- در جمهوري اسلامي از سه لحاظ تضاد وجود دارد: الف) موضوع. موضوع جمهوري رابطه ي فرد با فرد اما موضوع اسلامي رابطه فرد با خدا است.که در جواب باید گفت از لحاظ اسلامی موضوع هم رابطه فرداست بافرددیگروهم رابطه فرداست باخداوحتی رابطه فردباخودش ب) هدف. هدف جمهوري دنيا و هدف اسلامي آخرت است. اخروی بودن دین،دنیوی بودن سیاست

برخی دین را به طور مطلق مربوط به امور اخروی انسان و سیاست را امر دنیوی تلقی می کنند وبرخی دیگردر ایجاد رابطه میان آن دو ایجاد شبهه می کنند. مرحوم مهندس بازرگان معتقد است: شایسته خدای خالق وفرستادگان وپیام آوران او،حقا و منطقا می بایست در همین مقیاسها واطلاعات وتعلیماتی باشد که دین ودانش انسانها ذاتا وفطرتا از درک آن عاجز است ودنیای حاضر با همه ابعاد واحوال آن،اجازه ورود وتشخیص آنها را به ما نمی دهد ، والا گفتن وآموختن چیزهایی که بشر دارای امکان کافی یا استعداد لازم برای رسیدن ودریافت آن هست ،چه تناسب وضرورت می تواند داشته باشد.

دکتر سروش می نویسد: خداوند اولا :وبالذات دین را برای کارهای این جهانی و سامان دادن به معیشت درمانده ما دراین جهان فرو نفرستاده است ،تعلیمات دینی علی الاصول برای حیات اخروی جهت گیری شده اند ، یعنی برای تنظیم معیشت وسعادت اخروی هستند.

آقای دکتر نصر در مقام پاسخ به شبهه فوق از دو نگاه درون دینی وبرون دینی موضوع را بررسی کرده و به این نتیجه می رسد که اختصاص دین به امور اخروی وسیاست به امور دنیوی،امری ناصواب است . در نگاه برون دینی چند اصل را پایه استدلال خود قرار می دهد، آن اینکه هدف دین کمال انسان است. کمال انسان مربوط به روح وی است. انسان بر خلاف سایر موجودات هم کمال جسمانی دارد وهم کمال روحانی . روح انسان یک وجود متصل است که دو نشئه را پشت سر می گذارد،یکی نشئه دنیوی ودیگری نشئه اخروی که مربوط به عالم برزخ وقیامت می باشد.

کمال روح به معنای فعلیت استعدادها وقوای مثبت درونی است . تکامل انسان،در ظرف جامعه میسر است . جامعه سالم ،جامعه ای است که همه نهادهای آن سالم باشد. انسان در ظرف حیات دنیوی حیات اخروی خود را می سازد واز نظر قرآن حیات اخروی بر حیات دنیوی برتری دارد.

 

با توجه به موارد فوق:

اولاً:پیامبران برای تکامل روح انسان آمده اند،نه برای دنیا یا آخرت انسانها.

ثانیاً:دنیاوآخرت ،ظروف تکامل روح انسان می باشند پس دنیا ظرف تکامل ویا سقوط روح است وآخرت ،ظرف برخورداری از نتایج عملکردهای دنیوی.

ثالثاً:حیات اخروی نتیجه حیات دنیوی است ،لذا برای آماده سازی آخرت انسانها باید دنیای آنها را نیز بر اساس ارزشهای اسلامی آباد ساخت.

در نگاه درون دینی عمدا از آیاتی استفاده می کند که ناظر به اهداف رسالت انبیاء هستند.از اهداف مهم پیامبران دعوت به توحید ،دعوت به معاد، تعلیم بشریت ، تعلیم حکمت، دعوت به تزکیه وتقوا، آزادسازی انسانهااز غل وزنجیرواجرای عدالت اجتماعی است . در میان این اهداف،به هدف حقیقی ، همان مفاسد اجتماعی که این همه قرآن کریم بر روی آن تاکید دارد ، توجه نکرده واصلاح جامعه را دور از شأن خدا وپیامبران دانسته است.

ناگفته نماند که بر خلاف کتاب آخرت وخدا ، هدف بعثت انبیاء ، مرحوم مهندس بازرگان در کتاب«در مرز دین وسیاست » ، معتقد است که دین وسیاست از هم جدا نیست. وی در تبیین مرز صحیح میان دین وسیاست ، به سیره سیاسی ائمه (ع) تمسک جسته، از آیات وروایات در مورد سیاست واجتماع بهره می گیرد و ثابت می کند که دین وسیاست از هم جدا نبوده وظیفه دینی هر فرد مسلمان، دخالت در سیاست است وبین دین وسیاست، مرز مشترک وسیعی وجود دارد، به عبارت دیگر، دین بر سیاست اشراف دارد ودر تمامی موضوعات آن دخالت نمی کند.

