشي از تفكر صحيح نيست.
آزادي عقيده نه تنها مفيد نيست بالعكس نوعي انعقاد انديشه به حساب ميآيد و راه را براي تفكر ميبندد. آزادي تفكر را نبايد با آزادي انعقاد فكر اشتباه كرد. از نظر اسلام تفكر آزاد است. هر حزبي اگر عقيده غيراسلامي هم دارد آزاد است اما اجازه توطئه كاري و فريبكاري را ندارد.
اسلام در مسئله تفكر نه تنها آزادي داده بلكه يكي از واجبات در اسلام و يكي از عبادات در اسلام تفكر است. هيچ كتابي اعم از مذهبي و غيرمذهبي پيدا نميشود كه به اندازه قرآن بشر را به تفكر سوق داده باشد و ميگويد و در همه مسائل فكر كنيد چنانچه احاديث ما، يك لحظه تفكر را حتي از عبادت 70 سال برتر مي داند و يا در احاديث داريم كه بيشتر عبادت ابوذر، تفكر بود و يا بحثهايي كه كرديم كه مردم زمان پيامبر نشان ميدهد كه چقدر آزادي بيان و حق آزادي سوال وجود داشته است اما آزادي عقيده چطور؟
در اصل و به لحاظ لغوي از عقد گرفته شده به معناي بستن، منعقد شدن و در حكم گره دارد. لازم به تذكر است كه دل بستن انسان به چيزي 2 گونه است ممكن است مبناي دل بستن انسان و مبناي انعقاد روح انسان همان تفكر باشد كه در آن صورت عقيدهاش بر مبناي تفكر است.
گاهي انسان به چيزي علاقه پيدا ميكند كه آن بيشتر كار احساسات است نه عقل (روحش به چيزي دل بسته است وقتي پايه آن را دقت ميكنيم و ميبينيم مبناي آن چيست؟ آيا تفكر آزادي، او را به اين اعتقاد رسانده و يا مثلاً تقليد كوركورانه از پدر و مادر و يا تاثير از محيط و حتي علائق شخصي و يا منافع اخروي.
اكثر عقايد مردم، پايه آن دلبستگي و احساس است و نه تفكر. لذا اينگونه عقايد ضدآزادي فكر است و همين عقايد است كه دست و پاي فكر را ميبندد و كار حضرت ابراهيم عمدتاً در همين رابطه بود.
بنابراين ميان اين دو آزادي تفاوت بسياري است :
اگر اعتقادي بر مبناي تفكر باشد، اسلام ميپذيرد و غير از اين عقيده را اساساً قبول ندارد. آزادي اين عقيده آزادي فكر است. اما عقايدي كه مبناي وراثتي- تقليدي و جهالت به خاطر فكر نكردن و تسليم شدن در مقال عوامل ضد فكر در انسان دارد اسلام هرگز آن را به عنوان آزادي عقيده نميپذيرد.
آزادي تفكر ناشي از استعداد انساني بشر است كه ميتواند در مسائل بينديشد و اين استعداد حتماً بايد آزاد باشد و پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادي است. اما آزادي عقيده خصوصيت ديگري دارد. هر عقيدهاي ناشي از تفكر صحيح نيست.
منشاء بسياري از عقايد، عادتها و تعصبات است. عقيده به اين معنا نه تنها راهگشا نيست بلكه نوعي از انعقاد انديشه محسوب ميشود. يعني فكر انسان به عوض اينكه فعال باشد بسته ميشود و در اين جا است كه آن قوه تفكر به دليل اين انعقاد در درون انسان اسير ميشود و لذا آزادي عقيده در معناي اخير نه تنها مفيد نيست بلكه مضر هم هست.
اصل 24 : آزادي نشريات و مطبوعات البته مطالب آن نبايد دروغ باشد. در مورد مطالب صحيح مگر اينكه مخلّ به مباني اسلام يا حقوق عمومي. باشد.
آنچه اسلام ميگويد دروغ حرام است ولي راست گفتن واجب نيست.
اصل 25 : بازرسي نامهها، ضبط مكالمهها، افشاء تلگرافها و عدم مخابره، استراق سمع و هر گونه تجسس(بازرسي) ممنوع است. فرستادن و باز كردن نامه جرم است. و نيز سانسور و حذف قسمتي از يك مطلب ممنوع مي باشد.
اصل 26 : انجمنها، احزاب و اقليتها آزادند مگر به 3 شرط :
اصول استقلال، آزادي، و وحدت كشور را نپذيرند.
مباني اسلام را نقض كنند.
اساس جمهوري اسلامي را خدشهدار كنند.
اصل 27 : راهپيمايي و تجمعات آزاد است البته به اين شرط كه اسلحه به همراه نداشته باشند و مخل مباني اسلام نباشد. تجمعات بايد با هماهنگي وزارت كشور يا فرمانداري و استانداري باشد.
اصل 28 : آزادي شغل، خدا به هر كس استعداد خاصي داده و هركس ميتواند شغل خود را انتخاب كند به اين شرايط مخالف اسلام نباشد و به حقوق ديگران لطمه وارد نسازد و مخالف مصالح عمومي نباشد. دولت موظف است مقدمات كار را فراهم كند.
