Unit 1          
Main
 اصلی - عمده
Govern
حکومت کردن - اداره کردن
Instrument
وسیله - آلت
Particular
ویژه - خاص
Executive
مجریه
Operate
عمل کردن
Assembly
قوه مقننه - مجلس
Basis
اساس - پایه
Implement
انجام دادن - اجراکردن - اسباب
Procedure
آیین نامه
Involve
درگیرشدن - گرفتار شدن - پیچیده شدن
Highly
بسیار - زیاد -به شدت
Rule-making
قانون سازی
Distinctive
مشخص - متمایز
Even if
هرگاه
Principle
اصل - قاعده - مبنا
Encounter
مواجه شدن - زد وخورد کردن
Operation
عمل - اداره
Conspicuously
به طور برجسته - به طور واضح
Administration
مدیر
Take on
برعهده گرفتن
Typically
نوعاً
Alongside
درکنارِ
Judge
قاضی
Court
دادگاه
Contrary
برعکس- برخلاف- متفاوت
Tribunal
دادگاه - هیات داوری
Describe
توصیف کردن
Engage
مشغول شدن - متعهدشدن
Rule-adjudication
قانون- قضاوت گری
Essence
اساس - ذات
Adjudication
داوری کردن - فتوا دادن
Rule-application
کااربردِ - قانون
Take   into account
به حساب آوردن- اهمیت   دادن
Albeit
هرچند - گرچه
Conduct
رفتارکردن- هدایت کردن
Nature
ذات - طبیعت
Converse
معکوس- متفاوت
Formally
رسماً - تشریفاتی
Remain
باقی ماندن- به جا ماندن
Solemn
انحصاری - منحصربه فرد
Fundamentally
اساساً
Staffed   by
دارای کارمند شدن با
Aim
هدف - قصد
Career
شغل - حرفه - خط مشی
Discover
کشف کردن - کشف شدن
 
 
Context
متن- زمینه
Detail
جز- جزییات
Consequence
نتیجه
Establish
تاسیس کردن- ایجادکردن
follow
زیرین
Obviously
آشکارا
Somewhat
قدری - تا اندازه ای
Various
متنوع - متفاوت
Passive
منفعل
Degree
درجه
Character
ویژگی- شخصیت
Rigor/rigour
دقت - شدت - سختی
Concern   with
مرتبط با
Precision
دقت - صراحت
Occur
رخ دادن
Take   place
رخ دادن
Happen
اتفاق افتادن
Applicability
قابلیت - کاربرد
Therefore
بنابراین
Otherwise
برعکس - از جهت دیگر
Set in   to
اشاره کردن به
Depend
وابسته - متعلق
Motion
حرکت
Markedly
به طور واضح - به طور برجسته
Event
حادثه
Extent
وسعت - اندازه
Provoke
تحریک کردن - باعث شدن
Indeed
در واقع
Management
مدیریت
Clearly
آشکارا
Even
حتی
Professionally
به طور حرفه ای
apply
به کار بردن
Implication
دلالت- معنی - مفهوم
Situation
موقعیت - شرایط
Alleged
بی دلیل اظهار شده - به قول معروف
Pass judgment
قضاوت کردن
Foremost
اولاً - قبل از هرچیز
In the   ordinary sense of word
به بیان ساده
Effort
تلاش -کوشش
Necessarily
ضرورتاً
Design
قصدکردن - طرح کردن-طرح شدن
Immerse
داخل شدن- فرورفتن-   گرفتارشدن
Deal   with
مرتبط بودن با - پرداختن به
complain
شکایت کردن
With the   extent
تا اندازه ای
Avoid
خودداری کردن- اجتناب کردن
Aspect
سیما - جنبه - منظره
Norms
هنجارها
Autonomous
مستقل - خود مختار
Whether
آیا
Merely
صرفاً
Unconsciously
ناآگاهانه - بی خبر
Formally
رسماً – تشریفاتی
Pass on
منتقل شدن
state
دولت-بیان کردن-مدعی بودن
Generation
نسل
On the other hand
برعکس
Next
آینده - بعدی
Content
محتوا - ظرفیت - رضایت
Whatever
هرجا - همه جا
As well
به علاوه
Decree
فرمان- فرمان دادن
Likely
احتمالاً
Polities
حکومت ها
Favourable
مطلوب
Carry out
انجام دادن-به عهده گرفتن
Question
زیرسوال بردن
Differ
متفاوت بودن - متفاوت
Validity
اعتبار
Judicial
قضایی
Themselves
خودشان
Sophisticated
فرهیخته - پیچیده
Crucial
قاطع - قطعی
Instance
مثال- مثلاً
Respect to
باتوجه به
Considerable
قابل توجه - قابل ملاحظه
Characteristic
ویژگی - صفت اختصاصی
Care
توجه کردن-مراقبت کردن
Involvement
درگیری-گرفتاری-پیچیدگی
Unjudge
بدون قضاوت
Defense/defence
دفاع
Allow
مجاز بودن - اجازه دادن
Overtime
زودتر از وقت معین- هروقت
Though
اگرچه - هرچند
Scrutiny
رسیدگی - رسیدگی کردن
Everywhere
هرجا - همه جا
Growth
رشد - نمو
Variation
تنوع - تفاوت
Closely
دقیقاً - شدیداً
Costume
رسم - عرف
Spread
انتشار- گسترش- منتشرشدن
Entail
مسلزم بودن-موجب شدن
arrangement
نظم-ترتیب-مقررات
legal
قانونی
Restrict
محدود کردن
affect
تحت تاثیر قرار دادن
Provisions
شرایط- قیود- تهیه- مقررات
Dimension
اندازه - بعد
Treat
رفتارکردن- انجام دادن
Vary
متفاوت - متنوع