 ج) روش. روش در جمهوري مبتنی بر حيله و دروغ ومانند اينها و روش در اسلام مبتنی بر صداقت و درستي وامانت است. وصداقت وامانت با دروغ وخیانت قابل جمع نمی باشد.درجواب بايد گفت كه اگر در جمهوري دروغ ومكر است اشتباه است واينكه دراسلام نيز دربرخي موارد بخاطر مصالح مهمتر اجازه دروغ داده شده است.

5 : نظام جمهوری اسلامی منافع ملي مارا به خطر مي اندازد. در جواب اين گروه بايد گفت: اولا هر گونه تکليفي مبتني بر استطاعت و توانايي است ما در صورتي مي توانيم به کشورهاي اسلامي کمک کنيم که کشورمان از لحاظ اقتصادي به آن درجه رسيده باشدکه توان کمک به کشورهای اسلامی ومستضعف راداشته باشیم .ثانيا برخي موارد مانند جنوب لبنان, عراق و يا افغانستان مسائلي است که صدرصد با منافع ملي ما ارتباط دارد.

 6-تقدس زدائی از دین

ادعای دیگری که مطرح می کنند این است که در تعامل جمهوری با اسلام، چهره دین لکه دار شده وبر تقدس آن خدشه وارد می شود ودین مورد دستاویز حکام قرار گرفته واز آن استفاده ابزاری می شود .بدون تردید یکی از وجوه تمایز دین از اندیشه های بشری قداست آن است و راهبران دینی به دلیل انتساب به دین مظهر این قداست اند، لذا حفظ آن شرط ضروری حیات و توسعه دین است. ورود راهبران دینی از موضع دین در امور اجتماعی خصوصاً سیاسی و کشاندن آموزه ها و باورهای دینی موجب سستی تقدس دین و درنتیجه باورهای دینی مردم می شود ، چرا که اداره امور سیاسی همواره با حیله ها ، حق کشی ها ، ناکامی ها و اعتراضات مردمی همراه است و ضریب انتقاد پذیری دین را بیشتر می کند. از سوی دیگر رهبران غیر معصوم دینی در مصدر مدیریت سیاسی جامعه بر مسند قدرت به دلیل ایمان و تقوای نسبی که دارند از نوعی نظارت درونی برخوردارند

سوال دیگری که مطرح است اینکه: آيا نظام سياسي ايران که با توجه به رفراندوم سال 1358 به عنوان جمهوري اسلامي معين شده است براي نسل جديد که در آن رفراندوم شرکت نکرده اند يک نظام تحميلي است به بيان ديگر آيا تعهدات يک نسل براي نسل هاي بعدي خود الزام آور است؟در پاسخ گفته مي شود:

1-     برگزاري تظاهرات در روزهايي مانند روز قدس,22 بهمن,13 آبان و شرکت در انتخابات نشان دهنده ي مقبوليت نظام سياسي ايران و اينكه وفادار به رفراندوم سال 58 مي‌باشد .

2-     ملت خود يک شخصيت حقوقي, هويتي مستقل دارد و تعهداتي که مي دهد براي بعد از آن نيز ادامه داردوالزام آور مي باشد

3-     هنوز عده اي از کساني که در رفراندوم سال 1358 شرکت کرده اند,حضور دارند.

4-     در هيچ کدام از کشورهاي دنيا حتي دموکراسي ترين آنها هرگز اصل نظام به آراي مردم گذاشته نشده است.

5-     برگزاري مجدد رفراندوم باعث تزلزل در مديريت نظام مي شود و خسارت ها و ضررهاي جبران ناپذيري را بر نظام وارد مي کند.

6-      بايد ميان افکار عمومي با آراء عمومي تفاوت قائل شد. به اين معنا که نارضايتي هايي در ميان مردم نسبت به برخي مسائل از قبيل گراني,اشتغال و..... وجود دارد اما اين نوع نارضايتي ها از مقوله افکار عمومي است که تا حدي تحت تاثير احساسات قرار دارد. ولي آنچه که ملاک  قانوني بودن مي باشد آراء عمومي است که مبنايي عقلاني ومحاسبه گرانه دارد.

7-     رفراندوم تنها راه نشان دادن رضايت مردم نسبت به يک نظام نيست. به بيان ديگر ابراز موافقت يک نسل الزاما به صورت رفراندوم نمي باشد. بلکه راه هاي ديگري از جمله تبعيت و پيروي از قانون , عدم مخالفت مدني با قوانين کشور ومسائل ديگر نيز بيانگر رضايت مردم از نظام مي باشد.

8-     همه جا قوانين از قبل بر افراد حاکم است و هيچ کس اين موضوع را به عنوان يک امر تحميلي و اجباري نمي داند.