اصل 29 : تأمين اجتماعي؛
شرايط بايد طوري باشد كه از لحاظ تامين زندگي مشكلي نداشته باشند.
دولت موظف است خدمات مالي و حمايتها را به عمل آورد.
اصل 30 : آزادي آموزش و پرورش
دولت موظف است آموزش و پرورش رايگان تا متوسطه را فراهم آورد.
اصل 31 : مسكن
داشتن مسكن حق فرد در خانواده ايراني است. هر كس متناسب با موقعيت خويش داراي مسكن مخصوص است.
اصل 32 : آزادي دفاع
هيچ كس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم قانون و در صورت بازداشت موضوع اتهام بلافاصله و كتباً و در ظرف مدت 24 ساعت به آن تفهيم كنند و ابلاغ نمايند.
اصل 33 : آزادي انتخاب محل سكونت. هيچ كس را نميتوان تبعيد كرد.
اصل 34 : آزادي دادخواهي. دادخواهي حق هر فرد است.
اصل 35 : وكالت. طرفين دعوا ميتوانند وكيل بگيرند و در صورت عدم توانايي، دادگاه بايد امكانات را فراهم كند.
اصل 36 : حكم به مجازات بايد از طريق دادگاه مربوطه صورت گيرد.
اصل 37 : اصل برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم نيست مگر اينكه جرم آن در دادگاه صالح ثابت شود.
اصل 38 : ممنوع بودن هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع : اگر كسي ادعايي دارد بايد دليل و مدركي داشته باشد. اجبار به شهادت و سوگند مجاز نيست. چنين شهادتي فاقد ارزش است.
اصل 39 : ممنوع بودن هتك حرمت و حيثيت .
اصل 40 : هيچ كس نميتواند به ظاهر اعمال حق خويش به ديگري ضرر وارد سازد و يا به منافع عمومي تجاوز كند.
اصل 41 : تابعيت
دولت نميتواند از هيچ ايراني سلب تابعيت كند مگر به درخواست خود او و يا تابعيت كشور ديگري را دارا باشد. (تابعيت مضاعف)
اصل 42 : اتباع خارجه
اتباع خارجه ميتوانند در حدود قوانين به تابعيت ايران درآيند.
فصل چهارم:اقتصاد و امورمالي:
اين فصل شامل شامل13 اصل ودربردارنده 4 مبحث می باشد.
مبحثاول(اصل43):موقعيت و اعتبار اقتصاد در نظام جمهوري اسلامي ايران اقتصادموضوعيت ندارد و به عنوان وسيله است و هدف نيست.
اهداف نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران :الف)تامين استقلال اقتصادي جامعه ب) ريشهكن كردن فقر و محروميت از جامعه.ج) برآوردن نيازهاي اساسي انسان در جريان رشد با حفظ آزادگياش.
قانون اساسي رسيدن به اهداف سه گانه را بر مبناي ضوابط زير استوار كرده است
1) تأمين نيازهاي اساسي جامعه
2) تأمين شرايط وامكانات كار براي همه
3) تنظيم برنامه كاري با حفظ فرصت براي امور خانوادگي و معنوي
4) آزادي انتخاب شغل
5) منع اضرار به غير
6) منع اسراف و تبذير
7) استفاده از علوم و فنون
8) منع سلطه اقتصادي
9) اولويت بر توليدهاي كشاورزي، دامي و صنعتي و تامين خودكفايي
تقسيم بندي ضوابط :
امور لازمه در برنامه اقتصادي جامعه:الف)تامين نيازهاي اساسي جامعه ب)تامين شرايطوامكانات كار براي همه ج)استفاده از مشاركت فعال افراد وافزايش مهارت وابتكار د)تاكيد برافزايش توليدات كشاورزي ودامي ه)استفاده از علوم وفنون و)تربيت افرادماهرومتخصص
امور ممنوع در برنامه اقتصادي:
الف)تمركز ثروت در دست افرادوگروهاي خاصي منجرنگردد.
ب)دولت دراجراي برنامه بصورت يك كارفرماي بزرگ در نيايد.
ج)افرادراازخودسازي معنوي محروم نسازد.
د)افرادرابه كارمعين مجبورويامحروم از ازادي درانتخاب كار نگرداند.
ه)اضرار به غيرممنوع.
و)انحصارواحتكارورباوديگرمعاملات باطل وحرام منع شود.
ز)منع اسراف وتبذير.
ح)جلوكيري از سلطه اقتصادي بيگانه.
آزمايشاتي كه براي بررسي سلامت اقتصاد جامعه است. (آيا نظام اقتصادي نظامي سالم است؟)
1) در نظام اقتصادي آيا نيازهاي اساسي تأمين ميشود؟
2) شرايط و امكانات كار براي همه بايد فراهم شود تا همه كساني كه قادر به كار هستند بتوانند ابزار توليد را در اختيار داشته باشند.
3) در برنامه اقتصادي تنظيم شده همه جهات غيرمشروع نقض شده و نكات مثبت و سازنده و مشروع ترويج گردد