Precedence
تقدم - برتری
In terms of
برحسب - برطبق
Declare
بیان کردن- اعلام کردن
Easiest
آسان تر
Vertical
عمودی
Consider
توجه کردن-ملاحظه کردن
Horizontal
افقی
Concrete
واقعی
Discuss
بحث کردن - مذاکره ردن
Plaintiff
مدعی- خواهان
Whole
همه
Obtain
به دست آوردن- فراهم کردن
Justify
تصدیق کردن - تصویب کردن
Redress
جبران کردن
Criticize
انتقاد کردن
Alternatively
متناوباً
Namely
یعنی
Arise
به وجود آمدن - برخاستن
Scope
حوزه - منطقه
Eventually
نتیجتاً - عاقبت
Depth
عمق
Partly
نسبتاً
highly
شدیداً - دقیقاً
Existence
وجود - هستی
Severely
به شدت - به سختی
Separate
جداکردن - جدابودن
Restrict
محدود کردن
Governmental
حکومتی
Moreover
به علاوه - علاوه براین
Purpose
هدف - قصد
Empower
قدرت داشتن - مجاز بودن
assume
فرض کردن
Contradict
تکذیب کردن - رد کردن
hearing
دادرسی
Assess
ارزیابی کردن
Fairer
منصفانه تر
Both
هردو
Authorized
مجاز - معتبر
Formal
رسمی
Jurisdiction
حوزه قضایی-اختیار قضایی
Informal
غیررسمی
Wrong
اشتباه
Beyond
درپس- بعداز
Deem
 
فرض کردن - دانستن
Certain
 
مطمئن - مسلم - حتمی
 
Discretionary
اختیاری- بسته به صلاحدید
Limit
محدود - محدودکردن
Requirement
نیاز- الزام -لازم
Result in
منتج شدن -  ناشی شدن
Fulfill
انجام دادن- به انجام   رساندن
Ultimately
نهایتاً
In charity of
مسئول - متصدی
Defender
دفاع کننده
Recognize
شناختن - به جا آوردن
Social order
نظم اجتماعی
Entrust
واگذارکردن - به عهده کسی گذاشتن
Striving
ستیزه- پیکار- تلاش
Duty
وظیفه
Equity
انصاف
Conversely
برعکس
Exception
استثناء
Inquiry
تحقیق- تحقیق کردن
Tend to
تمایل داشتن به
Manner
شیوه -روش
Entity
ذات - هویت - موجود
Status
وضعیت - حالت
Truly
واقعاً - به راستی
Selection
انتخاب
Naturally
طبیعتاً
In force
باتمام قوا - همگی
Precise
درست - دقیق
Reality
واقعیت
Exact
دقیق - درست
Lack
فقدان
Variation
تنوع - تفاوت
Imposition
تحمیل
So far
تاکنون
Subordinate
تسلیم شدن-اطاعت کردن
Well-known
مشهور- شناخته شده
View
دیدگاه - نظر
Dismiss
مختومه اعلام کردن- اخراج   کردن
Constitutionalist
مشروطه خواه
Harass
آزار دادن - به ستوه آوردن
Separation
تفکیک - جدایی
Subtle
ظریف- پیچیده- زیرک-مبهم-   فشار
Interference
مداخله - دخالت
Pressure
فشار
Conception
مفهوم
Exercise
اعمال کردن - تمرین کردن
Suggest
پیشنهاد کردن
Uncertain
نامعین- نامشخص
Protect
حمایت کردن
Investigation
رسیدگی- تحقیق وبررسی
Uphold
نگه داشتن - حفظ کردن
primarily
 
مقدمتاً- ابتدایی
 
Point   out
اشاره کردن- خاطرنشان کردن
favor
پسند-لطف- لطف کردن
Semi-judicial
شبه قضایی
Some   what
تا اندازه ای
Haphazard
اتفاقی- تصادفی
Recent
اخیر
Comprehensive
جامع- فراگیر
Decade
دهه
Given   country
کشور معین
Ensure
تضمین کردن- بیمه کردن
Drawn
ترسیم کردن - کشیدن
Treatment
پیمتن - تعهد
documented
مستند
Race
نژاد
Yearning
آرزو - حسرت
lawmaker
قانونگذار
Equal
برابر- مساوی
Eliminated
منعکردن- محو کردن
Humankind
نوع بشر
Lynching
اعدام بدون دادرسی
Aspiration
آرزو - آرمان
Fairly
تقریباً
Once
یکبار
Common
عمومی- رایج
Remarked
اظهارکردن- گفتن
Turn   of century
آغاز قرن
Swing
حرکت دادن- چرخانیدن
Percent
درصد
Nose
بینی- دماغ
Victim
قربانی
Preserve
حفظ کردن
Similarly
متشابهاً - همانند
Settle
منجرشدن- جایگزین شدن
Racial   segregation
تبعیض نژادی
Dispute
نزاع - کشمکش
Gradually
به طور تدریجی
Primitive
ابتدایی - اولیه
Persistent
ایستادگی کردن- اصرار کردن
Objective
بی طرف- بی غرض
Patient
صبور- پرتحمل
Provide
فراهم کردن
End   in
نتیجه - پایان
Solution
راه حل- حل
Supreme   court
دادگاه عالی
Regulate
تنظیم کردن
violation
تخلف- انحراف
Enforce
اجراکردن
Battle
جنگ - نزاع
Appreciate
ارزش قائل شدن - اعتنا کردن
Civil   right
حقوق مدنی
Movement
جنبش
increasing
افزایش          
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Unit   2
Compare
مقایسه کردن- تطبیق
Impart
رساندن- منتقل کردن
Position
موقعیت
Characteristic
نشان- صفت اختصاصی
Support
حمایت کردن
Set
مجموعه
Avenue
راه - شیوه
Value
ارزش