9-         درصحنه ي جهاني,کشورهاي دنيا و سازمانهاي بين المللي نظام سياسي ما را به عنوان جمهوري اسلامي قبول دارند.

10-     استفاده از رفراندوم براي نظر خواهي از مردم نسبت به نظام راه چندان مناسب و خوبي نيست چرا که به راحتي مي توان با تبليغات مسموم,جو حاکم را متشنج کرد.

11-     جنگ 8 ساله خود نشانه اي از مقبوليت نظام در نزد مردم بوده است.

12-     شرکت مردم در انتخابات و رفراندوم يک امر سطحي و روبنايي است و اين اعتقادات ديني مردم است که زير بنا و عامل عمده ي حضور آنها در رفراندوم مي باشد. به بيان ديگر تکيه گاه آراء مردم هم چنان که در اصل اول قانون اساسي آمده است اعتقادات ديني مردم است. بنابراين تا زماني که مردم ايران به دين اسلام پايبند باشند رفراندوم و نظام سياسي از مقبوليت مردمي برخوردار خواهد بود.

13-     تا زماني که اکثريتي قاطع مخالف تشکيل دهندگان حکومت نباشند سکوت آنان به منزله ي امضاء شکل آن حکومت مي باشد. يعني نسل بعدي که به تدريج به وجود مي آيد و به آن تن در مي دهد. در واقع خواست پيشينيان خود را تائيد کرده و به بقاي آن حکومت راي داده است به عبارت ديگر اگر آنان نيز در زمان گذشته مي زيستند به آن راي مي دادند و در صورت عدم پذيرش بايد اظهار کرد وبا قيام خود عليه آن مردود بودن حکومت را اعلام نمايند . پس تا هنگامي که اکثريتي قاطع در مقابل وضع حاکم قيام نکنند حکومت موجود که بر اساس آراء اکثريت قريب به اتفاق مردم تشکيل يافته است داراي مقبوليت مي باشد.

اصل دوم قانون اساسي : جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:‏

1.       خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.

2.       وحی‏ الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین.

3.       معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا.

4.       عدل خدا در خلقت و تشریع.

5.       امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام.

6.       کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسیولیت او در برابر خدا، که از راه‏‏:

o        اجتهاد مستمر فقهای جامع‏الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین،

o        استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها،

o        نفی هر گونه ستمگری و ستم‏کشی و سلطه‏گری و سلطه‏پذیری،

قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تأمین می‌کند.

 نکات اصل دوم قانون اساسي

 

اصل دوم قانون اساسي در مقام بيان پايه هاي نظام سياسي ايران مي باشد. بر اساس اين اصل از 6 پايه نظام سياسي ما 5 مورد آن اصول دين ومذهب مي باشد و مورد ششم کرامت و ارزش والاي انساني است.

در رابطه با اصل دوم قانون اساسي سوالاتي مطرح مي شود که از اين قرار است:

1) چگونه اصول دين که امري اعتقادي است مي تواند  در شکل دهی ساختار نظام سیاسی تاثیر گذار باشد؟

 الف) توحيد: هر چند توحيد يک امر ذهني است اما مي توانيم پايه ي سياست خارجي مان را يعني نه شرقي نه غربي (استقلال) را وهم چنين اصول آزادي و برابري انسانها که ضروريات حکومت ديني است را از آن استخراج کنيم.

نبوت: با وجود اينکه نبوت يک اصل ديني است اما مي توان از آن ضرورت قانون در جامعه را دريافت. زيرا از آنجا که ما به دنبال بهترين و کاملترين قانون هستيم مي توانيم آن را از نبوت بدست آوريم.

معاد: ايمان به معاد در واقع ضمانت اجرايي امور است. حتي ضمانت اجرايي ارزشهاي اخلاقي نيز محسوب مي شود. " الم يعلم بان الله يري "

عدل: هم چنان که خداوند عادل است قانون گذاران نيز بايد در تدوين قانون عدالت را رعايت کنند. در اجراي اين قوانين نيز بايد اصل عدالت رعايت شود.

امامت: امامت يک اصطلاح سياسي است که بيانگر رهبري سياسي جامعه مي باشد.

ب) در دنيا به طور کلي دولت خنثي نداريم. به عبارت ديگر همه نظام هاي سياسي دنيا داراي مبناي اعتقادي مي باشند و تمام سياستهاي کشورهاي دنيا مبتني بر باور و اعتقاد خاصي است.

ج) اگر هدف دين اکمال و اتمام ابعاد انساني است پس بايد در تمام حوزه هايي که به کمال انساني مربوط مي شود دخالت کند.