Grant
بخشیدن- عطا کردن
In turn
درعوض - به نوبۀ خود
privilege
حق - حق رای
Distinct
جدا- مجزا
Impose
تحمیل کردن
Suppose
فرض کردن - گمان کردن
Expression
بیان
Claim
ادعا- ادعاکردن
Labor
کارگر
Obligation
الزام- تعهد
Determination
اجبار
Belief
عقیده - اعتقاد
Evil
شر- بدی- شرارت
Considerably
به طور قابل ملاحظه ای
Labor union
اتحادیه کارگری
Simply put 
به بیان ساده
Indicate
اشاره کردن - دلالت کردن
Psychology
روانشناسی
Slow
آهسته - کند- کنداثر
In regard to
نسبت به - راجع به
Mores
آداب و رسوم- سنت های اجتماعی
Influence
تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن
Catch up
رسیدن به
Tradition
سنت
Suit
جورکردن - موافق کردن
Point out
اشاره کردن
Desire
آرزو کردن- طلب کردن- خواستن
Earn their living
امرارمعاش
Burden on
بارشدن- تحمیل شدن
Require
نیاز داشتن- درخواست کردن
Endanger
به خطرانداختن
For more
خیلی بیشتر
expecting
توقع - انتظار
Welfare
رفاه
Transportation
حمل ونقل
Sanitation
بهداشتی
facility
تسهیلات
recognize
شناختن - تشخیص دادن
Agricultural
کشاورزی
Concern
موضوع - امر مرتبط با
Glance
نظراجمالی-   نگاه
Permit
اجازه دادن - مجاز دانستن
Civil war
جنگ داخلی
Divorce
طلاق گرفتن- طلاق
Era
عصر
Opposition
مخالف
Reveal
آشکارکردن- هویدا کردن
Nationwide
ملی
Complex
مرکب- پیچیده
Irish
ایرلندی
Accordingly
بنابراین- ازاین رو- به این طریق
Voter
رای دهنده
Indeed
در واقع
Reject
رد کردن
Argue
بحث کردن
Strict
دقیق- سخت
Determinant
تعیین کننده
Division
تقسیم - طبقه بندی
Tent
عقیده - اصل
Medieval
قرون وسطی
Superstructure
روبنا
Hereditary
موروثی
Reflect
منعکس کردن/شدن
King
پادشاه
Controversy
مباحثه - جدال
Barons
اشراف
Abortion
سقط جنین
Lords
اشراف
In point
به جا - مناسب
Leadership
رهبری
Generally
عموماً
Despite
علی رغم
Expect
توقع داشتن - انتظار
Perhaps
شاید
Church
کلیسا
Sustain
حفظ کردن- به دست آوردن
Involve
درگیرشدن - دخالت کردن
Including
شامل
Sanctity
تقدس- مقدس
Educational
آموزشی
Issue
موضوع - مسئله
Morality
اخلاقی
Hardly
به سختی
shaped
شکل گرفته- شکل یافته
Definition
تعریف
Vital
حیاتی - ضروری
Empirical
تجربی
Hostile
دشمن
Expressive
پرمعنی - گفتاری
Share
سهیم بودن - شریک بودن
Situation
موقعیت - وضع
Instead
به جایِ - درعوضِ
Interpret
تفسیر کردن
Loyal
باوفا - وفادار
Proper
درست - صحیح
Attachment
دلبستگی
Perception
درک - ادراک - فهم
Plague
آزاردادن - آسیب رساندن
Ruler
حاکم
Coup
کودتا
Ruled
حکومت شونده
Count coup
ضدکودتا
Vestige
اثر - نشان - ردپا
Stable
محکم - ثابت
Pervade
فراگرفتن- پخش شدن
Overlap
روی هم قرارگرفتن- تداخل کردن
Superior
بالا دست- طبقه بالا
Bearing on
تاثیر - ارتباط
Acquaintance
آشنا- آشنایی- سابقه
Attitude
طرز تلقی
Greet
احوالپرسی - احترام گذاشتن
Toward
نسبت به - درجهت
Bow
تعظیم کردن- خم شدن
Tap
پذیرفتن - ضربه زدن
Inferior
زیردست- طبقه پایین
Feeling
احساس
Submissive
مطیع -  فروتن
Focus on
متمرکز شدن
Authority
اقتدار
Linked
به هم پیوسته - متصل
Prefer
ترجیح دادن
Merge
ترکیب کردن- یکی شدن
participate
مشارکت کردن
Leave off
پایان یافتن - متوقف شدن
Inform
بی خبربودن- ناآگاه
Clear
آشکار - واضح
Birthright
حق مسلم
Connection
ارتباط - اتصال
permanent
دائمی - همیشگی
primary
اولیه - ابتدایی
Apply
به کار بردن
Input
ورودی
Indoctrinate
تلقین کردن
Direct
مستقیم
Evil
شر -  بدی
Controversial
موردبحث - جدال برانگیز
Conviction
عقیده - محکومیت
Unravel
شرح دادن - ازهم بازکردن
Reaction
عکس العمل
Offhand
بی مقدمه -  بی آمادگی- بی اعتنا
Synonymous
مترادف
Probably
احتمالاً
Confused
گیج کردن-اشتباه گرفتن
Certainly
قطعاً
Neighbor
همسایه
Practical
عملی
Adolescent
جوان- بالغ
Realize
درک کردن- به تصور درآوردن
Pray
نماز خواندن
Profound
عمیق -  ژرف
Refer to
اشاره داشتن به
Pollster
نظرسنجان- رای گیرندگان
Private
خصوصی
Possibly
شاید - به هیچ وجه
Taste
میل - رغبت
Tally
حساب
Imply
دلالت کردن - اشاره کردن
Legislator
قانونگذار
Masses
توده ها
Willingness
رضایت - میل
Subject
موضوع - مسئله