د) جوهره دين حاکميت خداوند است و لازمه ي بندگي خدا اجتناب و دوري از حکومت طاغوت است . چنانکه در سيره ي انبياء مي بينيم که پيامبران و معصومين به عنوان فعالترين انقلابيون زمان خود بوده اند.

ر) سيرة مسلمين خود بيانگر اين است که بعد از رحلت پيامبر در اينکه حکومت امري لازم و ضروري است اتفاق نظر داشته اند.

2) منظور از رهبري مستمر و نقش اساسي آن در تداوم انقلاب اسلام چيست؟

رهبري مستمر يعني ولايت فقيه و نقش اساسي آن يعني نقشي که مراجع شيعي در پيدايش نهضتها و انقلاب ها بر عليه استعمارگران داشته اند.

3) آيا تداوم انقلاب اسلام درست است یا تداوم انقلاب اسلامی؟

تداوم انقلاب اسلام زيرا اگر مي گفت انقلاب اسلامي همه ي برداشت ها متوجه اين بود که منظور انقلاب اسلامي ايران است .در حاليکه منظور از انقلاب اسلام در اينجا پويايي و توانايي اسلام جهت انقلاب و مبارزه بر عليه ستمگران مي باشد.

1)      در قانون اساسي ايمان به آزادي به عنوان يکي از پايه هاي نظام سياسي ايران محسوب مي شود در حاليکه محدوديت هاي آزادي در ايران بيشتر از غرب است:

آزادي مطلق در هيچ جا وجود ندارد حتي در مورد خدا و پيامبر. محدوديت آزادي در ايران بيشتر است چون در غرب آزادي فقط يک محدوديت دارد و آن حقوق ديگران است يعني فرد مي تواند هر کاري را انجام دهد در صورتي که حقوق ديگران را زير پا نگذارد اما در ايران علاوه بر حقوق ديگران, حق النفس محدوديت ديگري در برابر آزادي است زيرا معتقديم که انسان هم در برابر ديگران و هم در برابر خود و در نهايت در برابر خدا مسئول است.

2)      منظور از اجتهاد فقهاي جامع الشرايط چيست؟

يعني انجام هراقدامی درنظام سیاسی ايران بايد از مسيراجتهاد بگذرد. يکي از شرايط رهبري به عنوان بالاترين رکن نظام اجتهاد مي باشد. در راس قوه ي قضائيه مجتهد قرار دارد. در قوة مقننه نيز فقهاي شوراي نگهبان مجتهد مي باشند. در قوه ي مجريه ي هم تنفيذ حکم رياست جمهوري بر عهده ي رهبري است. هم چنين اصل 60 قانون اساسي رياست قوه ي مجريه را بر عهده رهبر گذاشته است.

3)      راه هاي سه گانه اي که در پايان اصل دوم بيان شده است آيا راهي براي تامين پايه هاي 6 گانه ي نظام است و يا فقط به کرامت و ارزش هاي والاي انساني مربوط مي شود؟

اين سه راه فقط براي کرامت و ارزش هاي والاي انساني مطرح شده است .

4)      چگونه کرامت انساني يکي از پايه هاي نظام سياسي ايران است در حاليکه ما در اين نظام شاهد برخي موارد هستيم که ظاهراً  با کرامت انساني انسان سازگار نمي باشد. مثل قطع دست دزد و سنگسار نمودن  يا تبعيض ميان زن ومرد.

الف) درخصوص قطع دست دزد و سنگسار نمودن بايد گفت كه :

1-     لزوم اعمال مجازات در برابر جرم اصل پذيرفته شده اي است و در همه ي نظام هاي حقوقي مجرم مجازات مي شود .

2-     تعريف کرامت و منشا کرامت در مکاتب مختلف, متفاوت است و کرامت در اسلام از آن خدا است و اين طور نيست که آنچه را که خدا به انسان داده است براي هميشه باقي باشد به بيان ديگر کساني که مرتکب اعمال زشتي مانند دزدي و يا زنا مي شوند در واقع کرامت انساني خود را از دست داده اند .

3-     تحقق اين مسائل و اجراي حدود و قصاص نياز به تحقق شرايط زيادي دارد که کمتر اتفاق مي افتد مثلا در طول زمان حکومت 5 ساله امام علي (ع) فقط يک دست قطع شد و يا سيد قطب مي گويد در طي 400سال در کشور هاي اسلامي فقط 6 نفر دستشان قطع شد . پس اجراي اين حدود نياز به شرايط زيادي دارد.

4-     اين حدود جنبة باز دارندگي و تهديد دارند نه اينکه هدف شارع مقدس از اين احکام اجراي آنها باشد .

5-     براي اجراي حدود نياز به شرايط زيادي است كه كمتر تحقق مي‌يابد اما کمترين دليل مي تواند باعث اسقاط اجراي حدود شود .