Competent
صلاحیت - شایستگی
Majority
اکثریت
Rely on
تکیه کردن - اعتماد کردن
Mighty
بزرگ - عظیم - مقتدر
Knowledge
دانش - آگاهی
Conflict
مخالف - نزاع - کشمکش
Further
بیشتر
Plus
به علاوه
Complicate
پچیده کردن - پیچیده
Undecided
دودل - مردد
Poll
نظرسنجی - رای گیری
Array
آراستن - آرایش
Fairly
تقریباً
Respondent
پاسخ دهندگان
Popular
مردمی
Metallic
فلزی
Crude
خام – ناقص
Act
قانون - لایحه
Register
ثبت نام کردن- نشان دادن
Provided
به شرط اینکه
Verdict
رای - حکم
Discretion
آزادی عمل- بصیرت-نظر
Overall
روی هم رفته - به طورکلی
Impose
تحمیل کردن
Performance
اجرا
Admit
اعتراف کردن- قبول کردن- اجازه
Rarely
به ندرت - استثنائاً
Bill
لایحه
Ride
مسلط شدن - تسلط یافتن
Propose
پیشنهاد کردن
Direction
جهت - دستور
Aside from
صرف نظراز
Defy
نادیده گرفتن - بی اعتنایی کردن
Ignorance
جهل - بی خبری
Sense
فهم - درک - مفهوم
Raising
افزایش
Hopeful
امیدبخشیدن - امیدوار
Tax
مالیات
Platform
خط مشی- سخنرانی
Gasoline
بنزین
Advocate
حمایت کردن
Bar
مانع - سد - جلوگیری
Heavy
سنگین
Taxation
مالیات
Sever
شدت - شدید
Cost
هزینه
Cut
کاهش
Inadequacy
نقص -  بی کفایتی
Security
تمنیت
Guide
راهنمایی کردن- هدایت
Benefit
سود - مزیت
Deny
انکارکردن- تکذیب کردن
Create
خلق کردن
Governing
حکومت داری
Follow
پیروی کردن
Murmur
شکایت- غرولند کردن
Spend
صرف کردن- اختصاص دادن
Dissent
نارضایتی
Addressing
سخنرانی
expression
بیان -  اظهار
In front of
در مقابلِ
annoncet
اعلام کردن- اعلان کردن
Deputy
نماینده
People’s   republic of china
جمهوری خلق چین
Protest
اعتراض کردن
Revolutionize
متحول کردن- دگرگون کردن
Denial
بی توجهی
Grow
رشدیافتن
Witness
شاهدبودن - مشاهده کردن
Favorable
مطلوب - دلخواه
Across
درسراسر -  سراسر
Prime minister
نخست وزیر
Decisive
قطعی
Joining
پیوستن
Broad
وسیع
Affiliation
الحاق - پیوستن
Roughly
تقریباً
Spaniard
اسپانیایی
Bear in mind
به خاطر سپردن
Urged
مستمر - مصّر
Category
طبقه
Swung
گرداگرد - اطراف
Quite
کاملاً
Foggy
مبهم
Significance
مهم - بااهمبت
Outlet
دریچه - روزنه
Statistic
آمار
Lobbyist
نفوذ گذار
Shade
سایه
Allow
اجازه دادن
Gray
خاکستری
Cristal clear
کاملاً روشن
Once
یکبار - زمانیکه
Bold
جسورانه - متهورانه
Salience
برجسته - برتری
Bringing
با ورود
Preference
برتری - ترفیع
Grievance
شکایت
Working class
طبقه کارگر
Attention
تمایل
Tend to
متمایل بودن به
Effective
موثر
Middle class
طبقه متوسط
Generate
تولید کردن
Conservative
محافظه کار
Wide spread
وسیع
Weekly
ضعیف - باضعف
Sympathy
همدردی
Scatter
پخش شدن- پراکنده شدن
Brutality
وحشیانه
Sheriff
کلانتر
 
 
 
Unit 3
Region
منطقه - ناحیه
Interest group
گروه ذی نفوذ
Typically
نوعاً
Term
واژه
Effort
تلاش
Cover
دربرگرفتن - پوشاندن
Gauge
حساب کردن- اندازه گیری
Spectrum
طیف
Representative
نمایندگی
Landmark
برجسته
Sample
نمونه
Shared-attitude
طرز تلقی مشترک
Survey
تحقیق - بررسی
Transient
زودگذر - موقتی
Published
منتشرشده - چاپ شده
whereas
درحالیکه
Prominent
برجسته - مهم
Permanently
دائمی - دائماً
Landscape
چشم نداز
Solely
به تنهایی - فقط
Crime
جرم
Sporadically
به طورپراکنده - گاهگاهی
Ubiquity
حضور در همه جا
Administrative
مدیریتی - اداری
Testament
پیمان - تعهد
Sector
بخش - قسمت
Usefulness
مفید - استفاده
Crucial
قاطع
Alike
شبیه
Publically
عموماً
Debate
بحث کردن - بحث
Accountable
مسئول - پاسخگو
Side effect
تاثیرات جانبی
Promote
پیش بردن - ترقی دادن
Undue
زیاد - بیش ازحد
Outcome
نتیجه
Self-fulfilling
کامل
Seem
به نظررسیدن
Prophecy
پیش گویی- مقدس
Resemble
شبیه بودن - مانندبودن
Authoritative
مقتدرانه
certain
معین - مشخص
Verdict
اعتبار - حکم
Trust
اعتمادکردن - اعتماد
Cue
علامت - نشانه
Serve
خدمت کردن
Reliable
قابل اعتماد
Fight to
مبارزه بر علیه-مبارزه برای
elected
انتخاب شده - منتخب
ecological
محیطی
Public
ملت - مردم - عموم
Damage
آسیب - ضرر
Answerable
پاسخگو
Take a stand
موضع گیری
As a whole
به طورکلی
In favor of
به نفعِ
Unlike
برعکس
Convince