6-      حقوق اجتماعي بر حقوق فردي تقدم دارد .

7-     قاعده ي لطف: خداوند نسبت به بندگانش لطف دارد حتي آمدن پيامبران هم مي تواند ناشي از قاعده ي لطف باشد و در خصوص اجراي حدود و قصاص فردي که در مورد او چنين حکمي اجرا مي شود در واقع در حق او لطف شده است چرا که اين حدود و قصاص تا حدي کفاره ي گناهان او محسوب مي شود و از طرف ديگر او را از ارتکاب چنين کارهايي باز مي دارد.

ب)شبهاتی راجع به تبعيض ميان زن ومرد

چند نكته به عنوان مقدمه بحث:

الف) حقوق همراه با تكاليف است . در بحث فمنیسم همه از حقوق صحبت مي شود. در اسناد سازمان ملل حجم تكاليف اندك و حجم حقوق زياد است. اما دين اسلام زن را محق و مكلف مي داند.

ب) منظور از حقوق صرفاً مادي نيست، بلكه هم حقوق مادي و هم حقوق معنوي (هم جسماني، هم روحاني)

ج) تفاوت هاي جنسيتي را در حقوق لحاظ مي كنيم (دخالت مي دهيم) احترام به تفاوتهاي جنسيتي.

د) مجموع حقوق زن برابر است با مجموع حقوق مرد(برابري مجموعه اي). زن در خانه بيشتر مكلف است و مرد محق و مرد در بيرون از خانه بيشتر مكلف است و زن محق.

شبهه راجع به ارث: اسلام ارث مرد را دوبرابرزن قرارداده است ولذازن را تحقیرکرده واوراجنس درجه دوم قلمداد کرده است.شریعت نگاه مردانه به احکام ارث دارد.درجواب بایدگفت اسلام در تمامي مواردي كه شخصيت انساني، ملاك قانون­گذاري است، حقوق كاملاً يكساني براي زن و مرد وضع كرده است. همچون آزادي در ايمان، ثواب و عقاب، تعليم و تربيت، شغل، ازدواج و غيره.

قوانين ارث بر اساس موقعيت اجتماعي و اقتصادي و خانوادگي زن و مرد تنظيم شده است و ملاك تنها زن يا مرد بودن نيست و اگر سهم ارث مرد با مسئوليت­هاي او سنجيده شود، اين نصيب مرد است كه به نصف نصيب زن مي­رسد و اين مرد است كه بايد فريادش بلند شود.ولذابایدگفت:

1) اسلام نظام ارث زن ومرد را اصلاح نمودچراکه قبل از اسلام زن نه  تنها ارث نمی برد بلکه خودجزو سهم الارث محسوب می شد.

2) مواردي در اسلام داريم که سهم ارث زن ومرد برابر است: برای مثال اگر متوفي تنها منسوبين از طرف مادر دارد، بين آنها بالسويه تقسيم مي­گردد. (ماده 919 ق.م) اگر تنها متوفي، برادرزادگان و خواهرزادگان داشته باشد، براي آنان سهم كسي است كه بواسطة او ارث مي برند؛ هرچند خواهرزادگان، پسر و بردارزادگان، دختر باشند، دختران پيش از پسران مي­برند.(ماده 922 ق.م)

لازم به تذكر است كه اين مباحث كه در غرب مطرح شد؛ ناشي از رشد علوم انساني و حقوق بشر نيست. اين تحول حقوق در غرب در مورد زنان، مديون نيازهاي اقتصادي و صنعتي قرن هجده و نوزده ميلادي مي باشد و نه آنكه تحقيقات جامعه شناختي و اجماع مسلمانان بر اين است كه آيات ارث از آيات محكمات احكام وزمان­بردار نيست و هيچگونه مقيد نشده است.

3)برتري سهم الارث مرد نسبت به زن باعث کرامت مرد نيست. زيرا در نظام ارزشي اسلام کرامت بر اساس تقوا است که براي زن و مرديکسان است.

 4) در مواردي که سهم ارث زن ومرد دو برابر زن است مصلحت و حکمتي وجود دارد که عبارت است از الف) تامين مخارج زندگي و اداره ي منزل بر عهده ي مرد است الرجال قوام علی النساء .ب) زن دريافت کننده مهريه است .ج) تهيه ي جهيزيه بر عهده ي مرد است . د ) در مقام مصرف و بهره برداري از ارث سهم واقعي زن دو برابر سهم واقعي مرد است.د)  مردان در معرض نوسانات اقتصادي قرار دارند  ر) بر مرد جهاد واجب است و بر زن جهاد واجب نيست. ز) پرداخت ديه خطائي بر عهده ي مرد است.

5) تکاليف و وظايف زن نسبت به مرد هم کمتر است.

شبهه راجع به ديه : ديه ي زن نصف مرد است وبنابراين در اينجا به شخصيت زن اهانت شده است. درپاسخ بايد گفت كه ديه به مفهوم معامله شخصيت با پول نيست؛ بلكه به منظور جبران خسارتي است كه از حيث كار و درآمد پديد آمده است و دريافت ديه از حقوق ورثه است وگرنه انسان پس از مرگ نمي­تواند مالكيت داشته باشد.

        به علاوه، اختلاف در حقوق مادي افراد جامعه، نه در مقايسه زنان با مردها؛ بلكه مقايسة افراد جامعه با يكديگر، امر منطقي و پذيرفته مي باشد. زنان در نظام اقتصادي، مسئوليت تأمين مخارج ديگران و حتي خود را برعهده ندارند، بلكه مسئوليت اقتصادي خود او بر عهدة مرد به عنوان شوهراست، اما مرد، مسئوليت اقتصادي همة اعضاي خانواده را بر عهده دارد.

اگر زني كشته شود در امور اقتصادي اعضاي خانواده، اختلالي ايجاد نمي­گردد، بار مالي خانواده بر دوش او نبوده است امااگر مردي كشته شود و يا قصاص شود، در امور اقتصادي جميع افراد خانواده اخلال ايجاد مي­شود. برفرض كه قاتل، قصاص گردد و مجازات شود، گناه افراد تحت تكفل او چه بوده است كه از معاش، باز بمانند.

بنابراین در اينجا ,نگاه اقتصادي است. براساس ايين  اسلام مرد هزينه ي زندگي را تامين مي کند و زن يک مصرف کننده است پس اگر مرد از مجموعه ي خانواده حذف شود بيشترين خسارت اقتصادي به اين مجموعه وارد مي شود پس بايد کمک بيشتري به اين مجموعه شود. از طرف ديگر دريافت کنندة دية مرد, زن است و دريافت کننده ي ديه ي زن, مرد است. درخصوص شبهات دیگرمانندحق طلاق برای مردان و شهادت زن و ازدواج مجدد به عنوان مقدمه اشاره ای به تفاوت های میان زن و مردمی شود.

تفاوت‌هاي ميان مرد و زن :

مرد به طور متوسط درشت اندام تر است و زن کوچک اندام تر . مرد بلندقدتر است و زن کوتاه قدتر . مرد خشن تر است و زن ظریفتر . صدای مرد کلفت تر و خشن تر است و صدای زن نازکتر و لطیفتر . رشد بدنی زن سریعتر است و رشد بدنی مرد بطئی تر . حتی گفته می شود جنین دختر از جنین پسر سریعتر رشد می کند . رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است . مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است . زن زودتر از مرد به مرحله بلوغ می رسد و زودتر از مرد هم از نظر تولید مثل از کار می افتد . دختر زودتر از پسر به سخن می آید .مغز متوسط مرد از مغز متوسط زن بزرگتر است ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن ، مغز زن از مغز مرد بزرگتر است . ریه مرد قادر به تنفس هوای بیشتری از ریه زن است . ضربان قلب زن از ضربان قلب مرد سریعتر است . از لحاظ روانی میل مرد به ورزش و شکار و کارهای پرحرکت و جنبش بیش از زن است . احساسات مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلح جویانه و بزمی است . مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرامتر و ساکت تر . زن از توسل به خشونت درباره دیگران و درباره خود پرهیز می کند و به همین دلیل خودکشی زنان کمتر از مردان است . مردان در کیفیت خودکشی نیز از زنان خشن ترند . مردان به تفنگ ، دار، پرتاب کردن خود از روی ساختمانهای مرتفع متوسل می شوند و زنان به قرص خواب آور و تریاک و امثال اینها . احساسات زن از مرد جوشانتر است . زن از مرد سریع الهیجان تر است ، یعنی زن در مورد اموری که مورد علاقه یا ترسش هست زودتر و سریعتر تحت تاثیر احساسات خویش قرار می گیرد ، و مرد سردمزاج تر از زن است . زن طبعاً به زینت و زیور وجمال و آرایش و مدهای مختلف علاقه زیاد دارد بر خلاف مرد . احساسات زن بی ثبات تر از مرد است . زن از مرد محتاط تر ، مذهبی تر ، پرحرف تر و ترسوتر و تشریفاتی تر است . احساسات زن مادرانه است و این احساسات از دوران کودکی در او نمودار است . علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهمیت کانون خانوادگی بیش از مرد است . زن درعلوم استدلالی و مسائل خشک عقلانی به پای مرد نمی رسد ولی در ادبیات و نقاشی و سایر مسائل که با ذوق واحساسات مربوط است دست کمی از مرد ندارد . مرد از زن بیشتر قدرت کتمان راز دارد واسرار ناراحت کننده را در درون خود حفظ می کند و به همین دلیل ابتلای مردان به بیماری ناشی از کتمان راز بیش از زنان است . زن از مرد رقیق القلب تر است و فوراً به گریه و احیاناً به غش متوسل می شود ..