متقاعد شدن
Lie
قرارداشتن
Objective
هدف - منظور
Outside
بیرون
Vigor
زور - نیرومندی
Electoral
انتخابی - انتخاباتی
Membership
عضویت
Chosen
برگزیدن
Enough
کافی
Survival
بقا
Win
پیروزشدن- برنده شدن
Sympathetic
همراه - همدرد
Rank
رتبه - صف - شأن
Banner
پرچم - عَلَم
Varied
متنوع- متفاوت
Coal
هدف
broad
وسیع
Acquire
تحصیل - به دست آوردن
Income bracket
میزان درآمد
Represented
ارائه کردن - حضوریافتن
Occupation
شغل - پیشه
Steer
کشاندن - هدایت کردن
On the other hand
برعکس
Enact
تعیین کردن - تصویب کردن
Progressive
مترقی - پیشرو
Win the favor
جلب توجه کردن
Count
شمردن - به حساب آوردن
Environmentalist
طرفداران حفظ محیط زیست
Walk of life
پیشه
Support
حمایت کردن
Supporter
حامی
Republican
جمهوری خواه
Minimize
به حداقل رساندن
Selective
گزینشی - انتخابی
Extreme
افراطی- بیش از حد
Working condition
موقعیت کاری
Portion
بخش- قسمت
Comparable
قابل مقایسه
Plenty of
تعداد زیادی از
Background
زمینه- مایه
Dozen
دوازده عدد - دوجین
Banning
ممانعت
Religious
مذهبی
Nuclear weapons
تسلیحات هسته ای
Denomination
گروه - دسته
Wider
وسیع تر
Militia
دسته نظامی - میلیشا
Similarity
شباهت - تشابه
Engage in
مداخله کردن در
Unlimited
نامحدود
Nearly
تقریباً
Purpose
هدف
Constant
دائمی - همیشگی
Nominated
کاندیدکردن- ثبت نام کردن
Civil war
جنگ داخلی
Perpetuate
ابدی کردن - جاودانه   کردن
Probably
احتمالاً
Length
وسعت
Occasional
گاهگاهی - اتفاقی -  فرعی
Ballot
ورقۀ رای- لیست اسامی
Constant
زمینه
Multiparty
چندحزبی
Fight
مبارزه کردن - جنگیدن
Finger
انگشت
Guard
حفظ کردن - نگه داشتن
Functional
کارکردی
Respective
مخصوص خود
Proliferation
تکثیر- ازدیاد
Turf
خاک - میدان
Offer
پیشنهادکردن- تقدیم کردن
Clash
برخورد- زد وخورد
Fertile
مساعد- فراوان
Automatically
به طور خودکار
development
توسعه
Qualify
تعیین کردن - معین کردن
To take
برای ارائه
Activity
فعالیت
Presuppose
از پیش فرض کردن - مستلزم بودن
Worth
شایسته - مناسب
virtually
واقعاً
deal
مقدار
Call into life
حیات بخشیدن
Critic
منتقد
Intimately
تنگاتنگ- صمیمانه- محرمانه
Charge
اظهارکردن -  انتقادکردن
Associated
متحد - شریک
Cozy
گرم - تنگاتنگ
Farm
کشاورزی
Bypass
راه فرعی -  منحرف کردن
Veteran
سربازان قدیمی- نظامیان بازنشسته
Altogether
به طورکلی - روی هم رفته
Participate
مشارکت کردن
Ancient
باستانی - قدیمی
Implementation
اجرا
Simply
به طورساده
Openly
آشکارا
Noblemen
اشراف
Acknowledge
تصدیق کردن- اعتراف کردن
Flower
پیرو
Frown
ناراحت شدن - مذموم بودن
Developed
توسعه یافته
share
سهیم بودن - دارا بودن
Refer to
اشاره داشتن به
Royal
سلطنتی
Collectively
مجموعاً - به طورجمعی
Composed of
تشکیل شده از- مرکب از
Sense
فهم - درک - مفهوم
Proposal
پیش نویس- پیشنهاد
Later
بعداً - بعدها
Draft
طرح کردن- پیشنهاد کردن
Arose from
ناشی شدن از- ظهورکردن
Circulate
منتشرکردن - رواج دادن
Mobilize
بسیج کردن - تجهیزکردن
Comment
نظردادن - اظهارنظر
Electorate
حوزه انتخابیه
Relevant
مربوط - وابسته
Increasingly
به طور فزاینده
Take on
برعهده گرفتن
Numerous
متعدد - متنوع
Representative
نماینده - به نمایندگی
Expansion
توسعه - وسعت
Regularly
به طورمنظم
Suffrage
حق رأی - حق انتخاب
Grant
اعطا کردن - بخشیدن
Alone
تنها - فقط
Broadly
به طور وسیع
Ignore
نادیده گرفتن
Scholar
محقق - دانشمند
Impact
برخورد- تماس - اثر
Date
تاریخ ذاشتن - تاریخ تعیین کردن
Minimum
حداقل
Formation
شکل - تشکیل
At least
حداقل
Achieve
دست یافتن - رسیدن
Utterly
کاملاً
Ruling
حاکم
Powerless
بی قدرت
Manhood
مردانه - مردان
Maintain
باقی ماندن- نگه داشتن
Propel
جلوبردن - سوق دادن- رشدیافتن
Legitimacy
مشروعیت
Expand
بسط دادن - توسعه دادن
Aggregation
اجماع - ادغام
Organizational
سازمانی
Highest
عالی ترین
In about
تقریباً
Terribly
سخت - شدیداً
Originate
ناشی شدن- سرچشمه گرفتن
Chaotic
بی نظم - آشفته
Namely
یعنی
Unstable
بی ثبات - ناآرام
Competitive
رقابتی
Slug
ضربه زدن
Keep in working
کارآمدکردن
Sway
مسلط شدن- نفوذ کردن
Bridge
پل