شبهه راجع به شهادت زن:چراشهادت دوزن برابر شهادت يك مرد است و در اينجا هم زن تحقير شده است. درپاسخ بايد گفت:

 اولاً همه جا شهادت زن نصف مرد نيست.

1-     در برخي موارد اصلاً شهادت مرد پذيرفته نمي شود و فقط شهادت زن پذيرفته مي شود؛ براي مثال در موضوع ولادت فرزند

 2- دربرخی مواردفقط شهادت مرد پذيرفته مي شود و نه زن، حكم قصاص وقتل و لواط

3-در برخي موارد شهادت هر دو پذيرفته مي شود.

ثانیاً: اين موضوع فقط در مورد اجراي حدود الهي است كه تعداد آنها كمتر از ده مورد از مجموع مجازاتهاي اسلامي است و در موارد ديگر شهادت زن و مرد برابر است .

ثالثاً :  بیناني زن و مرد از جهات گوناگون متفاوت است ( تمركز ديد مرد بيش از زن است اما قلمرو ديد زن از مرد بيشتر است) .

رابعاً: زن نسبت به مرد احساسي تر و عاطفي تر است و سريع تحت تاثير احساسات قرار مي‌گيرد.

خامساً: در مورد شهادت دو زن برابر يک مرد است در واقع به نفع زنان است . زيرا ديگر مردم از زنان به عنوان شاهداستفاده نمي کنند و اين وظيفه از عهده ي زنان برداشته شده و زحمت حاضر شدن در دادگاه به عنوان مکانی که افراد نامناسب رفت و امد می کنند براي آنها بوجود نمي آيد.

سادساً: شهادت خود یک تکلیف و زحمت است و نه یک امتیاز و حق که بگوییم از زن سلب شده است.

سابعاً: مسئله فراموشي حافظه زنان در هنگام اداي شهادت از نظر روانشناسان قابل توجيه است. زيرا از ديدگاه روانشناسي، فراموشي حافظه با ميزان احساسات و هيجانات فرد، رابطه مستقيم داردو هرقدر شخص بيشتر تحت تأثير احساسات و هيجا نات روحي قرار گيرد و به همان نسبت حوادث و وقايعي راكه به خاطر سپرده، زودتر فراموش نموده و دقت كمتري در نقل آن دارد بنابراين بايد دو نفر باشند تا اگر يكي فراموش كند ديگري يادآوري كند.

ثامناً: در بعضي از جاها ممكن است قاضي با شهادت يك زن هم حكم كند كه البته نه به عنوان شهادت؛ بلكه به عنوان علم.

تاسعاً: شهادت داراي آثار مدني و كيفري است؛ از جمله: الف) آثار قبل از اداء شهادت، ب) آثار بعد از اداء شهادت

آثار قبل از اداء شهادت عبارتند از احضار  و جلب شهود . يعني اگر شاهد جهت شهادت در دادگاه حاضر نشد، دادگاه او را احضار مي­كند و در صورت عدم حضور بعد از احضار، او را جلب    مي­نمايد.

آثار بعد از اداء شهادت:  شاهد پس از اداء شهادت، مواجه با آثار و تبعات خواسته و ناخواسته­اي است؛ زيرا شهادت شاهد غالباً از سه حالت خارج نيست: اينكه براي قاضي ثابت مي­شود كه او در موضوع شهادت به دروغ متوسل شده است(شهادت زور) و يا اينكه شاهد خود اقرار مي­نمايد كه در مورد شهادت خلاف واقع اظهار نموده است(رجوع از شهادت) و يا شهادت، صحيح و مطابق با واقع ادا شده است.

اما در فرضي كه شهادت كذب ثابت شود، بايد به حسب مورد از نظر كيفري و مدني بهاي سنگيني بپردازد(حبس يا جزاي نقدي)، در فقه شهادت كذب از گناهان كبيره است. اما در صورتيكه شهادت به نحو صحيح و مطابق با واقع ادا شود، باز هم شاهد خطرات عديده­اي از نظر امنيتي و رواني خصوصاً برانگيختن حس انتقامجوئي محكوم عليه مواجه خواهد شد. اين خطر اگرچه براي مردان نيز وجود دارد، اما از آنجا كه نوعاً خوف خطر و ضرر در زنان به مراتب شديدتر است؛ به جهت اين ضرر نوعي زنان از تكليف اداء شهادت در بعضي دعاوي كيفري معاف گرديده اند.

خلاصه اينكه عدم پذيرش شهادت زنان محروميت از حق نيست بلكه معافيت از تكليف است.