Overarching
برتر- مسلط
Phrase
عبارت - تعبیر
Command
فرمان دادن - هدایت کردن
Major
اصلی - عمده
Nationwide
ملی
Inputting
ورودی
Instead
درعوض- به جای
Device
وسیله
Worry
نگران بودن
Citizen
شهروند
Already
هم اکنون- حالا- قبلاً
Wish
آرزو- آرمان
Resemble
شبیه بودن- مانندبودن
situation
موقعیت- وضعیت
overall
روی هم رفته- کل
Tame
آرام- آرام کردن
Feel represented
احساس وجود- ابراز وجود
Calm
آرامش- آرام شدن
Efficacy
اگر- خاصیت
Conflict
برخورد- نزاع- کشمکش
Loyalty
وفاداری- صداقت
Moderate
تعدیل کردن- معتدل کردن
Enroll
نام نویسی کردن- عضوشدن
Demand
نیاز- درخواست
Stress
تاکیدکردن
Cooperate
همکاری کردن- همیاری کردن
Fair
انصاف
In return
درعوض
Welfare
رفاه
Coalition
ائتلاف
Benefit
سود- مزیت
Unionized
متدشده
Opportunity
فرصت
Jew
یهودی
Potentially
به طوربالقوه - پنهانی
Legislation
قانونگذاری- قانون
Ironically
به طورسرسختانه
Obtain
به دست آوردن-تحصیل کردن
Unable
ناتوان
Unbeatable
شکست ناپذیر- غیرقابل شکست
Revolutionary
انقلابی
Decay
روبه ضعف گذاشتن- فاسدشدن
Wave
موج
Attempt
تلاش کردن- کوشش کردن
Immigrant
مهاجر
Integration
ادغام
Minority
اقلیت
Previously
سابقاً- قبلاً
Socialization
جامعه پذیری
Left out
ول کردن - جاگذاشتن
Game
بازی-مسابقه
Reaching out
دست یافتن- رسیدن
Introduce
معرفی کردن
Welcome
استقبال کردن- خوش آمدگویی
Meeting
جلسه
Psychological
روانشناسانه
Compromise
مصالحه کردن- سازش کردن
Stake
حمایت- گروه - شرط
Appoint
منصوب کردن
Deepening
عمیق کردن
Whipping out
درنظرگرفتن
Competence
صلاحیت- شایستگی
Boost
تقویت کردن- افزایش دادن
If nothing else
درغیراینصورت
Turnout
جمعیت
Training
آموزش- تعلیم
Advertisement
تبلیغات
Grand
میدان- زمینه
Pay attention to
توجه کردن به
Talent
استعداد- ذوق
Believe
عقیده داشتن
fostering
تقویت- پرورش- ترویج
Causal
منطقی-علّی
Skill
مهارت
Connection
ارتباط- اتصال
Setup
بناکردن- قراردادن
Weak
ضعیف
Distinct
متمایزکردن- متمایز
Well-organized
خوب سازمان یافته
Subculture
خرده فرهنگ
Propaganda
تبلیغات
Youth groups
گروه جوانان
Trivialize
بی اهمیت کردن- عوامانه کردن
Soccer
فوتبال
Simplify
ساده کردن
Self-defeating
خودشکن- خودبرانداز
Clarify
توضیح دادن- شرح دادن
Fading
اندک-کمرنگ
Enable
قادرساختن- تواناکردن
Remnant
باقیمانده
Choose
انتخاب کردن
Christian democrat
دموکرات مسیحی
Complex
پیچیده - مرکب
Provide
فراهم کردن- مهیاکردن
Attentive
جایگزین- جانشین
Serve
خدمت کردن
Reward
پاداش- جایزه
Wagon
مکان- واگن
Victory
پیروزی
Obvious
آشکار
Shift
تغییردادن- تعدیل کردن
Campaigning
مبارزه- نزاع
Seat
کرسی پارلمان
chairperson
رئیس
Vie
رقابت کردن
Occupant
اشغال
Cut across class   line
رفتن به درون لایه های طبقاتی
High level
سطح بالا
Seek
جستجوکردن
Victorious party
حزب پیروز
Possible
امکان
Direction
جهت-هدایت
appoint
منصوب کردن
Tighter
سخت تر-محکم تر
Former soviet
شوروی سابق
Simultaneous
همزمان
Elite
نخبه
Branch
شاخه- شعبه
Developing
درحال توسعه
Delay
به تاخیرانداختن- تاخیر
Centralized
متمرکز
Discipline
نظم- ترتیب
Expect
توقع داشتن- انتظارداشتن
Complete
کاملاً
Exclusively
به طوراختصاصی
Type
نوع
Spectrum
طیف
Formulate
تنظیم کردن
According to
برحسب
Scheme
طرح - توطئه
Leveling
هم سطح
Classify
طبقه بندی کردن
Nationalize
ملی کردن
Relatively
نسبتاً
Ownership
مالکیت
Put into
قراردادن
Favor
علاقمندبودن
Descriptive
توصیفی
Expanding
بسط – توسعه
Category
طبقه
Welfare state
دولت رفاه
Mass
توده
Free market
بازار آزاد
Devotee
هواخواه – وابسته -سرسپرده
Rein
تضعیف کردن
platform
خط مشی- مرام
Dismantle
خراب کردن- از بین بردن
widespread
وسیع- انتشار
Rarely
به ندرت
Fight to
مبارزه برعلیه- مبارزه برای
further
پیش بردن- تقویت کردن
Tend to
تمایل داشتن به
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Unit 4
 
In front of
به نفع
Population
جمعیت
Enterprise
اقدام - عمل
Electorate
حوزه انتخابیه
Promote
تقویت کردن- پیش بردن
At least
حداقل
Vigorous
پرزور- نیرومند
Theoretical
ازنظر تئوری