عاشرا: بناي  شارع بر تخفيف در حدود است.

شبهه راجع به طلاق :      

مي‌گويند كه زنان حق طلاق ندارند و فقط مردها از اين امتياز برخوردارند.بنا بر اين در اين مورد هم درحق زنان ظلم شده است.:براي پاسخ به اين شبهه ابتدا به عنوان مقدمه اشاره ای به اهمیت ازدواج در اسلام می شود:

ازدواج در اسلام، همانند قراردادهاي ديگر بشر نيست؛ بلكه پيوندي مقدس است كه در برابر آرامش روح و جسم بشر لازم و ضروري است و براي ثبات و پايداري آن تأكيد فراوان شده و بالعكس، طلاق امري ناپسند و نامقدس است و براي جلوگيري از آن از هر وسيلة ممكن استفاده شده و از آن در كلمات شارع مقدس به مبغوض­ترين حلالها تعبير شده و امري است كه خشم خداوند را به دنبال دارد. بدترين خانه نزد خداوند، خانه­اي است كه به واسطة طلاق، از هم پاشيده باشد. خداوند از كساني كه به طلاق روي مي­آورند، بيزار است و هنگامي كه طلاق رخ مي­دهد، عرش خداوندي به لرزه در مي­آيد.

شارع مقدس، براي اينكه زندگي زناشويي زود از هم نپاشد، به مجرد اينكه مردي از همسرش ناخرسند باشد، راه طلاق را نشان نمي­دهد؛ بلكه او را به بردباري و شكيبائي دعوت مي­كند.

و عاشروهن بالمعروف فان كرهتموهنّ فعسي ان تكرهوا شيئاً و يجعل الله فيه خيراً كثيراً

اگر امر ازدواج از اين اندازه گذشت و به سرپيچي و دلزدگي _عدم تمكين _ تبديل شد، باز هم قرآن كريم براي بازگشت به صفا و صميميت، راهكارهايي پيش روي آنان قرار داده است.

مرحله اول: (پند و اندرز)؛ و اللاتي تخافون نشوزهُنّ فعظوهن

زناني را كه از ناسازگاري­شان مي­ترسيد، موعظه كنيد.

اما اگر اختلاف در خانواده بيش از اين رسوخ كرده و با پند و اندرز طرفين قانع نمي­شوند، آن وقت نوبت مرحله دوم مي­رسد.

مرحله دوم: ترك بستر و روابط جنسي؛واهجروهن في المضاجع اين كار چه بسا سبب گردد كه هر يك به فكر افتند و راه صلاح در پيش گيرند. اگر اين راهكار مؤثر نشد، نوبت به مرحلة سوم مي­رسد.

مرحلة سوم: تأديب؛ واضربوهن، اين تأديب نبايد به جهت انتقام و اذيت و آزار طرف ديگر صورت پذيرد؛ بلكه با عطوفت و مهرباني و به جهت اصلاح صورت گيرد.

مرحله چهارم: (حكميت)

اگرمراحل قبلي موثر نشدقران دستور مي دهد كه حكم وداوري از طرفين(زن وشوهر) انتخاب شوند تا آنها را اصلاح دهند.بنابراين ملاحظه مي شود كه اسلام به شيوه هاي گوناگوني متوسل مي شود تا كانون خانواده از هم نپاشدوحتي هنگامي كه تصميم برطلاق ميگيرندموانع زيادي برسر راه آنها قرارمي دهد تا طلاق صورت نگيردكه ازجمله انها عبارتند:

بايد طلاق درزمان پاكي همسر از خون حيض باشد. اين استمهال، بهترين فرصت براي تصميم­گيري صحيح است و با اين كار، اين فرصت كه به گفتة روانشناسان بهترين علاج براي درمان جدائي است، در اختيار دو طرف قرار مي­گيرد.

بايد طلاق در برابر دو شاهد عادل انجام گيرد. يافتن دو شاهد عادل كه حاضر به شنيدن نداي جدايي باشند، وقت زيادي از دو طرف مي­گيرد و زمينه فرونشستن آتش خشم و كينه مي­شود و چه بسا موقعيت را براي صلح پايدار فرآهم مي­آورد. از طرف ديگر چون اين دو عادل هستند، تلاش مي­كنند كه اصلاح صورت گيرد و از هر نوع فداكاري در اين زمينه، كوتاهي نخواهند كرد.

پس از انجام طلاق نيز راههايي براي بازگشت به زندگي مشترك وجود دارد:

1-   رجوع بعد از طلاق: تا پايان زمان عده، سه ماه و ده روز، براي مرد و زن مدتي است كه مي­توانند با تفكر و تدبر، دوباره بدون عقد و تحمل هزينه، مجدداً به زندگي مشترك بازگردند.

بقاء ز