Enough
کافی - مناسب
Stone
سنگ
Seem
به نظررسیدن
whole
همه
Despite
علی رغم
Commitment
تعهد - پیمان
Less
کمتر
Participation
مشارکت
Eligible
واجدشرایط انتخاب-شایسته
Expect
توقع داشتن- انتظارداشتن
Bother
دردسر- زحمت- اذیت کردن
Show
نشان دادن - نمایش دادن
Ballot
ورقۀ رای
Curiosity
ازروی کنجکاوی
Votor turnout
جمعیت رای دهنده
canvass
تبلیغ انتخاباتی کردن-نظرخواهی کردن
Hit
رسیدن به-خوردن-اصابت کردن
Neighborhood
همسایه
Peak
حداکثر
Inspired
ملهم-الهام شده
Decline
کم شدن- کاهش یافتن-تنزل
Debate
بحث-گفتگو-بحث کردن
Former
پیشین-سابق
Alarm
اعلام خطر-هشداردادن
Appreciate
قدردانی کردن-ارزیابی کردن-ارزش قائل شدن
Argue
بحث کردن-مباحثه کردن
Worse
بدتر
Turn away
روبرگردانیدن
Apathy
بی علاقگی-بی توجهی
Lose
از دست دادن
Indecisiveness
بی عزم- بی نتیجه
Authority
اقتدار
Dissatisfy
ناراضی بودن
Threaten
تهدیدکردن-بیم دادن
Reason
علت- سبب
Sanguine
امیدوار- دلگرم
Clear-cut
روشن- صریح
Satisfy
راضی بودن- تصدیق کردن
Tend
تمایل داشتن
Basically
اساساً
Stick
چسبیدن- وصل شدن
At any rate
درهرصورت-لااقل-دست کم
In addition
به علاوه
Sufficiently
به اندازه کافی
Saturate
اشباع کردن- پرکردن
Effort
تلاش- کوشش
Advance
پیشرفت کردن-ترقی کردن
Register
ثبت نام کردن- نام نویسی کردن
Primitive
اولیه - مقدماتی
Indeed
درواقع
Dirty
کثیف -  نادرست - نامساعد
Suffer
رنج بردن-صدمه دیدن
Spots
نقطه-محل-نقص-عیب
Sort
نوع
Attend
توجه کردن-موردتوجه قراردادن
Contribute
شرکت کردن-مساعدت کردن
Fever
تب
Baffle
مختل کردن- برهم زدن
Partisan
چریکی- پارتیزانی
All but
تقریباً
Dangerous
به طرزخطرناک
Memorize
به ذهن سپردن-حفظ کردن
Intense
شدید-سخت
Sample
نمونه
Routinely
به طورعادی
Strictly
دقیقاً- کاملاً-شدیداً
Obvious
آشکار- واضح
Limit
محدودکردن
As soon as
به محض اینکه
Advertising
تبلیغ – آگهی دادن
In contrast
درمقابل- برعکس
Might
ممکن است
Residency
اقامت
Hint
اشاره –نما- اشاره کردن
Ponderous
سنگین-کند
Landmark
برجسته
Obstacle
مانع
Outweigh
ارزشمندتربودن-ارجح بودن
Burden
بار-گنجایش
Cost
هزینه
Requirement
نیاز-الزام-پیش نیاز
Stake
جایزه پولی- گرو- شرط
Inconvenience
زحمت-دردسر-ناراحتی
Trouble
زحمت- زحمت کشیدن-اسباب زحمت
Campaign
پیکار- مبارزه- مبارزه کردن
Property
مالکیت
Excitement
شور-هیجان-تحریک
Raise
افزایش یافتن-بالارفتن
Mount
بالارفتن
Rent
اجاره دادن- اجاره کردن
Deadline
موعدمقرر- موعد
Bond
قید- تعهد- پیمان- ضمانت نامه
Help
برگزارشدن
Hurt
آسیب رساندن- صدمه زدن
Line up
صف
Information
اطلاعات
**** اضاف
 
Financial
مالی
influential
موثر
Lack
فقدان
Determining
تعیین کردن
Gender
جنسیت
Sacrifice
قربانی- فداکردن-صرف کردن
Stay
باقی ماندن
Switching
تغییردادن- عوض کردن
Therefore
بنابراین
Favorite
موردعلاقه – مطلوب
Less
کمتر
Prevent
جلوگیری کردن- خودداری کردن
Seriously
به طورجدی
Distribute
توزیع شدن- پخش شدن
Point out
اشاره کردن- ذکرکردن
Awareness
آگاهی- هشدار
Fewer
کمتر
Result
نتیجه – منتج شدن
Pattern
الگو- مدل
Uneducated
تحصیل نکرده
Outside
بیرون- خارج
Marry
ازدواج کردن
Defer
به تاخیرانداختن- موکول کردن به
Blue-collar worker
کارگر یقه آبی
Male
جنس مذکر – مرد
Aware
آگاه بودن- هشیاربودن
Resemble
شبیه بودن
Upper-class
طبقه بالا
Middle-age
میان سال
Primarily
مقدمتاً – ابتدا
White-collar
یقه سفید
Efficacy
تاثیر – اثر – کارایی
Identify
یکی شدن – همراه شدن
Believe
معتقدبودن
Strongly
قویاً- شدیداً
Process
فرآیند
Generalization
عمومیت- تعمیم
Significant
بااهمیت – مهم
Beyond
ماورای-به غیراز
Impact
برخورد- تماس – اثر
Widely
به طوروسیع
Experience
تجربه
Sophisticated
بافرهنگ-فرهیخته
Private
خصوصی – شخصی
Drop out
ترک تحصیل کرده
Association
انجمن – همکاری – پیوستگی
High school
دبیرستان
Succeed
جانشین شدن- موفق شدن
College-educated
تحصیل کرده دانشگاهی
Expand
توسعه دادن- بسط دادن
Provide
فراهم کردن- تهیه کردن
Route
راه – خط – مسیر
Sense
درک- فهم-احساس
Perspective
جنبه – منظر – لحظه
Abstract
انتزاعی- خلاصه
Silent
ساکت – خاموش
Intellectual
عقلانی-روشنفکری
Majority
اکثریت
Curiosity
کنجکاوی
Subculture
خرده فرهنگ
Keep abstract
آگاه بودن
Pressure
فشار
Event
حادثه-واقعه
Gap
فاصله
Eventually
بالاخره-سرانجام
Overcome
غالب شدن-پیروز شدن
Barrier
سد- مانع- حصار
Place
قرارداشتن- جا- مکان
Chiefly
به طورعمده- اصلاً- کلاً
Of course
البته
Doggedly
به طورسرسختانه
Risible
ممکن
sophistication
فرهیختگی-بافرهنگ
Influence
نفوذ – تاثیر
Survey
تحقیق- تحقیق کردن
Personality
شخصیت
Assembly
مجلس- مجمع
Race
نژاد
Accustomed
معتاد- عادی
Income
درآمد
Pay
پرداختن
Residence
اقامت
Regulation
مقررات-نظم
Predictable
قابل پیش بینی
Fare
گذران کردن- سپری کردن
Manner
شیوه – روش
Administration
مدیریت – اداره
Follow
زیرین-پایین
Oppose
مخالف بودن – مخالفت
Enjoy
لذت بردن
Corporation
شرکت – موسسه
Affluent
توانگر- ثروتمند
Direct
مستقیم
Wealthy
ثروتمند – دارا
Relationship
ارتباط
Graduate
فارغ التحصیل
Win
پیروز شدن
Combine
مرکب از – تشکیل شده
Fortune
شانس- بخت-اقبال
Salary
حقوق – مواجب
Monetary
پولی
Outcome
نتیجه – حاصل
Labor
کارگر
Broader
وسیع تر
Score of
تعدادزیادی از
Complex
پیچیده
Fiscal
مالی
Nomination
نامزدی-کاندیدسازی
Abstract
خلاصه- انتزاعی
Encourage
تشویق کردن-دلگرم کردن
Distant
فاصله- دور
Consequence
آگاهی-شعور-بصیرت
Amendment
اصلاحیه
Generation
نسل
Voting age
سن رای دادن
Previously
سابقاً
Interestingly
به طورجالب توجه
Racist
نژادپرست
Enfranchised
دارای حق رای
Message
پیام- پیغام
Preference
-                  ترجیح
Respectful
محترم
Peak
حداکثر- منتهادرجه
Constituent
سازنده-تشکیل دهنده-رای دادن
Earn
به دست آوردن
Chicanos
شهروندان آمریکایی مکزیکی تبار
Elderly
سالمند-پیر
Face
روبه روبودن- مواجه بودن
Security
امنیت
Currently
اخیراً
Medicare
بیمه پزشکی سالمندان
Parallel
موازی- هم راستا- مشابه
Offsetting
جبران کردن
Discussion
بحث-مجادله
Disinclination
عدم تمایل
Property
مالکیت
Traditionally
به طورسنتی
Substantial
اساسی-واقعی-محکم
Comparatively
به طور قابل مقایسه
Focus on
متمرکزشدن بر
Recently
اخیراً
Concern
نگرانی
Female
جنس مونث-زن
Youth
جوانان
Gender
جنسیت
*****
 
inhabditant
ساکن- اهل
Suffrage
رنج بردن- صدمه دیدن
Community
جماعت
Grant
اعطاکردن- بخشیدن
Sustain
نگه داشتن- حمایت کردن
Gap
فاصله
Somewhat
تااندازه ای- قدری
Narrow
باریک شدن- تنگ شدن
Urban area
مناطق شهری
Steadily
به طورمداوم
Standard
معیار
Residence
اقامت
Region
منطقه- ناحیه
Dweller
ساکن
Competition
رقابت- مبارزه
Rural
روستایی
Unquestioned
ناخواسته
Reflect
منعکس شدن
Predominance
تسلط- برتری
Accessibility
دسترسی- نزدیکی
Characteristic
خصوصیت-ویژگی
Booth
دکه0غرفه
Approach
رسیدن
District
ناحیه- بخش-حوزه
Royalty
وفاداری- صداقت
Square
میدان- مترمربع
Advice
توصیه- نصیحت
Unlike
برخلافِ
Fondness
اشتیاق-شور-حرارت
Conduct
هدایت کردن-اداره کردن
Distrust
بی اعتمادی- بی اعتمادبودن
Intimate
درونی-ذاتی- محرمانه-خصوصی
Over riding
ملغی کردن- پایمال کردن
Depersonalize
غیرشخصی کردن
Learning
گرایش- تمایل
Transient
زودگذر- فانی
Newcomer
شخص تازه وارد
Variable
متغیر
Sway
تحت تاثیرقرارگرفتن
Briton
اهل انگلستان
Grab
ربودن-تحت تاثیرقراردادن
Laborite
حزب کارگرانگیسی
Shift
تغییردادن-نوسان داشتن
Rest
بقیه
Carry
حمل کردن-بردن-رساندن
Affiliation
پیوستگی-الحاق-پذیرش
Compare with
مقایسه کردن با
Entire
همه-کل
Heavily
به سنگینی
Cause
سبب- علت-سبب شدن
Instill
تلقین کردن-تزریق کردن
Shrewdly
زیرکانه
Grade
درجه –رتبه
Glow
درخشش-التهاب
Inherit
ارث بردن
Upswing
ترقی- رونق
Element
عنصر
Disarray
نابسامانی-آشفتگی
Stability
ثبات- آرامش
Rank
شأن- رتبه- صف
Pretty much
تقریباً- نزدیک به
Identification
هویت- شناسایی
Anticipate
پیش بینی کردن
Tendency
تمایل
Deliver
رهانیدن-توزیع کردن-رساندن
Mentally
عقلاً- ذهناً
Volatility
متغیر-فرّار
Strong
قوی- نیرومند
Ship
کِشتی
Habitually
برحسب عادت
Keel
تیرِته کَشی-ستون فقرات کَشی
Weak
ضعیف-ناتوان
Wind
باد
Permission
 
اجازه-رخصت
Notice
هشداردادن-توجه دادن